نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

⚫ ️🌹 راوی این داستان #لبابه همسر حضرت #عباس علیه السلام است. وقتی همسرم عباس با لبخند از سخت گیری های مادرش در تربیت فرزندان می گفت و می گفت که مادرش نخستین مربی شمشیر ...

⚫ ️🌹 راوی این داستان #لبابه همسر حضرت #عباس علیه السلام است. وقتی همسرم عباس با لبخند از سخت گیری های مادرش در تربیت فرزندان می گفت و می گفت که مادرش نخستین مربی شمشیر زنی و تیراندازی او و برادرانش بوده نمی توانستم به خود بقبولانم که این فرشته ...

۱ هفته پیش
72K
رمان عشق من و تو پارت_۱۱ چون حرفش درست بود😄 😄 😄 😄 😄 سری تکون دادم و ماشین رو روشن کردم دم خونه تمنا که رسیدیم ایلیا و الینا و رها هم اومده بودن ...

رمان عشق من و تو پارت_۱۱ چون حرفش درست بود😄 😄 😄 😄 😄 سری تکون دادم و ماشین رو روشن کردم دم خونه تمنا که رسیدیم ایلیا و الینا و رها هم اومده بودن بعد از سلام و احوال پرسی تصمیم بر این شد که با دوتا ماشین بریم ...

۱ هفته پیش
87K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۱۴ آذر 1398
29K
#رویای_غیرممکن #پارت16 #قسمت1 بعد از اینکه کارت شناساییم رو به نگهبان دادم؛ اونم اجازه داد وارد بشیم و به طرف جایی که جنی آدرسش رو داده بود تا اونجا بایستم ؛ تا بتونن به راحتی ...

#رویای_غیرممکن #پارت16 #قسمت1 بعد از اینکه کارت شناساییم رو به نگهبان دادم؛ اونم اجازه داد وارد بشیم و به طرف جایی که جنی آدرسش رو داده بود تا اونجا بایستم ؛ تا بتونن به راحتی شوخی رو ببینن ؛بریم ( منظورم از ببینن اینه که لیسا، رزی، جنی و جیسو ...

۸ آذر 1398
5K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲۰ مهر 1398
10K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲۰ مهر 1398
8K
#شهید_حسین_محرابی اینم نصب بنرمن تومحلمون😍 چه زحمتی کشیدن بچه ها اون دنیا شفاعتشون بامن😊 اینم صحبتهای همسرمهربونم😍 به امام رضا علیه السلام ارادت زیادی داشتن کارهای اعزام شون جور نمی شد خیلی ناراحت بودن ، ...

#شهید_حسین_محرابی اینم نصب بنرمن تومحلمون😍 چه زحمتی کشیدن بچه ها اون دنیا شفاعتشون بامن😊 اینم صحبتهای همسرمهربونم😍 به امام رضا علیه السلام ارادت زیادی داشتن کارهای اعزام شون جور نمی شد خیلی ناراحت بودن ، رفتیم زیارت آقا خیلی پشت پنجره فولاد گریه کرد وقتی به خودش اومد گفت حاجتم ...

۳۰ شهریور 1398
310

"شاه من میشی دوباره"؟پارت بیست و چهارم رخت خوابمو پهن کردم و دراز کشیدم،گوشیم زنگ خورد.امیر بود اخ فدات شم امیر چجوری فراموشت کنم تو همیشه پیشم بودی،پشتم بودی،حال بدمو خوب کردی خدایا حداقل کاری کن راحت فراموشم کنه.جواب دادم ولی هیچی نمیگفت از پشت تلفن اروم و بی صدا ...

۱۵ شهریور 1398
5K
نگذار برای وقتی که دیگر نمیتوانم جوابت را بدهم! روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش ...

نگذار برای وقتی که دیگر نمیتوانم جوابت را بدهم! روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از ...

۱۰ شهریور 1398
4K
.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۱ مرداد 1398
2K
یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من ...

یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من هم درست مثل این قهوه تلخ بود..روز های رفته سال رو ورق زدم و سعی ...

۵ تیر 1398
6K
#معجزه_عشق #prt_20** جین یونگ : درسته جلوی اون دخترا با لحن کاملا خونسردی حرف زدم ولی در حقیقت داشتم از درون میسوزم چجور به خودش جرئت داده یکی از کتابای مورد علاقه ی منو خراب ...

#معجزه_عشق #prt_20** جین یونگ : درسته جلوی اون دخترا با لحن کاملا خونسردی حرف زدم ولی در حقیقت داشتم از درون میسوزم چجور به خودش جرئت داده یکی از کتابای مورد علاقه ی منو خراب کنه،،با فکر پلیدی که به سرم زد با پوزخندی زیر لب زمزمه کردم بچرخ تا ...

۳۱ فروردین 1398
5K
YAʟDA ʙAɴOO +ڪی بود اشوان؟ ـ امیر +اون چرا گفتی بیاددد ـ باید بیاد.. ما راهمون دوره شد چون کافه دور تر بود.. رسیدیم من زود تر پیاده شدم و رفتم سرویس تا بلکه یکم ...

YAʟDA ʙAɴOO +ڪی بود اشوان؟ ـ امیر +اون چرا گفتی بیاددد ـ باید بیاد.. ما راهمون دوره شد چون کافه دور تر بود.. رسیدیم من زود تر پیاده شدم و رفتم سرویس تا بلکه یکم از این حالت بیام بیرون.. وقتی از سرویس بهداشتی خارج شدم دیدم که آریایی (امیـر) ...

۲۹ فروردین 1398
10K
زیر چشمی نگاهش کردم، طوسی بهش میومد... سعی کردم خودمو بزنم به بیخیالی، گفتم:

زیر چشمی نگاهش کردم، طوسی بهش میومد... سعی کردم خودمو بزنم به بیخیالی، گفتم: "نمیخوای یه تکونی به خودت بدی؟! داری پیر میشیا!" خندید "میگی چیکار کنم مثلا؟!" شونه انداختم بالا "من چه می‌دونم! زندگی کن. عاشق شو یا...!" پرید وسط حرفمو بی حوصله گفت: "همون یبار برای هفت پشتم ...

۹ فروردین 1398
1K
بانوی شهیدی که در لحظه شهادت نیز درخواست #چادر کرد. ★ اولین روز بازگشایی دانشگاه بعد از انقلاب فرهنگی است. محوطه دانشگاه شلوغ است، عده ای دور هم جمع شده اند و بحث بالا گرفته. ...

بانوی شهیدی که در لحظه شهادت نیز درخواست #چادر کرد. ★ اولین روز بازگشایی دانشگاه بعد از انقلاب فرهنگی است. محوطه دانشگاه شلوغ است، عده ای دور هم جمع شده اند و بحث بالا گرفته. خواهر محمدی گفت: باید یک اسم اسلامی، انقلابی، مردمی انتخاب کنیم. فاطمه گفت: دو ساعته ...

۸ فروردین 1398
176K