ویژه کنید
عکس و تصویر یک احساس جدید بود . مثل نگاه کسی که دائماً تب دارد ؛ احساس سوختن ...

یک احساس جدید بود . مثل نگاه کسی که دائماً تب دارد ؛ احساس سوختن و آرزوی یک لحظه مُردن، این تمام چیزی بود که دخترک می خواست .
آدمیان راحتش نمی گذاشتند ، آنها هم چیزی از وجود او را برای خود می خواستند ، چیزی که درون خودشان را خشنود می کرد ، نه قلب پژمردهِ دخترک را .
او خسته و فسرده بود و هدفی خاصی را از "بودنش" درک نمی کرد .
دخترک باید می رفت ، دیر یا زود ، او در اینجا کاری نداشت چون مدت ها بود که دیگر چیزی از کسی نمی خواست .
اعضا و جوارح بدنش نیستی را فریاد می زدند ، اثری از بغض و کینه در صورتش مشهود نبود ، او خالی تر از هر آن چه که وجود داشت بود ؛ هر کجا را که نگاه کرده بود نمی توانست چیزی را که حقیقت داشته باشد پیدا کند ، دیگر از آن که تنها او چیزی را به دیگران بدهد خسته شده بود چرا که آنقدر بخشیده بود که طنین زندگی از جسمش پر کشیده و رفته بود .

او به زودی باید می رفت و نباید به آواهای دلگرم کننده اما دروغینِ اطرافیانش گوش می داد.
چرا که جهان انعکاس غمگینی از پستی و دروغ بود

Anne

#دیوانه #فاز #کابوس #متن #داستان #دخترک #مرگ #Mood

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...