ویژه کنید
عکس و تصویر ∞نالـوطـے∞ مثل دیوونه ها خندیـدیم .. 👨 سهیل ـ آییی عزیـز دل ، بدو بریم ...

∞نالـوطـے∞
مثل دیوونه ها خندیـدیم ..
👨 سهیل ـ آییی عزیـز دل ، بدو بریم که دل ما رو بردی ..
+ کوجااااا ؟
سهیل ـ بریم از این لحضه به بعد سوپرایز هایه زیادی دارم واست .
+ اییی جانمممم بریم بینم ..
ـ خیلی ترسیدم نه بگیاااا واسه ازدواج .
+ وااااا ، من نه بـگمممم !
اومد رو به روم من و گرفت تویه بغلش و چند دور چرخوند..
+سُهیییی نکنننن میفتیماااااا ..
ـ نترس عشق دلم .. تو که این جور سهی میگیاااا قند تویه دل من آب میشه عزیز گلممممم ..
+ اِ
دستم رو گرفت و رفتیم ..
+ خوب هنوز نمیخوای بگی ...
ـ چیو
+ کجا میریم خووو
ـ ایی صبرت نیستاااا ، سوپرایزیهه گلی جانم ..
+اِ اوکس ، ما صبر میکنیم ..
ـ نکنه خسته مسته شدی ...
+ نه جانممم ..
ـ آها ، میخواستم تا اونجا بغلت کنم ، خوب خدا رو شڪررر ..
+ آی حالا که میگی دارم احساس میکنم خیلی خسته امممااا ..
ـ چیه میخوای بغلت کنم ..!
+کولم کن😺
ـ دیگه چیییی ..
+ سهییییی
ـ یه شرط داره ..
+ چه شرطیییی قبوله والا ..
ــ شب بمونیم اونجا که میریم ...
+ باشه ، باشه قببببول ..
ــ خوب پسسسس بپر بالا ..
+ یوهووووو
خم شد کولش شدم .. دو تا گوشاش و گرقته بودم و میچرخوندمشونننن
ــ آییی کندی گوشم و خانووووم
+دیگه از این بهارا نمیشههههه
ـ که اینجوررر ، لذت ببرررر ازشششش .
+ دارم میبرم حصابییییی
یک دفعه از اون بارون یهویی ها اومد..
+ ای وای سهی من و بیار پایین
اومدم پایین .. یعنی در عرض دو دیقه خیس آب شدیممم
ـ بدو بدوووو
دستم رو گرفت و دو تامون دویدیم ..
ـ ای جانمممم بدو خانومییی ..
+ بدووو ، خیلییی حال میدهههه ..
ـ آهنگ بخووووونیم. ..

+ بودنت هنوز مثل بارونه،

ــ تازه و خنک و ناز و آرومه. 

 هر دو ± حتی الان از پشت این دیوار که ساختند تا دوستت نداشته باشم.

ــ اتل و متل! بهار بیرونه.

 + مرغابی تو باغش می‌خونه. 

 + باغ من سر
- همه‌ی گل‌هاش پژمرده دونه دونه.

+بارون بارونه، بارون بارونه، ...

 - دلم تنگه، پرتقال من! 

  +گلپر سبز قلب زار من! 

   ـ منو ببخش، از برای تو هر چی که بخوای میارم.

 ± اتل و متل! نازنین دل! نازنین دللل

سهیل اومد پشتم و چشمم و گرفت
+ چیکار میکنی دیوونه ..
ـ والا کار خاصی نمیکنم فقط یه کوچولو سوپرایزه..
بعد از چند دقیقه ..
ـ خوب
دستش و برداشت .. وااای خدایه منننن وسط یه جنگل بودیم با یه خونه رویای چوبی با دو وارد شدم در باز بود ..
خدایه من همه چیزش از چوب بود..
برگشتم و دویدم تویه بغلش ...
ـ اوه پس خوشت اومد خانوووم..
+ آرع عاولیه اقایه خانوم😊
ـ آقایه خونوم و چیکارش کنمممم😂
+ هیچیییی ، بینمت تو وسایل برا شامم خریدی عایاااا!
ـ اره پس چی ، مگه من کم الکیمممم... ، فقط شامتون بامنه.
+ بهترررر
ـ لباس هایه من هست برو لباسات و عوض کن سرما میخوری مُف مفی میشی دوست ندارماااا
+دلتم بخواد مف مفی بشمممم ..
رفتم لباسا رو بیرون اوردم یه تک پوش پوشیدم با شلوار راحتی.. موهام هم دم اسبی کردم ..
برایه سهیل هم یه تیشرت بردم ..
+‌ بیا تو هم عوض کن ..
ـ نمیتونم فعلا ..
کور خوندی تو سرما بخوری پسسس..
رفتم پشتش و با یه حرکت تیشرت و از تنش بیرون اوردم ..
برگشـت بهم یه نگاهی انداخت یه بوسه ای رویه گونه هام نشوند و لباس و پوشید .. نشسته بودم کنار شومینه،کمکم داشت خوابم میبرد که سهیل گفت
ـ بفرما شامممم
رفتم سر میز دیدم واااا این چطور پیتزا درست کرد ..
+مگه فر داشتیمممم!
ـ آره من از خونه قبلا اورده بودم .. میخواستم اون روز که شریکی خوردیم دباره تکرار شه ..
حالا یک قاش برمیداشت یه گاز من میزدم یه گاز اون ..
+ توکه بد دل بودی ..
ـ بعـد از تووو ... تغـییر کردم گلی ..
+ اوهع
بعد از شام دو تامون کنار شومیز خوابیدیم ..
صبح با صدایه جیک جیک بلند شدم .. رفتم یه نگا به یخچال انداختم چیز زیادی نبود ولی میوه بود ..
اب سیب و اب پرتقال گرفتم و بیرون از کلبه صفره صبحانه رو چیدم ..
‌+ سهیللللل پاشو جانمممم
ـ اوووومممم باشه بلند شدم.
+بیا بیرون ..
ـ وااای کدبانو هم که هست این خانوم مااا
اومد پست سرم و از پشت بغلم کرد و گفت ..
ـ خانوم والا من صبر ندارم هی تو چش ابرو بیایی یه بغلم نمیتونم کنم حد اقلش یه صیخه خونده بشه بینمون ..
+ باوشه با پدرم باید صحبت کنی بعد از صبحانه میریم..
ـ باش گل من ..
صبحانه خوردیم من لباس هام رو پوشیدم ..
ـ بریم
+ حرڪتتتت
یه بطری برداشتیم و حرکت کردیم..
+ راستش رو بگوووو این حلقه به انتخواب خودته؟!
ـ آره مگه بده ؟
+ عالیه عیزی ..
ـ نه بابا .. بدو که بریم ..
یکم بعد رسیدیم به ماشین سوار ماشین سهیل شدیم حرکت کردیم سمت خونه ما ..
ـ روشن کنم آهنگ رو ؟
+ بزن جانممم..
با اینکه توویِ تقویمِ ، من و تو جز زمستون نیست

با اینکه زندگی کردن ، توو این شرایط آسمون نیست

توو این شرایط آسمون نیست

با اینکه آرزوهامون به خواب و رویا محدوده

تا میدونی تحمل کن ، که تا بوده همین بوده

که تا بوده همین بوده

من و تو زنده موندیم و به سختی زندگی کردیم

گذشته ، حال ، آینده من و تو وارث دردیم

من و تو وارثِ دردیم

من و تو زنده موندیم و به سختی زندگی کردیم

واسه یه لحظه آرامش ، ما هر کاری بگی کردیم

ما هر کاری بگی کردیم

+ نه اینکه از صداش بدم بیادا ولی از مکرر گوشدادن به یه اهنگ خسته میشم پس ردش میکنم..
ـ بکن هر کار عشقته عشق جانم..


قبل اون این زندگی برای من هیچ حرف تازه ای نداشت
وقتی عاشقی محاله هیچ کسی بیاد تو قلبه تو بشینه جاش
♪♪♫♫♪♪♯
اون حرف زدناش طرز نگاهش پشته در صدای پاش
ما رازمون هیچ وقت نمیشه فاش تا تهش بمونه کاش
♪♪♫♫♪♪♯
ای وای دارم عاشق میشم انگار چشات چه کاری دستم داد که بردم همه رو از یاد ای داد بیداد
ای وای دارم عاشق میشم انگار چشات چه کاری دستم داد که بردم همه رو از یاد ای داد بیداد

تقصیر من نیست اگه یه وقتایی زیادی روت حساسم
اگه باعث شدی که هیچ کسو بی غیر چشمای تو که تمومه دنیای منه نشناسم
♪♪♫♫♪♪♯
بیماره دلم نمیذاره برم بیخیاله غم همیشه پشتتم
تو هم جایی نرو بینمون دوری بیاد دلو دادم دست باد ای داد بیداد
♪♪♫♫♪♪♯
اون حرف زدناش طرز نگاهش پشته در صدای پاش
ما رازمون هیچ وقت نمیشه فاش تا تهش بمونه کاش
رسیدیم در خونمون با هم پیاده شدیم ..
سهیل زنگ در و زد..
مامانم ـ بفرمایین..
+منم مامی..
ـ بفرما زلزله..
در و زد وارد شدیم
+من چیزی نمیگم سهیل ها ...
ـ باشه نیازی نیس تو چیزی بگی..
وارد شدیم .. ساعت ده و نیم صبح بود..
سهیل ــ سلام خانوم خوب هستین اقایه صوفی خوبن؟
مامان ـ سلاااام دلبندم تو چطوری ، اقای صوفی هن خوبن خدا رو شـکر سلام دارن خدمتون..
سهیل ـ ما هم خوبیم..
مامان ـ بفرما داخل ..
اومدیم داخل ..
بابا هم بود رویه کاناپه نشسته بود ..
+ سلام بابا
ـ سلام دخیه خودم ، اوه اقایه سپهری خوب هستین..
سهیل ـ سلام ما خوبیم خدا رو شکر شما خوبید؟
باباـ ماهم خوبیم ..
سهیل ـ میخواستم یکم باهاتون صحبت کنم
بابا ـ بفرما در خدمتم..
هممون رویه کاناپه نشستیم..
سهیل ـ والا یه چند مدتیه که من و خزان با هم کار میکنیم و متوجه شدیم به هم وابسته شدیم و حتی دیروز متوجه شدیم که به هم علاقه داریم.. میخواستم با کسب اجازه یه صیغه بینمون خونده شه تا با اخلاق و کار و .. هم بیشتر آشنا شیم و بعد مراسم هایه اصلی ..
بابا ـ والا چی بگم پسر شما که خودتون همه کارا رو کردین حلقه هم انداختین اصیغه هم بکنین دیگه ..
سهیل ـ خیلی ممنونم پدر جان ، پس ما بریم ..
مامان ـ آی خزان این باباتم همینجور عجول بوداااا😂
سهیل ـ فعلا با اجازه ، خانوم پاشو..
خزان ـ خودافیظی فعلاااا
بابا ـ بهسلامت برین با خبر هایه خوب برگردین ـ.
مامان ـ به سلامت عزیزان..
سوار ماشین شدیم و رفتیم ...
یه اس اومد..
"اشتباه نکن اخرین هشتار "
منم براش دادم
+ازدواج با کسی که دوستش دارم اشتباه نیست بفهم ، نیازی به ت نداشتم و نخواهم داشتتتت ..
"خود دانی از ما گف تن ب ود "
گوشی رو خاموش کردم.. وارد ساختمون شدیم ..
و یه نیم ساعت بعد هم نوبتمون شد رفتیم ..
حاج اقاـ اقا سهیل این متن رو تکرار کنید (من خودم را به همسری تو در مدّت معیّن با مهر معیّن درآوردم) و خانوم صوفی شما بگویید قبول میکنم..
سهیل ـ (من خودم را به همسری تو در مدّت معیّن با مهر معیّن درآوردم)
+ قبـ
گیسو ـ وایسااااا نههههههه
برگشتم .. این اینجا چیکار میکرد ..
ـ خزان نههههه... چند لحضه بیاین کارتون دارم
ما رفتیم تو خیاط ..
سهیل ـ گیسو خانوم چی شدههه؟
گیسو ـ خزان میدونم خیلی ناراخت میشی ولی برایه خودت باید بگم .. یک بنده خدا اومد پیش من گفت که برادر خزان نمرده زندسـ
+چیییی
گیسو ـ هیسسس فقط تا آخر گوش کن ، به زنه گفتم خوب کی هست حالا گفت فلانیه اصلا باورم نشد رفتم تا یک ماه بی خیالش شدم ولی چون خیلی با هم خوب بودین تصمیم گرفتم یه آزمایشی بگیرم . شاید باورت نشه ولی تویه سه تا آزمایش جواب مثبت بود..
+ خ خوب ح حالا کی هست؟
گیسو ـ تو و سهیل خواهر و برادرین اگر دوست دارین صد تا آزمایش بدین ولی همش جوابش مثبت میشه چون واقعا هستین..
+ وااای نععع
دنیا دور سرم میچرخید
سهیل از من بد تر بود .. نفمیدم چی شد که همه جا سیاه شد.




پایان پارت ❤

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...