نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت نود.... #جانان.... با تکون خوردن بدنم از خواب بیدار شدم چشم که باز کرد کارین رو دیدم کارین: پاشو دختر خوب ...بهتری عزیزم...بسه خواب نزدیک غروبه مگه نمیخوای بیدار شی لباس بپوشی... من: اه ...

#پارت نود.... #جانان.... با تکون خوردن بدنم از خواب بیدار شدم چشم که باز کرد کارین رو دیدم کارین: پاشو دختر خوب ...بهتری عزیزم...بسه خواب نزدیک غروبه مگه نمیخوای بیدار شی لباس بپوشی... من: اه کارین تو رو خدا بزار بخوابم خستمه..من نمیام... کارین: میدونم خوب نشدی هنوز ولی تو ...

۱ ساعت پیش
9K
*شیرین* .......... نمی تونستم باور کنم امیر برگشته بردیا ناراحت جلو پام زانو زد گفت: شیرین ....معذرت میخوام .تو رو خدا حرف بزن نفس: شاید بهتره تنها باشه بردیا: نه تنهاش نمی زارم - برو ...

*شیرین* .......... نمی تونستم باور کنم امیر برگشته بردیا ناراحت جلو پام زانو زد گفت: شیرین ....معذرت میخوام .تو رو خدا حرف بزن نفس: شاید بهتره تنها باشه بردیا: نه تنهاش نمی زارم - برو بردیا بردیا : شیرین - حالم بده خوب میشم فقط یکم تنهام بزار بردیا: خدا ...

۱ ساعت پیش
6K
#پارت_84 . #بهت_میرسم برگشتم سمتش ک با دیدنش اخمام اتوماتیک وار توهم گره خوردن و دستام مشت شد... . با اعصبانیت بعش خیره شدم....دلم میخاست تمام دق و دلیم رو سر اون خالی کنم و ...

#پارت_84 . #بهت_میرسم برگشتم سمتش ک با دیدنش اخمام اتوماتیک وار توهم گره خوردن و دستام مشت شد... . با اعصبانیت بعش خیره شدم....دلم میخاست تمام دق و دلیم رو سر اون خالی کنم و جوری بزنمش ک خون از دهن و دماغش بزنه بیرون... . ازش فاصله گرفتم و ...

۳ ساعت پیش
15K
- دلت گرفته؟ +آره😭 -دل همه می گیره دل داشته باشی میگره دیگه! اصلا دل نگیره که دل نیست...💔

- دلت گرفته؟ +آره😭 -دل همه می گیره دل داشته باشی میگره دیگه! اصلا دل نگیره که دل نیست...💔

۳ ساعت پیش
445
پارت ۱۸ فرمـــ👑 ــانروای مغرور 🔱 گلدون رو میز کنار تختم رو برداشت و پرت کرد سمتم و داد کشید : پاک کن این لعنتیااااااااا رو ، پاک کن تا نزدم ناکارت کنم سرم رو ...

پارت ۱۸ فرمـــ👑 ــانروای مغرور 🔱 گلدون رو میز کنار تختم رو برداشت و پرت کرد سمتم و داد کشید : پاک کن این لعنتیااااااااا رو ، پاک کن تا نزدم ناکارت کنم سرم رو کج کــــردم ،گلدون خورد به صفــــحه تلویزیون و هردو خورد شدن ، اگر جاخالـــــی نداده ...

۴ ساعت پیش
19K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت17* هوداد رو دیدم داخل چهارچوب در ایستاده بود و نگاهم کرد ،بعد سه روز اومد داخل اتاقم اونم این جوری ، حتما باز به باد کتک میخواد بگیرتم ، آب ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت17* هوداد رو دیدم داخل چهارچوب در ایستاده بود و نگاهم کرد ،بعد سه روز اومد داخل اتاقم اونم این جوری ، حتما باز به باد کتک میخواد بگیرتم ، آب دهنم رو با صدا قورت دادم ،با چشم های ترسیده نگاهش کـــــردم ، با قدم ...

۴ ساعت پیش
25K
💯 آیا #می‌دانستید نزدیک به #دو_میلیون نفر زیر پوشش کمیته‌ امداد هستند؟! 💯 آیا #می‌دانستید ده ها هزار #کودک زیر پوشش این کمیته است؟! 💯 آیا #می‌دانستید این کمیته به روند اشتغال زایی مردم کمک ...

💯 آیا #می‌دانستید نزدیک به #دو_میلیون نفر زیر پوشش کمیته‌ امداد هستند؟! 💯 آیا #می‌دانستید ده ها هزار #کودک زیر پوشش این کمیته است؟! 💯 آیا #می‌دانستید این کمیته به روند اشتغال زایی مردم کمک میکند؟! ⁦⏺ ️⁩عده ای از روی ندانستن ، تعدادی هم برای جذب مخاطب این عکس ...

۴ ساعت پیش
6K
. اگه نبودی .... دنیام سیاه و سفید بود نمیدونم شایدم فقط سیاه بود نه آبی آسمون معنی داشت نه سرسبزی سپیدار و.... نه سپیدی برف حتی پااااییز هم دیگه هزار رنگ نبود اگه نبودی ...

. اگه نبودی .... دنیام سیاه و سفید بود نمیدونم شایدم فقط سیاه بود نه آبی آسمون معنی داشت نه سرسبزی سپیدار و.... نه سپیدی برف حتی پااااییز هم دیگه هزار رنگ نبود اگه نبودی بوی عطر کوچه پس کوچه های بچگی رو لا به لای روز مرگی ها گم ...

۴ ساعت پیش
7K
#عشق_باطعم_تلخ #Part9 جلوی کافه وایستادم این‌موقع تاکسی هم نبود؛ اگرم بود من نمی‌رفتم، همیشه آرش می‌اومد دنبالم؛ ولی الان جواب نمی‌داد، اصلا مونده بودم چی‌کار کنم! دوباره شماره آرش رو گرفتم؛ اما مثل قبل بی ...

#عشق_باطعم_تلخ #Part9 جلوی کافه وایستادم این‌موقع تاکسی هم نبود؛ اگرم بود من نمی‌رفتم، همیشه آرش می‌اومد دنبالم؛ ولی الان جواب نمی‌داد، اصلا مونده بودم چی‌کار کنم! دوباره شماره آرش رو گرفتم؛ اما مثل قبل بی فایده بود. به گوشی بابا زنگ زدم، گوشی بابام در دسترس نبود، از نگرانی داشتم ...

۴ ساعت پیش
13K
*شیرین* .......... رفتیم بازار معروفی که اونجا بودبچه ها همه خرید می کردن بردیا : تو نمی خوای خرید کنی - نچ بردیا : چیزی شده شیرین انگار از اومدن به اینجا خوشحال نیستی - ...

*شیرین* .......... رفتیم بازار معروفی که اونجا بودبچه ها همه خرید می کردن بردیا : تو نمی خوای خرید کنی - نچ بردیا : چیزی شده شیرین انگار از اومدن به اینجا خوشحال نیستی - می دونی چرا بردیا : چرا - چون متوجه رفتارت نیستی چطور شدی بردیا متعجب ...

۵ ساعت پیش
20K
*مریم* ....... کلبه بردیا محشر بود همه راضی بودن از اومدن نیما: اینجا جون میده برای زندگی کردن شیرین : وای نه وحشدناکه وسط جنگل زندگی کنیم فرزام : جنگل چی اینجا باغه هان - ...

*مریم* ....... کلبه بردیا محشر بود همه راضی بودن از اومدن نیما: اینجا جون میده برای زندگی کردن شیرین : وای نه وحشدناکه وسط جنگل زندگی کنیم فرزام : جنگل چی اینجا باغه هان - باغ خودتونه بهار بهار : آره قبلا اینجا خونه بود ولی خوب تخریب کردن بردیا ...

۵ ساعت پیش
26K
*نفس* ......... نمی دونستم چطور به شیرین بگم مطمئن بودم کمکم می کنه - شیرین ... شیرین اومد کنارم نشست وگفت : جانم - می دونی ...نسیم خواهرم به ایلیا علاقه داره شیرین : واقعا ...

*نفس* ......... نمی دونستم چطور به شیرین بگم مطمئن بودم کمکم می کنه - شیرین ... شیرین اومد کنارم نشست وگفت : جانم - می دونی ...نسیم خواهرم به ایلیا علاقه داره شیرین : واقعا .خوب اونم بهش علاقه داره - نه شیرین : خوب - اون رفته خونه ایلیا ...

۵ ساعت پیش
26K
پوزخندی زد و گفت:چه جالب از کی تا حالا قیافه ها گوینده شخصیت و اخلاق شدن؟ ای ایشالله اون دهنت کج شه. ایشالله سکته کنی دهنت همینطور بمونه. من:آقای محترم با این بحثای الکی نمی ...

پوزخندی زد و گفت:چه جالب از کی تا حالا قیافه ها گوینده شخصیت و اخلاق شدن؟ ای ایشالله اون دهنت کج شه. ایشالله سکته کنی دهنت همینطور بمونه. من:آقای محترم با این بحثای الکی نمی تونی منو دور بزنی این کارا یعنی چی مثله این فیلمای گاندستری میپری جلوم.. صدای ...

۶ ساعت پیش
23K
#زوال_عشق #پارت_هیجده #مهدیه_عسگری سرمو بردم کنار گوشش و گفتم:خیلی ببخشیدا همه چیز سوری مثله اینکه یادت رفته.... پوزخندی زد و گفت:حالا هرچی من زنم چه واقعی باشه چه الکی روش غیرت دارم....پشت چشمی براش نازک ...

#زوال_عشق #پارت_هیجده #مهدیه_عسگری سرمو بردم کنار گوشش و گفتم:خیلی ببخشیدا همه چیز سوری مثله اینکه یادت رفته.... پوزخندی زد و گفت:حالا هرچی من زنم چه واقعی باشه چه الکی روش غیرت دارم....پشت چشمی براش نازک کردم و جوابشو ندادم.... وقتی صیغه رو خوندن قبلت رو گفتم و شدم زن بردیا....دیگه ...

۶ ساعت پیش
15K
#پارت هشتاد و هشت... #کارن... رفتم کمار تخت جانان خوابیده بود هنوزم صورتش سرخ بود لبش ورم داشت ...بخاطر تنگی نفسش واسش ماسک اکسیژن گذاشته بودن کنارش روی صندلی نشستم و به صورتش نگاه کردم...واقعا ...

#پارت هشتاد و هشت... #کارن... رفتم کمار تخت جانان خوابیده بود هنوزم صورتش سرخ بود لبش ورم داشت ...بخاطر تنگی نفسش واسش ماسک اکسیژن گذاشته بودن کنارش روی صندلی نشستم و به صورتش نگاه کردم...واقعا کی میگیه اینی که روی این تخت خوابیده همون جانانه که یه جا بند نمیشه ...

۶ ساعت پیش
27K
#رمان.ترسناک #بی_صدا_بمیر 😈 💀 💉 🔪 ❌ شب اول نادیا کیفش را روی تخت پرتاب می کند و روی صندلی چوبی کنار تخت می نشیند و بی سروصدا اشک می ریزد و لب های صورتی ...

#رمان.ترسناک #بی_صدا_بمیر 😈 💀 💉 🔪 ❌ شب اول نادیا کیفش را روی تخت پرتاب می کند و روی صندلی چوبی کنار تخت می نشیند و بی سروصدا اشک می ریزد و لب های صورتی خودش را گاز می گیرد و فشار می دهد آن گونه که دستانش را بر ...

۹ ساعت پیش
35K
*شیرین* کارای نمایشگاه خوب پیش رفت بهار کنارم بود بر عکس تصورم کسی ازبچه ها نیومد شمال ساعت از یک ظهر گذشته بود در نمایشگاه بستیم وهمراه بهار برگشتیم ویلای بهار اینا نرگس خانم تو ...

*شیرین* کارای نمایشگاه خوب پیش رفت بهار کنارم بود بر عکس تصورم کسی ازبچه ها نیومد شمال ساعت از یک ظهر گذشته بود در نمایشگاه بستیم وهمراه بهار برگشتیم ویلای بهار اینا نرگس خانم تو حیاط داشت لباس پهن می کرد با دیدنمون سلام کرد وگفت : مهمون دارین منو ...

۹ ساعت پیش
50K
*نفس* ....... نفس...نفس خوابالود نگاش کردم نیما: اینجا چیکار می کنی - من ... نیما بلندم کرد بردم دسشویی آب سرد زدم به صورتم - ایلیا کو نیما : حالش بده چی شده اینجا چه ...

*نفس* ....... نفس...نفس خوابالود نگاش کردم نیما: اینجا چیکار می کنی - من ... نیما بلندم کرد بردم دسشویی آب سرد زدم به صورتم - ایلیا کو نیما : حالش بده چی شده اینجا چه خبره - نمی دونم نیما اخم کرد وگفت : اینا چیه چرا ایلیا مسته اون ...

۹ ساعت پیش
34K