نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اون نگاه به تو بهم اجازه بده بدرخشم دوتا خاطره ی زیبا کع گذشتن دستمو بگیر بقیه به آرامی احساساتشون رو منتقل میکنن پوچی و سرما درقلبم داره طنین انداز میشه ولی من هنوزم صداتو ...

اون نگاه به تو بهم اجازه بده بدرخشم دوتا خاطره ی زیبا کع گذشتن دستمو بگیر بقیه به آرامی احساساتشون رو منتقل میکنن پوچی و سرما درقلبم داره طنین انداز میشه ولی من هنوزم صداتو میشنوم تو همیشه به من دلیلی برای خندیدن میدادی چشمام خیره کننده بودن من روشن ...

۱۹ مرداد 1398
48K
#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم ...

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم خیلی هم مزخرفست ولی خب از بیکاری بهتره خم شدم سمت میز و استکان چای ...

۱۶ فروردین 1398
907K
#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ...

#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ببین کی اینجاست خوش اومدی ، نکنه ازدواجی چیزی در کاره..؟ پرهام ــ چرا اتفاقعا ...

۱۵ فروردین 1398
848K
رمان همزاد پارت ۷۶ #آدرینا ی نگاه ب خونه کردم هے هیچ کس نبود حداقل حدیثه خانوم(خدمتکارشون)خونه بود حتما امروز باید مرخصی میگرفت...هے خدایا من چقدر تنهام...هیچ کسیو ندارم... مثل همیشه وقتی ناراحتم باید کیک ...

رمان همزاد پارت ۷۶ #آدرینا ی نگاه ب خونه کردم هے هیچ کس نبود حداقل حدیثه خانوم(خدمتکارشون)خونه بود حتما امروز باید مرخصی میگرفت...هے خدایا من چقدر تنهام...هیچ کسیو ندارم... مثل همیشه وقتی ناراحتم باید کیک میپختم رفتم آشپزخونع تخم مرغ ها رو تو کاسه شکوندم و شروع کردم با هم ...

۱۱ فروردین 1398
331K
رمان همزاد پارت۶۴ #آدین از ماشین پیاده شدم و مثل ی آدم مستو گیج راه میرفتم البته کمی هم از ی آدم مستو گیج ندارم درسته مست نیستم ولی مست اونیم ک بهم فرصت نداده... ...

رمان همزاد پارت۶۴ #آدین از ماشین پیاده شدم و مثل ی آدم مستو گیج راه میرفتم البته کمی هم از ی آدم مستو گیج ندارم درسته مست نیستم ولی مست اونیم ک بهم فرصت نداده... یهو سرم گیج رفت و رو زمین اوفتادم بارون تو صورتم میزد من آدین پسری ...

۲۵ اسفند 1397
137K
سپهری .. معرفی نمیڪنید؟؟ + چرا که نه ایشون آرشام هستن پسر هموی من که مدتی توی فرانسه بوده . ارشام جان یه لحضه من الآن میام +من.. توی حرفم پـرید و گـفت ــ برو ...

سپهری .. معرفی نمیڪنید؟؟ + چرا که نه ایشون آرشام هستن پسر هموی من که مدتی توی فرانسه بوده . ارشام جان یه لحضه من الآن میام +من.. توی حرفم پـرید و گـفت ــ برو و با خودشم برگرد آدرس رو که بلدی +آره بلدم موسی فعلا خدافظ ـ خدافظ ...

۲۴ اسفند 1397
74K
رمان همزاد پارت۵۶ با باز شدن چشماش دست از نوازش صورتش برداشتم...باچشمای پف کردش از بالای مردمک چشماش نگام می کرد...لبخندرولباش اومد و گفت: -اولین بارم بود انقدر خوب خوابیدم.. لبخندی زدم و به چشملش ...

رمان همزاد پارت۵۶ با باز شدن چشماش دست از نوازش صورتش برداشتم...باچشمای پف کردش از بالای مردمک چشماش نگام می کرد...لبخندرولباش اومد و گفت: -اولین بارم بود انقدر خوب خوابیدم.. لبخندی زدم و به چشملش زل زدم حدود دوسعت بود که داشتم صورتشو نوازش میکردم و به تک تک اجزای ...

۱۴ اسفند 1397
53K
روز دوازدهم مریم:از بلا تکلیفی بدم میاد کی هس دادگام محمدی:تا وقتی حرفات تموم شه و چیزی رو بخوایی ثابت کنی ی سوال؟ درباره چاقو حرف میزدی موضوعش چی بودش؟ مریم:میفهمی عجله نکن محمدی:از بچگی ...

روز دوازدهم مریم:از بلا تکلیفی بدم میاد کی هس دادگام محمدی:تا وقتی حرفات تموم شه و چیزی رو بخوایی ثابت کنی ی سوال؟ درباره چاقو حرف میزدی موضوعش چی بودش؟ مریم:میفهمی عجله نکن محمدی:از بچگی هم عجیب بودی مریم:هنو یادته؟ محمدی:من همه چی یادمه شروع کن مریم:آدرس و گیر آوردیم ...

۹ اسفند 1397
34K
پارت سی و هشت رمان love is still beautiful میتسو:مرسی بای😁 ❤ 💕 .دوباره زدم بیرون رفتم سمت موتور گوگولیه امیلی البته همچین هم گوگولی نیستا خیلی پسرونه بود به روحیه مظلوم من نمیخورد قشنگ ...

پارت سی و هشت رمان love is still beautiful میتسو:مرسی بای😁 ❤ 💕 .دوباره زدم بیرون رفتم سمت موتور گوگولیه امیلی البته همچین هم گوگولی نیستا خیلی پسرونه بود به روحیه مظلوم من نمیخورد قشنگ هر اشنایی موتورو ببینه میفهمه مال امیلیه اخه لنتی همه چیزش مث پسراست دیوونه😐 پریدم ...

۷ اسفند 1397
29K
ادامه‌پارت ۹۶ . با شدت از جام بلند شدم . وای خدا این دیگه چه خوابی بود ؟ اصن چرا این چند وقته من هی خواب میبینم ؟ ساعتو نگاه کردم ؛ ۱۰ بود . ...

ادامه‌پارت ۹۶ . با شدت از جام بلند شدم . وای خدا این دیگه چه خوابی بود ؟ اصن چرا این چند وقته من هی خواب میبینم ؟ ساعتو نگاه کردم ؛ ۱۰ بود . رادوینم الان حتما سر کاره . از جام بلند شدم و رفتم یکم اب خوردم ...

۴ اسفند 1397
128K
رمان همزاد پارت ۴۹ #نور همونطوری که در حال گذاشتن وسایل روی میز صبحانه بودم توجم به تخم مرغ سوخته ای جلب شد.وا این چرا اینطوریع -آدرینا -هوممم -ی لحظه بیا اومد پیشم و بادیدن ...

رمان همزاد پارت ۴۹ #نور همونطوری که در حال گذاشتن وسایل روی میز صبحانه بودم توجم به تخم مرغ سوخته ای جلب شد.وا این چرا اینطوریع -آدرینا -هوممم -ی لحظه بیا اومد پیشم و بادیدن ظرف تخم مرغ توی دستم رنگش پرید و شروع کرد به خندهای مصنوعی یا همون ...

۳ اسفند 1397
15K
#هدف_از_خلقت موضوعی که برای این جلسه انتخاب کردم ، موضوع خلقت هست 💢 می خواهیم ببینیم ما چه هستیم ❓ به چه دردی می خوریم❓ و چه باید بکنیم ❓ اولین سؤالی که در ذهن ...

#هدف_از_خلقت موضوعی که برای این جلسه انتخاب کردم ، موضوع خلقت هست 💢 می خواهیم ببینیم ما چه هستیم ❓ به چه دردی می خوریم❓ و چه باید بکنیم ❓ اولین سؤالی که در ذهن انسانی که حتی مقدار کمی عقل داره . بوجود می یاد این هست که من ...

۳ اسفند 1397
467K
همه حسابی خسته بودیم و بچه ها هم باید زود میخوابیدن چون فردا عصر بازی فینال بود و قهرمان شدن برای خودشون و برای ما خیلی مهم بود برای همین هر کسی رفت اتاق خودش ...

همه حسابی خسته بودیم و بچه ها هم باید زود میخوابیدن چون فردا عصر بازی فینال بود و قهرمان شدن برای خودشون و برای ما خیلی مهم بود برای همین هر کسی رفت اتاق خودش تا استراحت کنه.طبق برنامه ریزی سرپرست تیم قرار شد که صبح ساعت 9 جلسه ی ...

۲۵ بهمن 1397
79K