نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اگر لازم شد، تا حد ممکن متفاوت باش! متفاوت بودن، رسالت است. رسالتی که خداوند به هر کس نخواهد داد. اگر با چشم های نابینا به دنیا آمدی و مجبور بودی که قشنگی های دنیا ...

اگر لازم شد، تا حد ممکن متفاوت باش! متفاوت بودن، رسالت است. رسالتی که خداوند به هر کس نخواهد داد. اگر با چشم های نابینا به دنیا آمدی و مجبور بودی که قشنگی های دنیا را فقط با چشم دلت ببینی، اگر قرار روزگار بر این شد که تمام روزهای ...

۲۰ ساعت پیش
22K
#داستانهای_شاهنامه رستم نخست پیامی برای کاوس فرستاد: « من با سپاهی گران برای نجات تو می آیم!» و آنگاه نامه ای هاماوران نوشت که :« این چه رفتار نامردانه ای بود که تو کردی.که کاوس ...

#داستانهای_شاهنامه رستم نخست پیامی برای کاوس فرستاد: « من با سپاهی گران برای نجات تو می آیم!» و آنگاه نامه ای هاماوران نوشت که :« این چه رفتار نامردانه ای بود که تو کردی.که کاوس را با نیرنگ گرفتار کنی. اکنون یا او را رها کن و یا آماده کارزا ...

۱ روز پیش
33K
آرش: شعری بسیار زیبا و پرمعنا با تمام حروف الفبا برای خــــــدا ♥ ️ (ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم (پ) پشیمانم پریشانم که ...

آرش: شعری بسیار زیبا و پرمعنا با تمام حروف الفبا برای خــــــدا ♥ ️ (ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم (پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم (ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم (ث) ثنا کردم ...

۱ روز پیش
23K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۱ روز پیش
63K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۱ روز پیش
61K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑥ جانیه نوشته:عشق همیشگیم تا روز مرگم از تو دست نمی کشم و در پیام بعدی نوشته:الیسا خیلی دوست دارم لجبازی نکن بیا ازدواج کنیم بعدی:الیسا حالت خوبه کجایی؟ بعدی:لطفا جواب زنگامو بده بعدی:حداقل ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑥ جانیه نوشته:عشق همیشگیم تا روز مرگم از تو دست نمی کشم و در پیام بعدی نوشته:الیسا خیلی دوست دارم لجبازی نکن بیا ازدواج کنیم بعدی:الیسا حالت خوبه کجایی؟ بعدی:لطفا جواب زنگامو بده بعدی:حداقل گوشیتو بردار بعد قطع کن واییی چقدر چرت نوشته حالا نه اینکه همیشه جواب می ...

۲ روز پیش
62K
👈 امام زمان فرمودند: ما این زیارتت را قبول نداریم!* ▫ ️ بار و بندیلش را بست و زد به دل جاده برای زیارت سیدالشهدا علیه‌السلام،با پای پیاده،مثل همین زائران اربعین خودمان، اسمش حاج حسن ...

👈 امام زمان فرمودند: ما این زیارتت را قبول نداریم!* ▫ ️ بار و بندیلش را بست و زد به دل جاده برای زیارت سیدالشهدا علیه‌السلام،با پای پیاده،مثل همین زائران اربعین خودمان، اسمش حاج حسن بود، حاج حسن خیّر، به عتبات رسید و یک دل سیر زیارت کرد،کاظمین، سامرا، کربلا،در ...

۳ روز پیش
32K
زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به ...

زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به پایین نگاه می‌کردم محکم‌‌تر از چیزی که فکر می‌کردم امکان داشته باشد، در سـ*ـینه‌‌‌ام می‌کوبید. ...

۴ روز پیش
113K
شازده کوچولو و شکلاتها همه بزرگتره تلخ میخورید چرا؟ بزرگترها :شکلات تلخ دوست ندارم. شازده:بیا شکر بزنیم... بزرگترها:قندم بالا میرود. شازده:بیا کشمش بزنیم... بزرگترها:اه اه کشمش ،بدم می اید. شازده:عسل بزنیم ... بزرگترها:دیوانه عسل خالی... ...

شازده کوچولو و شکلاتها همه بزرگتره تلخ میخورید چرا؟ بزرگترها :شکلات تلخ دوست ندارم. شازده:بیا شکر بزنیم... بزرگترها:قندم بالا میرود. شازده:بیا کشمش بزنیم... بزرگترها:اه اه کشمش ،بدم می اید. شازده:عسل بزنیم ... بزرگترها:دیوانه عسل خالی... شازده:بیا گردو و فندق و هرچه خواستی میزنم لای ان را کارامل میزنم با شکلات ...

۴ روز پیش
17K
هوای سرد پاییزی کم‌کم می‌رسد... یادت نرود باران که بارید، حواست به خودت باشد! چترت را فراموش نکن، نگذار گونه‌هایت را خیس کند... سرما اگر رسید شال گردن بافتنی‌ات را دور گردنت بینداز، آن پلیور ...

هوای سرد پاییزی کم‌کم می‌رسد... یادت نرود باران که بارید، حواست به خودت باشد! چترت را فراموش نکن، نگذار گونه‌هایت را خیس کند... سرما اگر رسید شال گردن بافتنی‌ات را دور گردنت بینداز، آن پلیور آبی‌ات را بپوش... دوست ندارم زیاد تاکید کنم مراقب سر تا پایت باش... پاییز که ...

۵ روز پیش
29K
#رمان_شیطان_زاده #پارت۲۳ مناسب بالای ۱۸ سال دست آیسان که سرم به آن وصل بود، حالا پر از خون بود و سرم آویزان بالای سرش بود. انگار دستش را به شدت کشیده بود و آنژوکت از ...

#رمان_شیطان_زاده #پارت۲۳ مناسب بالای ۱۸ سال دست آیسان که سرم به آن وصل بود، حالا پر از خون بود و سرم آویزان بالای سرش بود. انگار دستش را به شدت کشیده بود و آنژوکت از دستش کنده شده بود. آراز سریعاً روبه‌روی خواهرش زانو زد و دست خونی‌اش را در ...

۵ روز پیش
70K
#پارت۲۳ آراز خیره به تختی که آیسان روی آن خوابیده بود با بغض زمزمه کرد: -بابام بفهمه دیوونه می‌شه، می‌شکنه! خوشحال بودم که قراره خبر زنده بودن آیسان رو بهشون بدم. ولی اگه اونا بیان ...

#پارت۲۳ آراز خیره به تختی که آیسان روی آن خوابیده بود با بغض زمزمه کرد: -بابام بفهمه دیوونه می‌شه، می‌شکنه! خوشحال بودم که قراره خبر زنده بودن آیسان رو بهشون بدم. ولی اگه اونا بیان و آیسان رو توی این وضعیت ببینند، دوباره می‌شکنند. انگار دوباره قراره خبر فوت خواهرم ...

۵ روز پیش
82K
#پارت۲۲ #رمان_شیطان_زاده 🔞 اما در آن لحظه ترس خواهرش اهمیتی برایش نداشت. غیرت داشت خفه‌اش می‌کرد. نمی‌خواست اجازه دهد کسانی که این بلاها را سر او آورده‌اند از زیر قانون و مجازات قسر در روند. ...

#پارت۲۲ #رمان_شیطان_زاده 🔞 اما در آن لحظه ترس خواهرش اهمیتی برایش نداشت. غیرت داشت خفه‌اش می‌کرد. نمی‌خواست اجازه دهد کسانی که این بلاها را سر او آورده‌اند از زیر قانون و مجازات قسر در روند. در را پشت سرش محکم بست و با لحنی که از شدت خشم می‌لرزید پرسید: ...

۵ روز پیش
56K
#پارت نود ونه نازنین : سعی کردم در برابرش بی تفاوت باشم وخیلی ریلکس گفتم : چون می خوام زودتر به عشقت برسی پوزخندی زدوگفت : عشق من خیلی وقنه برام مرده هستی هم قبل ...

#پارت نود ونه نازنین : سعی کردم در برابرش بی تفاوت باشم وخیلی ریلکس گفتم : چون می خوام زودتر به عشقت برسی پوزخندی زدوگفت : عشق من خیلی وقنه برام مرده هستی هم قبل از تو توی زندگیم بود فکر می کردم برای ازدواجم مناسبه که این اتفاق افتاد ...

۵ روز پیش
63K
. تگشن کن 😍 👫 . همین خوب است ؛ همین که تو نگرانم می شوی ، همین که هر اتفاقی بیفتد تو هستی که آرامم کنی ، تو هستی که بگویی گور بابای دنیا ...

. تگشن کن 😍 👫 . همین خوب است ؛ همین که تو نگرانم می شوی ، همین که هر اتفاقی بیفتد تو هستی که آرامم کنی ، تو هستی که بگویی گور بابای دنیا ، به دلت بد راه نده ، تو هستی که بگویی مراقب خودت باش ، ...

۷ روز پیش
20K
➿ جان دلم... برو خدا به همراهت،دلواپس هیچ چیز نباش... دو سال که سهل است،یک عمر به پای تو میمانم مردِ زندگی من... هر کجا دیدی برایت سخت شد وسط میدان تیر... روی برجک میان ...

➿ جان دلم... برو خدا به همراهت،دلواپس هیچ چیز نباش... دو سال که سهل است،یک عمر به پای تو میمانم مردِ زندگی من... هر کجا دیدی برایت سخت شد وسط میدان تیر... روی برجک میان چله سرما و گرما یاد من باش... یاد منی که ثانیه شماری میکنم برای برگشتنت ...

۷ روز پیش
41K
با گریه مادرت شعله ور میشود از آه پدرت نفس میگیرد این که می بینی آتش است و با کسی شوخی ندارد اما تو سر شوخی را باز کرده ای و می خواهی با همین ...

با گریه مادرت شعله ور میشود از آه پدرت نفس میگیرد این که می بینی آتش است و با کسی شوخی ندارد اما تو سر شوخی را باز کرده ای و می خواهی با همین دستهای کوچک آب دریاها را به اینجا بیاوری نمی گویم شوخی نکن اما قبل از ...

۷ روز پیش
9K
کنارم باش ، این پاییز ، کنارم باش ، می ترسم ... خزان را دوست دارم من ، ولی بی تو ؛ خیابان ، کوچه ها ، این شهر ، این پاییز ؛ تو را ...

کنارم باش ، این پاییز ، کنارم باش ، می ترسم ... خزان را دوست دارم من ، ولی بی تو ؛ خیابان ، کوچه ها ، این شهر ، این پاییز ؛ تو را بدجور کم دارد ! بدونِ تو ؛ گلوی آسمان ها ؛ درد می بارد ، ...

۷ روز پیش
27K
⛔ کپی مپی نعریما⛔ #بخونید(: ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ همینطور که نظاره گره چهره ی درهمم بود با صدای نعره مانندی گفتم: نباید تنهامون میگذااااشتی! با دو گوی عسلی رنگش که ...

⛔ کپی مپی نعریما⛔ #بخونید(: ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ همینطور که نظاره گره چهره ی درهمم بود با صدای نعره مانندی گفتم: نباید تنهامون میگذااااشتی! با دو گوی عسلی رنگش که لبریز از ارمش بود به دستان مشت شده ام نگاه کرد،مثل همیشه با لحن خاصی ...

۷ روز پیش
84K
📝 ساعتی صدبار آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکند پست تازه ای گذاشته باشد رفرش می کنی. اگر خبری از پست تازه نباشد وا میری، و اگر عدد آن بالا زیاد شده ...

📝 ساعتی صدبار آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکند پست تازه ای گذاشته باشد رفرش می کنی. اگر خبری از پست تازه نباشد وا میری، و اگر عدد آن بالا زیاد شده باشد قلبت بنای تند زدن می گذارد که چه عکسی گذاشته و چه چیزی پایینش ...

۷ روز پیش
53K