ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_69 . #بهت_میرسم به دیوید خیره شد و متعجب لب زد:ایزابلا؟... . دیوید با استرس ...

#پارت_69
. #بهت_میرسم

به دیوید خیره شد و متعجب لب زد:ایزابلا؟...
.
دیوید با استرس اب دهانش را قورت داد ک جیسون رهایش کرد و با چشم های ریز شده و با دقت نگاهی به سمت اتاق خاب انداخت...
.
خاست حرکت کند که دیوید به خودش اومد و سریع مقابلش ایستاد و دست روی شانه ی اون گزاشت و گفت:قربان لطفا...خواهش میکنم...العان اصلا حالش خوب نیست...بزارین استراحت کنه...
.
جیسون اخمی کرد و دستای دیوید رو از روی شانه هایش کنار زدو گفت:برو کنارو اینقدر زر نزن...کاری نکن یه گلوله حرومت کنما توله سگ...
.
دیوید با حرص و ناراحتی سرش را پایین انداخت و کنار رفت...جیسون لبخند ریزی زدو با اقتدار ولی اروم به اتاق خاب وارد شد و در نیمه بازش رو کامل باز کرد...
.
با دیدن ایزابلای همیشه مغرور و سنگین...که روی تخت افتاده بود و موهای زیبای طلایی رنگش روی بالشت پخش شده بودن...لبخندی روی لبش نشست و به تخت نزدیک شد...
.
بالای سرش ایستاد و صورتش را رصد کرد...چند،سال بود ک جولوی خودش رو گرفته بود...چند سال بود ک فقط از دور نظاره گر کردار و حرکت هایش بود...
.
در همان لحظه ایزابلا اخمی در خاب کرد ک لبخند جیسون وسعت یافت و کنارش اروم و ملایم روی تخت نشست...این دختر حتی توی خاب هم جزاب و خاستنی بود...نگاهارو جلب میکرد...انگار این دختر مهره ی مار دارد ک این گونه با گرمای وجودش...ذوب میکند دل مردان اطرافش را...
.
اهی کشید...از زمانی ک یادش میومد این دختر رو زیر پرو بال خودش...تحت نفوض و حفاظت خودش گرفته بود...
.
از همون روزی تازه مادرش را از دست داده بود...از وقتی ک برای اولین بار که دخترک را توی قبرستون زجه ها و گریه هاشو میدید و نفرت توی قلبش رو حس میکرد...
.
یاد روزی افتاد ک برای کاری پیش دوست دختر صابقش سیلوانا...یه زن ازاد و رها و قدرتمند و خلاف کار که از هیچ کاری عبایی نداشت....رفته بود....زنی ک هیچ چیز به غیر از حال و جول و عیش و خوش گزرونی های شبانه برایش مهم نبود...نه جان عزیزاش...نه جان افرادش...
.
اون روز وقتی کارش تموم شد و درخاست سیلوانا را در باب این که شب را با اون بگزراندـ...رد کرد....خاست از اون ساختمان خارج بشود که با ایزابلا و افرادش برخورد کرد...دختری از جنس سنگ...مغرور...زیبا...پر از انگیزه و نفرت و انتقام...ولی درکنارش شدید محافظه کار...یه دختر جوان و سخت کوش که سپری شکست ناپزیر در مقابل دشنمانش بود...

.ناخداگاه ایزابلا را با سلوانا مقایسه کرد...با این که سیلوانا خیلی خیلی بزرگ تر از ایزابلا بود ولی هیچ وقت به باهوشی و محبوبیت یا حتی به قدرت و نفوظ او در جهان نرسید...
.
از همان جا بود که کارشو به صورت جدی شروع کرد...همون زمانی که فهمید نفرت ایزابلا از رومعو در حدی هستش که امکان نابودی اورا صد درصد میکند...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...