نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رویای_غیرممکن #پارت29 ( داستان از زبون تهیونگ) پسرا همراه بادیگارد ها رفتن تا به کمپانی خبر بدن. منم همونطور که سارا رو تو بغلم گرفته بودم؛ سوار تاکسی شدیم و سارا با اینکه سارا حال ...

#رویای_غیرممکن #پارت29 ( داستان از زبون تهیونگ) پسرا همراه بادیگارد ها رفتن تا به کمپانی خبر بدن. منم همونطور که سارا رو تو بغلم گرفته بودم؛ سوار تاکسی شدیم و سارا با اینکه سارا حال خوبی نداشت ولی آدرس خونه رو داد. همینکه تاکسی شروع به حرکت کرد سارا بهم ...

۴ ساعت پیش
25K
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است... ▫ ️اول: همه‌ی ما، همیشه به کمک نیاز داریم. هیچ‌کس نیست که در گوشه‌ای از گوشه‌های زندگی نیازمند کمک دیگری نیست. بعضی‌هامان فهمیده‌ایم که نیازمند ...

زان رو که مرا بر در او روی نیاز است... ▫ ️اول: همه‌ی ما، همیشه به کمک نیاز داریم. هیچ‌کس نیست که در گوشه‌ای از گوشه‌های زندگی نیازمند کمک دیگری نیست. بعضی‌هامان فهمیده‌ایم که نیازمند کمکیم، بعضی‌هامان نه. بعضی‌هامان حواسمان هست که کجاها کمک بخواهیم، بعضی‌هامان نه. بعضی‌هامان بلدیم کمک ...

۵ ساعت پیش
9K
#دوستان عزیزم امشب تولد بهترین رفیق ویسگونمه سمیرا خانوم تولدت مبارک انشالله همیشه پراز عشق وشادی کنار عشقت داشته باشی. دوستی با تو مث اکسیژن می مونه که بدون اون نمی تونم زندگی کنم تولدت ...

#دوستان عزیزم امشب تولد بهترین رفیق ویسگونمه سمیرا خانوم تولدت مبارک انشالله همیشه پراز عشق وشادی کنار عشقت داشته باشی. دوستی با تو مث اکسیژن می مونه که بدون اون نمی تونم زندگی کنم تولدت مبارک دوستم دوستای خوب مثل فرشته ها هستند اونا تو رو راهنمایی می کنند وقتی ...

۵ ساعت پیش
24K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - خیلی دردداره محیا : چرا مسکن نمی زنید پرستار : مسکن زدیم زیادیش خوب نیست ...

۵ ساعت پیش
30K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... پارت 59 نیلوفر : متحیر از رفتار مهرداد مامان رو نگاه کردم که دست مهرداد رو گرفت وگفت : مهردادجان عزیزم خودت رو عصبی نکن چیزی که نشده دکتر سری ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... پارت 59 نیلوفر : متحیر از رفتار مهرداد مامان رو نگاه کردم که دست مهرداد رو گرفت وگفت : مهردادجان عزیزم خودت رو عصبی نکن چیزی که نشده دکتر سری تکون دادوگفت : لطفا آروم باشید آقا مهرداد اخم کرد وگفت : خوب بگید چی ...

۵ ساعت پیش
25K
💕 هر وقت روز بدی رو تجربه میکنی یک نفس عمیق بکش و به خودت بگو این فقط یک روز بد است نه یک زندگی بد ...

💕 هر وقت روز بدی رو تجربه میکنی یک نفس عمیق بکش و به خودت بگو این فقط یک روز بد است نه یک زندگی بد ...

۶ ساعت پیش
4K

" اگر جرات زدن حرف حق را نداری لااقل برای کسانی که حرف نا حق میزنند دست نزن ناپلئون میگوید: "دنیا پر از تباهی است، نه به خاطر وجود آدمهای بد، بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب." وقتی برنامه های شعبده بازی رو نگاه میکنم متوجه نکته خوبی میشم: " ...

۷ ساعت پیش
6K
#پارت_15 با تعجب برگشتم و به اتنایا نگاه کردم که شونه اش و بالا انداخت و همزمان جولیا گفت:چه مرگته چرا غمرک زدی؟... . پوزخندی زد و در حالی که گونش و روی سطح سرد ...

#پارت_15 با تعجب برگشتم و به اتنایا نگاه کردم که شونه اش و بالا انداخت و همزمان جولیا گفت:چه مرگته چرا غمرک زدی؟... . پوزخندی زد و در حالی که گونش و روی سطح سرد میز میگزاشت...گفت:با جک بهم زدم...همه چی تموم شد...همه چی... . یهو مکثی کرد و زد ...

۹ ساعت پیش
39K
#پارت3 #موهای-نارنجی -من تعجب کردم چشماش سرخ سرخ بود بلندشدم ونگاش کردم که آروم وسربه زیرروی مبل نشست وحرفی نزد +میشه بگم اسمتون چیه؟ آروم سرشو بلندکرد وتوی گوشیش چیزی نوشت وگوشیشو به دستم داد ...

#پارت3 #موهای-نارنجی -من تعجب کردم چشماش سرخ سرخ بود بلندشدم ونگاش کردم که آروم وسربه زیرروی مبل نشست وحرفی نزد +میشه بگم اسمتون چیه؟ آروم سرشو بلندکرد وتوی گوشیش چیزی نوشت وگوشیشو به دستم داد همینجوری خیره خیره نگاش کردم وبعدبه سمت گوشیش خم شدم نوشته بود (کاملیا) +بلدنیستی حرف ...

۱۰ ساعت پیش
6K
رمان دخترای شیطون پارت_۸۲ هق هقش بدجور اوج گرفته بود اراد:غلط کردم‌خانمم بخدا دست خودم‌نبود به من گفت اگه شک داری بیا به این ادرس رزا:نباید از من میپرسیدی چرا نپرسیدی که این کیه که ...

رمان دخترای شیطون پارت_۸۲ هق هقش بدجور اوج گرفته بود اراد:غلط کردم‌خانمم بخدا دست خودم‌نبود به من گفت اگه شک داری بیا به این ادرس رزا:نباید از من میپرسیدی چرا نپرسیدی که این کیه که چند وقته منو ادیت میکنه یهو جیغ کشید رزا:یهنود خیلی عقده اییییی اشغال این همه ...

۱۱ ساعت پیش
38K
عرس مرگ-قسمت ۳۴ #عروس_مرگ هر دو در سکوت به رو به رو نگاه میکردند... -خب پس من چیکار کنم؟ -چی؟! -نتونستم برای کبودیت کاری کنم،پس چیکار کنم؟ -نیازی به انجام کاری نیست،من باید برم! هومن ...

عرس مرگ-قسمت ۳۴ #عروس_مرگ هر دو در سکوت به رو به رو نگاه میکردند... -خب پس من چیکار کنم؟ -چی؟! -نتونستم برای کبودیت کاری کنم،پس چیکار کنم؟ -نیازی به انجام کاری نیست،من باید برم! هومن به اقلیما نگاه کرد.سرش را تکان داد و گفت:خیلی خب،روز بخیر! اقلیما لبخندی زد و ...

۱۱ ساعت پیش
40K
💢 تجمع اعتراض آمیز زنان نسبت به #تجاوز و #آزار_جنسی زنان شهر

💢 تجمع اعتراض آمیز زنان نسبت به #تجاوز و #آزار_جنسی زنان شهر "منهتن" آمریکا جلوی دادگاهی که در حال بررسی جرائم "هاروِی وینستن" فیلم ساز سابق هالیوودی است تجمع کردند "هاروی وینستن" موارد متعددی آزار و تجاوز جنسی در پرونده دارد که دادگاه فقط دو مورد از اونها رو برای ...

۱۶ ساعت پیش
7K
آقا شما فکر کن یک روز یک نفر از راه برسد، همینجوری وسط یک دعوای مسخره، بزند دماغ شما را بشکند. خب؟ بعدش چه می شود؟ می روی شکایت می کنی، کلی التماست را می‌کند ...

آقا شما فکر کن یک روز یک نفر از راه برسد، همینجوری وسط یک دعوای مسخره، بزند دماغ شما را بشکند. خب؟ بعدش چه می شود؟ می روی شکایت می کنی، کلی التماست را می‌کند که رضایت بدهی، خدا تومن هم دیه می‌دهد، تو هم دماغ شکسته‌ات را عمل می‌کنی ...

۱۶ ساعت پیش
67K
وقتی برای اولین بار با کسی تماس می گیریم، خوب است که قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم و بگوئیم امکان تماس گرفتن هست؟ من به شخصه شماره های ناشناس را پاسخ نمی ...

وقتی برای اولین بار با کسی تماس می گیریم، خوب است که قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم و بگوئیم امکان تماس گرفتن هست؟ من به شخصه شماره های ناشناس را پاسخ نمی دهم. . وقتی با کسی تماس می گیریم و جواب نمی دهد، به او پیام ...

۱۸ ساعت پیش
49K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هشتم *جیمین* مارنی رو دیدم که از دوست داشت میومد... راستش نمیدونستم بعد این همه سال و اون اتفاقی که افتاده بود چطوری میتونم باهاش حرف بزنم. راستش به خاطر هیونگم اینجا ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هشتم *جیمین* مارنی رو دیدم که از دوست داشت میومد... راستش نمیدونستم بعد این همه سال و اون اتفاقی که افتاده بود چطوری میتونم باهاش حرف بزنم. راستش به خاطر هیونگم اینجا اومدم اون گفت که مارنیو دوست داره و از من خواست که باهاش حرف بزنم ...

۱۹ ساعت پیش
44K
رمان دخترای شیطون پارت_۸۱ اراد:مگه اینکه از رو جنازه من رد بشی که بخوای زنه منو عقد کنی بی ناموس میکشمت بی پدرو مادر باز کن این درو تا بهت نشون بدم مرتیکه بی غیرت ...

رمان دخترای شیطون پارت_۸۱ اراد:مگه اینکه از رو جنازه من رد بشی که بخوای زنه منو عقد کنی بی ناموس میکشمت بی پدرو مادر باز کن این درو تا بهت نشون بدم مرتیکه بی غیرت یه دماری از اون ایدا در بیارم که اون سرش ناپیدا باز کن این درو ...

۲۱ ساعت پیش
42K
تقویم نجومی ✴ ️ پنجشنبه👈 3 بهمن 1398 👈 27 جمادی الاولی 1441 👈 23 ژانویه 2020 🕋 مناسبت های دینی و اسلامی. 🎇 امور اسلامی و دینی. ❇ ️روز بسیار خوبی برای همه حوائج ...

تقویم نجومی ✴ ️ پنجشنبه👈 3 بهمن 1398 👈 27 جمادی الاولی 1441 👈 23 ژانویه 2020 🕋 مناسبت های دینی و اسلامی. 🎇 امور اسلامی و دینی. ❇ ️روز بسیار خوبی برای همه حوائج خصوصا امور زیر است. ✅ طلب حوائج و در پی خواسته ها رفتن. ✅ خواستگاری ...

۲۳ ساعت پیش
31K
#پارت_12 اخمی کردم و تازه فهمیدم قرانم زیر پاشه...خاستم برش دارم ولی پاشو بر نمیداشت... . حرصی از جام بلند شدم و تو صورتش داد زدم:بردار اون پاتو احمق... . چشماش و ریز کرد و ...

#پارت_12 اخمی کردم و تازه فهمیدم قرانم زیر پاشه...خاستم برش دارم ولی پاشو بر نمیداشت... . حرصی از جام بلند شدم و تو صورتش داد زدم:بردار اون پاتو احمق... . چشماش و ریز کرد و گفت:نفهمیدم چی گفتی؟... . نفس پرحرصی کشیدم که خم شد و قران و از روی ...

۱ روز پیش
60K
#پارت_11 چشمام گرد شد و جیغ زدم:چـــــــــی؟؟؟... . هر سه تاشون پریدن تو جاشونو سریع انگشتاشونو گزاشتم رو دماغشون و هیس هیس کردن که اروم تر گفتم:چطور ممکنه؟...جک و تو؟...همون پسره مسعول اینجا؟...بعد چطوری ارشد ...

#پارت_11 چشمام گرد شد و جیغ زدم:چـــــــــی؟؟؟... . هر سه تاشون پریدن تو جاشونو سریع انگشتاشونو گزاشتم رو دماغشون و هیس هیس کردن که اروم تر گفتم:چطور ممکنه؟...جک و تو؟...همون پسره مسعول اینجا؟...بعد چطوری ارشد اونوره؟...یا خدا چه خبره اینجا؟... .امیلی نزدیکم شد و گفت:ببین عزیزم...اون اونور خابگاه داره ولی ...

۱ روز پیش
92K