نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت ۱۳* خم شد طــــــرفم که یه قدم رفتم عقب ، دوبار مثل ببر غرش کرد که .... افتادم به گوه خوردن که چرا یه قدم رفتم عقب ، هوداد : ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت ۱۳* خم شد طــــــرفم که یه قدم رفتم عقب ، دوبار مثل ببر غرش کرد که .... افتادم به گوه خوردن که چرا یه قدم رفتم عقب ، هوداد : برگرد سرجات ، توان نداشتم ،بدنم اینقدر میلرزید که نمیتونستم یه قدم برم جلو ، ...

۱۶ ساعت پیش
44K
تیام ـ یلدا چرا اینقدر خودت رو کوچیک میکنی..بیخیالش شو.. +نمیتونم تیام عاشقشم.. باید برای جدایی ازم یه دلیل محکم بیاره.. ـ باشه .. امروز میریم و دلیلش رو میفهمیم .. ولی خدا شاهده اگر ...

تیام ـ یلدا چرا اینقدر خودت رو کوچیک میکنی..بیخیالش شو.. +نمیتونم تیام عاشقشم.. باید برای جدایی ازم یه دلیل محکم بیاره.. ـ باشه .. امروز میریم و دلیلش رو میفهمیم .. ولی خدا شاهده اگر بعد از فهمیدن دلیلش تا یک قدمیش بری با من طرفی.. + چـرا ! بازوم ...

۱ روز پیش
6K
#بازگشت_تو #پارت_٢١ باز هم شهرام بود ک جلوی در تو ماشین بود از دور لبخند زد و پیاده شد اومد سمت ماشین *سلام +سلام نهال ک روشو کرده بود اونور و جوابشو نداد *خواستگاری دیشب ...

#بازگشت_تو #پارت_٢١ باز هم شهرام بود ک جلوی در تو ماشین بود از دور لبخند زد و پیاده شد اومد سمت ماشین *سلام +سلام نهال ک روشو کرده بود اونور و جوابشو نداد *خواستگاری دیشب چی شد +نو از اونور شهر اومدی اینور ک ببینی چی شد مگه فضولی *بی ...

۱ روز پیش
46K
#بازگشت_تو #پارت_٢٠ دیگه داشتم نگران میشدم چشمام پر اشک شده بود انقدر ناراحتی تو چهره ام واضح بود ک کسی جرعت حرف زدن نداشت ساعت٧:٣٠شد خدایا یعنی چی شده جا زده؟ن ن امکان نداره شاید ...

#بازگشت_تو #پارت_٢٠ دیگه داشتم نگران میشدم چشمام پر اشک شده بود انقدر ناراحتی تو چهره ام واضح بود ک کسی جرعت حرف زدن نداشت ساعت٧:٣٠شد خدایا یعنی چی شده جا زده؟ن ن امکان نداره شاید تو ترافیک موندنو گوشیشو جا گزاشته عقربه ها سریع تر از اون چیزی ک باید ...

۱ روز پیش
45K
#پارت_78 . #بهت_میرسم روشنش کردم ک یهو وجدانم سرم داد زد:داری چکار میکنی؟...بهش فکر کردی؟...شاید تموم محاسبات تو غلط باشه چرا بیخیالش نمیشی؟... . چطوری میشه بیخیالش شد؟...من کسیم ک برای این معموریت انتخاب شده ...

#پارت_78 . #بهت_میرسم روشنش کردم ک یهو وجدانم سرم داد زد:داری چکار میکنی؟...بهش فکر کردی؟...شاید تموم محاسبات تو غلط باشه چرا بیخیالش نمیشی؟... . چطوری میشه بیخیالش شد؟...من کسیم ک برای این معموریت انتخاب شده اون هم بعد از اون همه شهیدی ک دادیم...چطور میتونم ریسک کنم و این معموریت ...

۱ روز پیش
61K
*شیرین* ........ خدایا باورم نمی شد بدنم یخ کردپریوش خانم از من چی می خواست مات ومبهوت گفتم : نکنه خدای ناکرده .... پریوش : بچه ام داره می میره بهت التماس.... بغلش کردم وگفتم ...

*شیرین* ........ خدایا باورم نمی شد بدنم یخ کردپریوش خانم از من چی می خواست مات ومبهوت گفتم : نکنه خدای ناکرده .... پریوش : بچه ام داره می میره بهت التماس.... بغلش کردم وگفتم : تو رو خدا گریه نکنید خدا نکنه پسرتون چیزیش بشه پریوش خانم با گریه ...

۲ روز پیش
123K
رمان همزاد پارت۱۱۴ #ماهور با استرس وارد باغ شدم نفس عمیقی کشیدم هنوز کسی متوجه من نشد سریع برای نور میس کال فرستادم ک من کنار در ورودیم اونم سریع با آدین ب سمت من ...

رمان همزاد پارت۱۱۴ #ماهور با استرس وارد باغ شدم نفس عمیقی کشیدم هنوز کسی متوجه من نشد سریع برای نور میس کال فرستادم ک من کنار در ورودیم اونم سریع با آدین ب سمت من اومدن سریع نورو بغل گرفتم خیلی دوسش داشتم و مثل خواهر نداشتم میدونستمش اونم منو ...

۲ روز پیش
53K
#پارت_75 . #بهت_میرسم و با ترس به من خیره شدن که لبخند مرموزی زدم و پارچ هارو بالای سر هر چهار نفرشون بردم و همزمان ریختم رو سر هر چهار نفرشون... . دوتاشون جیغ کشون ...

#پارت_75 . #بهت_میرسم و با ترس به من خیره شدن که لبخند مرموزی زدم و پارچ هارو بالای سر هر چهار نفرشون بردم و همزمان ریختم رو سر هر چهار نفرشون... . دوتاشون جیغ کشون که بیشتر شبیه اژیر امبولانس بود تا جیغ...از خاب پریدن و شروع کردن روی لبه ...

۳ روز پیش
73K
دستام شروع میکردن به لرزیدن نمیتونستم خیلی خوب تایپ کنم ؛ بهش میگفتم زنگ بزنم حَرف بزنیم و حلّش کنیم ؟ میگفت نه ! نمیخوام صُحبت کنم .. مجبور میشُدم یه نفس عمیق بکشَم و ...

دستام شروع میکردن به لرزیدن نمیتونستم خیلی خوب تایپ کنم ؛ بهش میگفتم زنگ بزنم حَرف بزنیم و حلّش کنیم ؟ میگفت نه ! نمیخوام صُحبت کنم .. مجبور میشُدم یه نفس عمیق بکشَم و خودمو کنترل کنم ، دوباره شُروع به تایپ کردن کنم تا از دلش در بیارم ...

۳ روز پیش
35K
*شیرین* زنگ رو دوباره زدم در باز شد ایلیا بالبخند گفت : خوش اومدین بفرمایید رفتیم داخل همه اومده بودن ما آخرین نفرات بودیم به همه سلام کردیم نفس ومریم رو بغل کردم وکنارشون نشستم ...

*شیرین* زنگ رو دوباره زدم در باز شد ایلیا بالبخند گفت : خوش اومدین بفرمایید رفتیم داخل همه اومده بودن ما آخرین نفرات بودیم به همه سلام کردیم نفس ومریم رو بغل کردم وکنارشون نشستم بهاراز آشپزخونه اومد بیرون با دیدنم لبخند زد بلندشدم همدیگرو بوسیدیم - بهاره کوچلو چطوره ...

۴ روز پیش
81K
*نفس* ........ تو اتاقم نشسته بودم وداشتم کتاب می خوندم زنگ خونه رو زدن حوصله نداشتم بلندشم خدا رو شکر دیگه زنگم نزد دستش درد نکنه کتابمو کنار گذاشتم ودراز کشیدم خوابم گرفته بود ولی ...

*نفس* ........ تو اتاقم نشسته بودم وداشتم کتاب می خوندم زنگ خونه رو زدن حوصله نداشتم بلندشم خدا رو شکر دیگه زنگم نزد دستش درد نکنه کتابمو کنار گذاشتم ودراز کشیدم خوابم گرفته بود ولی اگه می خوابیدم شب تا صبح بیدار می موندم بلند شدم رفتم بیرون که باصدای ...

۴ روز پیش
96K
#بخش اول اسم چمران برایم با جنگ همراه بود، فکر می کردم نمی توانم بروم او را ببینم. از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم. سید غروی یک ...

#بخش اول اسم چمران برایم با جنگ همراه بود، فکر می کردم نمی توانم بروم او را ببینم. از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم. سید غروی یک شب برای عیادت بابا آمد خانه مان و موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان ...

۴ روز پیش
118K
#پارت شصت و هشت.... #جانان... هنوز گیج خواب بودم .....اصلا این کارن این وقت اینجا چه کار میکنه....اه ولش کن ....همین طوری گیج خواب به سمت اتاقم رفتم اومد خودم رو بندازم روی تخت که ...

#پارت شصت و هشت.... #جانان... هنوز گیج خواب بودم .....اصلا این کارن این وقت اینجا چه کار میکنه....اه ولش کن ....همین طوری گیج خواب به سمت اتاقم رفتم اومد خودم رو بندازم روی تخت که خودم رو توی ایینه دیدم..... من......من....این شکلی....وای نه......ای جانان الهی زلیل شی دختر....من این شکلی ...

۵ روز پیش
122K
#پارت شصت و هفت... #جانان.... زود بود ولی هر چی زود تر کارم تموم شه بیشتر واسه خودم میتونم ازاد باشم.... رفتم اشپز خونه خوب حالا چی بپزم.... فک کنم زرشک پلو خوب باشه....نه...خوب خورشت ...

#پارت شصت و هفت... #جانان.... زود بود ولی هر چی زود تر کارم تموم شه بیشتر واسه خودم میتونم ازاد باشم.... رفتم اشپز خونه خوب حالا چی بپزم.... فک کنم زرشک پلو خوب باشه....نه...خوب خورشت قیمه..... اره همین خوبه خورشت قیمه درست میکنم.... مشغول شدم ... ....... هوف بالا خره ...

۵ روز پیش
98K
*نفس* ...... - وای خدا چقدر مریم خوشگل شده محمود با خنده گفت : روزی شما دوتا - خدا نکنه شیرین ریز ریز می خندید محمود متعجب گفت : چیه نکنه می خواین خودتون ترشی ...

*نفس* ...... - وای خدا چقدر مریم خوشگل شده محمود با خنده گفت : روزی شما دوتا - خدا نکنه شیرین ریز ریز می خندید محمود متعجب گفت : چیه نکنه می خواین خودتون ترشی بندازین شیرین : آره دایی جووون دبه اندازه ما پیدا میشه محمود خندید وگفت : ...

۵ روز پیش
112K
جوری حرف میزد که انگار بعد از مدتها گوش شنوایی پیدا کرده بود منم با حوصله پای حرفاش نشسته بودم البته به نظرم میرسید که گفتن یه سری چیزارو لازم و ضروری میدونست... والده رو ...

جوری حرف میزد که انگار بعد از مدتها گوش شنوایی پیدا کرده بود منم با حوصله پای حرفاش نشسته بودم البته به نظرم میرسید که گفتن یه سری چیزارو لازم و ضروری میدونست... والده رو میگم. وقتی حرفاش تموم شدمنم دراز کشیده بودم بعد چشم بستنی چشامو بازکردم از پشت ...

۶ روز پیش
125K
*نفس* ....... با کنجکاوی خونه ایلیا رو نگاه می کردم خودش رفته بود تو اتاقش که لباس عوض کنه یه پذیرای بزرگ با مبلمان سفید وبنفش آشپزخونه مدرن با تموم امکانات ولی بهم ریخته بود ...

*نفس* ....... با کنجکاوی خونه ایلیا رو نگاه می کردم خودش رفته بود تو اتاقش که لباس عوض کنه یه پذیرای بزرگ با مبلمان سفید وبنفش آشپزخونه مدرن با تموم امکانات ولی بهم ریخته بود سرویس بهداشتی دوتا هم اتاق بود رفتم تو آشپزخونه ودر یخچال رو بازکردم پر خوراکی ...

۶ روز پیش
97K
#پارت_67 . #بهت_میرسم برد سمت اتاق خاب و اروم انداختم رو تخت و کنارم نشست... . سکسکه میکردم و میخندیدم ولی چشمام از زور مستی و خاب الودگی خمار شده بود و همینطوری نیمه باز ...

#پارت_67 . #بهت_میرسم برد سمت اتاق خاب و اروم انداختم رو تخت و کنارم نشست... . سکسکه میکردم و میخندیدم ولی چشمام از زور مستی و خاب الودگی خمار شده بود و همینطوری نیمه باز مونده بود... . برگشتم سمتش...بهم لبخند زد و دستشو بلند کرد و با پشت انگشتای ...

۷ روز پیش
75K
چیزی نگفتم تا قضیه بیشتر از این کش پیدا نکنه،طولی نکشید که آتنا خواب رفت،آباژور کنار تخت رو خاموش کردم که همزمان با خاموش کردنش یه اس ام اس روی گوشیم اومد،از طرف تیام بود،باز ...

چیزی نگفتم تا قضیه بیشتر از این کش پیدا نکنه،طولی نکشید که آتنا خواب رفت،آباژور کنار تخت رو خاموش کردم که همزمان با خاموش کردنش یه اس ام اس روی گوشیم اومد،از طرف تیام بود،باز کردم "میشه بیایی بالکن اتاقم یکم با هم صحبت کنیم؟" چیزی ننوشتم درسته حوصلم نیست ...

۷ روز پیش
9K
#پارت_65 . #بهت_میرسم پرت کردم کنار و گفتم:بعله...ولی دلیلی نمیبینم معرفی بشیم...برو تو کوچه ی خودتون بازی کن بچه... . دختره با چشم های گرد شده بهم خیره شد ک بی اهمیت بهش برگشتم ک ...

#پارت_65 . #بهت_میرسم پرت کردم کنار و گفتم:بعله...ولی دلیلی نمیبینم معرفی بشیم...برو تو کوچه ی خودتون بازی کن بچه... . دختره با چشم های گرد شده بهم خیره شد ک بی اهمیت بهش برگشتم ک با صدای راک نگاهم رو از ایزابلا گرفتم:نیکلاس...چیزی شده؟... . برگشتم سمتش و به فرانسوی ...

۱ هفته پیش
70K