ویژه کنید
عکس و تصویر پدرم توی مطب منتظر بود و من در پی کشف جهانی به وسعت چند پله! ...

پدرم توی مطب منتظر بود و من در پی کشف جهانی به وسعت چند پله! آسانسور بود و آدمهای در خود فرو رفته ای که مثل صخره ای به دشتِ رو به رو زل زده بودند
دوست داشتم امتحان کنم
آنقدر سرگرم هیجانش شدم که پدرم را گم کردم
تنها جایی را که میشد پیدا کرد در خروجی ساختمان بود
زل زدم به نقطه ای که میشد انتظار معجزه داشت
تنها و نا امید لا به لای اندامهای بزرگ هراس انگیز!
اما معجزه اتفاق افتاد
پدرم بود با نفسهای بریده و نسخه ننوشته ای که خیس عرق بود
من از آسانسور ترسیدم! بدم امد! دیگر هیچ وقت سراغش نرفتم ... همان سالهای پر شور کودکی بود که "موسی" بودم و در وسوسه کشف اتش!
اما از بد حادثه دستم سوخت
اشکهای دلسوزانه ی مادرم و غصه خوردن پدرم نمکی بود روی همان تاولهای سوختگی دستم
از آتش ترسیدم! بدم امد! هیچ وقت دیگر سراغ اتش نرفتم... همسایه مان زنش را میزد و میگفت "به من میگه سیگار نکش"
سیگارش را محکمتر پک میزد و نخ به نخ میکشید
از سیگار ترسیدم! بدم امد هیچ وقت سراغش نرفتم....
سالها بعد که عاشق شدم....اصلا همین یک جمله کافیست تا بفهمی از عشق ترسیدم! بدم آمد! دیگر هیچ وقت سراغش نرفتم ... #محسن_حمزه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...