نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#اشک حسرت #پارت ۱۷۱ سعید: آسمان اومد وکنار پانیذ نامزاد حمید نشست کلا انگار ازاون یکی پانیذ خوشش نمیومد حمید اروم کنارگوشم گفت پانیذ دو گوش سالم پیدا کرده آسمانم هیچی نمیگه ببخندی زدم وآسمان ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۱ سعید: آسمان اومد وکنار پانیذ نامزاد حمید نشست کلا انگار ازاون یکی پانیذ خوشش نمیومد حمید اروم کنارگوشم گفت پانیذ دو گوش سالم پیدا کرده آسمانم هیچی نمیگه ببخندی زدم وآسمان رو نگاه کردم اخمی کرد بهم اجب دختری بود حمید : کلا همیشه آسمان شمشیرش ...

۴ روز پیش
89K
#اشک حسرت #پارت۱۵۷ آسمان : کارای خونه دیگه تموم شده بود وفقط اتاق سعید مونده بود که هدیه داشت وسایلشو می چید منم داشتم تختشو مرتب می کردم کارم که تموم شد نشستم لبه ای ...

#اشک حسرت #پارت۱۵۷ آسمان : کارای خونه دیگه تموم شده بود وفقط اتاق سعید مونده بود که هدیه داشت وسایلشو می چید منم داشتم تختشو مرتب می کردم کارم که تموم شد نشستم لبه ای تخت - کاری دیگه نمونده هدیه من برم پایین هدیه : بیا کمک تموم بشه ...

۶ روز پیش
90K
#اشک حسرت #پارت ۱۵۲ آسمان : همه حرف می زدن ومن ساکت حواسم به آرمیس بود سعید که از آشپزخونه اومد رفت کنارشون وباهاشون مشغول بازی شد کم کم آرمیسم رفت طرفش وبا سعید بازی ...

#اشک حسرت #پارت ۱۵۲ آسمان : همه حرف می زدن ومن ساکت حواسم به آرمیس بود سعید که از آشپزخونه اومد رفت کنارشون وباهاشون مشغول بازی شد کم کم آرمیسم رفت طرفش وبا سعید بازی می کرد سعید داشت براشون خونه درست می کرد وآروم باهاشون حرف می زد که ...

۱ هفته پیش
88K
#اشک حسرت #پارت ۱۵۰ آسمان: کیک رو از حمید گرفتم چند تیکه برش دادم وگذاشتم تو ظرف حمید برد سیب زمینی هارو آب کشیدم ومشغول سرخ کردنشون شدم پس چرا پانیذ با سعید نبودنکنه مشکل ...

#اشک حسرت #پارت ۱۵۰ آسمان: کیک رو از حمید گرفتم چند تیکه برش دادم وگذاشتم تو ظرف حمید برد سیب زمینی هارو آب کشیدم ومشغول سرخ کردنشون شدم پس چرا پانیذ با سعید نبودنکنه مشکل دارن ؟! - آسمان جان خودم سرخ می کنم بیا برو بشین - نه راحتم ...

۱ هفته پیش
75K
#اشک حسرت #پارت ۱۴۵ پانیذ: وسایلمو جم کردم سعید تو حیاط پشتی نشسته بود داشت باعمه حرف می زد چمدون کوچیکمو برداشتم ویواش از اتاق اومدم بیرون کجا رو داشتم که برم به کی پناه ...

#اشک حسرت #پارت ۱۴۵ پانیذ: وسایلمو جم کردم سعید تو حیاط پشتی نشسته بود داشت باعمه حرف می زد چمدون کوچیکمو برداشتم ویواش از اتاق اومدم بیرون کجا رو داشتم که برم به کی پناه می بردم خونه ای که منو از روی ترحم بپذیرن که خونه نبود بغض کردم ...

۱ هفته پیش
83K
#۶ وقتِ رفتنش بود و ماشین اومده بود تا اتابک سوار بشه و بره! من چی میشدم! دلم ... دلم تنگش میشد که! رو به روم وایساد. اومد زیر چادر گلدار صورتی با گل های ...

#۶ وقتِ رفتنش بود و ماشین اومده بود تا اتابک سوار بشه و بره! من چی میشدم! دلم ... دلم تنگش میشد که! رو به روم وایساد. اومد زیر چادر گلدار صورتی با گل های سفیدم. دوتامون زیر چادر بودیم... یه نگاهی به عمیقی به چشمام انداخت .. خیره به ...

۱ هفته پیش
98K
نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد ...

نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم میداد بشقاب غذایی که ...

۱ هفته پیش
108K
#اشک حسرت #پارت ۱۳۶ آسمان : برداشتم ورفتم دسشویی خدا خدا می کردم تست منفی باشه ولی با دیدن دوتا خط قرمز نفسم بند اومد دستمو جلو دهنم گرفتم صدام بیرون نره اشک هام دست ...

#اشک حسرت #پارت ۱۳۶ آسمان : برداشتم ورفتم دسشویی خدا خدا می کردم تست منفی باشه ولی با دیدن دوتا خط قرمز نفسم بند اومد دستمو جلو دهنم گرفتم صدام بیرون نره اشک هام دست خودم نبود از چی زندگیم راضی بودم که می خواستم بچه دارم بشم با صدای ...

۱ هفته پیش
90K
#پارت_چهارمـ اتابک: ببین گلنارَم،من اون آزمایشی رو که گفتم برای سلامت جسمانی هست دروغ گفتم! هر وقت که زن و شوهر بعد از ۱۲ ماه با انجام فعالیت جنسیشون بچه دار نشن، امکان دارد یکی ...

#پارت_چهارمـ اتابک: ببین گلنارَم،من اون آزمایشی رو که گفتم برای سلامت جسمانی هست دروغ گفتم! هر وقت که زن و شوهر بعد از ۱۲ ماه با انجام فعالیت جنسیشون بچه دار نشن، امکان دارد یکی از اون دو نفر دچار ناباروری باشه. اگر ناباروری از طرف مرد باشه که، دلیلاش ...

۱ هفته پیش
102K
#پارت_دوم از همون رو اول عروسی گفت حق ندارم توی خونه جلوش با لباس پوشیده بگردم. هعییی...یادش بخیر اوایل چقدر خجالت می کشیدم این ریختی جلوش! از هپروت بیرون اومدم و خطاب به گل گیسو ...

#پارت_دوم از همون رو اول عروسی گفت حق ندارم توی خونه جلوش با لباس پوشیده بگردم. هعییی...یادش بخیر اوایل چقدر خجالت می کشیدم این ریختی جلوش! از هپروت بیرون اومدم و خطاب به گل گیسو گفتم:بیاییم اونجا رو که جدی که نمیگی! -چرا کاملا جدی هستم! عطر دیوونه کننده رو ...

۲ هفته پیش
79K
#اشک حسرت #پارت ۱۱۴ سعید : دستی به کتم کشیدم واز آینه خودمو نگاه کردم خوب بود نشستم رو کاناپه وداشتم ساعتم رو می بستم در زدن - بیا تو در باز شد وپانیذ اومد ...

#اشک حسرت #پارت ۱۱۴ سعید : دستی به کتم کشیدم واز آینه خودمو نگاه کردم خوب بود نشستم رو کاناپه وداشتم ساعتم رو می بستم در زدن - بیا تو در باز شد وپانیذ اومد تو اتاق بهش لبخند زدم اومد کنارم وگفت : قصد رفتن نداری - چرا آماده ...

۲ هفته پیش
72K
#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش ...

#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش کمی پاره بود . چوکر سیاه رنگمو گردنم کردم و کیفمو برداشتم و داد زدم ...

۲ هفته پیش
117K
#اشک حسرت #پارت.۱۰۳ سعید: آخر وقت بود کارم تموم شد ومیزرو جم کردم واز اتاق اومدم بیرون به منشی گفتم کارش تموم شده می تونه بره وخودمم از شرکت اومدم بیرون سوار ماشینم وراه افتادم ...

#اشک حسرت #پارت.۱۰۳ سعید: آخر وقت بود کارم تموم شد ومیزرو جم کردم واز اتاق اومدم بیرون به منشی گفتم کارش تموم شده می تونه بره وخودمم از شرکت اومدم بیرون سوار ماشینم وراه افتادم وقتی جلو در خونه ای امید رسیدم یه نفس عمیق کشیدم وزنگ خونش رو فشردم ...

۲ هفته پیش
77K
#اشک حسرت #پارت ۹۲ سعید : برگشتیم خونه خیلی خسته بودم می خواستم برم بخوابم مادر صدام زد رفتم اتاقش داشت آماده می شد بخوابه - جونم مادر کارم داشتی مادر : می دونم مشکل ...

#اشک حسرت #پارت ۹۲ سعید : برگشتیم خونه خیلی خسته بودم می خواستم برم بخوابم مادر صدام زد رفتم اتاقش داشت آماده می شد بخوابه - جونم مادر کارم داشتی مادر : می دونم مشکل داری پسرم ولی داری خودتو نابود می کنی دستی دستی خودتو نابود کردی یه عشق ...

۳ هفته پیش
68K
پارت دوازدهم ~~~~~°•○●قسمت اول *کوکی : اشک هام رو پاک کردم و چشمام رو بستم ...باید به خودم حواسم باشه من الان دارم برای آموزش تکی به اروپا میرم ....باید دیگه فراموشش کنم و به ...

پارت دوازدهم ~~~~~°•○●قسمت اول *کوکی : اشک هام رو پاک کردم و چشمام رو بستم ...باید به خودم حواسم باشه من الان دارم برای آموزش تکی به اروپا میرم ....باید دیگه فراموشش کنم و به کارم دقت کنم .......سعی کردم بخوابم .~~~~~ نامجون : اخه چرا اینکار رو کردی؟ جیمین: ...

۳ هفته پیش
81K
#اشک حسرت #پارت ۶۹ سعید : چند روزی میشه مادر بیمارستان‌ بستری وما کنارش بلاخره مادر رو خوشحال دیدم بعد از دیدن مادر باید می رفتم سر کار کلی کار سرم ریخته بود سرم سهیل ...

#اشک حسرت #پارت ۶۹ سعید : چند روزی میشه مادر بیمارستان‌ بستری وما کنارش بلاخره مادر رو خوشحال دیدم بعد از دیدن مادر باید می رفتم سر کار کلی کار سرم ریخته بود سرم سهیل دو روز دیگه باید می رفت آلمان ودست من خالی بود باید با دایی حرف ...

۴ هفته پیش
61K
برای روناک عزیزم💖 @ronakeftekhari نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم .... من که خیلی سخت دل بستم ولی آیا تو هم ... عاشقت هستم خجالت می کشم از گفتنش من حیا کردم دهان بستم ...

برای روناک عزیزم💖 @ronakeftekhari نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم .... من که خیلی سخت دل بستم ولی آیا تو هم ... عاشقت هستم خجالت می کشم از گفتنش من حیا کردم دهان بستم ولی آیا تو هم ... لحظه ای افتاد چشمانت به چشمانم ولی .. از نگاهت ...

۴ هفته پیش
13K
#اشک حسرت #پارت ۶۴ آسمان : اون از من بدتر بود بعد می خواست منو دلداری بده - سعید سعید : جونم - سعید دقیقابگو امید دیشب اومد اونجا چی گفته تو رو خدا واقعیت ...

#اشک حسرت #پارت ۶۴ آسمان : اون از من بدتر بود بعد می خواست منو دلداری بده - سعید سعید : جونم - سعید دقیقابگو امید دیشب اومد اونجا چی گفته تو رو خدا واقعیت رو بگو سعید : جالب من مقصر شدم اومد عقد رو بهم بزنه نزاشتم - ...

۴ هفته پیش
54K