ویژه کنید
عکس و تصویر جوری حرف میزد که انگار بعد از مدتها گوش شنوایی پیدا کرده بود منم با ...

جوری حرف میزد که انگار بعد از مدتها گوش شنوایی پیدا کرده بود منم با حوصله پای حرفاش نشسته بودم البته به نظرم میرسید که گفتن یه سری چیزارو لازم و ضروری میدونست...
والده رو میگم.
وقتی حرفاش تموم شدمنم دراز کشیده بودم بعد چشم بستنی چشامو بازکردم از پشت پرده حریرسفید روحمو دیدم که ایستاده و با سکوتی عمیق فکر میکنه نفهمیدم به چی فکر میکرد اما عمق سکوتش بقدری عمیق بود که هرغریقی نجات پیدا نمیکرد و افق نگاهش بقدری دور بودکه انگار از دوردستها خورشید را لمس میکرد.از پشتپرده فضا را بهم زده بهش گفتم: برگرد!
برگرد!
بجم دیگه!
زودباش باید بریم!
بیا دیگه...
والده همش از خودش گفت از زمان خودش حرف زد فقط از خودش گفت!
اما در حقیقت به درمیگفت که پنجره بشنوه وسط خاطراتش به چیزی اشاره کردکه بعید میدونم از خاطراتش باشه چون قبلا چند باری ارجمند راجب این مسئله صراحتا در حضورم حرف زده بود و منم درجا اون موقع با صراحت بهش گفتم که اون اشتباه برداشت کرده و با دلایل خاصی که بارها دیدم را توضیح داده و گفتم مبادا خطا کنه و حرفم عین حقیقت نه تصور و برداشت شما...
بگذریم واقعا دیگه مغزم نمیکشه با پیرمردای 60 ساله که برای رفتاراشون قوانین خودشون رو عمل میکنن حرف بزنم دیگه کم کم مغزشون داره هنگ میکنه اینو از بچه های مریضام که دقیقا هم سن و سالای ارجمند اینا هستن فهمیدم تا یه سطحی مغزشون عالیه اما بعد از اون سطح دیگه مکث میکنه مثل حافظه مموری کارت که دیدین وقتی پر میشه دیگه چیز جدیدی رو قبول نمیکنه ووقتی منابع جدید میخوای ذخیره کنی میگه حافظه پر است لظفا حافظه را خالی کنیدو دراین موقع هرچی که محتواشه ارائه میده نه منابع جدیدی که نتونسته ذخیره کنه وبرای ذخیره منابع جدید بایدقبلی هارو حذف کرد مغز ادمای 50 به بعد هم همین طوریه میبینن که قبلیا خوب و بدرد بخورهستند دلشون نمیاد حذف کنن بنابراین ترجیح میدن منابع جدید پس بزنن الانم شده کار ما!پس من الکی خودمو خسته میکنم چیزی نگم سنگینترم.
منظورشونو فهمیدموالده رو میگم اما واقعا کاری از دستم برمیاد که انجام نداده باشم؟
من چیکار میتونم بکنم!!!
نمیدونم اصلا دوست ندارم دیگه دراین رابطه به چیزی فکر کنم چراکه باعث میشه بیشتر ناراحت بشم راجب صدری هم فقط میتونم بگم اون یه انسان بسیار بسیار به معنای واقعی سفیه العقل!عاقل یا حتی معمولی هم نیست که بگم حرف زدن دلیل و استدراک میتونه نتیجه رو تغییر بده
اون حتی وقتی هم که خوابه فیلم بازی میکنه همیشه این طوری بوده چشاشو میبنده درحالی که بیدار و ادای ادمی که به خواب عمیق رفته رو درمیاره شیفته اینه باهاش عین بچه رفتار کنن بنظرت بااین مرد باید چیکار کنم؟!
من واقعا نمیتونم!نه اینکه نتونم اگه قرار باشه این شکلی رفتار کنم ترجیح میدم با کسی همچین رفتاری داشته باشم که شرایطش مناسب باشه و دوسم داشته باشه نه اینکه دنبال یه مرد توله دار بی کله بی افتم!
بیخیال ولش کن اعصابم خراب میشه وقتی فکر میکنم اینکه امروز یه سری کلمات و راجب صدری میگم دلیل براین نیست که اینارو الان میبینم همیشه میدیدم ولی بهش اهمیت نمیدادم...من حرفم بااون چی بود اون حرفم با من چی بود؟وای نگم جملاتش یادم می افته عصبانی میشم وبیشتر واکنش منفی نشون میدم بهتره نگم و یاداوری نشه حداقل ارامش جو بهم نریزم چون نمیتونم عصبانیت و نارحتی خودمو ازرفتار و حرفای عمدیشو پنهون و نادیده بگیرم...
بیخیال حتما والده یه روزی اصل حقیقت و متوج میشه نه چیزی که ما وانمود میکنیم امافقط درمقابلشون خیلی احساس شرمندگی دارم. بله یبار از تخت کشیدمش پایین بازم میتونم بازم میشه بازم امکان داره اما دیگه نمیخوام اینکارو بکنم...میدونم شدنی اما دیگه انجام نمیدم دیگه نه
حتی اگه با چهره مستی صدری از فرط ناراحتی روبه رو بشم دیگه نه!
دیگه نمیتونم تواناییشو ندارم دیگه نه
کافیه
بسه
کافیه
تموم
متاسفم...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...