نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت_۳۵ برگشتم خونه و رفتم تو اتاقم. باید یکم با خودم حرف میزدم باید کنار میومدم با این موضوع که یه عاشق شدن چطوری گند زد به زندگیم. خسته بودم...از همچی. با همون ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت_۳۵ برگشتم خونه و رفتم تو اتاقم. باید یکم با خودم حرف میزدم باید کنار میومدم با این موضوع که یه عاشق شدن چطوری گند زد به زندگیم. خسته بودم...از همچی. با همون لباسای بیرونیم خودمو انداختم رو تخت. چشامو بستم و سعی کردم بخوابم ولی مگه میشد؟ ...

۲ هفته پیش
123K
#همسر_اجباری #۲۶۱ دیگه از این تعارفا نشنوم ها.من کمکت نمیکردم پس کی کمکت میکرد ها.خیر سرم شوهرتم. الهی درت به سرم عشقم. -میشه بگی من باید چکار کنم کجا بخوابم.و آشپز خونه وبقیه مواردم نشونم ...

#همسر_اجباری #۲۶۱ دیگه از این تعارفا نشنوم ها.من کمکت نمیکردم پس کی کمکت میکرد ها.خیر سرم شوهرتم. الهی درت به سرم عشقم. -میشه بگی من باید چکار کنم کجا بخوابم.و آشپز خونه وبقیه مواردم نشونم بدی. -اوال کجا بخوابم نه دوما اون اتاق باالیی که دو نفره هست مال منو ...

۲۴ شهریور 1398
59K
#همسر_اجباری #۲۵۲ نگاهی به دستش کردم که پرتغاالرو پوست کنده بود .از دستش ناراحت بودم. -نمیخوارم.اندازه کافی حرصی خوردم دوباره زیر لب یه چیزی گفت .... دیگه اعصاب واسم نمونده بود....داشت پامیشد بره منم پاشدن ...

#همسر_اجباری #۲۵۲ نگاهی به دستش کردم که پرتغاالرو پوست کنده بود .از دستش ناراحت بودم. -نمیخوارم.اندازه کافی حرصی خوردم دوباره زیر لب یه چیزی گفت .... دیگه اعصاب واسم نمونده بود....داشت پامیشد بره منم پاشدن وبا صدای بلند داد زدم .... وقتی دارم حرف میزنم بتمرگ ... با ترس زل ...

۲۳ شهریور 1398
64K
#همسر_اجباری #۲۲۲ بی تفاوت بهشون ادامه دادم. دیشب بعد از یکم گشتو گذار تو شهرهانگ ازم خواست که برم خونه شون منم از شب قبل نقشه شو کشیده بودم. رفتیم خونه ی هانگ خونه خیلی ...

#همسر_اجباری #۲۲۲ بی تفاوت بهشون ادامه دادم. دیشب بعد از یکم گشتو گذار تو شهرهانگ ازم خواست که برم خونه شون منم از شب قبل نقشه شو کشیده بودم. رفتیم خونه ی هانگ خونه خیلی بزرگ با کلی تجمالت. بعد کلی خوش و بش عکس های خانوادگیشو ازش خاستم هدفم ...

۲۲ شهریور 1398
66K
کاش من پسر بودم ... کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو ...

کاش من پسر بودم ... کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم،فکر نمی‌کردم ک الان فلان رفیقم میبینه ،دستاشو محکم میگرفتم ...

۲۲ شهریور 1398
57K
راوی:لیلی _________________________________________ دو سه روزی هست که از باغ شهرام برگشتیم و درگیر دید و بازدید نوروزیم ولی امروز توی خونه موندیم.سپهر و سعید داشتن توی حیاط بازی میکردن و منم داشتم براشون آبمیوه درست ...

راوی:لیلی _________________________________________ دو سه روزی هست که از باغ شهرام برگشتیم و درگیر دید و بازدید نوروزیم ولی امروز توی خونه موندیم.سپهر و سعید داشتن توی حیاط بازی میکردن و منم داشتم براشون آبمیوه درست میکردم که گوشیم زنگ خورد ،عسل بود و جواب دادم._به به سلاااممم عسل خانوم عیدت ...

۲۱ شهریور 1398
140K

"شاه من میشی دوباره"؟پارت سی و ششم _ماهان +مهسا بهم بگو این حسی که من بهت دارم توهم داری؟بگو مهسا _تو داری به من الکی میگی نه؟ +چرا الکی بگم اخه ماهان فدات شه _چون دلت برا من میسوزه تحمل حرفای ماهان رو نداشتم ،این بغض لعنتی هم ول کن ...

۱۸ شهریور 1398
45K

"شاه من میشی دوباره"؟پارت سی و پنجم نمیدونم چرا همش دلشوره دارم،ترس دارم ،انگار قراره اتفاق بدی بیوفته. ماهان+مهسا،میخوام ی چیزی بگم بهت _جانم بگو. +هنوزم دوسش داری نه؟ از سوالش شوکه شدم.با تعجب نگاهش کردم.ولی جوابی نداشتم بهش بدم چون اره هنوزم دوسش دارم. +میدونی،یادته وقتی بچه بودم همیشه ...

۱۸ شهریور 1398
48K
میدونی چیهِ؟! میخآم امشب ازت بنویسم و بَرا آخرین بآر تمومت کنم عآره خود ط لعنتی:)! ط بزرگترین اشتباه به من بودی اون اشتباه که من دوسش نداشتم اون دلم بود که دوست داشت اون ...

میدونی چیهِ؟! میخآم امشب ازت بنویسم و بَرا آخرین بآر تمومت کنم عآره خود ط لعنتی:)! ط بزرگترین اشتباه به من بودی اون اشتباه که من دوسش نداشتم اون دلم بود که دوست داشت اون دلم بود که لرزید واست همه اشتباهاشون دوس دارن اما من دوس ندارم یعنی داشتم ...

۶ شهریور 1398
74K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_سی وسه .... آنا.... _بیا تو _آریا نمیدونم چی ناراحتت کرده و نمیخوام بدونم نه اینکه مهم نباشه ها.چرا خیلیم مهمه اما میدونم چیزی که آریایه مغرورو اینطوری کنه الکی نیست.اما آری بدون اگه ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_سی وسه .... آنا.... _بیا تو _آریا نمیدونم چی ناراحتت کرده و نمیخوام بدونم نه اینکه مهم نباشه ها.چرا خیلیم مهمه اما میدونم چیزی که آریایه مغرورو اینطوری کنه الکی نیست.اما آری بدون اگه هرچی شده باشه حتما صالح تو دراین بوده ناراحت نباش . -آنا صالح من تو ...

۳۱ مرداد 1398
92K
*راز دل* کیهان : انقدر عصبی وناراحت بودم نمی تونستم چیزی بخورم بانو با مهربونی گفت : پیش میاد پسرم ماه وشم زود فراموش می کنه - اشتباه بدی کردم نباید می‌زدمش از خودم تعجب ...

*راز دل* کیهان : انقدر عصبی وناراحت بودم نمی تونستم چیزی بخورم بانو با مهربونی گفت : پیش میاد پسرم ماه وشم زود فراموش می کنه - اشتباه بدی کردم نباید می‌زدمش از خودم تعجب می کنم که چطور تونستم این کارو بکنم دستم بشکنه بانو : بجای این حرفا ...

۲۶ مرداد 1398
93K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۳ با اخم سرشو انداخته بود پایین تمام رفتاراش دیگه دستم اومده بود فهمیدم که دقیقا الان انقدر عصبانیه که نمیدونه چیکار کنه یه دفعه ای سرشو آورد بالا سریع سرمو کشیدم کنار انگار ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۳ با اخم سرشو انداخته بود پایین تمام رفتاراش دیگه دستم اومده بود فهمیدم که دقیقا الان انقدر عصبانیه که نمیدونه چیکار کنه یه دفعه ای سرشو آورد بالا سریع سرمو کشیدم کنار انگار حس کرده بود که من دارم نگاهش میکنم به سونیا نگاه کردن اونم داشت به ...

۲۴ مرداد 1398
60K
#پارت_هشتاد_شش #غریبه_آشنا سهون: هوففف خدا،هنوزم میگم دختر خوبیه ولی رو مخمه رو مخخخ...در خوابگاه رو باز کردم همه دیختن سرم +واقعا چرا هرکی وارد میشه همتون خراب میشید سرش چانیول:زر نزن سهون،بگو چی شد +هیچی ...

#پارت_هشتاد_شش #غریبه_آشنا سهون: هوففف خدا،هنوزم میگم دختر خوبیه ولی رو مخمه رو مخخخ...در خوابگاه رو باز کردم همه دیختن سرم +واقعا چرا هرکی وارد میشه همتون خراب میشید سرش چانیول:زر نزن سهون،بگو چی شد +هیچی نشستیم تو ماشین تو خیابونا دور خوردیم،برگشتیم ئونسو:خوب پیش رفت پس +نه دعوامون شد ئونسو:دعوا ...

۲۴ مرداد 1398
48K
#تولد_در_سکوت_مدتهاست_که خواب ندارم، خیره به پنجره #گذشته رو رصد میکنم .هفت، نه ، سیزده، ،هفده، نوزده، بیست و سه سالگی و... هوا کم کم داره روشن میشه خنکای نسیم رو حس میکنم ، بوی غم ...

#تولد_در_سکوت_مدتهاست_که خواب ندارم، خیره به پنجره #گذشته رو رصد میکنم .هفت، نه ، سیزده، ،هفده، نوزده، بیست و سه سالگی و... هوا کم کم داره روشن میشه خنکای نسیم رو حس میکنم ، بوی غم ، #تنهایی، #پیری نگرانی تردید، #گمگشتگی وجودمو آزار میده .با صدای پیامک تبریک تولد بانک ...

۲۲ مرداد 1398
114K
#پارت_چهل‌و_هشتم کژال با تمسخر گفت _آخه خنگول مگه خطتو عوض نکردی؟... با یادآوریش ناخودآگاه دستم رو گذاشتم روی سرم و گفتم _آهـــا چی گفت بهت؟ _والا من اصن تعجب کردم شمارشو دیدم به تتِ‌پتِ افتاده ...

#پارت_چهل‌و_هشتم کژال با تمسخر گفت _آخه خنگول مگه خطتو عوض نکردی؟... با یادآوریش ناخودآگاه دستم رو گذاشتم روی سرم و گفتم _آهـــا چی گفت بهت؟ _والا من اصن تعجب کردم شمارشو دیدم به تتِ‌پتِ افتاده بودم انقدم مرموزه اولش هیچی از تو نگفت یه ذره حرف زد و گفت شماره ...

۲۰ مرداد 1398
70K
#پارت_چهل‌و_پنجم اونروز بعد از رسیدن به خونه توسط آروند،وقتی که مطمئن شدم هیچ اتفاق بدی نیفتاده و شرایط و لحظه‌ها فقط به نفع من بوده از تمام افکارهای منفیم نسبت به آروند و پیشنهاد صادقانش ...

#پارت_چهل‌و_پنجم اونروز بعد از رسیدن به خونه توسط آروند،وقتی که مطمئن شدم هیچ اتفاق بدی نیفتاده و شرایط و لحظه‌ها فقط به نفع من بوده از تمام افکارهای منفیم نسبت به آروند و پیشنهاد صادقانش خجالت زده بودم و حس میکردم خیلی پلیسی راجع بهش فکر کردم و با پشیمونی ...

۲۰ مرداد 1398
57K
*رازدل* مستانه: با گریه نگاش کردم بدون توجه گفت : هیچی از اینجا نمی بری ۰حتا یه شاخه خشکیده - باشه کیا : فقط دیه دختر بودنتو... با هق هق گفتم : هیچی نمی خوام ...

*رازدل* مستانه: با گریه نگاش کردم بدون توجه گفت : هیچی از اینجا نمی بری ۰حتا یه شاخه خشکیده - باشه کیا : فقط دیه دختر بودنتو... با هق هق گفتم : هیچی نمی خوام کیا: برای تو نیست نمی خوام عذاب وژدان بگیرم هیچی نگفتم خیلی وقت بود در ...

۱۶ مرداد 1398
158K
#پارت_چهل‌و_یکم کمی فکر کردم و گفتم _درسته آروند زیاد میپیچه بهمون،ولی اونقدرام آدم بدی نیست هست؟ _چی بگم والا آدما رو نمیشه شناخت _اونوقت اگه به بابام گفتمو اونم قبول نکرد چی؟ _خب حتما صلاح ...

#پارت_چهل‌و_یکم کمی فکر کردم و گفتم _درسته آروند زیاد میپیچه بهمون،ولی اونقدرام آدم بدی نیست هست؟ _چی بگم والا آدما رو نمیشه شناخت _اونوقت اگه به بابام گفتمو اونم قبول نکرد چی؟ _خب حتما صلاح ندیده دیگه _نه خب مثلا بگه اصلا چه معنی داره با پسر مردم انقدر صمیمی ...

۱۶ مرداد 1398
69K