نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

*راز دل* کیهان : ماه وش وایساده بود ولباس ها رو نگاه می کردخندیدم وگفتم : یکی بردار دیگه ماه وش : چه رنگی خوبه؟! همه رنگ بهت میاد مخصوصا سفید ماه وش یه لباس ...

*راز دل* کیهان : ماه وش وایساده بود ولباس ها رو نگاه می کردخندیدم وگفتم : یکی بردار دیگه ماه وش : چه رنگی خوبه؟! همه رنگ بهت میاد مخصوصا سفید ماه وش یه لباس برداشت وگفت : این چطوره ؟ - نه ماه وش : خوشگله - برو بپوش ...

۸ دقیقه پیش
1K
پارت ۳ درد عاشقی ناری تمام لباساشو روی زمین ریخته بود تا یه چیز خوب پیدا کنه بپوشه . اما همه ی لباساش پاره بود یا رنگش رفته بود . نانا که رو تختش نشسته ...

پارت ۳ درد عاشقی ناری تمام لباساشو روی زمین ریخته بود تا یه چیز خوب پیدا کنه بپوشه . اما همه ی لباساش پاره بود یا رنگش رفته بود . نانا که رو تختش نشسته بود و به ناری نگاه میکرد شروع کرد به غر غر کردن _ناریاااا...خسته شدم یه ...

۴۰ دقیقه پیش
8K
#پارت_نود_یک #غریبه_آشنا چانیول: شب شد،وقت خواب من داشتم به هدفم میرسیدم...ئونسو شب بخیر گفت رفت تو اتاق شمارش معکوس1،2،3.....صدای جیغش رفت رو هوا...اولین نفر بکهیون از اتاقش دویید بیرون و رفت پیشش منم پشت سرش ...

#پارت_نود_یک #غریبه_آشنا چانیول: شب شد،وقت خواب من داشتم به هدفم میرسیدم...ئونسو شب بخیر گفت رفت تو اتاق شمارش معکوس1،2،3.....صدای جیغش رفت رو هوا...اولین نفر بکهیون از اتاقش دویید بیرون و رفت پیشش منم پشت سرش رفتم بعدشم بقیه بچه ها بکهیون:چی شده عزیز دلم ئونسو:بکهیون موش،موشش بکهیون:کو؟کجا؟فرار کرد؟ ئونسو:موش مرده ...

۵۴ دقیقه پیش
8K
پارت ۸۶ ☆ پریا :واییی اینا کجا غیبشون زد تازه اینجا بودن لیندا :راست میگی مهیا :ولکنین حالا بیاید میز و جم کنیم بری جلو تی وی تا پیداشون شه همه باهم باشه ایی گفتیم ...

پارت ۸۶ ☆ پریا :واییی اینا کجا غیبشون زد تازه اینجا بودن لیندا :راست میگی مهیا :ولکنین حالا بیاید میز و جم کنیم بری جلو تی وی تا پیداشون شه همه باهم باشه ایی گفتیم و نشستیم رو مبل که ....... از زبون #پرهام واییی خدایا این چی بود خوردم ...

۱ ساعت پیش
15K
دایی گفت بیا شعبده بازی کنیم قول میدم داخل گلدون پول در بیارم واستون😂 منم شاگرد شعبده باز بودم😂 مامان که به دیوونه بازیامون میخندید و باباهم قیافش متعجب😂 اقا یهو دایی دستشو برد داخل ...

دایی گفت بیا شعبده بازی کنیم قول میدم داخل گلدون پول در بیارم واستون😂 منم شاگرد شعبده باز بودم😂 مامان که به دیوونه بازیامون میخندید و باباهم قیافش متعجب😂 اقا یهو دایی دستشو برد داخل گلدون و یه عالمه پول دراورد😂 بابا خب که دیگه اصلا نمیشد کاریش کردفقط نگاه ...

۱ ساعت پیش
3K
🔻 متروی تهران ایستگاهی دارد به نام #جوانمرد_قصاب این جوانمرد، همیشه با و‌ضو بود. می گفتند: عبدالحسین، چه خبر از وضع کسب و کار؟ می گفت: الحمدلله، ما از خدا راضی هستیم، او از ما ...

🔻 متروی تهران ایستگاهی دارد به نام #جوانمرد_قصاب این جوانمرد، همیشه با و‌ضو بود. می گفتند: عبدالحسین، چه خبر از وضع کسب و کار؟ می گفت: الحمدلله، ما از خدا راضی هستیم، او از ما راضی باشه......!! هیچکس دو کفه ترازوی عبدالحسین را مساوی ندیده بود، سمت گوشت مشتری همیشه ...

۲ ساعت پیش
11K
پارت 85☆ من وپریا شاممونو تموم کردیم که یهو پریا :هی بیتا -جونم پریا حاضری یکم آتیش بسوزونیم 😈 خندم گرفت و گفتم :بستگی داره چی باشه 😂 😉 پریا :خب لیندا و مهیا درجریانن ...

پارت 85☆ من وپریا شاممونو تموم کردیم که یهو پریا :هی بیتا -جونم پریا حاضری یکم آتیش بسوزونیم 😈 خندم گرفت و گفتم :بستگی داره چی باشه 😂 😉 پریا :خب لیندا و مهیا درجریانن بیا من و تو به یه بهونه ایی برم آشپز خونه بعد میگم چیکار کنیم ...

۲ ساعت پیش
18K
#پارت10 رمان تقدیر خاکستری... #هورا... اومدم دور بخورم که دستم تیر کشید... از درد دستم اخمام رفت تو هم ...چشمام رو که باز کردم توی یه اتاق بودم و سرم هم تو دستم... بلند شدم ...

#پارت10 رمان تقدیر خاکستری... #هورا... اومدم دور بخورم که دستم تیر کشید... از درد دستم اخمام رفت تو هم ...چشمام رو که باز کردم توی یه اتاق بودم و سرم هم تو دستم... بلند شدم و تکیه زدم به تاج تخت سرم رو توی دستم در اوردم و رفتم طرف ...

۲ ساعت پیش
19K
پازت۲۸_ #پرسونا تهیونگ: باپسرا رفتیم اونجایی که هیونگ نامجون می گفت جا خیلی قشنگی بود با اینکه کوچیک تو بود ولی بازم قشنگ درش سفید بود دورش پر بود از چراغای صورتی که داخل شب ...

پازت۲۸_ #پرسونا تهیونگ: باپسرا رفتیم اونجایی که هیونگ نامجون می گفت جا خیلی قشنگی بود با اینکه کوچیک تو بود ولی بازم قشنگ درش سفید بود دورش پر بود از چراغای صورتی که داخل شب عین یه قلعه خیلی خوشگل میشود داخل که می شودی اولش یه اتاقک کوچیک بود ...

۳ ساعت پیش
9K
#پارت9 رمان تقدیر خاکستری.. #هورا... با سر درد زیاد از خواب بلند شدم ... چشمام جایی رو نمیدید... سرم به شدت گیج میرفت ... خواستم صدای بچه ها بزنم که یادم اومد تمام اتفاقات رو... ...

#پارت9 رمان تقدیر خاکستری.. #هورا... با سر درد زیاد از خواب بلند شدم ... چشمام جایی رو نمیدید... سرم به شدت گیج میرفت ... خواستم صدای بچه ها بزنم که یادم اومد تمام اتفاقات رو... چند باری پلک زدم و چشمام رو دست کشیدم تا دیدم درست شه... بدنم خیلی ...

۳ ساعت پیش
24K
💠 #خیابان_شهدا 💠 از خیابان شهدا آرام آرام در حال گذر بودم! 🌸 اولین کوچه به نام شهید همت؛ محمد ابراهیم با صدایی آرام و لحنی دلنشین... نامم را صدا زد! گفت: توصیه ام #اخلاص ...

💠 #خیابان_شهدا 💠 از خیابان شهدا آرام آرام در حال گذر بودم! 🌸 اولین کوچه به نام شهید همت؛ محمد ابراهیم با صدایی آرام و لحنی دلنشین... نامم را صدا زد! گفت: توصیه ام #اخلاص بود! چه کردی... جوابی نداشتم؛سر به زیر انداخته و گذشتم... 🌸 دومین کوچه شهید عبدالحسین ...

۳ ساعت پیش
19K
– مَن دیونح نیصَم !

– مَن دیونح نیصَم !" :) + پَس چراع اینجایی !؟ – تو رویا باش زِندِگی میکنَم ... باش حَرف میزنَم؛ بَغَلِش میکنَم .. چیزی کِ تو واقِعیَت ازم گِرِفتَن .. تو رویا گیر کَردم !'؛ میخان مَنوع از رویاهام جدا کنن :) #پروفایل #عکس_نوشته #لیاقت #دپ #غمگین #ست #عکس_پروفایل ...

۳ ساعت پیش
5K
پارت۲۷_ #پرسونا کوکی: نامجون: باشه کوکی: افرین هیونگ گوگولی خودم نامجون: مرض برید گمشید اماده شید تهیونگ: اوک هیونگ نامجون: کی کلمه ی اوک را خلق کرد ؟ تهیونگ: جناب کیم ته ته ی کبیر😁 ...

پارت۲۷_ #پرسونا کوکی: نامجون: باشه کوکی: افرین هیونگ گوگولی خودم نامجون: مرض برید گمشید اماده شید تهیونگ: اوک هیونگ نامجون: کی کلمه ی اوک را خلق کرد ؟ تهیونگ: جناب کیم ته ته ی کبیر😁 نامجون: 😑 جیمین: خودمون میریم گم میشیم هیونگ😂 کوکی : بریم بریم تا با چوب ...

۳ ساعت پیش
9K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۹۰ سرمو گذاشتم رو میز نمیدونستم چه حالی دارم نمیدونستم خوشحالم یا نه از یه طرف خوشحال بودم برای دوباره برگشتنم از یه طرفم داغون بودم برای دزدیده شدن آرامشم واقعا نمیدونستم چیکار کنم؟ ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۹۰ سرمو گذاشتم رو میز نمیدونستم چه حالی دارم نمیدونستم خوشحالم یا نه از یه طرف خوشحال بودم برای دوباره برگشتنم از یه طرفم داغون بودم برای دزدیده شدن آرامشم واقعا نمیدونستم چیکار کنم؟ سرموداز رو میز برداشتم که دیدم سرتیپ رو مبل نشسته و منو نگاه میکنه،سریع بلند ...

۳ ساعت پیش
29K
پارت۲۶_ #پرسونا تهیونگ: جیمیمن: هیونگ نامجونییییی نامجون: ب..بله تهیونگ: نامجون خوشگله نامجون: شما دوتا چتونه؟ کوکی: پسرا من بگم؟ جیمین: اره تو بگی تهیونگ: فقط سریع بگو کوکی : خوب لیدر جونم باید امشب مارو ...

پارت۲۶_ #پرسونا تهیونگ: جیمیمن: هیونگ نامجونییییی نامجون: ب..بله تهیونگ: نامجون خوشگله نامجون: شما دوتا چتونه؟ کوکی: پسرا من بگم؟ جیمین: اره تو بگی تهیونگ: فقط سریع بگو کوکی : خوب لیدر جونم باید امشب مارو ببری شام تیمی😁 نامجون: ها؟؟؟ تهیونگ: ای خاک توسرت کننن با این گفتنت کوکی: خو ...

۴ ساعت پیش
9K
📸 درزبان محلی بعضیا بهش میگن سرکه انگور و بعضیا هم میگن انگورمار🐍 📷 طرقبه،مردادماه 98 🕊 🌹 🕊 #کانال_عکس_ناب 📷 دعوتید به صرف دیدن عکسهای ناب👇 https://t.me/axenab47

📸 درزبان محلی بعضیا بهش میگن سرکه انگور و بعضیا هم میگن انگورمار🐍 📷 طرقبه،مردادماه 98 🕊 🌹 🕊 #کانال_عکس_ناب 📷 دعوتید به صرف دیدن عکسهای ناب👇 https://t.me/axenab47

۵ ساعت پیش
1K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۹ نگاهش کردم اونم همینطوری نگاهم کرد نتونستم طاقت بیارم دلم میخواست اسطوره امو بغل بگیرم رفتم سمتش و رو به روش وایسادم احترام نظامی براش گذاشتم و بازم نگاهش کردم... کشید منو طرف ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۹ نگاهش کردم اونم همینطوری نگاهم کرد نتونستم طاقت بیارم دلم میخواست اسطوره امو بغل بگیرم رفتم سمتش و رو به روش وایسادم احترام نظامی براش گذاشتم و بازم نگاهش کردم... کشید منو طرف خودش و بغلم کرد بغلش کردم و به شونه هاش بوسه میزدم که بالاخره بعد۲ ...

۵ ساعت پیش
30K
⭕ ️توحید عزیزی پسر فریدون عزیزی (رئیس سابق دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی تهران) که سالها در آمریکا زندگی کرده است، حالا در توییتر از پایین بودن تعرفه های رادیولوژی در ایران گله مند است. ...

⭕ ️توحید عزیزی پسر فریدون عزیزی (رئیس سابق دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی تهران) که سالها در آمریکا زندگی کرده است، حالا در توییتر از پایین بودن تعرفه های رادیولوژی در ایران گله مند است. ▪ ️بله! با طبقه بیرحمی از پزشکان طرف هستیم که بخاطر منافع خود هر کاری ...

۷ ساعت پیش
8K
اعضای خاندان سلطنتی هر کدام به یک شکل اجازه ی خطاب کردن ملکه را دارند. همسر ملکه او را لیلیبت صدا می زند.دیگر اعضای بزرگسال خاندان، ملکه را «والاحضرت» خطاب می کنند. حتی پسر ملکه، ...

اعضای خاندان سلطنتی هر کدام به یک شکل اجازه ی خطاب کردن ملکه را دارند. همسر ملکه او را لیلیبت صدا می زند.دیگر اعضای بزرگسال خاندان، ملکه را «والاحضرت» خطاب می کنند. حتی پسر ملکه، پرنس چارلز هم باید هنگام خطاب کردن مادرش این قاعده را رعایت کند.پرنس جورج، نتیجه ...

۷ ساعت پیش
4K
به عمروعاص گفتند: چراپشت سر علی نماز میخونی ولی تو خونه معاویه غذا میخوری؟ گفت نماز علی قشنگه اما پلو معاویه هم خوشمزه هست چقدر این روزها حال و روز بعضی از آدمها اینگونه است

به عمروعاص گفتند: چراپشت سر علی نماز میخونی ولی تو خونه معاویه غذا میخوری؟ گفت نماز علی قشنگه اما پلو معاویه هم خوشمزه هست چقدر این روزها حال و روز بعضی از آدمها اینگونه است

۷ ساعت پیش
3K