ویژه کنید
عکس و تصویر #رحمت_و_لطف_الهی دوستان خوبم کمی در باره ی خدا با هم گفتگو کنیم. این خالق بی ...

#رحمت_و_لطف_الهی

دوستان خوبم کمی در باره ی خدا با هم گفتگو کنیم. این خالق بی نهایت مهربان که تمامی صفاتش بی نهایت است 🌾


همه ی ما می دانیم که وسعت رحمت و لطف خداوند بی نهایت است ✅

رحمت خدا حد و حصر ندارد و باز همه می دانیم خدا دانا است ✅

خدا ، چون خالق ماست نیازها و احتیاجات همه را می داند ✅


این خدای دارا و دانا بی نهایت 👈 توانا است ✅

کسی نمی تواند جلوی 👈 عطا و فضل خدا را بگیرد✅

او بی نهایت 👈 بخشنده و مهربان است ✅


خداوند متعال اسماء و صفات متعددی دارد ولی اگر فقط همین پنج صفت خدارا در نظر بگیرید،آن وقت متوجه می شوید این خدایی که صفات بی نهایت دارد اگر از کرم خودش به تمام انسان ها از اول تاریخ تا آخر تاریخ آن مقداری که به وجود مقدس پیامبر عطا کرده ،به همه ی انسان ها عطا بکند از خزائن رحمت خداوند چیزی کم نمی آید،🌾


اتفاقا خداوند همین را می خواهد درماه مبارک رمضان در دعای افتتاح می خوانید 👈 الَّذی لا تَنْقُصُ خَزائِنُهُ، وَلا تَزیدُهُ کَثْرَهُ الْعَطاءِ إلاّ جُوداً وَکَرَماً 👈 پروردگار عالم هرچی ببخشد،بخشش او بیشتر می شود،از خزائن او چیزی کم نمی آید 🌾


این خدایی که بی نهایت ها را دارا است، دنبال بهانه می گردد برای بخشش و فضل و رحمت خودش، خداوند متعال با یک بهانه ای به انسان ها عطا می کند.🌾

در یک روایتی که مرحوم میرزا جواد اقای  ملکی تبریزی در کتاب المراقبات نقل کرده است 👈 خداوند متعال می فرمود 👈 یا داوود ، اگر آن کسانی که پشت به من خدا کردند،بدانند که من چقدر مشتاقشان هستم،از شوق من می میرند 🌾


گفت 👈 سایه ی معشوق اگر افتاد برعاشق چه شد ❓

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود ❗ ️

ما محتاج او هستیم اما انگار خداوند متعال ناز بنده هایش را می کشد برای اینکه رحمت و عنایت بهشون داشته باشد


دوستان خوبم 👈 پروردگار ما پروردگاری است که مچ نمی گیرد،بلکه دست می گیرد برای رشد و برای بلند کردن انسان ها،کم و کوچک مارا زیاد می دهد 🌾

یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ 👈 به بزرگی و عظمت خودش نگاه می کند اگر کمی هم در خونه اش بری حتی اگر عبادتت کم باشد پروردگار زیاد حساب می کند 🌾

به این داستان زیبا توجه کنید 👇 👇 👇


نقل می کنند ذوالنون مصری که به صوفی گری معروف بود. زمستان سردی از منزلش آمد بیرون ،همه جا را برف گرفته بود،دید یکی از همسایه هایش که اتفاقا یهودی هم بود،دارد روی برف دانه می ریزد تعجب کرد که چرا داره روی برف دانه می پاچد، روی زمینی باید بپاچی که محصول بیرون بیاید

از همسایه اش سؤال کرد که چرا روی برف دانه می پاچی ⁉ ️ او گفت 👈 جناب ذوالنون هوا خیلی سرد است، قاعدتا تو این هوای سرد پرنده ها برای پیدا کردن غذا مشکل دارند، دانه می پاچم که غذای چهارتا پرنده بشود، ذوالنون گفت 👈 برای کی این کار را می کنی ❓ همسایه یهودی اش گفت 👈 خب برای خدا


یه لبخندی زد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی انداخت به این همسایه اش ، گفت خدا که این را نمی بیند،چهارتا دانه پاشدن ، آن هم از یک یهودی ❗ ️خدا که این را نمی بیند

یهودی گفت 👈 جناب ذوالنون حالا خدا ببیند یا نبیند. بالاخره غذای چهارتا پرنده که می شود


یه مدتی گذشت اتفاقا ذوالنون مشرف شد خانه ی خدا ، دور خانه ی خدا داشت طواف می کرد ، یک مرتبه چشمش افتاد به آن همسایه ی یهودی اش که با چه حالی دارد طواف می کند و اشک می ریزد ، با خودش گفت 👈 این کی مسلمان شد که ما نفهمیدیم ، تو بین جمعییت خودش را رساند به همین همسایه اش ، گفت 👈 تو کجا ، اینجا کجا❓ کی مسلمان شدی ❓ همسایه اش تا چشمش افتاد به ذوالنون ،گفت 👈 جناب ذوالنون خدا هم دید و هم پسندید 🌾

چون ذوالنون گفته بود که خدا آن چهارتا دانه را نمی بیند گفت جناب ذوالنون خدا هم دید و هم پسندید ‼ ️

گفت 👇 👇 👇

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم
گریه ی خندیده منم

یار پسندیده منم
یار پسندید مرا

نقل می کنند همان جا ذوالنون سرش را به آسمان بلند کرد ، گفت 👈 خدایا چقدر ارزان می خری ❗ ️

دوستان خوبم 👇 👇 👇


خدا یه همچین خدایی است که دنبال بهانه می گردد برای رحمت و عنایت و لطف خودش 🎋



از طرف پروردگار عالم بی نهایت ها آماده است 👇 👇 👇

بی نهایت علم
بی نهایت رزق
بی نهایت رحمت و عنایت

اما برادر بزرگوار ❗ ️ خواهر بزرگوار ❗ ️ سؤال این است که 👈 سهم ما از این بی نهایت خداوند چقدر است ⁉ ️

ما چقدر می توانیم از این بی نهایت ها بهره بگیریم ⁉ ️

دوست من 👇 👇 👇

سهم هرکسی به اندازه قابلیت و ظرف وجودی خودش است 🌾

دوستان ❗ ️ببینید باران وقتی از آسمان می آید یه اقیانوس آب بالا سر مااست، اما شما یک موقع یک ظرف کوچکی زیر این آب می برید ، به اندازه همان ظرف آب می گیرد ، یک موقع یک استخر می رود زیر این آب باران ، به اندازه استخر ؛ یک موقع یک دریا می رود زیر این آب به اندازه دریا می گیرد ، یک موقع هم یک ظرف وارونه است ، هیچی اب نمی گیرد ، تقصیره اون آب نیست ، ظرف هاست که مقدار و سهمیه ی خودش را تعیین می کند ، ظرفیت های ما است که معلوم می کند که چقدر قابلیت گرفتن این رحمت الهی را داریم و  الا که از طرف خدا بی نهایت ها همین الان آماده است 🎋

،خودش در قرآن فرمود 👈 أَنزلَ مِن‌السَّماءِ مَاءً فَسالَت أَودِیهٌ بِقَدرِها. خدا رحمتی از آسمان فرستاد ، هر ظرفی به اندازه خودش آب می گیرد ، و الا اگر کسی بتواند بگیرد ،از طرف او خدا کم نمی آید 🎋

مرحوم سید حیدر عاملی که از بزرگان عرفای شیعه  است در قرن هفتم و هشتم هجری در کتاب جامع الاسرارش، در مقدمه اش خودش سه بار قسم می خورد 👈 والله ثم والله ثم والله ایشان می گوید 👈 من در کنار خانه ی خدا بودم مدتی عباداتی را انجام می دادم ، پروردگار عالم در یک موقعیتی که حال عجیبی من داشتم ،علمی در سینه من ریخت  که اگر تمام درختان قلم بشوند ، تمام دریاها مرکب بشوند و جن و انس نویسنده بشود ، یک دهم آن چیزی که خدا در سینه من ریخت را نمی توانند حساب کنند 🎋


اگر ظرف ظرف باشد که از طرف خدا بخلی نیست، از طرف خدا که امساکی نیست

منتها 👈 ظرفیت می خواهد تا از خدا بگیرد،


دقت کنید 👇 👇 👇

ببینید گاهی اوقات پروردگار عالم یک نعمتی به انسان می دهد ، نعمت کوچکی ، یک علمی به کسی می دهد ، یک هنری به کسی می دهد ، یک زیبایی به کسی می دهد ، یک قدرتی به کسی می دهد ، یک ثروتی به کسی می دهد ، یک آبرو و موقعیتی به کسی می دهد ، یک نعمت کوچکی گیرش می آید 👈 👈 👈 خودش را گم می کند ظرفیت نشان نمی دهد که خدا بیشتر بهش بدهد ❗ ️❗ ️❗ ️❗ ️

یک شخصی به نام ثعلبه انصاری ، آمد خدمت پیامبرگفت 👈 یا رسول الله من درآمدم کم است ، بخور و نمیر است فقط به اندازه ای که قوت روزانمون تامین بشود،درآمدم بیشتر از این نیست ؛ شما دعاکن که خدا ثروتی به من بدهد،پیامبر اکرم فرمود 👈 ثعلبه همینی که داری به نفعت است،همینی که داری دینت محفوظ است ، این هی اصرار و سماجت می کرد که یا رسول الله از خداوند بخواهید که به من ثروتی بدهد ، آنقدر آمد به پیامبر گفت پیامبر فرمود 👈 خدایا آن چیزی که ثعلبه می خواهد بهش بده ، اتفاقا زد و یک ارث هنگفتی بهش رسید و ثروتی بهم زد،گوسفندان و شتران تهیه کرد،دیگه جاش توی مدینه نمی شد ، اطراف مدینه یک چراگاهی خرید ، یواش یواش نماز های پیامبر را نمی رسید که بیاد ، سرش شلوغ شده بود ، یکی در میان می آمد ، بعد از یک مدتی مثلا یک ماه یک بار می آمد، بعد از یک مدتی هم دیگر نمی امد 🎋


موقع جمع آوری زکات شد ، پیامبر اکرم مامورین خود را فرستاد از کسانی که زکات بهشان تعلق می گیرد ، زکات جمع آوری بکنند ، از جمله از آن کسان، همین ثعلبه بود که زراعت زیادی داشت ، دام زیادی داشت ، وقتی مامورین پیامبر رفتند سراغش ، بهش گفتند 👈 ثعلبه باید زکات بدهی ، حق فقرا را باید بدهی

گفت 👈 زکات ⁉ ️ مگه ما یهودی هستیم که جزیه بدیم ⁉ ️

گفتند 👈 زکات غیره جزیه است ، زکات در قرآن کنار اقیم الصلاه ،واتو الزکاه  آمده ، حق فقراست باید بدهی ، واجب است،گفت این خبرا نیست،ما با زحمت این مال را به دست آوردیم ،اینجوری نیست که بدهیم ❗ ️


زکات نداد ، مامورین پیامبر امدند خدمت رسول الله ،گفتند 👈 آقا ثعلبه زکات نداد ،سه مرتبه پیامبر اکرم فرمود 👈 وای براو،گفتم تو ظرفیتش را نداری، با یک مختصر نعمتی خودت را گم کردی 🎋


واقعا این شکلی هستش،حالا شما این را بگذارید پیش این کسی که گفت 👈 اگر دنیا را به دست راست من بدهند من با دست چپم رد می کنم ، بدون آن که دست راستم خبردار بشود 🎋

حضرت ابراهیم را وقتی می خواستند در آتش بیاندازند ، آن قدر آتش زیاد بود که نمی توانستند نزدیک بشوند با منجنیق قرارشد پرتش بکنند. ، وقتی در منجنیق قرار گرفت،در روایات ما هست که همان جا جبرئیل رفت سراغش ،

الله اکبر که خدا از بندگانش چگونه امتحان می گیرد ⁉ ️


وقتی جبرئیل رفت سراغ حضرت ابراهیم ، گفت ابراهیم حاجتی داری ❓ کاری داری ❓

حالا شما نگاه کنید که اگر ما آنجا بودیم چه می گفتیم ❓ می گفتیم 👈 معلوم که حاجت دارم ، دستم به دامنت ، الان دارن من را پرت می کنند درون آتش،که اگر آتش من را نسوزاند ، دست و پایم می شکند


اما ابراهیم گفت 👈 بله که حاجت دارم ،اما به تو نه به اونی محتاجم که خود او خبر از دلم دارد ، به اونی احتیاج دارم و فقیرم که خود او می داند من از او چه می خواهم 🎋


این بود که وقتی ابراهیم راپرتاب کردند ، خداوند متعال فرمود 👈 آتش بگیرش ، گرفت ؛ « کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ 👈 اسباب دست خداست و تسببت بلطفک الاسباب »اگر خدا نخواهد که آتش نمی سوزاند ، می شود همان گلستان ، مهم این است که 👈 آدم این ثروت درون را داشته باشد ، ظرفت داشته باشد از خداوند بگیرد 🎋

وجود مقدس امیرالمؤمنین حضرت زهرا همه ی معصومین همینجوری بودند 🎋


سنگین ترین بلا ها بر سرشان آمد، بلای حضرت علی را شاید ما نتوانیم درست تصور کنیم 🎋


من یک چیزی خدمت شما عرض کنم 👈 اگر روایات اهل بیت نبود،جرأت گفتن این مطلب نبود،چون شش،هفت روایت مرحوم شیخ مفید در کتاب اختصاصش نقل کرده،من این را نقل می کنم؛بلای حضرت امیر به قدری سنگین بود،(آن قضیایایی که شما بخاطرش گریه می کنید،مصیبت هایی که برای حضرت زهرا پیش آمد که سلمان و ابوذر چند ساعتی یک خلجانی در قلبشان آمد ،نمی دانم این را چگونه معناکنم ❗ ️

یک اعتراض گونه ای در قلبشان آمد، نعوذوا بالله اگر کسی  فکر بکند که سلمان مثلا به امیرالمؤمنین شک کرد 🎋

سلمان بالاتر از این حرفاست نه ، آن ناراحتی که در قلب سلمان و ابوذر آمد از شدت علاقه ای که به حضرت زهر ا و امیرالمؤمنین داشتند بود 🎋

شما نگاه کنید من یک مثال بزنم 👈 گاهی موقع ها شما خودتان ممکن است یک عمل جراحی سنگین داشته باشید خودتان در اتاق عمل باشید می توانید تحمل کنید اما اگر فرزندتان ، عزیزتان ، یک عمل جراحی سنگین داشته باشد برود در اتاق عمل ، شما خیلی سختتان است ، آن پشت که می ایستید ، می گویید که ای کاش ، آن بلا سر من می آمد ، من می توانستم تحمل کنم ،اما سر عزیزم که میاد سخته





سلمان و ابوذر اگر این بلاها سر زن و بچه خودشان می آمد،تحمل می کردند ، اما سر حضرت زهرا که داشت می آمد ، که عزیزتر از خودشان و زن وبچه هایشان بودند نمی توانستند تحمل کنند، آن وقت در قلبشان این می آمد که چرا امیرالمؤمنین که اسم اعظم خداست، چرا ایستاده و نگاه می کند ⁉ ️چرا اقدام نمی کند⁉ ️

امام صادق. علیه السلام فرمود 👈 مقداد بود که تو آن ساعت از همه صبرش بیشتر بود، ولی مثل سلمان و ابوذر  این تعبیر و روایات مااست،خب حالا باید بلا چقدر سنگین باشد ⁉ ️


خیلی باید با عظمت باشد دیگه که امیرالمؤمنین را پیر کرد،حضرت امیر ۳۴ سالش بیشتر نبود ، اما راوی می گوید بعد از این قضیه شهادت حضرت زهرا وقتی من علی را دیدم،یک موی سیاه در سر و صورت ایشان نبود ، پیر شده بود 😭 😭 😭

خدا امتحان عجیبی از او گرفت ، علی جان تاحالا ازت امتحان گرفیم ، امتحان شهادت ، بارها در این امتحان بیست شدی ، نمره ممتاز گرفتی ، اما الان می خواهیم یک امتحان دیگر ازت بگیریم ، امتحان مردن در راه خدا نمی خواهیم ازت بگیریم ، امتحان اینکه باایستی، ببینی و نمیری، امتحان نمردن می خواهیم ازت بگیریم 😭 😭 😭 😭


برای امیرالمؤمنین شهادت آنجا خیلی راهت تر بود، تا اینکه بایستد و آن صحنه هارا ببیند،ولی در عین حال این امتحان قرار شد ازش گرفته شود🎋


از آن طرف زهرا جان از تو هم می خواهیم یک امتحان بگیریم ، بارها از تو امتحان گرفتیم ، از ذوق نداشتن به دنیا، بیست شدی ، تو اصلا تعلقی به دنیا نداشتی ، تو یک فرشته ای بودی که آمده بودی روی زمین ، یک حوریه انسیه بودی آمده بودی دستگیری کنی از مردم، تعلقی به دنیا نداشتی ، حتی شب عروسیت وقتی سائلی آمد ازت لباس خواست، تو نکردی لباس کهنه را بهش بدی، همان لباس نو عروسی را، دادی 🎋

اما خدا می خواهد یک امتحانی ازت بگیرد که دنبال فدک بری ، دنبال یک تیکه زمین بری ، که یک مشت مردم احمق و نادان بگویند زهرا چرا اینجوری دنیایی شده ⁉ ️


مگر یک زمین چقدر ارزش دارد که دنبالش بدویی ، نمی فهمن که آن فدک صرفا یک زمین نیست ، یک نشانه است ، یک نماد است، که تا قیامت نشان می دهد که کی ظلم کرد. ❓ و چه کسی حق داشت ❓

منتهی خب وقتی این را نمی فهمیدند، طعنه هم می زدند، ولی در عین حال مهم این است که،این افراد چون مهاجر اند و با خدا معامله کردند،ثروت درون داشتند، تا آخر ایستادند،هیچ جا کم نیاوردند.🎋

دنبال این باشیم، دنبال ثروت درونمان باشیم، چه فایده اگر کسی بیرونش غرق در نعمت و ثروت باشد ،اما درونش پوک باشد،پوچ باشد ❗ ️دیگر لذت عبادت و شیرینی مناجات با خدا را نچشیده است و نفهمیده ❗ ️چه فایده ❗ ️چه ارزشی ❗ ️ما همان ملتی هستیم که سجده ها می کردیم ،در آن هشت سال،یادتان هست ⁉ ️بچه ها همشون عادت داشتند در جبهه ها ،که اهل اشک بودند ،اهل سجده بودند ،اهل عبادت بودند، دنبال این سرمایه ها بودند؛چیزهای دیگه مارا نبرد ❗ ️
#فاطمیه
#علی_علی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...