ویژه کنید
عکس و تصویر ✰ #نالوطی #پارت بیست و دو #یـلدا بانــو...👩 ‍❤ ‍👩 وارد ساختمون(مردانه)ڪناری شدیم برا پرهام ...

#نالوطی
#پارت بیست و دو
#یـلدا بانــو...👩 ‍❤ ‍👩
وارد ساختمون(مردانه)ڪناری شدیم برا پرهام ..
پرهام ـ گفته باشمااا من خوشم نمیاد لباسام رو کسی انتخواب کنه..
+خیلی پروی هااا ، اینقدر که تو برا همین کفشه نظر دادی هـ
ـ خوب تو هم برا کفشم نظر بده،تورت و حتی ندیدم،ولی اشکالی نیس،من میزارم ببینیش..
آی حرسم گرفتتتت
خرر ، روم کردم اونبر و با نگاه کردن به کراوات ها خودم رو مشغول نشون دادم.. بله جنااااب خیلی پرو میشیی ها ..
پرنسا ـ خزان بیا یه نگاهی بنداز.
بلند جوری که بشنوه گفتـم..
+پرهام از این که کسی نظری بهش بده خوشش نمیاد..
پرنسا ـ بیا دیگه قهر نکن.
+ وا قهر برا چی..
یه نگا کلی به ساختمون انداختم
یه طبقه کیف و کفش و کمربند
یه طبقه لباس اسپرت مردونه
یه طبقه لباس مجلسی مردونه (ک همون کت و شلواره )
جلو تر رفتم و رویه صندلی نشستم و پام رو رویه اون یکی پام انداختم و یه کاتالوگ که رویه میز رو به روم بود و باز ڪردم و شروع کردم به نگاه کردنشون.. هر از یه جند مدتی یه نگاه کوتاه گوشه چشمی به سمت پرهام اینا مینداختم..
به کاتالوگ نگاه کردم.. نظرم به یک جلیقه شلوار طوسی رنگ جلب شد ، تویه تن پرهام تصور کردم.. درسته ازش خوشم نمیاد ، ولی دیگه شوهرم باید یه چیز خوب تنش باشه..
رفتم کنارشون..
پرژاک ـ بهه بالاخره عروس خانوم راضی شد بیاددد..
+داشتم کاتالوگارو نگاه میکردم ، پراام این رو ببین..
پرهام ـ اسمش و نیارر این مدل ها رو
یعنی قشنگـ خورد تو پرم..
پرهام ـ من مدل اسپرت میخوام..
پرنسا ـ وااا پرهامی تو که از کت شلوار اسپرت تویه عروسی بیزاری میکردیـ.
+خواهر شوهر گرام ، هنوز نفهمیدی آق داداشتون لجباز تشریف دارن..
پرهام ـ لجباز نیستم از لباس هایه اسپرت خوشم میاد..
مارال ـ حتما چون مربی شنا هستی و... تینچیزا دیگ..
+ دوست گرااام سکوت ، مرسی..
پرهام ــ آقا زوره مگ ، داماد منم ، منم لباس اسپرت میپوشم ، همون جور که تو سلیقه من رو تویه انتخواب تور نخواستی..
+ باش ، اگر منم خزانم ، نمیزارممم که با این لباس بیای تویه جشن..
پرهام ـ ببین دوبار بهت خندیدم پرو نشو ، میگم همین رو میپوشم ، چیزی هم نگو..
وااا چش شد این.. از این که جلویه همه سرم داد زده بود خیلی از دستش ناراحت شدم.. رفتم رویه صندلی ..
پرزاک ـ داداش پرهام ، پس فردا شب و تلافی میکنه هااا😹
پرهام ـ به درکـ
از دستش خیلی ناراحت شدم.. لهنت بهت .. ازت بدم میاد که به خاطر من داری اجباری ازدواج میکنی با کسی که حتی یک زره هم بهت حسی نداره.. نهه اصلا ، مقصر اصلی اون گیـ نه نه اسم اون رو به زبون نیار خزان.. اون نالوطی عوضی که زندگیم و نابود کرد.. ولی اون رفیقم بود.. هنوزم هست.. گریم گرفت.. دویدم و به یه کافه پناه بردم و رفتم wc ..
گوشیم زنگـ خورد.. پرهام بود ، برنداشتم.. رد تماس دادم که پیام داد..
پرهام ـ بچه نشو خزان ، این قایم موشک بازی ها چیه دیگ..
گریم بیشتر شدت گرفت .. یه پونزده مین گذشت..
با یاد اواری بلاهایی که اون نالوطی به سرم اورد و ازدواجی که مجبورم کنم به خاطره اون نالوطی.. هی شدت هق هقم بالا تر میرفت..
دو تا ظربه به در خورد..
پرهام ـ خزان بیا بیرون..
+ چرااا اومدی لعنتی لا اقل تا روز عررسی راحتم بزارر..
پرهام ـ گریه میکنی..
در و باز کرد و اومد داخل من رو از رویه زمیت بلند کرد..
ـ واقعا به خاطره این حرفم نـ
+ نهههه نههه از هیجگچ کس نرنجیدم ، حتی از اون نالوطی ، حتی اووون..
پرها ـ نه تو از اون باید برنجی،بازم میاد و بهت آسیب میزنه..
داد زدم..
+ پرهااام چرا نمیفهمییی ، اون خواهر من ✰ #نالوطی
#پارت بیست و دو
#یـلدا بانــو...👩 ‍❤ ‍👩
وارد ساختمون(مردانه)ڪناری شدیم برا پرهام ..
پرهام ـ گفته باشمااا من خوشم نمیاد لباسام رو کسی انتخواب کنه..
+خیلی پروی هااا ، اینقدر که تو برا همین کفشه نظر دادی هـ
ـ خوب تو هم برا کفشم نظر بده،تورت و حتی ندیدم،ولی اشکالی نیس،من میزارم ببینیش..
آی حرسم گرفتتتت
خرر ، روم کردم اونبر و با نگاه کردن به کراوات ها خودم رو مشغول نشون دادم.. بله جنااااب خیلی پرو میشیی ها ..
پرنسا ـ خزان بیا یه نگاهی بنداز.
بلند جوری که بشنوه گفتـم..
+پرهام از این که کسی نظری بهش بده خوشش نمیاد..
پرنسا ـ بیا دیگه قهر نکن.
+ وا قهر برا چی..
یه نگا کلی به ساختمون انداختم
یه طبقه کیف و کفش و کمربند
یه طبقه لباس اسپرت مردونه
یه طبقه لباس مجلسی مردونه (ک همون کت و شلواره )
جلو تر رفتم و رویه صندلی نشستم و پام رو رویه اون یکی پام انداختم و یه کاتالوگ که رویه میز رو به روم بود و باز ڪردم و شروع کردم به نگاه کردنشون.. هر از یه جند مدتی یه نگاه کوتاه گوشه چشمی به سمت پرهام اینا مینداختم..
به کاتالوگ نگاه کردم.. نظرم به یک جلیقه شلوار طوسی رنگ جلب شد ، تویه تن پرهام تصور کردم.. درسته ازش خوشم نمیاد ، ولی دیگه شوهرم باید یه چیز خوب تنش باشه..
رفتم کنارشون..
پرژاک ـ بهه بالاخره عروس خانوم راضی شد بیاددد..
+داشتم کاتالوگارو نگاه میکردم ، پراام این رو ببین..
پرهام ـ اسمش و نیارر این مدل ها رو
یعنی قشنگـ خورد تو پرم..
پرهام ـ من مدل اسپرت میخوام..
پرنسا ـ وااا پرهامی تو که از کت شلوار اسپرت تویه عروسی بیزاری میکردیـ.
+خواهر شوهر گرام ، هنوز نفهمیدی آق داداشتون لجباز تشریف دارن..
پرهام ـ لجباز نیستم از لباس هایه اسپرت خوشم میاد..
مارال ـ حتما چون مربی شنا هستی و... تینچیزا دیگ..
+ دوست گرااام سکوت ، مرسی..
پرهام ــ آقا زوره مگ ، داماد منم ، منم لباس اسپرت میپوشم ، همون جور که تو سلیقه من رو تویه انتخواب تور نخواستی..
+ باش ، اگر منم خزانم ، نمیزارممم که با این لباس بیای تویه جشن..
پرهام ـ ببین دوبار بهت خندیدم پرو نشو ، میگم همین رو میپوشم ، چیزی هم نگو..
وااا چش شد این.. از این که جلویه همه سرم داد زده بود خیلی از دستش ناراحت شدم.. رفتم رویه صندلی ..
پرزاک ـ داداش پرهام ، پس فردا شب و تلافی میکنه هااا😹
پرهام ـ به درکـ
از دستش خیلی ناراحت شدم.. لهنت بهت .. ازت بدم میاد که به خاطر من داری اجباری ازدواج میکنی با کسی که حتی یک زره هم بهت حسی نداره.. نهه اصلا ، مقصر اصلی اون گیـ نه نه اسم اون رو به زبون نیار خزان.. اون نالوطی عوضی که زندگیم و نابود کرد.. ولی اون رفیقم بود.. هنوزم هست.. گریم گرفت.. دویدم و به یه کافه پناه بردم و رفتم wc ..
گوشیم زنگـ خورد.. پرهام بود ، برنداشتم.. رد تماس دادم که پیام داد..
پرهام ـ بچه نشو خزان ، این قایم موشک بازی ها چیه دیگ..
گریم بیشتر شدت گرفت .. یه پونزده مین گذشت..
با یاد اواری بلاهایی که اون نالوطی به سرم اورد و ازدواجی که مجبورم کنم به خاطره اون نالوطی.. هی شدت هق هقم بالا تر میرفت..
دو تا ظربه به در خورد..
پرهام ـ خزان بیا بیرون..
+ چرااا اومدی لعنتی لا اقل تا روز عررسی راحتم بزارر..
پرهام ـ گریه میکنی..
در و باز کرد و اومد داخل من رو از رویه زمیت بلند کرد..
ـ واقعا به خاطره این حرفم نـ
+ نهههه نههه از هیجگچ کس نرنجیدم ، حتی از اون نالوطی ، حتی اووون..
پرها ـ نه تو از اون باید برنجی،بازم میاد و بهت آسیب میزنه..
داد زدم..
+ پرهااام چرا نمیفهمییی ، اون خواهر من ، رفیق من بود،بِ خاطره یه حماقت نمیتونم ازش بگذرم ، آره اون بچگی کرد..ولیمن مثل اون نیستم ، باور کن منتظرم یه عذر خواهی کنه تا بپرم بغلش ، بازم مثل قبل شیم با هم..
پرهام ـ لهنتی تو چرا اینقدر مهروبونی هااا
اومد پیشم و بغلم کرد و همینجور که بلندم میکرد از رویه اون زمین کثیف گفتـ
ـ من عاشق این مهربونیاتمااا...
سوار ماشین کرد من و خودشم سوار شد..
آهنگ رو روشن کرد و با سرعت بیشتری روند..
من بی قرارم
از منه عاشق دلی دیووانه میخواهی که دارم
گریه کن یک شانه ی مردانه میخواهی که دارم
من بی قرارم
بی تو عذابیست
خنده هایی که به رویه صورتم همچون نقابیست
کاره من عشق است و کار چشم تو خانه خرابیست
چشمانت ارزوست از سر نمیبرم
تو را زخاطرم کسی نمیبرم
به خاک و خون کشیدی
مرا ز غم بریدی مرو
هو هو
به دل نشسته ای
چه کرده ای با دلم
به گل نشسته ای
میانه ساحلم
به خاک و خون کشیدی
مرا ز غم بریدی مرو
تکست آهنگ چشمانت آرزوست ایهام
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ــــــــــــــــ
+ میشه رد کنی ، باز گریم گرفتا..
پرهام ـ باش باش شوما گریه نکن،ما اینم رد میکنیم..
شیدایی بابک جهانبخش
در رهت جان بدهم
پا به خطر ها بنهم
از سر و سامان برهم
لب تر کن
به همان شیوه که با ناز رساندی
تو بیا و عطش قلب مرا بیشتر کن
عاشقت هستم و این عشق گرفت عالم را
از تو دارم همه خوشبختی و اقبالم را
به کدام شیوه به تو شرح دهم حالم را
تو که هر ثانیه تحویل کنی سالم را
آنقدر عاشقت هستم که حواسم پرت است
به تو جان میدهم این قید بدون شرط است
غیر تو هیچکسی پیله ی من را نشکست …
غیر تو هیچ کسی دور من انگاری نیست
غیر تو در تن من حس دگر جاری نیست
تو خودت خوبی وگرنه به تو اصراری نیست …
من که بیمار توام عاشق و شیدای توام
از من خسته پرستاری کن
هر دعایی بکنم حاجت دلخواه تویی
ای همه کاره ی قلبم آمدم کاری کن
ـــــــــ
رسیدیم خونه..
+ چرا اومدی خونه ما!
ـ با این لباس کثیف و چهره درب و داغون میخوای بریم برا انتخواب گیف؟ برو یه رژی بزن بیا ، ی لباس روشنم بپوش بیا.
+اوکس
پیاده شدم در و با کلید باز کردم و رفتم بالا...
+سلاااام مامی اَند دَدی جااان
مامان ـ سلام عگدو روز دیگه عروس خودم..
+وااا مامان تو الآن باید های های بشینی گریه کنی
...مامان ـ گریه چرا دختر !
+ دختر زیبایه عزیزتون داره از پیشتون میرهــ
بابا ـ بره به سلامت ، جایه بدی که نمیره..
+ بابااااا شما همونی که اجازه ندادی من تنهای برم برا طراحی هارج و من و با اون سهیل فرستادیییی.ـ
با یاد سهیل و اتفاقاتی که بینمون افتاد اشکـ تویه چشمام جمع شدن و شروع به باریدن کردن..
همون لحظه برهام رسید..
پرهام ـ باز چی شد جانم؟
+ پراااام ، سهیل چرا رفت ..
و مثل بچه کوچولو ها دیدم تویه بغل سهیل و های های گریه کردم..
پرهام ـ وا خزان بچه شدی ، بالاخره همه یه ما یه روز میریم و موندنی میستیم.. قدرم رو بدونااا..
با فکر به این که مرگـ سهیل کار اون نالوطی باشه.. باز اشکـ به چشام اومد..
+پرهام اگه مرگ سهـ
ـ هیششش ، بس کن..
بازوم و گرفت یه ببخشید به مامان و بابا گفت و من و برد طبقه بالا.. به زور من و فرستاد دست شویی..
پرهام ـ برو قیافت رو تویه آینه ببیننن واای آدم وحشتش میشه..
با فینگ فینگ وارد دست شویی شدم و یه نگایی گذرا از تویه آینه به خودم انداختم..
+یا خدا این منمممم!؟
پرهام از تویه اتاق داد زد..
پرهام ـ به مولا که خود خودتی..
چشم و بینی پف کرد به همراه تُناژه قرمزی ، موهای به هم ریخته لباسی کج و...
اووه حالم از خودم به هم خورد.. دست و سورتم و شستم و اومدم بیرون..
پرهام ـ بیا این لباس ها رو بپوش..
رویه تخت گذاشته بودتشون.. برداشتم..
یه مانتو کوتاه زرد چرک به همراه یه شلوار چسبون مشکی و رو سری سه گوش مشکی بلند که یکم طرح هایه زرد توش به کار رفته شده بود... یه کفش شی سی سانتی هم گذاشتم و رفت بیرون .. پوشیدمشون... ایجااانمم..
از در رفتم بیرون ، پرهام و ندیدم ، رفتم آشپزخونه دیدم بعلههههه ، پرهام خااان در حال لُمبوندن..
+خوش میگذره خوردننننن
پرهام ـ وای نگو عالیههه ، شما که دست به سیاه و سفید نمیزنی و همش غذا بیرونی به خورد ما میدی ، ولی اگر دست بختت مثل مامانت باشه که حله..
+خیلی پروی
مامان ـ وااا دختر ، من گفتم تو تنبلی ، ولی نمیدونستم در این حددد!
+مامان پیازش و زیاد میکنه هاا..
پرهام ـ راستش و گفتم دیگه ..
بابا ـ یکم رو اومدی حالا..
پرهام ـ تازه عنوز رژم نزده..
+وااای باز گف رژ ، مردایه مردمن که نمیزارن خانومشون مانتو کوتاه بپوشه چه برسه به رژ ، مال ما هم که خودش کوتاه ترین مانتو و پر پرنگ ترین رژ و انتخواب میکنه و میگه بزن،آی خدااا..
با این حرفم سه تاشون هم زمان خندیدن..
پرهام ـ غیرتی دوست داری؟
+من غلط بکنم
ـ پس حله نهار و بخور تا بریم..
بع از خوردن نهر که با مسخره بازی هایه من گذشت از در اومدیم یگبیرون..
البته حتی یک درصد از درون خوش حال نبودم ..
این کارا رو فقط میکنم تا پرهام و یاری کنم..




پایااااان پارت ۲۲😁





دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...