نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم دوستان عزیز❗ ️ توجه توجه چند روایت دروغین و جعلی مبنی بر مخالفت اباعبدالله الحسین با امام حسن مجتبی علیه سلام که ⚡ ️ساخته و پرداخته دستگاه دروغ پرداز اموی است که از آستین ...

#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم دوستان عزیز❗ ️ توجه توجه چند روایت دروغین و جعلی مبنی بر مخالفت اباعبدالله الحسین با امام حسن مجتبی علیه سلام که ⚡ ️ساخته و پرداخته دستگاه دروغ پرداز اموی است که از آستین بعضی از اهل سنت بیرون آمد⚡ ️ وجود دارد ‼ ️ که متاسفانه دست آویزی ...

۳۳ دقیقه پیش
3K
#پارت_شصت_و_هفت #گم_شده_ها سهون: فسقل همونجا کنار در خوابش برد... رفتم بلندش کردمو گذاشتمش رو تخت... (+سهون... دوستت دارم...) بازم یاد جملش افتادم... (-من عمرا عاشق تو بشم) چرا اینو بهش گفتم وقتی واقعا اینجوری نیست؟ ...

#پارت_شصت_و_هفت #گم_شده_ها سهون: فسقل همونجا کنار در خوابش برد... رفتم بلندش کردمو گذاشتمش رو تخت... (+سهون... دوستت دارم...) بازم یاد جملش افتادم... (-من عمرا عاشق تو بشم) چرا اینو بهش گفتم وقتی واقعا اینجوری نیست؟ پتو رو روش کشیدمو نگاش کردم... صورتش خیس شده بود از گریه... چقد بی صدا ...

۳۴ دقیقه پیش
3K
#پارت_شصت_و_چهار #گم_شده_ها چانیول: بعد از اینکه لوهان درو بست من رفتم تو اتاقو به نائون زنگ زدم +نصف شبی زنگ زدی چی بگی؟؟ اع چه سریع جواب داد... انگار منتظر بود بش زنگ بزنم‌‌‌... ولی ...

#پارت_شصت_و_چهار #گم_شده_ها چانیول: بعد از اینکه لوهان درو بست من رفتم تو اتاقو به نائون زنگ زدم +نصف شبی زنگ زدی چی بگی؟؟ اع چه سریع جواب داد... انگار منتظر بود بش زنگ بزنم‌‌‌... ولی راس میگه... واسه چی بش زنگ زدم؟؟..‌ -عهم... اولا سلام +سلام چی میخوای؟ -اِمممم... هیچی ...

۴۴ دقیقه پیش
4K
#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم 🔰 راستگویی ابومحمد🔰 موضع امام حسین علیه السلام در برابر 👈 همه تصمیم ها و موضع گیری های امام حسن علیه السلام، موضع شریکی همکار و یاوری پشتیبان بود 🔷 این حقیقتی است که ...

#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم 🔰 راستگویی ابومحمد🔰 موضع امام حسین علیه السلام در برابر 👈 همه تصمیم ها و موضع گیری های امام حسن علیه السلام، موضع شریکی همکار و یاوری پشتیبان بود 🔷 این حقیقتی است که پژوهش های تاریخی مربوط به روابط آن دو بزرگوار در دوران امامت امام حسن علیه ...

۴۶ دقیقه پیش
4K
#پارت۳۰ اهورا: جیغ می‌زنم و میگم دزده! حرفش رو با طعنه گفت، واقعا این چی داره که خانم بزرگ انقد دل تنگش بود؟! اخلاقش که زیره صفره! خانم بزرگ بحث رو عوض کرد و گفت: ...

#پارت۳۰ اهورا: جیغ می‌زنم و میگم دزده! حرفش رو با طعنه گفت، واقعا این چی داره که خانم بزرگ انقد دل تنگش بود؟! اخلاقش که زیره صفره! خانم بزرگ بحث رو عوض کرد و گفت: بگذریم، اهورا پسرم بیا بریم که می‌خوام ساعت ها بشینم بهت خیره بشم. اهورا لبخند ...

۵۲ دقیقه پیش
6K
#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم در چنین حالتی یکی از چند راه زیر محتمل بود 👇 👇 👇 الف ) امام و خاندان و یارانش یکجا کشته می شدند 👈 جبهه اسلام بدون کسب هیچ سودی رهبری و طرفدارانش ...

#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم در چنین حالتی یکی از چند راه زیر محتمل بود 👇 👇 👇 الف ) امام و خاندان و یارانش یکجا کشته می شدند 👈 جبهه اسلام بدون کسب هیچ سودی رهبری و طرفدارانش را از دست می داد و کارش برای همیشه تمام می شد 🔷 چراکه 👈 ...

۵۳ دقیقه پیش
3K
#پارت۳۰ از ترس جیغ بلندی کشیدم و به سمت صدا برگشتم. داشتم به گریه میوفتادم، چهرش توی اون تاریکی معلوم نبود، با فکر اینکه نکنه دزد باشه دوباره جیغ کشیدم و با لکنت گفتم: ـ ...

#پارت۳۰ از ترس جیغ بلندی کشیدم و به سمت صدا برگشتم. داشتم به گریه میوفتادم، چهرش توی اون تاریکی معلوم نبود، با فکر اینکه نکنه دزد باشه دوباره جیغ کشیدم و با لکنت گفتم: ـ دز...دزد...کمک! دوباره جیغ کشیدم و به سمت در دوییدم و خارج شدم، در کلبه رو ...

۵۴ دقیقه پیش
7K
پارت صدو نوزده _سلام خانمم خوبی _مرسی خوبم اینجا چیکار می‌کنی _عزیزدلم اومدم بریم خریدای نامزدی ما هنوز جشن نامزدی نگرفتیم برای پس فردا شبه نامزدیمون _بعد کی این تصمیم و گرفته ک پس فردا ...

پارت صدو نوزده _سلام خانمم خوبی _مرسی خوبم اینجا چیکار می‌کنی _عزیزدلم اومدم بریم خریدای نامزدی ما هنوز جشن نامزدی نگرفتیم برای پس فردا شبه نامزدیمون _بعد کی این تصمیم و گرفته ک پس فردا شب نامزدیمونه؟ _من گفتم مامانت اینا قبول کردن _منم نخود چی؟ _نخیر زن باید به ...

۱ ساعت پیش
10K
پارت صدو هفده بابا تو همین حین گفت _عشق بابا میخوای پدر دختری یواشکی یه سفر بریم؟ بنظرم فکر بدی نبود _پس مامان چی بابا _اونم اگه دوست داشتی می‌بریم اگه هم می‌دونی به سفر ...

پارت صدو هفده بابا تو همین حین گفت _عشق بابا میخوای پدر دختری یواشکی یه سفر بریم؟ بنظرم فکر بدی نبود _پس مامان چی بابا _اونم اگه دوست داشتی می‌بریم اگه هم می‌دونی به سفر تنهایی نیاز داری من ترتیبشو میدم احساس میکنم راحت هستین اگه هم خواسی با آراد ...

۱ ساعت پیش
8K
#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم سلام به همه ی محبان ، و عزاداران حسینی🍃 دوستان ، به راستی چرا واقعه ی عاشورا رخ داد ⁉ ️ برای رسیدن به پاسخ باید تاریخ را یک بار دیگر و این بار ...

#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم سلام به همه ی محبان ، و عزاداران حسینی🍃 دوستان ، به راستی چرا واقعه ی عاشورا رخ داد ⁉ ️ برای رسیدن به پاسخ باید تاریخ را یک بار دیگر و این بار موشکافانه تر ورق بزنیم و باز خوانی کنیم 🍃 دنبال ریشه ها ، و عوامل ...

۱ ساعت پیش
5K
#همسر_اجباری #۳۲۹ بازم سکوت... بین همه مون ... سرمو انداختم پایین و دستم رو دست آنا گذاشتم که رو دسته مبل گذاشته بودوسرشو برداشتو نگاهم کرد... لب زدم آروم باش.وچشمامو رو هم فشار دادم... و ...

#همسر_اجباری #۳۲۹ بازم سکوت... بین همه مون ... سرمو انداختم پایین و دستم رو دست آنا گذاشتم که رو دسته مبل گذاشته بودوسرشو برداشتو نگاهم کرد... لب زدم آروم باش.وچشمامو رو هم فشار دادم... و نگاهمو بازم به جمع برگردوندم... بابای آنا به یه نقطه خیره شده بودو سرشو برداشت... ...

۱ ساعت پیش
11K
#همسر_اجباری #۳۲۸ چشم خانم. ... دور هم غذارو خوردیم.. تو پذیرایی نشسته بودن و منم میوه هارو بردم و تو بشقاب چیدم و آریا ...هم یکی یکی جلو دست مهمونا میزاشت... در آخرم نشست... منم ...

#همسر_اجباری #۳۲۸ چشم خانم. ... دور هم غذارو خوردیم.. تو پذیرایی نشسته بودن و منم میوه هارو بردم و تو بشقاب چیدم و آریا ...هم یکی یکی جلو دست مهمونا میزاشت... در آخرم نشست... منم بشقابی که مال آریا بود برداشتم از رو عسلی و شروع کردم به پوست کردن ...

۱ ساعت پیش
13K
#همسر_اجباری #۳۲۷ وبعد درو باز کرد. دیدن کسایی که روبروم بودن باعث شد برم سمتشون ناخودآگاه... مامان و بابام بودن .... دستمو انداختم دور گردن مامانم. -مامانی...سالم باالخره اومدین... -قربونت برم مامان آره آنا گل ...

#همسر_اجباری #۳۲۷ وبعد درو باز کرد. دیدن کسایی که روبروم بودن باعث شد برم سمتشون ناخودآگاه... مامان و بابام بودن .... دستمو انداختم دور گردن مامانم. -مامانی...سالم باالخره اومدین... -قربونت برم مامان آره آنا گل اومدیم فداتشم... آروم باش مامانم. از مامانم جدا شدمو بابامو بغل کردم اونقدر اشک ریختم ...

۱ ساعت پیش
9K
#همسر_اجباری #۳۲۶ گذاشتمش رو تخت و خودمم روش خیمه زدم دیگه خبری از مقاومت همیشگی آنا نبود خبری از گارد گرفتناش نبود ... دستاشو دور گردنم حلقه کرد... و فاصله امو باهاش کم کردم اما ...

#همسر_اجباری #۳۲۶ گذاشتمش رو تخت و خودمم روش خیمه زدم دیگه خبری از مقاومت همیشگی آنا نبود خبری از گارد گرفتناش نبود ... دستاشو دور گردنم حلقه کرد... و فاصله امو باهاش کم کردم اما نه طوری که وزنم روش باشه...تمام صورتشو غرق بوسه کردم آنا هم مثل من تشنه ...

۱ ساعت پیش
8K
#همسر_اجباری #۳۲۱ مامان:الهی دورت بگردم عروس گلم. آقا کیان نظر شما چیه؟ - احسان مثل پسر من میمونه مگه میشه من مخالف باشم...مبارکه...صلوات ختم کنید واسه عاقبت بخیریشون.. صدای صلوات اومد ... تو دلم عروسی ...

#همسر_اجباری #۳۲۱ مامان:الهی دورت بگردم عروس گلم. آقا کیان نظر شما چیه؟ - احسان مثل پسر من میمونه مگه میشه من مخالف باشم...مبارکه...صلوات ختم کنید واسه عاقبت بخیریشون.. صدای صلوات اومد ... تو دلم عروسی بود ...نمیدونستم چطوری. خوش حالیمو ابراز کنم داشتم میترکیدم..... آرمان:خب خانما آقایون ما تو خونواده ...

۱ ساعت پیش
10K
#همسر_اجباری #۳۲۰ من به فدای حسودیاش....الهیی -دیوونه معلومه....نه تنها به اون بلکه به هر دختری غیر تو هیچ حسی ندارم. سرشو انداخت پایین... -احساآآآن. -جونم خانمم. -اگه بر گردم دعوام نمیکنی؟؟ دست به سینه شدمو ...

#همسر_اجباری #۳۲۰ من به فدای حسودیاش....الهیی -دیوونه معلومه....نه تنها به اون بلکه به هر دختری غیر تو هیچ حسی ندارم. سرشو انداخت پایین... -احساآآآن. -جونم خانمم. -اگه بر گردم دعوام نمیکنی؟؟ دست به سینه شدمو گفتم: اوووممممم باید فکر کنم. سرشو باال گرفت و پاشو کوبوند به زمین. -اااا...خب چرا؟ ...

۱ ساعت پیش
8K
#همسر_اجباری #۳۱۹ یکم سکوت.. -بگو ولی فقط پنج دقیقه فقط . شروع کردم اما اولش با یه نفس عمیق. من اگه اینجام به کمک یه رفیق یه داداش که هیچ وقت پشتمو خالی نکرد حتی ...

#همسر_اجباری #۳۱۹ یکم سکوت.. -بگو ولی فقط پنج دقیقه فقط . شروع کردم اما اولش با یه نفس عمیق. من اگه اینجام به کمک یه رفیق یه داداش که هیچ وقت پشتمو خالی نکرد حتی وقتی فهمید عاشق خواهرشم... -چی آریا فهمید؟ دستمو به نشونه سکوت باال بردم...ساکت شد... آره ...

۱ ساعت پیش
9K
#همسر_اجباری #۳۱۸ االن دقیقا داری چکار میکنی.... -میخوام خودمو از چنگال گرگ نجات بدم... -شتر در خواب بیند پنبه دانه... و بعد حلقه دستامو محکم تر کردم... ... هرچی تقال کرد فایده نداشت... کم کم ...

#همسر_اجباری #۳۱۸ االن دقیقا داری چکار میکنی.... -میخوام خودمو از چنگال گرگ نجات بدم... -شتر در خواب بیند پنبه دانه... و بعد حلقه دستامو محکم تر کردم... ... هرچی تقال کرد فایده نداشت... کم کم آروم شدو . گفت شب بخیر جوابشو ندادم ولی خدا میدونه دلم چه قنجی واسش ...

۱ ساعت پیش
10K
#همسر_اجباری #۳۱۶ احسان سرم گیج رفت د...بیا بشین. دست از راه رفتن برداشت و اومد و کنار من نشست. به محض نشستن احسان گوشی زنگ خورد.نگاهی به احسان انداختم...که رنگش به سفیدی میزد. دستمو گذاشتم ...

#همسر_اجباری #۳۱۶ احسان سرم گیج رفت د...بیا بشین. دست از راه رفتن برداشت و اومد و کنار من نشست. به محض نشستن احسان گوشی زنگ خورد.نگاهی به احسان انداختم...که رنگش به سفیدی میزد. دستمو گذاشتم رو دست یخ احسان و جواب دادم. -جانم آقا جون. بعد از سالمو احوال پرسی ...

۲ ساعت پیش
10K
#همسر_اجباری #۳۱۲ خودت بیا دورت بگردم صدام کن صدای تو الالیی بچگیمه صدام کن دیگه خسته م از عشقای نصفه نیمه نگام کن به جوون چشات دیگه جوون ندارم که بگم نمیشه مگه میگذره آدم ...

#همسر_اجباری #۳۱۲ خودت بیا دورت بگردم صدام کن صدای تو الالیی بچگیمه صدام کن دیگه خسته م از عشقای نصفه نیمه نگام کن به جوون چشات دیگه جوون ندارم که بگم نمیشه مگه میگذره آدم از اونی که زندگیشه مگه ریشه از زردی ساقه هاش خسته میشه به جوون چشات ...

۲ ساعت پیش
6K