نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

+دوسش داشتی؟ -نه +پس مهم نی.. -معلومه که دوسش نداشتم..عاشقش بودم.. -اون چی؟ اوایل نه اما بعدش چرا دوسم داشت اما الان نه! +کسی رو جایگزینت کرد؟ -اره .. +اهوم..حق داری -معلومه که حق دارم..هر ...

+دوسش داشتی؟ -نه +پس مهم نی.. -معلومه که دوسش نداشتم..عاشقش بودم.. -اون چی؟ اوایل نه اما بعدش چرا دوسم داشت اما الان نه! +کسی رو جایگزینت کرد؟ -اره .. +اهوم..حق داری -معلومه که حق دارم..هر دفع از یکی ضربه میخورم +بهش فرصت نمیدی؟ -دادم همین امروز..اما.. +اما چی؟ -اجازه دادم ...

۱۲ ساعت پیش
17K
#پارت_هجدهـم

#پارت_هجدهـم " هرروز به یه بهونـه ای شوگا رو میدیدم .. اونم روز ب روز بیشتر عذیتم میکـرد.. دیگه بیخیالش شده بودم:) حالا یه کار جدید توی کمپانی دیگه پیدا کردم..دوباره طراح ارشد بودم ولی توی یه کمپانـی دیگه! و برای سلبریتی های معروف لباس طراحی میکردم.. یه سال گذشته ...

۱۲ ساعت پیش
16K
من سیبزمینی هستم #پارت_دهم مامان که امد تو چشمش به مجتبی افتاد، با دوق رفت نزدیکش و گفت : خدایا...ببین کی اینجاس ؟ مجتبی رو بغل کردو گفت : عزیر مامان چقدر دلم برات تنگ ...

من سیبزمینی هستم #پارت_دهم مامان که امد تو چشمش به مجتبی افتاد، با دوق رفت نزدیکش و گفت : خدایا...ببین کی اینجاس ؟ مجتبی رو بغل کردو گفت : عزیر مامان چقدر دلم برات تنگ شده بود. مجتبی هم بغلش کرد... (الان اگه من بودم پرتم میکرد اونور و میگفت ...

۱۲ ساعت پیش
26K
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۱۴ ساعت پیش
36K
پارت هفتادو پنج #چڪاوڪــ : سورن رف دم در اخه از اف اف باز نکرد . تا رف منم رفتم بالا تو اتاقم تا لباسمو عوض کنم . رفتم سمت چمدون .هنوز لباسامو تو کمد ...

پارت هفتادو پنج #چڪاوڪــ : سورن رف دم در اخه از اف اف باز نکرد . تا رف منم رفتم بالا تو اتاقم تا لباسمو عوض کنم . رفتم سمت چمدون .هنوز لباسامو تو کمد نچیدم برا همین تو چمدون بود .نشستم رو پارکتای چوبی اتاق و چمدونو جلوم گذاشتمو ...

۱۵ ساعت پیش
14K
#پارت_هفدهـم

#پارت_هفدهـم " ب خدمتکار گفتـم: دیگ میتونی بری.. ب نشونه ی احترام خم شد و بعدش رفت.. در زدم..داد کشیـد و گفت: گفتـم نمیخوام ببینمت ابوجی(پـدر) .. آروم در رو باز کردم و نگاهش کردم..روی صندلی پشت به من نشسته بود و با یه سوزن کوچیک روی دستـش خط مینداخت.. ...

۱۵ ساعت پیش
25K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۷ وسطای غذا بودیم که اون چیز مهم رو که از قضا یه سوسک پلاستیکی بود رو از جیبم در آوردمو گذاشتم روی پای میثم. چون طوری که من ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۷ وسطای غذا بودیم که اون چیز مهم رو که از قضا یه سوسک پلاستیکی بود رو از جیبم در آوردمو گذاشتم روی پای میثم. چون طوری که من از علی شنیده بودم ، میثم خیلی ترسوهه و مثل دخترا از چیزایی مثال سوسک ...

۱۵ ساعت پیش
24K
#عشق‌و‌دوستی پارت دوم♡ +ماهک...با من دوسته😰 -خب؟!...مگ چیه؟!😕 +هیچی ههه😁 همینجوری🙄 خ-خدافظ -این بچه واقعا ضربه مغزی شده یا من فک میکنم؟😐 دارم همینجوری میدوم ک یهو میخورم ب تنه ی ماهک... +آخخ😣 ببخشید ما... ...

#عشق‌و‌دوستی پارت دوم♡ +ماهک...با من دوسته😰 -خب؟!...مگ چیه؟!😕 +هیچی ههه😁 همینجوری🙄 خ-خدافظ -این بچه واقعا ضربه مغزی شده یا من فک میکنم؟😐 دارم همینجوری میدوم ک یهو میخورم ب تنه ی ماهک... +آخخ😣 ببخشید ما... -چ غلطی کردییی؟؟😠 +من از قصد نکردمم😰 -ببین ماریاا...ی کاری نکن ک نزارم دیگ نور ...

۱۶ ساعت پیش
8K
+منم نه فقط اینکه فردا چطوری باش حرف بزنم؟صمیمی؟مث همیشه؟ وارد فروشگاه شدیم و سمت یخچال رفتیم -صمیمی باش ولی جدی جوری باش که حس کنه مسئله رو جدی میبینی نه اینکه مثلا مطمئنی جوابش ...

+منم نه فقط اینکه فردا چطوری باش حرف بزنم؟صمیمی؟مث همیشه؟ وارد فروشگاه شدیم و سمت یخچال رفتیم -صمیمی باش ولی جدی جوری باش که حس کنه مسئله رو جدی میبینی نه اینکه مثلا مطمئنی جوابش مثبته یا کم حسابش میکنی و اصلا برات مهم نیس چه جوابی داره جدی باش ...

۱۸ ساعت پیش
25K
پارت_سیزدهم

پارت_سیزدهم " چند ثانیه ای میـشد که زل زده بودیم تو صورت هـم و چیزی نمیگـفتـیم.. با شنیدن اِسممون به روبرو نگاه کردیم.. یهو ۱۰ نفر از جمله هوپـی و پدر شوگا ریختـن سرمون .. رئیس بک اومد جلو و به شوگا گفت: شما دوتا ک دارید اینجا خوش میگذرونید ...

۲۰ ساعت پیش
18K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۹ برا سحر همچیو گفتم که درسامو افتادم و.... با حرفی که زد انگار یه بار دیگه کلی انرژی گرفتم. :هانا،من دبیر هندسه و آمارتون هم هستم! -چی؟؟؟؟جدی؟؟؟؟خدا وکیلی؟؟؟؟؟ ای جانننن. خلاصه که ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۹ برا سحر همچیو گفتم که درسامو افتادم و.... با حرفی که زد انگار یه بار دیگه کلی انرژی گرفتم. :هانا،من دبیر هندسه و آمارتون هم هستم! -چی؟؟؟؟جدی؟؟؟؟خدا وکیلی؟؟؟؟؟ ای جانننن. خلاصه که یه استارت فوق العاده برا روز اول مدرسه بود. یک هفته گذشته بود و حالا ...

۲۰ ساعت پیش
29K
#پارت_دوازدهـم

#پارت_دوازدهـم " یه نور توی تاریکی پیدا کردم و رفتم کنارش:) نور چشمم و اذیت میکرد..دستم و جلوی صورتم گرفتم ک کم کم عادت کردم چشمام و چرخوندم و شوگا رو دیدم ک نشسته روی زمین و داره با خودش حرف میزنه:) ی چیزای بی معنی ای میگفت ولی اسم ...

۲۱ ساعت پیش
13K
#پارت_یازدهـم

#پارت_یازدهـم " وسطای جنگل از هم جدا شده بودیم..گم شده بودم و هیچی بلد نبودم.. سه ساعتی میشد گم شده بودم:) نشستم روی زمین و شروع کردم به گریه کردن: شوگای لعنتـی..همش تقصیر توعه..معلوم نیست بتونم برگردم یانه..شب از سرما و گزیدگی حیوانات نمیرم از گرسنگی میـمیرم..پسره ی خودخواه.. من ...

۲۱ ساعت پیش
21K
#عشق‌و‌دوستی پارت اول♡ ♡-ماریا: توی مینیبوسم و دارم با بچه ها میریم اردو...همه بزن و برقص داشتن ولی من نح...همینجوری سرم تو گوشیم بود و داشتم با یکی از دوستام چت میکردم ک یکی از ...

#عشق‌و‌دوستی پارت اول♡ ♡-ماریا: توی مینیبوسم و دارم با بچه ها میریم اردو...همه بزن و برقص داشتن ولی من نح...همینجوری سرم تو گوشیم بود و داشتم با یکی از دوستام چت میکردم ک یکی از بچه ها ب نام ماهک شروع کرد فریاد زدن و گفت: -اوهههه...ماریا خانوم مغروررر همه ...

۱ روز پیش
33K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۶ #از ماشین پیاده شدم ونگاهی به پشت ماشینش انداختم واقعا داغون شده بود....پشتمو نگاه کردم... -وای خدای من این چشما.سفیدی چشماش به خون نشسته بود.چشمایی که یه ساله همرامه .یه ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۶ #از ماشین پیاده شدم ونگاهی به پشت ماشینش انداختم واقعا داغون شده بود....پشتمو نگاه کردم... -وای خدای من این چشما.سفیدی چشماش به خون نشسته بود.چشمایی که یه ساله همرامه .یه که شده رویای شبام.بهش نزدیک شدم حتی بوی عطرشم آشنا بود...کمی فکر کردم..یعنی این میتونه ...

۱ روز پیش
28K
تازه باهم عروسی کردید و خیلی هم خوشبختیت.... خیلی سوهورو دوست داری و تقریبا اون رو مثل خدات میپرستی....سوهوام تورو دوست داره و همه کار برات میکنه تو یکی از بزرگترین شرکت های سرگرمی کره ...

تازه باهم عروسی کردید و خیلی هم خوشبختیت.... خیلی سوهورو دوست داری و تقریبا اون رو مثل خدات میپرستی....سوهوام تورو دوست داره و همه کار برات میکنه تو یکی از بزرگترین شرکت های سرگرمی کره کار میکنی و هرسال برای سالگرد تاسیس شرکت یه پارتی خیلی خفن گرفته میشه.... امسال ...

۱ روز پیش
33K
پارت هفتادو چهار #ســــورن : با گیجی زل زده بودم به راه پله بعد چن دقیقه به خودم اومدمو با عصبانیت خودمو روی مبلای چرم سالن انداختم . هووووف راست میگه منم شورشو در اوردم ...

پارت هفتادو چهار #ســــورن : با گیجی زل زده بودم به راه پله بعد چن دقیقه به خودم اومدمو با عصبانیت خودمو روی مبلای چرم سالن انداختم . هووووف راست میگه منم شورشو در اوردم میدونم چیکار کنم . فردا برنامه ها دارم . گذاشتم چن ساعت با خودش تنها ...

۱ روز پیش
23K