نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

*راز دل* کیارش: احسان که رفت بیرون چند دقیقه موندم بعد رفتم وزنگ خونشون رو فشردم بعد از چند دقیقه که برام چند سال گذشته بود در رو باز کرد با دیدنش جا خوردم اصلا ...

*راز دل* کیارش: احسان که رفت بیرون چند دقیقه موندم بعد رفتم وزنگ خونشون رو فشردم بعد از چند دقیقه که برام چند سال گذشته بود در رو باز کرد با دیدنش جا خوردم اصلا اون نازنین نبود رنگش پریده بود لباسش تو تنش زار می زد خیلی لاغر ونحیف ...

۳۵ دقیقه پیش
6K
دایی گفت بیا شعبده بازی کنیم قول میدم داخل گلدون پول در بیارم واستون😂 منم شاگرد شعبده باز بودم😂 مامان که به دیوونه بازیامون میخندید و باباهم قیافش متعجب😂 اقا یهو دایی دستشو برد داخل ...

دایی گفت بیا شعبده بازی کنیم قول میدم داخل گلدون پول در بیارم واستون😂 منم شاگرد شعبده باز بودم😂 مامان که به دیوونه بازیامون میخندید و باباهم قیافش متعجب😂 اقا یهو دایی دستشو برد داخل گلدون و یه عالمه پول دراورد😂 بابا خب که دیگه اصلا نمیشد کاریش کردفقط نگاه ...

۲ ساعت پیش
4K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۸ پوزخند اومد رو لبم از الان باید تغییر کنم موهامو درست کردم و دکمه های لباسمو که نصفش مثل همیشه باز بود و بستم ادکلن همیشگیمم رو خودم خالی کردم و رو به ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۸ پوزخند اومد رو لبم از الان باید تغییر کنم موهامو درست کردم و دکمه های لباسمو که نصفش مثل همیشه باز بود و بستم ادکلن همیشگیمم رو خودم خالی کردم و رو به محسن کردم -بریم محسن از نوک پا تا سرمو بر انداز کرد -حالا شدی سامیار،سامیار ...

۱۶ ساعت پیش
55K
*راز دل* کیارش : از دور نگاش کردم نشسته بود رو نیمکت تو فکر بود - سلام برگشت وبا دیدنم رنگش پرید بلند شد - وایسا ماه وش کاریت ندارم با ترس گفت : چی ...

*راز دل* کیارش : از دور نگاش کردم نشسته بود رو نیمکت تو فکر بود - سلام برگشت وبا دیدنم رنگش پرید بلند شد - وایسا ماه وش کاریت ندارم با ترس گفت : چی می خوای گمشو از اینجا - چرا گوش نمیدی رفت پشت سرش رفتم کیفشو گرفتم ...

۱۹ ساعت پیش
45K
*راز دل* کیهان : باید واسه امنیت ماه وش هر کاری می کردم از پله ها رفتم بالا ودرورودی رو باز کردم زن عمو با دیدنم جا خورد بعد با ذوق اومد طرفم وبغلم کرد ...

*راز دل* کیهان : باید واسه امنیت ماه وش هر کاری می کردم از پله ها رفتم بالا ودرورودی رو باز کردم زن عمو با دیدنم جا خورد بعد با ذوق اومد طرفم وبغلم کرد زن عمو : خوش اومدی پسرم - ممنون زن عمو .عمو هست زن عمو : ...

۱۹ ساعت پیش
36K
*راز دل* ماه وش : انقدر نگاهم کرد تا نگاش کردم کیهان : از من دلخوری - نه اخم کرد وگفت : چرا میگی نه هروقت دلخوری هر وقت حرفی داری بگو نکه اینجور تو ...

*راز دل* ماه وش : انقدر نگاهم کرد تا نگاش کردم کیهان : از من دلخوری - نه اخم کرد وگفت : چرا میگی نه هروقت دلخوری هر وقت حرفی داری بگو نکه اینجور تو دل کوچیکت قایمش کنی واینجوری گرفته بشی - چیزیم نیست دستامو گرفت وتو چشام نگاه ...

۱ روز پیش
40K
#پارت_شصت‌و_ششم بلندتر از قبل خندیدم و گفتم _تو که راست میگی جوجه همیشه مامان خودش میفهمه... مامان که انگار راضی‌تر از قبل به نظر میرسید به رها خیره بود و لبخند نامحسوسی داشت با تموم ...

#پارت_شصت‌و_ششم بلندتر از قبل خندیدم و گفتم _تو که راست میگی جوجه همیشه مامان خودش میفهمه... مامان که انگار راضی‌تر از قبل به نظر میرسید به رها خیره بود و لبخند نامحسوسی داشت با تموم شدن غذام از مامان تشکر کردم و گفتم _من همه حرفامو زدم مامان هرچیزی که ...

۱ روز پیش
31K
#پارت17: با حس تشنگی زیاد از خواب بیدار شدم با چشم های بسته پتو رو کنار زدم و از تخت پایین اومدم. پوفف اگه این تنبلی رو کنار می گذاشتم و هر شب پارچ آب ...

#پارت17: با حس تشنگی زیاد از خواب بیدار شدم با چشم های بسته پتو رو کنار زدم و از تخت پایین اومدم. پوفف اگه این تنبلی رو کنار می گذاشتم و هر شب پارچ آب کنار سرم می گذاشتم مجبور نمی شدم هی پایین برم. باهمون چشم های بسته دنبال ...

۱ روز پیش
46K
#پارت_۲۰۳ ایشونم گفتن _ پس بهتره این مسائلی را که مدت ها تو سینم نگه داشتم و صلاح دونستم برای بهبودی حال تو و حفظ زندگیت بهت نگم ، الان بازگو کنم و در اختیار ...

#پارت_۲۰۳ ایشونم گفتن _ پس بهتره این مسائلی را که مدت ها تو سینم نگه داشتم و صلاح دونستم برای بهبودی حال تو و حفظ زندگیت بهت نگم ، الان بازگو کنم و در اختیار کسانی که سوال دارن و کنجکاون بزاری . چون دیگه مطمئنیم راجع بهشون فکر و ...

۱ روز پیش
38K

"شاه من میشی دوباره؟"پارت اول صدای زنگ گوشی اعصابمو بدتر خراب میکرد اووف +نمیخوای جواب بدی؟نگرانتن مهسا _ماهانِ +خب جوابشو بده حداقل اونو از نگرانی دربیار _باشه +افرین خوشگلم جوابشو با لبخند دادم یهو اخم کرد با تعجب گفتم چیشد؟ _اخرین بارت باشه بدون اجازه خانواده به هر دلیلی میزنی ...

۲ روز پیش
36K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۱ -میشه بگی موضوع این قرار داد چی بوده اصلا سر چیه چقدر سود و نفع داره واسشون -اولا بگم حدو سی میلیارد واسه هر کدومشون سوده یعنی کلا نودص میلیارد بهشون میرسه که ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۱ -میشه بگی موضوع این قرار داد چی بوده اصلا سر چیه چقدر سود و نفع داره واسشون -اولا بگم حدو سی میلیارد واسه هر کدومشون سوده یعنی کلا نودص میلیارد بهشون میرسه که بین اردشیر و مسیح و شاهرخ تقسیم میشه -این نود میلیارد و از کجا گیرشون ...

۲ روز پیش
42K
*راز دل* ماه وش : - نیومدی که سرمو راست کردم نگاش کردم یه خوشه انگور برداشت ونگام کردم کیهان : تو فکری عزیزم - کیهان یه سوال بپرسم قول میدی باز بهت بر نخوره ...

*راز دل* ماه وش : - نیومدی که سرمو راست کردم نگاش کردم یه خوشه انگور برداشت ونگام کردم کیهان : تو فکری عزیزم - کیهان یه سوال بپرسم قول میدی باز بهت بر نخوره کیهان : بگو عزیزم بر بخوره هم مشکلی نیست خندیدم لبخندی زد - زندگی پول ...

۲ روز پیش
61K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۰ -قربون اون چشمای کنجکاوت برم من مهنا گفتم که یه قرار داد میخوایم ببندیم -حالا بستید؟ -نه واسه بعد شام شد میخواستم درباره سونیا از مسیح بپرسم -عشق دلم با مهربونی بهم نگاه ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۰ -قربون اون چشمای کنجکاوت برم من مهنا گفتم که یه قرار داد میخوایم ببندیم -حالا بستید؟ -نه واسه بعد شام شد میخواستم درباره سونیا از مسیح بپرسم -عشق دلم با مهربونی بهم نگاه کرد -جان دل -با زن اردشیر آشنا شدم -زن اردشیر؟سونیا؟ -آره اومد با هم آشنا ...

۲ روز پیش
62K
*راز دل* کیهان: کارم تموم شده بود ساعت رو نگاه کردم همینکه خواستم از در برم بیرون احسان جلوم سبز شد اخم کردم - اینجا چیکار می کنی ؟ احسان : کیهان بزار باهات حرف ...

*راز دل* کیهان: کارم تموم شده بود ساعت رو نگاه کردم همینکه خواستم از در برم بیرون احسان جلوم سبز شد اخم کردم - اینجا چیکار می کنی ؟ احسان : کیهان بزار باهات حرف بزنم - ببین من باهات حرفی ندارم چند سال پیش حرفهات رو زدی احسان دستمو ...

۲ روز پیش
37K
#پارت_۱۹۷ قبل از خواندن لایک یادتون نره. ممنونم .سعی کردم قوی باشم . سعی کردم نشکنم و با غروری توی صدام گفتم:_من هیچ چیز مبهمی توی زندگیم ندارم . شما هم سعی نکنید برای تبرعه ...

#پارت_۱۹۷ قبل از خواندن لایک یادتون نره. ممنونم .سعی کردم قوی باشم . سعی کردم نشکنم و با غروری توی صدام گفتم:_من هیچ چیز مبهمی توی زندگیم ندارم . شما هم سعی نکنید برای تبرعه ی خودتون منو زیر سوال ببرید . راستش اونقدر عصبی و ناراحت بودم که زبونم ...

۲ روز پیش
31K
#شعر_عاشقی پارت٢ بدم وقتی بابام وضعش خوبه میرم سراغ شغل ازاد ولی بابام گوش نمیده -خب حق داره ولی مخ باباتو بزن ی مقدار پول برای من جور کن پست میدم +برو گمشو تو دوماه ...

#شعر_عاشقی پارت٢ بدم وقتی بابام وضعش خوبه میرم سراغ شغل ازاد ولی بابام گوش نمیده -خب حق داره ولی مخ باباتو بزن ی مقدار پول برای من جور کن پست میدم +برو گمشو تو دوماه پیشم همینو گفتی اما پولتو ندادی -خب میدم خسیس +تا این حساب قبلیتو صاف نکنی ...

۳ روز پیش
38K
#بخونید :) اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار ...

#بخونید :) اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، ...

۳ روز پیش
56K
*راز دل* کیهان: جای همیشگی رفتم برگشتم ماه وش رو نگاه کردم - گردنت کج شده عزیزم رسیدیم با حرص با مشت زد به بازوم خندیدم وپیاده شدم اونم پیاده شد وگفت : وای اینجا ...

*راز دل* کیهان: جای همیشگی رفتم برگشتم ماه وش رو نگاه کردم - گردنت کج شده عزیزم رسیدیم با حرص با مشت زد به بازوم خندیدم وپیاده شدم اونم پیاده شد وگفت : وای اینجا خیلی قشنگه کیهان - اره نشستم رو تخته سنگ اونم با فاصله ازم نشست برگشت ...

۳ روز پیش
53K
#تولد_در_سکوت_مدتهاست_که خواب ندارم، خیره به پنجره #گذشته رو رصد میکنم .هفت، نه ، سیزده، ،هفده، نوزده، بیست و سه سالگی و... هوا کم کم داره روشن میشه خنکای نسیم رو حس میکنم ، بوی غم ...

#تولد_در_سکوت_مدتهاست_که خواب ندارم، خیره به پنجره #گذشته رو رصد میکنم .هفت، نه ، سیزده، ،هفده، نوزده، بیست و سه سالگی و... هوا کم کم داره روشن میشه خنکای نسیم رو حس میکنم ، بوی غم ، #تنهایی، #پیری نگرانی تردید، #گمگشتگی وجودمو آزار میده .با صدای پیامک تبریک تولد بانک ...

۴ روز پیش
55K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۶۶ -اون شب تو خیلی حرف زدی حالا نوبت منه که حرف بزنم با این حرفم نگاهم کرد -اون شب هر چی از دهنت در اومد بهم کفتی ولی نمیدونم چرا حالا وایسا من ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۶۶ -اون شب تو خیلی حرف زدی حالا نوبت منه که حرف بزنم با این حرفم نگاهم کرد -اون شب هر چی از دهنت در اومد بهم کفتی ولی نمیدونم چرا حالا وایسا من حرف بزنم من،مهنا تهرانی یکی مثل تو نیستم که سنگ باشم و هیچ احساسی حالیم ...

۵ روز پیش
50K