نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

فاک بهتون:| آخه من بدخت دارم زندگیم رو میکنم که شما میپاشین روم:| من بدبختی اینقدر دارم که هیتاتون به من اصلا پیش اینا مورچه هم نیس:| من دارم پست میزارم بعد میبینم که الکی ...

فاک بهتون:| آخه من بدخت دارم زندگیم رو میکنم که شما میپاشین روم:| من بدبختی اینقدر دارم که هیتاتون به من اصلا پیش اینا مورچه هم نیس:| من دارم پست میزارم بعد میبینم که الکی بهم تهت زده🔫 :| مثلا من از تی اکس تی پست گزاشتم بعد میاد کسی ...

۲۱ دقیقه پیش
1K
سلام سلام من اومد با قولی قبلا داده بودم یه فیک ویکوکی اوردم براتون کاپل:ویکوک ژانر:رومنس،جنای،معمای،پلیسی،و کمی اسمات (خودم با اسمات زیاد ور نیستم ولی خوب دیگه ) توجه:نویسنش من نیستم ،فقط اینجا میتایپمش می ...

سلام سلام من اومد با قولی قبلا داده بودم یه فیک ویکوکی اوردم براتون کاپل:ویکوک ژانر:رومنس،جنای،معمای،پلیسی،و کمی اسمات (خودم با اسمات زیاد ور نیستم ولی خوب دیگه ) توجه:نویسنش من نیستم ،فقط اینجا میتایپمش می دونم حتما عاشقش میشین ، و اینکه کارما واسه یه مدت کوتا نمی ذارم، می ...

۲ ساعت پیش
5K
پارت نوزنده مه جیا: که بک لب تر کرد و گفت : _مه جیا میشه بیای ؟! +ها؟من ...اهان باشه داشتم میرفتم که رز یه چش غره بهم رفت و یکم که از بچه ها ...

پارت نوزنده مه جیا: که بک لب تر کرد و گفت : _مه جیا میشه بیای ؟! +ها؟من ...اهان باشه داشتم میرفتم که رز یه چش غره بهم رفت و یکم که از بچه ها دور شدیم بک گفت : _وقتی کسیو دوست داری چجوری بهش اعتراف میکنی ؟ دلم ...

۳ ساعت پیش
13K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑤② ولی من بهشون می گفتم لنز زدم شهاب تو بخش بود حالش زیاد خوب نبود و من همراهش بودم اونم چه همراهی حالا که فکر می کنم خوبه که نمی خوابم چون اونوقت ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑤② ولی من بهشون می گفتم لنز زدم شهاب تو بخش بود حالش زیاد خوب نبود و من همراهش بودم اونم چه همراهی حالا که فکر می کنم خوبه که نمی خوابم چون اونوقت دیقه به دیقه خوابم می برد دکتر گفته بود خیلی مراقبش باشم چون تبش بالاس ...

۳ ساعت پیش
18K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس مهم نی برای شیطنت یکم زرد چوبه هم ریختم بردم بالا و در زدم گفت:بیا ...

۴ ساعت پیش
30K
دیشب خواب دیدم مُردم! توام داشتی منو زیر درختم خاکـ میکردی! +حرف مرگ نزن -وقتی خاکم کردی یهو حس کردم دارم می افتم!چشامو که باز کردم دیدم یه جای تاریکم. +کجا؟! -یه جای تاریک که ...

دیشب خواب دیدم مُردم! توام داشتی منو زیر درختم خاکـ میکردی! +حرف مرگ نزن -وقتی خاکم کردی یهو حس کردم دارم می افتم!چشامو که باز کردم دیدم یه جای تاریکم. +کجا؟! -یه جای تاریک که داره میتپه...هنوز حست میکردم +تو دیوونه ای! یعنی میخوای بگی من همچین کاری میکنم؟ -بارها ...

۵ ساعت پیش
24K
مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه ...

مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه که: من احمق حرف برادرمو رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از ...

۶ ساعت پیش
28K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌هفدهم *********** نه نگو نمیشه با تو******* پونی: ماماااااننننم پپپشششمممااااامممم من:ههیییییعععععع یووونننگگگییییییی و تا خواستم بپرم بغل یونگی ..جونیور گرفتتم جونیور:به اندازه کافی سسانگ فن دورش هست تو دیگه با کارت تو دردسر بیشتری نندازش ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌هفدهم *********** نه نگو نمیشه با تو******* پونی: ماماااااننننم پپپشششمممااااامممم من:ههیییییعععععع یووونننگگگییییییی و تا خواستم بپرم بغل یونگی ..جونیور گرفتتم جونیور:به اندازه کافی سسانگ فن دورش هست تو دیگه با کارت تو دردسر بیشتری نندازش سریع از در کنار رفتم و گذاشتم بیان تو و بعدش با ذوق از پشت ...

۱۰ ساعت پیش
31K
#رمان_مثلث_برمودا پارت②② صبحا که میره سرکار ساعت ۷ شب برمیگرده منم که صبح تا شب بیدارم (خون آشاما اینجورین)اگر خون نخورم به احتمال زیاد باغبون خونشونو میکشم خونه رو سپردم به باغبون ساعت۱۲ بود تا ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت②② صبحا که میره سرکار ساعت ۷ شب برمیگرده منم که صبح تا شب بیدارم (خون آشاما اینجورین)اگر خون نخورم به احتمال زیاد باغبون خونشونو میکشم خونه رو سپردم به باغبون ساعت۱۲ بود تا ۵ وقت داشتم یه تاکسی گرفتم و رفتم به سمت خونه ی جانی خون لازم ...

۱۲ ساعت پیش
48K
#پارت_28 . تند گفتم:نمیشه... . با تعجب نگاهم کرد که با خجالت گفتم:اخه میدونید خانوم...من عادت ندارم خونه غریبه ها بخابم...یعنی چیزه...نمیخام مزاحم بشم...به خدا یه هتل این نزدیکیا هست میرم و... . ماهرخ سلطان ...

#پارت_28 . تند گفتم:نمیشه... . با تعجب نگاهم کرد که با خجالت گفتم:اخه میدونید خانوم...من عادت ندارم خونه غریبه ها بخابم...یعنی چیزه...نمیخام مزاحم بشم...به خدا یه هتل این نزدیکیا هست میرم و... . ماهرخ سلطان پرید وسط حرفم و با اخم گفت:اولا به من نگو خانوم ...دوما تو مهمون منی ...

۲۱ ساعت پیش
57K
#پارت_27 . چشمام دوخت که به خودم اومدم و سیخ نشستم و با خجالت در حالی که با دستم میکشیدم رو صورتم گفتم:اممم...چیز...مرسی میگفتین خودم پاک میکردم... . اول با تعجب بعد لبخند محوی زدو ...

#پارت_27 . چشمام دوخت که به خودم اومدم و سیخ نشستم و با خجالت در حالی که با دستم میکشیدم رو صورتم گفتم:اممم...چیز...مرسی میگفتین خودم پاک میکردم... . اول با تعجب بعد لبخند محوی زدو مغرورانه و دست به سینه به صندلی تکیه زدو گفت:خاستم بی دردسر کارو پیش ببرم... ...

۲۱ ساعت پیش
52K
مرا باور کن پارت 53 دلبر: _راستش ریاء میگه و همه ی ماجرا رو بهش گفتم...... ........... _خوب آرین بنظرت آرمان دفتر خاطرات سماء رو برده؟ آرین _ چرا از من می پرسی؟ باید از ...

مرا باور کن پارت 53 دلبر: _راستش ریاء میگه و همه ی ماجرا رو بهش گفتم...... ........... _خوب آرین بنظرت آرمان دفتر خاطرات سماء رو برده؟ آرین _ چرا از من می پرسی؟ باید از آرمان بپرسی نه من _می دونی ریاء قبول نمی کنه ازش بپرسه منم گفتم چون ...

۲۲ ساعت پیش
29K
🍁 🍃 I will no longer allow the negative things in life to spoil all of the good things I have. I choose to be happy. دیگه نمیذارم مسائل منفی زندگیم اینهمه چیز خوبی که ...

🍁 🍃 I will no longer allow the negative things in life to spoil all of the good things I have. I choose to be happy. دیگه نمیذارم مسائل منفی زندگیم اینهمه چیز خوبی که دارم رو خراب کنه. من انتخاب میکنم که شاد باشم.

۱ روز پیش
4K
در یکی از جلساتی که در قبل از عملیات والفجر مقدماتی در قرارگاه نجف با حضور کلیه فرمانده تیپها و لشکرها و فرماندهان گردان های عمل کننده آن قرارگاه در خدمت سردار همت داشتیم بعد ...

در یکی از جلساتی که در قبل از عملیات والفجر مقدماتی در قرارگاه نجف با حضور کلیه فرمانده تیپها و لشکرها و فرماندهان گردان های عمل کننده آن قرارگاه در خدمت سردار همت داشتیم بعد از توضیحات کلی که خود سردار همت داشتند و بالطبع به دنبالش فرمانده لشکرها و ...

۱ روز پیش
29K
«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش ...

«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش بدم میاد. اگه یه دوربین فیلم برداری تو چشمای من بود و داشتی فیلم رو ...

۱ روز پیش
60K
#پارت_2 #رمان #آخرین_تکه_قلبم (پلی بک) مانتو مشکی جلو بازی که با کمربندش میبستمش و مغنعه مشکی و شلوار لی و کوله کرمی رنگم. و آرایش در حد ضد آفتاب و مداد قهوه ای رنگی رو ...

#پارت_2 #رمان #آخرین_تکه_قلبم (پلی بک) مانتو مشکی جلو بازی که با کمربندش میبستمش و مغنعه مشکی و شلوار لی و کوله کرمی رنگم. و آرایش در حد ضد آفتاب و مداد قهوه ای رنگی رو لبای خشکم کشیدم. ادکلن همیشگیم رو به مچ دستم و گردنم زدم.. همین بو نیمارو ...

۱ روز پیش
14K