نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#ویرانگران_رنگی پارت۲۲ جین* _لی با هیجان گفت چ بازی منم چون هیچ بازی ب ذهنم نرسیده بود و همین جوری گفتم بازی چون میدونستم همه مخالف میکنن گفتم:ن ن اصلا بازی رو بیخیال میخواد از ...

#ویرانگران_رنگی پارت۲۲ جین* _لی با هیجان گفت چ بازی منم چون هیچ بازی ب ذهنم نرسیده بود و همین جوری گفتم بازی چون میدونستم همه مخالف میکنن گفتم:ن ن اصلا بازی رو بیخیال میخواد از اون جوک های ورلد واید هندسامیم بگم برات___ +یونگی حرف جین قط کردو گفت:ن ن ...

۵ ساعت پیش
32K
–چاقو..درست مثل همونی که اونشب باهاش بازوم و زخمی کردی..زخمی که هنوزم جاش هست..یادگاری از ضرب دسته یه دختره جسور که با گستاخی جوابه هر مردی رو میده.. -ج..جوابتو دادم..چون حقت بود..چرا انکارش می کنی؟..مگه ...

–چاقو..درست مثل همونی که اونشب باهاش بازوم و زخمی کردی..زخمی که هنوزم جاش هست..یادگاری از ضرب دسته یه دختره جسور که با گستاخی جوابه هر مردی رو میده.. -ج..جوابتو دادم..چون حقت بود..چرا انکارش می کنی؟..مگه همین خوده تو..نبودی که داشتی اذیتم می کردی؟..ناچار شدم اون کارو بکنم..چون پای پاکی و ...

۱۱ ساعت پیش
47K
#پارت_۱۰۴ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیاز: تمام بدنم می لرزید درست مثل روزی که قرار شد از نیما جدا شم! کلاه کاپشنمو گذاشتم سرم اما انگار تمومی نداشت. گلوم می سوخت. با اکراه روی صندلی های ...

#پارت_۱۰۴ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیاز: تمام بدنم می لرزید درست مثل روزی که قرار شد از نیما جدا شم! کلاه کاپشنمو گذاشتم سرم اما انگار تمومی نداشت. گلوم می سوخت. با اکراه روی صندلی های ایستگاه اتویوس نشستم. با اومدن اتوبوس سوار شدم. اما مسیر من احتیاجی به اتوبوس نداشت ...

۱ روز پیش
103K
#پارت_۱۰۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: دستشو گذاشت روی دستم. دستمو از زیر دستش کشیدم بیرون. بدون اینکه چشمامو باز کنم با تشر گفتم: _اصلا حوصله ندارم فقط سکوت میخوام همین. احساس کردم یه سرمای خاصی ...

#پارت_۱۰۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: دستشو گذاشت روی دستم. دستمو از زیر دستش کشیدم بیرون. بدون اینکه چشمامو باز کنم با تشر گفتم: _اصلا حوصله ندارم فقط سکوت میخوام همین. احساس کردم یه سرمای خاصی دستمو لمس کرد. چشممو باز کردم . برف! نا خودآگاه دهن باز کردم و گفتم: ...

۱ روز پیش
114K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــق.... #پارت 47 مهرداد : فربد : چیه بابا منظورم کتاب بیشعوریه - زشته فربد فربد : واااا ببین خیلی بی ادبید شما علی : ولش کن اینو چه اجب اومدی ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــق.... #پارت 47 مهرداد : فربد : چیه بابا منظورم کتاب بیشعوریه - زشته فربد فربد : واااا ببین خیلی بی ادبید شما علی : ولش کن اینو چه اجب اومدی این ورا فربد : وییییی یادم رفت دایی شدنت مبارک چشم قشنگ متعجب فربد رونگاه ...

۱ روز پیش
50K
پارت اول من دختریم که زیاد افکارم پسرونست و هیچی از دختر بودن نمیدونم بخاطر همین بیشتر اوقات به برادرم حسودیم میشه چون پسره و راحت و آزاده ولی من نه چون یه دخترم محدودیت ...

پارت اول من دختریم که زیاد افکارم پسرونست و هیچی از دختر بودن نمیدونم بخاطر همین بیشتر اوقات به برادرم حسودیم میشه چون پسره و راحت و آزاده ولی من نه چون یه دخترم محدودیت هایی دارم یعنی قبل ساعت نه خونه باشم نمیدونم تنها جایی نرم و خیلی چیزای ...

۱ روز پیش
87K
قسمت هفتم گناهکار نویسنده فرشته تات شهدوست ” دلارام “ داشتم لباسا رو می ریختم تو ماشین لباسشویی که موبایلم زنگ خورد..یه نگاه به صفحه ش انداختم..پریا بود.. دستامو که خیس بود با حوله خشک ...

قسمت هفتم گناهکار نویسنده فرشته تات شهدوست ” دلارام “ داشتم لباسا رو می ریختم تو ماشین لباسشویی که موبایلم زنگ خورد..یه نگاه به صفحه ش انداختم..پریا بود.. دستامو که خیس بود با حوله خشک کردم و جواب دادم.. -سلام بچه مایه دار.. –سلام و زهر مار..یه بار شد وقتی ...

۱ روز پیش
63K
#پارت_صد_پنجاه_هفت #غریبه_آشنا تانیا: نه اینکه حسودیم بشه هاااا نه ولی چرا سهون و بکهیون و کیونگسو رفتن گفتن میخوان ازدواج کنن عاشق شدن ولی دونگهه نگفت...یعنی منو دوست نداره...آره دیگه دوستم نداره میدونم اونهمه دختر ...

#پارت_صد_پنجاه_هفت #غریبه_آشنا تانیا: نه اینکه حسودیم بشه هاااا نه ولی چرا سهون و بکهیون و کیونگسو رفتن گفتن میخوان ازدواج کنن عاشق شدن ولی دونگهه نگفت...یعنی منو دوست نداره...آره دیگه دوستم نداره میدونم اونهمه دختر رنگارنگ دورشن نمیاد ک با من ازدواج‌کنه مگه عقلش کم باشه... زینب:تانیاااا تانیااااا مردی +چی ...

۱ روز پیش
66K
#رمان_ماهک #پارت_170 با صدای اهنگ هر چهار تامون رفتیم توی پیست رقص و چراغا رو خاموش کردن و فقط رقص نوری روشن بود. دستمو دور گردن ارش حلقه کردم اونم دستشو دور کمرم حلقه کرد ...

#رمان_ماهک #پارت_170 با صدای اهنگ هر چهار تامون رفتیم توی پیست رقص و چراغا رو خاموش کردن و فقط رقص نوری روشن بود. دستمو دور گردن ارش حلقه کردم اونم دستشو دور کمرم حلقه کرد و به خودش نزدیکم کرد و اروم مشغول رقصیدن بودیم. سرشو نزدیک گوشم اورد و ...

۲ روز پیش
25K
تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف ...

تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف مال چی بوده. آره بازهم سهون جلوی کوچتون وایساده بود. مزاحمی که یک ساله دست ...

۳ روز پیش
75K
کیان با تن صدای آروم ولی عصبانی می گفت: ول کن دستمو !حالیت نیست انگار !!اونی که بالاست ، زنمه !!! عشقمه!!! سونیای مارمولک بود که دوباره چسبیده بود به کیان. اون هم آروم گفت ...

کیان با تن صدای آروم ولی عصبانی می گفت: ول کن دستمو !حالیت نیست انگار !!اونی که بالاست ، زنمه !!! عشقمه!!! سونیای مارمولک بود که دوباره چسبیده بود به کیان. اون هم آروم گفت : تا ببینم از این یکی کی طلاق میگیری!!! اون موقع که بهت ثابت کردم ...

۳ روز پیش
109K
خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام ...

خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام و یه دوش حسابی گرفتم. بیرون اومدم و موهامو صاف کردم تا وقتمو نگیره. خوابم ...

۴ روز پیش
67K