ویژه کنید
عکس و تصویر قبل تر ها...وقتی مینشستم به تو فکر میکردم، خیلی دوستت داشتم. فقط میتوانم بگویم، خیلی ...

قبل تر ها...وقتی مینشستم به تو فکر میکردم، خیلی دوستت داشتم.
فقط میتوانم بگویم، خیلی دوستت داشتم...باور کن!
من آن زمان هنوز اخلاقت را درست و حسابی نمیشناختم...
همیشه فکر میکردم، تو از من خیلی بهتری.دست نیافتنی هستی...
ولی همیسه گوشه دلم، یک نفر میگفت:این توهمات را تمام کن، که اگر تمام نکنی، آخرش تمامت میکند.
میدانی! همیشه از آن آدم گوشه دلم با حرف های نیش دارش، ناراحت میشدم...
خب، آنموقع اصلا متوجه چیزی نبودم.میدانی که.!
ولی من آن زمان، این تو را دوست نداشتم که، آن تویی را دوست داشتم که درون ذهنم بود...
خب بچه بودم دیگر...
ولی قضیه این است، تو، کدام من را دوست داشتی؟
من ذهنت؟ یا من واقعی؟ همانی که احساسش به تو اشتباه بود...
هنوز هم بعد از این همه مدت، بهضی اوقات این سوال ذهنم را در گیر میکند...
تو مرا چندتا دوست داشتی؟؟
ده تا؟
یا اندازه تمام جاده های دنیا؟ که اینقدر زود جا زدی...نمیدانم..
اصلا شاید، بهتر بود جا میزدی!
تا مرا از عالم بچگی بکشی بیرون...
که بگویی این دنیا، آن چیزی نیست که تو فکر میکنی،،،
درست است...همان بهتر بود جا زدی...
تو با این کارت به من فهماندی که آدم ها آنقدر ها هم با ارزش نیستند...
ولی خودمانیم هاا!!
راهمان چه زود از هم جدا شد.
جدا کردند البته...
خب به جایی هم نمیرسید.
بین راه، توقف کردیم که من دیوانه را عاقل کرد...
ولی دلت بخواهد یا نه، من بلدم عمق چشمانت را بخوانم...رفتارت را هنوز هم نمیتوانم تعبیر کنم، ولی نگاه خواندنی است...خیالت راحت.نترس...!
من گاهی اوقات، حق را دو دستی تقدیم تو میکنم...نمیدانم، ولی شاید واقا برای توست.
ولی، تو یک دفعه انگار تمام شدی...
و منی که هنوز، همان آدمک گوشه ی دلم، با صدایی مبهم میگوید:تو چه بلایی به سرت آمد یک دفعه، که اینقدر خونسرد شدی...
نمیشناسمت...!! #_yas

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...