نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بیا و قبول کن که فاصله سایه ای بس بلند روی تمام گذشته ها می اندازد . حالا شاید از دل نرود هر آنکه از دیده رود ولی بیا و قبول کن که حداقل تنها ...

بیا و قبول کن که فاصله سایه ای بس بلند روی تمام گذشته ها می اندازد . حالا شاید از دل نرود هر آنکه از دیده رود ولی بیا و قبول کن که حداقل تنها چیزی که از گذشته بجا میماند تنها تصویریست قاب شده ته انباری که اگر بخواهی ...

۱۲ ساعت پیش
49K
درود بر ویکوک شیپر های عزیز بلخره اومدم پارت جدید اوردم لایک کنین تنبل نباشین نظر بدین دلشاد شیم♥ ~~~~\~~~~~~~~~~\\~~~~~~~\\\\\~~~~~~~~~\~\~~~~~~~ پارت پانزده ■□■□ *وی : برگشتم اتاق و دباره رو شیشه ها دراز کشیدم و ...

درود بر ویکوک شیپر های عزیز بلخره اومدم پارت جدید اوردم لایک کنین تنبل نباشین نظر بدین دلشاد شیم♥ ~~~~\~~~~~~~~~~\\~~~~~~~\\\\\~~~~~~~~~\~\~~~~~~~ پارت پانزده ■□■□ *وی : برگشتم اتاق و دباره رو شیشه ها دراز کشیدم و یکم خودم رو تکون دادم تا شیشه ها راحت بتونن بدنم رو ببرند ...پشت دستم ...

۲ روز پیش
56K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲۰ مهر 1398
123K
اینجا چیکار میکنی بهت میگم اینجا چیکار میکنی سوار شو بهت میگم سوار شو دانشگاه دانشگاه میرم اینجائه داری میری پیش اون د بهت میگم سوار شو سوار شو لعنتی ول کن دستمو میگم ول ...

اینجا چیکار میکنی بهت میگم اینجا چیکار میکنی سوار شو بهت میگم سوار شو دانشگاه دانشگاه میرم اینجائه داری میری پیش اون د بهت میگم سوار شو سوار شو لعنتی ول کن دستمو میگم ول کن دستمو دوباره دانشگاه کلاسا شروع شدش کلاس های تو که هیچوقت تمومی نداره قلم ...

۱۳ مهر 1398
77K
مرا باور کن پارت ۱۵: ریاء: - اون جثه ها.....مال...مادرجون و...سماء بودن دلبر- چیییییی؟ بگو بخدا چشای دلبر اندازه ی توپ پینگ پونگ شده بود - به جون تو واقعیته دلبر- حالا چکار میکنی - ...

مرا باور کن پارت ۱۵: ریاء: - اون جثه ها.....مال...مادرجون و...سماء بودن دلبر- چیییییی؟ بگو بخدا چشای دلبر اندازه ی توپ پینگ پونگ شده بود - به جون تو واقعیته دلبر- حالا چکار میکنی - میشنم به تو ذل میزنم و درضمن مادر جون سه روزه دیگه بر میگرده خودش ...

۱ مهر 1398
112K
#همسر_اجباری #۲۱۴ احسان بگو. -آریا تو هیچ وقت اینطور نبودی خیلی منطقی فکر میکردی. اما امروز تو آالچیق اصال با آند درست صحبت نکردی. میدونی من به آنا حق میدم بابت هر رفتاری که با ...

#همسر_اجباری #۲۱۴ احسان بگو. -آریا تو هیچ وقت اینطور نبودی خیلی منطقی فکر میکردی. اما امروز تو آالچیق اصال با آند درست صحبت نکردی. میدونی من به آنا حق میدم بابت هر رفتاری که با تو داشته باشه وقتی تو بین بچه ها اونطوری باهاش حرف زدی ینی غرورشو شکستی. ...

۲۲ شهریور 1398
53K
پارت ۱۳۵ ☆ جاذبه ی چشمات ♡......از زبون بیتا ..... این دفعه پرهام گرفت و چسبوندش به دیوار :آشغال تویی یبار دیگه دور و ور داداشم و رها پیدات بشه خودم با دستای خودم میکشمت ...

پارت ۱۳۵ ☆ جاذبه ی چشمات ♡......از زبون بیتا ..... این دفعه پرهام گرفت و چسبوندش به دیوار :آشغال تویی یبار دیگه دور و ور داداشم و رها پیدات بشه خودم با دستای خودم میکشمت که یهو بلند داد زد :فهمیدی سینا همونطور یکی محکم زد تو صورت پرهام و ...

۱۸ شهریور 1398
43K
الله بالا سرم اون هنوز لیلای منه لیلا تو ماله منی قسم ات به جونه منه لیلا بازی نده این قلبی که وصله ی توئه حاصله قلبه منی رو قلبه من زخمه توئه اگه هر ...

الله بالا سرم اون هنوز لیلای منه لیلا تو ماله منی قسم ات به جونه منه لیلا بازی نده این قلبی که وصله ی توئه حاصله قلبه منی رو قلبه من زخمه توئه اگه هر غریبه ای دست بزنه به اون لبات میمیرم من میمیرم میدونی که میمیرما من هنوز ...

۱۵ شهریور 1398
47K
#پارت18 رمان تقدیر خاکستری... #خزان.... سیروان: همون کد که دست بابات بود.. من: مردک بابای من الان دوساله که مرده ... سیروان : میدونم که مرده واسه همین ا ومدم سراغ تو... من: من کدی ...

#پارت18 رمان تقدیر خاکستری... #خزان.... سیروان: همون کد که دست بابات بود.. من: مردک بابای من الان دوساله که مرده ... سیروان : میدونم که مرده واسه همین ا ومدم سراغ تو... من: من کدی رو نمیدونم ... سیروان: اره تو راست میگی ...حیف شد خودت حرف نزدی.... حیفه به ...

۳۰ مرداد 1398
125K
پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد ...

پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد بیاد خواستگاریم با ادوارد نامزد بودن و کلی بهم دلداری داد که ترسی نداره و ...

۲۸ مرداد 1398
90K
#پارت_یازدهم #گم_شده_ها نیوشا: -بکی تو هم خواستی اونا تنها باشن؟؟ +بکی؟؟ -اره دیگه...تو به من میگی نیشی منم میگم بکی +خب تو اسمش نیشیه دیگ... -نــه...من اسمم نیوشاس... +اهاا...من فک اسمت نیشیه... -اشکال نداره هر ...

#پارت_یازدهم #گم_شده_ها نیوشا: -بکی تو هم خواستی اونا تنها باشن؟؟ +بکی؟؟ -اره دیگه...تو به من میگی نیشی منم میگم بکی +خب تو اسمش نیشیه دیگ... -نــه...من اسمم نیوشاس... +اهاا...من فک اسمت نیشیه... -اشکال نداره هر چی دوست داری صدام کن😀 ... +پس همون نیشی صدات میکنم -منم بکی... +خیلی خب...بگو ...

۲۷ مرداد 1398
69K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۷ بدون اینکه نگاهش کنم گفتم -میخوام برگردم به هویتم میخوام دوباره بشم سامیار اعتماد دوباره میخوام همه جی رو از اول شروع کنم خسته شدم از بس مسیح بودم خسته شدم از بس ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۷ بدون اینکه نگاهش کنم گفتم -میخوام برگردم به هویتم میخوام دوباره بشم سامیار اعتماد دوباره میخوام همه جی رو از اول شروع کنم خسته شدم از بس مسیح بودم خسته شدم از بس الکی ادای کسایی در میارم که فقط دنبال پوله خسته شدم محسن این حرفو که ...

۲۵ مرداد 1398
76K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۱ -میشه بگی موضوع این قرار داد چی بوده اصلا سر چیه چقدر سود و نفع داره واسشون -اولا بگم حدو سی میلیارد واسه هر کدومشون سوده یعنی کلا نودص میلیارد بهشون میرسه که ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۱ -میشه بگی موضوع این قرار داد چی بوده اصلا سر چیه چقدر سود و نفع داره واسشون -اولا بگم حدو سی میلیارد واسه هر کدومشون سوده یعنی کلا نودص میلیارد بهشون میرسه که بین اردشیر و مسیح و شاهرخ تقسیم میشه -این نود میلیارد و از کجا گیرشون ...

۲۴ مرداد 1398
63K
*راز دل* *ادامه* کیهان: موهای بلندشو بو کشیدم وبوسیدم لبخند زد وبازوم رو محکم گاز گرفت - آخ خندید وگفت : درد داشت - اره ببین جاش موند ریز خندید خندید وبا شیطنت گفت : ...

*راز دل* *ادامه* کیهان: موهای بلندشو بو کشیدم وبوسیدم لبخند زد وبازوم رو محکم گاز گرفت - آخ خندید وگفت : درد داشت - اره ببین جاش موند ریز خندید خندید وبا شیطنت گفت : یه نگاه به خودت تو آینه بنداز خیلی با حال شدی خواستم بلند شم سرشو ...

۱۶ مرداد 1398
96K
من کاری با قصه ها ندارم، اونا وِلَم نکردن وُ نمیکنن، دقت کنی هر حرکتی تو این دنیا واسه خودش یه قصه داره ، یه قصه ی عاشقانه، از همونایی که وقتی میشنوی فورا همه ...

من کاری با قصه ها ندارم، اونا وِلَم نکردن وُ نمیکنن، دقت کنی هر حرکتی تو این دنیا واسه خودش یه قصه داره ، یه قصه ی عاشقانه، از همونایی که وقتی میشنوی فورا همه ی رنگا صورتی میشن و یک قطره ی کوچولو میفته رو دامنت! باور کن که ...

۱۰ مرداد 1398
99K
•°•°•°[قصه ی دو تا بسیجی]•°•°• یه روزی روزگاری دو تا بچه بسیجی نمی دونم کجا بود تو فکه یا دوعیجی تو فاو یا شلمچه تو کرخه یا موسیان مهران یا دهلران تو تنگه حاجیان تو ...

•°•°•°[قصه ی دو تا بسیجی]•°•°• یه روزی روزگاری دو تا بچه بسیجی نمی دونم کجا بود تو فکه یا دوعیجی تو فاو یا شلمچه تو کرخه یا موسیان مهران یا دهلران تو تنگه حاجیان تو اون گلوله باران کنار هم نشستند دستا توی پشت هم با هم جناق شکستند با ...

۱ مرداد 1398
83K
#پارت نهم # مال مامن و بابامو نگاه کردم مامان: نام رزا فامیل رستگار نام پدر علی نام مادر مرضیه محل صدور :تهران و... بابا: نام مهران نام خانوادگی تهرانی نام پدر رضا مادر شهناز ...

#پارت نهم # مال مامن و بابامو نگاه کردم مامان: نام رزا فامیل رستگار نام پدر علی نام مادر مرضیه محل صدور :تهران و... بابا: نام مهران نام خانوادگی تهرانی نام پدر رضا مادر شهناز و... واون یکی شناسنامه ایرانی نبود و من به صورت فارسی میگمش نام ثمین نام ...

۲۵ تیر 1398
111K
+ولی فقط یه غریبه بود و میخوام اون رو فراموشش کنم.. همه بد جور رفته بودن تو حس.. ادامه دادن برام سخت بود..یکم جمله رو سبک سنگین کردم.. +من..شب های زیادی رو صرف فکر کردن ...

+ولی فقط یه غریبه بود و میخوام اون رو فراموشش کنم.. همه بد جور رفته بودن تو حس.. ادامه دادن برام سخت بود..یکم جمله رو سبک سنگین کردم.. +من..شب های زیادی رو صرف فکر کردن به تو کردم...الان میدونم که هیچ وقت ، وقتم رو دوباره برای دوست داشتنت هدر ...

۳۱ خرداد 1398
27K