ویژه کنید
عکس و تصویر تیام و پارسا که از اتاق بیرون رفتن،سمت کمد لباسی آتنا که لاجوری رنگ بود ...

تیام و پارسا که از اتاق بیرون رفتن،سمت کمد لباسی آتنا که لاجوری رنگ بود با طرح هایه اکلیلی نقره ای،کلا دکور اتاقش رنگ لاجوری بودو واقعا هم خوشگل بود،کاناپه لاجوری رنگ با کوسن هایه سرمه ای که کمی هم اکلیل داشتن،واقعا همیشه عاشق دکور اتاقش بودم،یه مانتو کوتاه سربی تیره رو بیرون کشیدم،شلوار خاکستریه مات مازراتی هم از کشوش بیرون کشیدم با روسریه خاکستری که شکوفه های گل دوزی شده سربی رنگ داشتن،عجب تیپی میشد لعنتی،لباس رو رویه تخت آماده گذاشتم برایه بعد از ظهر که میخواستیم بریم خرید...ناخونم بلند شده بود،رفتم سمت لاکاش،چند تخته عمودی سرمه ای رنگ چوبی که طبقه ای بود و روش لاکاش رو گذاشته بود،یه لاک آینه ای سربی رنگ برداشتم و به ناخونم زدم،ای جونم،فقط میمونه کفش،حالا بی خیال تا اون موقع،باز رفتم سر وقت کمد،برایه آتنا هم یه تیپ کاهی سرمه ای انتخواب کردمو اماده رویه تخت گذاشتم،عجب من پروئماا،اومدم لباسایه این آتنایه زبون بسته رو برا خودم انتخواب کردم که بپوشم،بیخیال یلدا،آتنا که از اوناش نیس که چیزی بگه..بی خیال شونه ای بالا انداختم و شالم رو از سرم بیرون اوردم،موهام رو دم اسبی بستم،یه بُلیز نیلی کمرنگی زیر لباس تنم بود،رفتم اشپزخونه،همه دور میز نشسته بودن و داشتن نهار میخوردن
+توروخدا بفرمایین،چرا منتظر من موندین،چقدر شما به من لطف دارین
پارسا:تو دگ چه پروئی،گذاشتی گذاشته الان اومده،انتظار داره وایسیم تا خانوم بیاد بعد بخوریم
آتنا با حالت بچه گونه به کنارش اشاره کرد
آتنا:بیا خوشگلم وای عزیز دلم،بیا گوگولی پیش خودم قهر نکن
نوچ نوچی کردم
+شما دیگه چه لوسین اَه حالم به هم خورد
رفتمو رویه صندلیه ساده شیرشکری رنگ'کنار آتنا نشستم،برایه خودم یکم برنج کشیدم و تکه ای از کباب تابه ای رو تویه بشقابم گذاستم؛با ولع شروع به خوردن کردم..ای جونم چه خوش طعم شده بود..بعد از خوردن و تشکر از زن عمو ترمه(مامان آتنا)به خاطره این غذایه خوشمزش رفتم سمت اتاق،زن عمو خدمتکار اورده بود تا دستی به خونه بکشن،نا سلامتی قرار بود خاستگار بیاد برا آتنا..
ساعت حول و هوش(طرفایِ ـ نزدیکایِ)۴:۳۰ عصر بود،با آتنا آماده رویه کاناپه مخملیِ پزیرایی نشسته بودیمو منتظر تیام،مثل همیشه لج کرده منم باید بیامو این آتنا سلیقه نداره یه لباس زشت میگیره و..تیام که از اتاق بیرون اومد با آتنا رفتیم سمت ماشین و سوار شدیم،هر دو عقب نشستیم،اینجور بهتر بود،تیام آهنگ رو روشن کرد،هواسمو دادم به عابر ها،پشت چراغ قرمز بودیم،یه پسره گل فروش اومد
پسره:آقا برایه خانوما گل نمیخری؟
تیام سرشو تکون دادو ڪُل دسته گل داوودی مینیاتوری رو خرید
یاد اون پسرک پفک فروش افتادم،اون روز که با امیر بودیم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...