نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و ...

رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و همراه خودش کشید رفتیم سمت اتاق قبلی خودش در رو باز کرد نشوندم رو تخت ...

۲ دقیقه پیش
313
https://plink.ir/ykmlO قسمت چهارم، جلسه 2 (1393/06/07): آشنایی با صفات اجتماعی یک آدم خوب 🔸 چه کسی در جامعه، باج نمی‌دهد 🔸 ضرورت مبارزه با هوای نفس خود برای نپذیرفتن هوای نفس دیگران 🔸 آدم خوب ...

https://plink.ir/ykmlO قسمت چهارم، جلسه 2 (1393/06/07): آشنایی با صفات اجتماعی یک آدم خوب 🔸 چه کسی در جامعه، باج نمی‌دهد 🔸 ضرورت مبارزه با هوای نفس خود برای نپذیرفتن هوای نفس دیگران 🔸 آدم خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟ 🔸 بررسی برخی از صفات اجتماعی یک آدم خوب آدم خوب زیر ...

۱ ساعت پیش
2K
رمان عشق من و تو پارت_۳۵ شریع رفتم سمت خونه مادر پدر جون که رزا رو هم اونجا دیدم تازه داغ دلم تازه شد تموم این خوشحالی هام پرید مادر جون گفت که تو این ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۵ شریع رفتم سمت خونه مادر پدر جون که رزا رو هم اونجا دیدم تازه داغ دلم تازه شد تموم این خوشحالی هام پرید مادر جون گفت که تو این هفته برای رزا یه جشن میگیرن که دوستای خانوادگی دعوتن با رزا به خونه برگشتم ...

۱ ساعت پیش
10K
🔹 متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان تاریخ #حافظ بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود #سهراب_سپهری به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیا مبادا ...

🔹 متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان تاریخ #حافظ بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود #سهراب_سپهری به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیا مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من #کوروش_بزرگ ای انسان هر که باشی و از ...

۴ ساعت پیش
10K
رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از اتاق مشترک به اونجا انتقال دادم و با خودم تصمیم گرفتم کاری نکنم که سد ...

۸ ساعت پیش
27K
حرف های آزاددهنده ای هیچوقت نباید از یک کیپاپر بپرسید😑 👇 👇 پارت اول 1_چرا کیپاپ گوش میدی؟تو حتی کره ای هم بلد نیستی! ‌‌《اگه واقعا میخوای یه فن اینترنشنال رو اذیت کنی اینو ازش ...

حرف های آزاددهنده ای هیچوقت نباید از یک کیپاپر بپرسید😑 👇 👇 پارت اول 1_چرا کیپاپ گوش میدی؟تو حتی کره ای هم بلد نیستی! ‌‌《اگه واقعا میخوای یه فن اینترنشنال رو اذیت کنی اینو ازش بپرس! خیلی از کسایی که از بیرون به کیپاپ نگاه میکنن درک نمیکنن که فنای ...

۹ ساعت پیش
23K
#پارت۱۷۲ یهو فراز زد زیر خنده و گفت: خوشم میاد در همه صورت باید سکته بدی همه رو! اهورا چشمکی بهش زد و دستاشون رو به هم کوبیدن. خانم‌بزرگ با اخم گفت: این چه طرز ...

#پارت۱۷۲ یهو فراز زد زیر خنده و گفت: خوشم میاد در همه صورت باید سکته بدی همه رو! اهورا چشمکی بهش زد و دستاشون رو به هم کوبیدن. خانم‌بزرگ با اخم گفت: این چه طرز رانندگی کردنه، باید یه بلایی سر خودت بیاری؟!...اصلا کی گفته تو بشینی پشت فرمون؟! اهورا ...

۱۰ ساعت پیش
27K
#پارت۱۷۰ مامان قرآن رو باز کرد و شروع به خوندن کرد. تلویزیون روشن بود و درحال خوندن دعای لحظه سال نو. چشمام رو بستم و دعا کردم؛ دعا کردم و از خدا خواستم تمام کسانی ...

#پارت۱۷۰ مامان قرآن رو باز کرد و شروع به خوندن کرد. تلویزیون روشن بود و درحال خوندن دعای لحظه سال نو. چشمام رو بستم و دعا کردم؛ دعا کردم و از خدا خواستم تمام کسانی رو که دوستشون دارم برام نگه‌داره، کمکم کنه هر راهی که درسته رو انتخاب کنم ...

۱۰ ساعت پیش
28K
#پارت_91 . نینا که نگاه مستقیم منو روی خودش دید...تعظیمی کرد و چشمی گفت که سری تکون دادم و در حالی که از اشپزخونه خارج میشدم گفتم:برین سر کارتون خانوم ها و اقایون... . بعد ...

#پارت_91 . نینا که نگاه مستقیم منو روی خودش دید...تعظیمی کرد و چشمی گفت که سری تکون دادم و در حالی که از اشپزخونه خارج میشدم گفتم:برین سر کارتون خانوم ها و اقایون... . بعد از خروج از اشپزخونه ...دوباره صدای بشغاب و داد و بیداد های سر اشپز ها ...

۱۰ ساعت پیش
36K
#پارت_89 بعد این انایی که همه اونو احمق و خودخاه و لوس قزاوت میکنن یه لحظه شده به این فکر کنن که چی به سرش میاد؟...خود انا به دررررک....اریک چی میشه؟...اصلا دیگه بع پادشاهی میرسه؟...دشمناش ...

#پارت_89 بعد این انایی که همه اونو احمق و خودخاه و لوس قزاوت میکنن یه لحظه شده به این فکر کنن که چی به سرش میاد؟...خود انا به دررررک....اریک چی میشه؟...اصلا دیگه بع پادشاهی میرسه؟...دشمناش بیشتر میشن...مخالفاش شورش میکنن مگه علکیه من یه ایـــرااانیـــــــم...یه ایرانی...یه دختر مسلـــــمان میفهمـــی؟.... . هق ...

۱۰ ساعت پیش
29K
پارت ۶۰ یاشار : خوب زود بیا تا اون چیزایی که باید بدونید رو بگم . کنار آیدا رو مبل نشستم و گفتم : صبح بخیر همگی سرشون رو تکون دادن و یاشار گفت : ...

پارت ۶۰ یاشار : خوب زود بیا تا اون چیزایی که باید بدونید رو بگم . کنار آیدا رو مبل نشستم و گفتم : صبح بخیر همگی سرشون رو تکون دادن و یاشار گفت : خوب میرم سر اصل مطلب ، با ترانه که آشنا شدید ؟ سرمون رو تکون ...

۱۱ ساعت پیش
25K
#مینا_نویس :( اکنون قلم خود را در دست میگیرم و نامهٔ این تلخی را می‌نویسم ،♠ نمی‌دونم داره چه اتفاقاتی برای زندگیمون میفته :( امسال یکی از گوه ترین سالهای هر فردی بود توی زندگیش ...

#مینا_نویس :( اکنون قلم خود را در دست میگیرم و نامهٔ این تلخی را می‌نویسم ،♠ نمی‌دونم داره چه اتفاقاتی برای زندگیمون میفته :( امسال یکی از گوه ترین سالهای هر فردی بود توی زندگیش من ، رُفقآم . مامانم ، خانوادم الان داریم مرگ خیلیا رو تماشا میکنیم نمی‌دونم ...

۱۱ ساعت پیش
33K
Red Velvet’s Wendy Returns To Instagram On Her Birthday For 1st Time Since Injury To Thank Fans . وندی 21 فوریه در روز تولدش به اینستاگرامش آمد و از طرفداران ردولوت (رولاو) تشکرد کرد. . ...

Red Velvet’s Wendy Returns To Instagram On Her Birthday For 1st Time Since Injury To Thank Fans . وندی 21 فوریه در روز تولدش به اینستاگرامش آمد و از طرفداران ردولوت (رولاو) تشکرد کرد. . او در پیامش نوشت: " هپینس سلام وندی عضو ردولوت هستم. مدت زیادیه ندیدمتون درسته؟ ...

۱۲ ساعت پیش
14K
رمان عشق من و تو پارت_۳۱ راشا:من میخوام یک خونه و ماشین و یه حساب بانکی هم بهش اضافه کنم من:من نمیخوام آروم زیر گوشم گفت راشا:باید بخوای این خواسته منه خواهش میکنم،حاج اقا درست ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۱ راشا:من میخوام یک خونه و ماشین و یه حساب بانکی هم بهش اضافه کنم من:من نمیخوام آروم زیر گوشم گفت راشا:باید بخوای این خواسته منه خواهش میکنم،حاج اقا درست شد ؟ عاقد:بله حالا بخونم؟ راشا:بفرمایید جناب آقای پارسا پارسیان ایا به بنده وکالت میدهید ...

۱۴ ساعت پیش
29K
رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه هاش عمیق شد شروع کرد بازی کردن با ل*ب*ا*م آرامش تو وجودم شعله ور شد ...

۱۴ ساعت پیش
29K
اونجوری که تو تقویما نوشته آخرای سال نود و هشته سال پر از حوادث جورواجور چهار تا شیرین و چهل تا ناجور اول سال که رفته بود زمستان راه افتادش سیلی توی گلستان خبر نداد، ...

اونجوری که تو تقویما نوشته آخرای سال نود و هشته سال پر از حوادث جورواجور چهار تا شیرین و چهل تا ناجور اول سال که رفته بود زمستان راه افتادش سیلی توی گلستان خبر نداد، نه هایی و نه هویی همینجوری اومده بود، یهویی مسئولامون بازم غافلگیر شدن مردم بیچاره ...

۱۴ ساعت پیش
22K
#part2 کسایی که پشتمو خالی نکردن جونمو براشون بدم کمه ... با سینا مثل دوتا دوست خوب بودیم حتی حرفایی که نمیتونستم به ارمان بگم و به سینا میگفتم . همیشه حاظر بود برای شنیدن ...

#part2 کسایی که پشتمو خالی نکردن جونمو براشون بدم کمه ... با سینا مثل دوتا دوست خوب بودیم حتی حرفایی که نمیتونستم به ارمان بگم و به سینا میگفتم . همیشه حاظر بود برای شنیدن .خیلی دوسش دارم باهمین فکرا کم کم چشام گرم شد و به خواب رفتم مامان:رها ...

۱۴ ساعت پیش
20K
...📝 تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته نمیرسد که دیگری را میگویند

...📝 تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته نمیرسد که دیگری را میگویند" عشقم و فدایت شوم و یکی یدونم و اما این خیلی مهم است : همیشگی ام! ...

۱۵ ساعت پیش
33K
#شاهنامه #۱۲۷ #خسروپرویز پادشاهی خسروپرویز سی‌وهشت سال بود . وقتی خسرو ازکودتا درباریان مطلع شد روانه پایتخت گشت و بر تخت نشست شبانگاه خسرو به نزد پدر رفت و به پایش افتاد : اکنون هرچه ...

#شاهنامه #۱۲۷ #خسروپرویز پادشاهی خسروپرویز سی‌وهشت سال بود . وقتی خسرو ازکودتا درباریان مطلع شد روانه پایتخت گشت و بر تخت نشست شبانگاه خسرو به نزد پدر رفت و به پایش افتاد : اکنون هرچه بگویی اطاعت می‌کنم . فقط صبر کن تا از شر بهرام راحت شویم وقتی بهرام ...

۱۶ ساعت پیش
18K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته بود.... با اینکه تا ظهر وقت داشتیم ولی بیکار بودیم پس تصمیم گرفتیم به کمپانی ...

۱۷ ساعت پیش
27K