نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#عشق‌و‌دوستی پارت سوم♡ ۲ ساعت گذشت و ساعت شد ۲ ظهر و تقریبا مدرسه تعطیل شده و بود و ماهک توی پارک بود!...شالم رو گرفتم جلوی سرتم و ادامه دادم ب راه رفتن...تا اینک ماهک ...

#عشق‌و‌دوستی پارت سوم♡ ۲ ساعت گذشت و ساعت شد ۲ ظهر و تقریبا مدرسه تعطیل شده و بود و ماهک توی پارک بود!...شالم رو گرفتم جلوی سرتم و ادامه دادم ب راه رفتن...تا اینک ماهک چشمم ب من و افتاد و باز سیگار ت دستش دیدم!...چشمم گرد شد و شالم ...

۳ ساعت پیش
4K
یه زمانی خیلی زیاااااد در برابر بدی که در حقم میشد سکوت میکردم تا حدی که آدمای اطرافم فک میکردن اصلا بدی نکردن چون قاعدتا اگه بدی میکردن حتما من باید یه اعتراضی میکردم دیگه ...

یه زمانی خیلی زیاااااد در برابر بدی که در حقم میشد سکوت میکردم تا حدی که آدمای اطرافم فک میکردن اصلا بدی نکردن چون قاعدتا اگه بدی میکردن حتما من باید یه اعتراضی میکردم دیگه بالاخره سخت به زبون میاوردم که آهای فلانی کاری که کردی ته بی شعور بازی ...

۵ ساعت پیش
8K
#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب ...

#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب وا بده...دندونی که درد می‌کنه رو باید کشید انداخت دور _آخرین باری که رفتم دندونپزشکی...دکتر ...

۵ ساعت پیش
14K
#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم ...

#پارت۱۱۱ با صدای پدربزرگ از فکر بیرون اومدم. با همون جدیت و اخمی که جز اعضای جدا نشدی از صورتش بود، گفت: چرا شامت رو نمی‌خوری؟! ـ آخه...آخه اشتها ندارم. پدربزرگ ابرویی بالا انداخت، ترسیدم سوال پیچم کنه برای همین گفتم: ـ دستتون درد نکنه، میرم تو اتاقم شب بخیر. ...

۶ ساعت پیش
17K
#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه ...

#پارت۱۰۹ خواهرم داغون تر از من بود چون مرد زندگیش رو از دست داد و پسر چند ماهش یتیم شد. منو خواهرم دیگه هیچ پشتوانه‌ای نداشتیم و این خیلی سخت بود...خیلی ناراحت بودم از اینکه خواهرم صبح تا شب پای چرخ خیاطی داشت خودش رو بخاطر ما نابود می‌کرد و ...

۶ ساعت پیش
16K
#پارت۱۰۸ آدرس رو به تاکسی داد و ازش خواست منو دربست به آدرس برسونه و بدون توجه به مخالفت من خودش حساب کرد. تاکسی راه افتاد، برعکس صبح حالم الان خیلی خوب بود بدون اینکه ...

#پارت۱۰۸ آدرس رو به تاکسی داد و ازش خواست منو دربست به آدرس برسونه و بدون توجه به مخالفت من خودش حساب کرد. تاکسی راه افتاد، برعکس صبح حالم الان خیلی خوب بود بدون اینکه ناراحت یا دلخور باشم. *** از عمارت خارج شدم، بخاطر اینکه هوا خوب بود تصمیم ...

۶ ساعت پیش
17K
.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی ...

.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی تنش زار میزد دستی با عنوان برو بابا برای اعتراض های مرد تکون دادم و ...

۶ ساعت پیش
16K
رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه ...

رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه گفتم _باشه اما خواهش می کنم امشب نه،قول میدم خیلی زود با خودم کنار بیام ...

۶ ساعت پیش
22K
رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می ...

رمان عروس استاد پارت_10 وارد دانشگاه شدم،یک روز طاهر یک روز بابام… خدا فردا رو بخیر می کرد . *** جلوی خونه ی تهرانی ایستادم،بهم کلید داد و گفت خودم برگردم چون کلاساش طول می کشید . درو باز کردم و وارد شدم،واقعا آدم توی خونه ی به این بزرگی ...

۷ ساعت پیش
18K
من در این همهمه ی شامگه بی خوابی در حریم نفس گرم و دم عیسی ای آن زمانی که تو در تاب و تب فردایی از پس پنجره ی قلب به این بی تابی چشم ...

من در این همهمه ی شامگه بی خوابی در حریم نفس گرم و دم عیسی ای آن زمانی که تو در تاب و تب فردایی از پس پنجره ی قلب به این بی تابی چشم دل میدوزم وبه فکر روزم نکند در ره پر پیچ وخم شیدایی راهزن قلب پر ...

۷ ساعت پیش
12K
رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۷ ساعت پیش
27K
#به_تو_میگن_رفیق بابام اومد توی اتاقم و لپ تاپ و گوشی رو ازم گرفت و گفت اگه درس نخونم تا تابستون بعد بهم نمیده! خب من تازه به الینا و دوستام عادت کرده بودم و نمیتونستم ...

#به_تو_میگن_رفیق بابام اومد توی اتاقم و لپ تاپ و گوشی رو ازم گرفت و گفت اگه درس نخونم تا تابستون بعد بهم نمیده! خب من تازه به الینا و دوستام عادت کرده بودم و نمیتونستم ولشون کنم.. کلی گریه کردم اما مجبور بودم دیگه.. فرداش امتهان ریاضی رو از 10 ...

۷ ساعت پیش
9K
رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات ...

رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون مرد؟ _من یه فکری به حال خودم ...

۷ ساعت پیش
25K
مینویسم برای تو از دست رفته که هرکجای جهانی، بازگرد... مینویسم که بخوانی و بدانی، جهانم خالی از هر موجودیست، زمانی که تورا ندارم... مینویسم به جبران تمام روزها و شب هایی که داشتمت ولی ...

مینویسم برای تو از دست رفته که هرکجای جهانی، بازگرد... مینویسم که بخوانی و بدانی، جهانم خالی از هر موجودیست، زمانی که تورا ندارم... مینویسم به جبران تمام روزها و شب هایی که داشتمت ولی حواسم پرت روزمرگی هایم بود مینویسم دوستت دارم برای توی از دست رفته، که بخوانی ...

۸ ساعت پیش
12K
رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. ...

رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. دست بابامو باشدت پایین انداخت و گفت _بریم اتاق من صحبت کنیم. بابام با عصبانیت ...

۸ ساعت پیش
17K
رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از ...

رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از همون داد های خوشگلشو سرم بزنه کل حیثیتم به باد میره. چنان میگم یه عمر ...

۸ ساعت پیش
25K
توجه چرا وقتی حرف حرف حیا میشه همه سکوت میکنن ...؟؟!! بلا نسبت بعضیا: گوشتی که گند زد همه نوع جونور دورش میگرده پس مغرور نشو فکر نکن خیلی کشته مرده داری!! ‍ آهای دختر ...

توجه چرا وقتی حرف حرف حیا میشه همه سکوت میکنن ...؟؟!! بلا نسبت بعضیا: گوشتی که گند زد همه نوع جونور دورش میگرده پس مغرور نشو فکر نکن خیلی کشته مرده داری!! ‍ آهای دختر خانــــوم با شمام ... شمایی که خیلی خوش تیپی ...خیلی مثلا جذابی ...شمایی که به ...

۸ ساعت پیش
21K
فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست ...

فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست از برومند دفاع کنه و من حوصله نداشتم ‌ . فقط از دور شهاب و ...

۸ ساعت پیش
21K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۹ ❤ آخر هفته ...... از زبون بیتا ..... امشب قرار بود بری پارتی ماهان رفیق فاب یا بهتره بگم داداش دوم پرهام خب بگذریم من برم آماده شم ........ رفتم ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۹ ❤ آخر هفته ...... از زبون بیتا ..... امشب قرار بود بری پارتی ماهان رفیق فاب یا بهتره بگم داداش دوم پرهام خب بگذریم من برم آماده شم ........ رفتم حموم و یه دوش گرفتم و پریدم بیرون و یا تاپ شلوارک پوشیدم و نشستم ...

۸ ساعت پیش
17K
گفت چادریا افسرده ان 🔚 .. گفت حتی روانشناسی ❗ هم ثابت کرده رنگ مشکی افسردگی میاره! 😤 😤 😮 👎 :skin-tone-2: گفتم عزیزم افسرده اونه که هر روز تو استرس گناهه یا عذاب وجدان ...

گفت چادریا افسرده ان 🔚 .. گفت حتی روانشناسی ❗ هم ثابت کرده رنگ مشکی افسردگی میاره! 😤 😤 😮 👎 :skin-tone-2: گفتم عزیزم افسرده اونه که هر روز تو استرس گناهه یا عذاب وجدان بعد گناه.. 😔 👎 :skin-tone-2: افسرده اونه که خیالش نه از دنیاش راحته نه از ...

۹ ساعت پیش
13K