ویژه کنید
عکس و تصویر یه میس ڪال روی گوشیم اومد ، شماره ناشناس بود . بازش ڪردم نوشته شده ...

یه میس ڪال روی گوشیم اومد ، شماره ناشناس بود .
بازش ڪردم
نوشته شده بود :
ـ مراقب خودت باش یک نفر هست که میخواد آسیب بزرگی به تو بزنه ، از پناهگاهت دور نشو .

راستش رو بگم یکم ترسیدم این پیام ها و اون اتفاق اینا یعنی چے😱
سہیل ـ خزان ببین از من دور نمیشی حد اقلش تا زمانی که به ایران برگردیم و من تو رو تحویل پدرت بدم .
چیزی نگفتم چی میگفتم 😩
سکوت توی ماشین اعصابم رو بهم ریخته بود که صدای زنگ تلفنم بلند شد صفحه اسم "شامشام" رو نشون داد برداشتم
ـ سلام خزان خوبی
+ سلام ممنون
ـ میگم خزان من شرکت تهران برام زنگ زد گفت تا پس فردا باید اونجا باشم از یه نظر هم دوس ندارم ولت کنم..
+ نه بابا این چه حرفیه ، برو به ڪارت برس
ـ واقعا مشکلی نیس برم؟؟
+ نه جانم چه مشڪلی
ــ خیلی خوب پس ، خودافیظی
+ میبینمت بای
نگاه کنجکاو سهیل باعث شد بزنم زیر خنده
آخه قیاش خیلی بانک شده بود
آهنگ رو روشت ڪردم
در نگاهت
لیلیه خود پیدا نکردم
با خجالت از چشم تو گلایه ڪردم
از خود چه بی خود میکند
نگاه تو هی میبرد صبـر مرا
مجنونتم ای همنشین
لیلیه من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم
هـــــــــــــی
...
صداش رو کم کرد و گوشیش رو بیرون اورد
بعد شماره یه نفر رو گرفت
سهیل ـ سلام چطوری گل من
جـــــاااااان گل منننن وایی از این چیزا هم بلده مگه این
سهیل ـ منم ، زنگ زده بودی
ـ اها منم
ـ نه بابا
ـ آره ، توی ماشینم ، چیزی لازم داری بگیرم واست
ـ واقعاااااا ، نگـــووو
ـ الکی نگی ها که میام میزنمتاااا ، الآن میام آدرس بده ، ای بابا میگم آدرس بده .
ـ باشه زود بیایاااا ، فعلا میبینمت
وااای این کیی بود یعنی
قرار بیاد ساختمون نه بابا...
دیدم مصیر تغییر کرد
+جایه دیگه ای میریم ؟؟
ـ آره قراره بریم هتل تا معلوم شدن طرح اونجا باشیم.

یکم بعد رسیدیم با هم وارد شدیم یک واحد مال ما بود .
وارد شدم سمت راست یک اتاق و سمت چپ پزیرایی کوچیک بعد یک پله اهنی که طبقه بالا بود و اون دو تا تخت داشت
رو به روی پزیرایی هم اشپزخونه بود .
خوشم اومد
رفتم طبقه بالا صدای زنگ اومد و بعد صدای یه دختر
سهیل ـ سلام عزیزممم دلم واست یه زره شده بود
دختر ـ سلام منم سهیل جونم خوب طراحمون کجاست
ـ طبقه بالاست
ــ اوڪی من میرم پیشش
دیدم دختره داره میاد بالا بلند شدم
+سلام خوبید
ـ سلام مرسی گلم تو چطوری ؟
+ به خوبیه شما
ـ خوب من نفس هستم خواهر سهیل ، بیست و هشت سالمه رشتم طراحیه مد هس اومدم بهت کمک ڪنم.

من رو بگو چه فڪرایی در باره این بدبخت ڪردم😅
+ منم خزان هستم فڪ کنم چیز های دیگه رو بدونی
ـ آره بابا ، خوب بریم چیزی آماده ڪنم برا خوردن
+ بزار منم لباسم رو بپوشم میام
ـ باشه
یه بـُلیز زرد آستین دار که یکم گشاد بود و با شلوار چهار خونه زرد و مشکی پوشیدم ، موهام رو هم دم اسبی ڪردم هوا سرد بود کلاه مشڪیم رو هم انداختم روی سرم و از پله ها اومدم پایین سهیل رو ندیدم
ـ خوب چیزی که موجود نیس
صدای زنگ اومد رفتم باز ڪنم سهیل بود و ڪلی پلاستیک های خرید بعد از ظهر توی دستش بود دستم رو بردم بگیرمش که دستم بهش خورد کشیدم عقب و باعث شد کل پلاستیڪ میوه ها بریزه
ـ اوفــ
+ چیه خودم جمع میڪنم خوب .
بعد از جمع ڪردنشون رفتم توی آشپز خونه
+ من میگم که لازانیا درست ڪنیم
ـ آره فڪر خوبیه .
با هم در گیر درست ڪردن لازانیا بودیم که یک دفعه یه دل درد بدی گرفـتم وای نکـنه...
رفتم دستشویی دیدم بعلهههه ...😱 😡 😭
ای خدا
لازانیا آماده بود دیدم زشته من نرم نشستیم و با هم خوردیم و بعد ظرف ها رو توی ظرف شویی ریختیم و من دویدم بالا و یه اشاره به نفس ڪردم اونم اومد بالا

وااای نفس من حالا چیی ڪنممم
ـ میخوای به سهیل بگم بره بخره؟؟
+ نه بابا نمیخواام همین مونده دیگه
ـ وااای مسخره بازی در نیار من میگم برا خودمه
+ وای زشته به خداا میفهه
ـ خوب بفهمه چیزه بدی نیس واا ، من رفتم
دنبالش رفتم گوش وایسادم توی اتاق پایین بودن
ـ سهیل میری ؟؟
ـ آره بابا ، چرا زود تر نگفتی ، چند تا بگیرم ؟
ـ سه تا ‌، فقط سریع
ـ اوکی باشه
سریع دوییدم توی آشپزخونه
ـ بیا گف میخرم
لباسام رو اماده ڪردم برم حمام وقتی اورد نفـس بیاره برام توی حمام توی حمام بودم که دو چند ظرب به در خورد
+نفس بی زحمت یه دونش رو بیرون میاری بدی بهم
ـ آها باشه
بعد از حمام اومدم بیرون وای که حالم خیلی بد بود
ساعت یازده شب بود که من و نفس رفتیم بالا تا بخوابیم
ساعت سه بود که از زور دل درد بلند شدم وااای خیلی درد میکرد پاشدم برم شاید فرجی بشه یه مسکن توی کیفم یا توی کیف نفس پیدا شه ، رفتم پایین همینجور که توی حال نشسته بودم و کیف رو زیر و رو میڪردم یک دفعه یکی گفت
ـ دنبال چیزی میگردی
دهنم رو باز ڪردم جیغ بزنم که یه دست مردونه جلوی دهنم گرفته شد تاریک بود و چیزی رو نمیدیدم
ـ منم سهیل
دستش رو برداشت و از توی جیبس یه قرص بیرون اورد
+ از کجا، میدونستی ..
ـ حالا گفتم لازم میشه . بیا بخور
خوردم ولی بهتر که نشد هیچ بد ترم شد سرم هم گیچ میرفت
ـ بیا کنارم (روی مبل ) بشین
رفتم و نشستم خودش پشت سرم نشست و آروم از پشت دو تا دستاش رو اورد جلو و دلم رو ماساژ داد
نمیدونم چراا ولی دیگه دردی احصاص نکردم خودم رو چسبونم بهش ، بوی خوبی میداد
خیلی آروم پلکام سنگین شد ...
صبح چشمام رو باز ڪردم یه لحضه چشام سیاهی رفت بلند شدم
ا من چجوری اومدم بالا وااای حتما خودش اوردتم بالا
خیلی آروم از پله ها اومدم پایین
سرم خیلی درد میڪرد
نشستم ڪنارشون و بعد از خوردن رفتیم تا آماده بشیم .
من یه تاپ سورتی پوشیدم با کوت مشکی و شلوار مشکی و بوت مشکی اومدم بیرون اونا هم آماده بودن
یه لحضه با سهیل چشم تو چشم شدیم که سریع نگام رو دزدیدم .
بعد با هم حرکت کردیم ...


توی هواپیما بودیم یادم اتفاقات اخیر افتادم
من انتخواب شدم و الآن میتونم هر کاری بکنم البته به کمک سهیل و نفس
خیلی خوشحالم ، الان هم که داریم حرکت میکنیم به سمت تهران رسیدیم توی فرود گاه بودیم از پله برقی در حال پیاده شدن بودیم که یه لحضه سرم گیچ رفت و نمیدونم سهیل از کجا پیداش شد و من رو بغل گرفت و از پله برقی اوردم پایین
دباره توی بغلش بودم وای من داره چم میشه
اروم من رو روی صندلی های فرود گاه گذاشت
ـ خزان خوبی؟؟ خـــزاننن
+آره خوبم
ـ تو همیشه اینجوری میشی ؟؟
اول متوجه نشدم ولی بعدش گفتم
+آره کم خونم برا همین
آروم بلندم ڪرد و دستم رو گرفت و با هم به سمت بیرون رفتیم سوار ماشین شدیم و اومدیم بیرون
لحضه آخر پشت در خونه میخواستم ساک رو بردارم که سهیل یه اخمی کرد و گفت سنگینه کمرت درد میگیره
خودش اورد داخل نمیدونم چرا از محبتاش لذت میبردم ..
شاید اگه یه نفر دیگه بود اجازه نمیدادم حتی بهم دست بزنه.
اوفـ نمیدونم دارم دوونه میشم نه این امکان نداره اون این کارا رو فقط برای مراقبت ازم نانجام داده و دلیلشم قول مسخره ای که به بابام داده😫
ـ خوب من برم فعلا .
خیلی سرد گفتن
+ خداحافظ
متعجب شد ولی اونم برگشت به جلد مغرورش و گفت
ـ خدانگهدار
..
پایان پارت پنج امیدوارم خوشتون بیاد
هر عیبی که داره بگید تا توی قسمت های دیگه تکرارش نڪنم☺






دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...