نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#همسر_اجباری #۲۲۳ امیر احسان اخماش تو هم بودو به صفحه ی لپتاپ زل زده بودن. -امیر جان خوده خودشه همونایی که من هربار میخواستم حک کنم ولی قبل حک کامل کامپیوتر خاموش میشد. -آره خودشونه. ...

#همسر_اجباری #۲۲۳ امیر احسان اخماش تو هم بودو به صفحه ی لپتاپ زل زده بودن. -امیر جان خوده خودشه همونایی که من هربار میخواستم حک کنم ولی قبل حک کامل کامپیوتر خاموش میشد. -آره خودشونه. گوشی رو برداشت و شماره ایی رو گرفت. -الو سالم خبرای خوب دارم . -سرهنگ ...

۴ هفته پیش
66K
رمان قهوه قجری پارت۳۶: رفت سرجاش نشست و رو به من که رو مبل کنار نوا روبه‌روی عمه نشسته بودم گفت: -مهگل جون، وقتی میگی خاله فکر می‌کنم شصت سالمه. خندیدم و گفتم: -مگه خاله ...

رمان قهوه قجری پارت۳۶: رفت سرجاش نشست و رو به من که رو مبل کنار نوا روبه‌روی عمه نشسته بودم گفت: -مهگل جون، وقتی میگی خاله فکر می‌کنم شصت سالمه. خندیدم و گفتم: -مگه خاله بودن به سن و ساله؟! -به سن و سال نیست ولی من و تو فقط ...

۲۰ شهریور 1398
75K
#خواننده_شیطون #پارت۱۶ آنیسا هووم نامه ای که مامان برام نوشته بود خیلی خوشحالم کرده بود زنگ خونه رو.زدم درو بازکرد رفتم داخل جیمین:کجا بودی من:وااا بیرون نامجون:خوشت میاد مجله زرد برامون شایعه درست کنه من:نمنه ...

#خواننده_شیطون #پارت۱۶ آنیسا هووم نامه ای که مامان برام نوشته بود خیلی خوشحالم کرده بود زنگ خونه رو.زدم درو بازکرد رفتم داخل جیمین:کجا بودی من:وااا بیرون نامجون:خوشت میاد مجله زرد برامون شایعه درست کنه من:نمنه چی چی زرد جین:خدایا نگو.اینم نمیدونی من:خوب نمیدونم جی هوپ:من بهش توضیح میدم بیا بریم ...

۲۰ شهریور 1398
69K
«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش ...

«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش بدم میاد. اگه یه دوربین فیلم برداری تو چشمای من بود و داشتی فیلم رو ...

۱۶ شهریور 1398
70K
*شیلان* شیلان: صبح زود بلند شدم واماده شدم باید می رفتم دانشگاه و امروزاولین روزم بود لباس پوشیدم ورفتم صبحونه آماده کردم دیشب که هیرسا نیومده بود بره به جهنم پسره ای ... عصبی نشو ...

*شیلان* شیلان: صبح زود بلند شدم واماده شدم باید می رفتم دانشگاه و امروزاولین روزم بود لباس پوشیدم ورفتم صبحونه آماده کردم دیشب که هیرسا نیومده بود بره به جهنم پسره ای ... عصبی نشو شیلان تو دوروزه نمی تونی اونو عوض کنی با صد ای در فهمیدم خودشه توجه ...

۱۲ شهریور 1398
76K
پارت ۶ فیک سرنوشت هانا اروم اروم میاد سمتش . با دیدن شماره توی دست سورا سوال میپرسه _یاااااا...دختر واقعا بهت شماره داد...منم از این شانسا میخوام سورا نگاهشو از بکهیون میگیره و به هانا ...

پارت ۶ فیک سرنوشت هانا اروم اروم میاد سمتش . با دیدن شماره توی دست سورا سوال میپرسه _یاااااا...دختر واقعا بهت شماره داد...منم از این شانسا میخوام سورا نگاهشو از بکهیون میگیره و به هانا نگاه میکنه _امیدوارم نصیبت بشه _منم همینطور میخنده و برگرو تا میکنه و میزاره توی ...

۱۲ شهریور 1398
85K
#کامنت دیشب خواب چارلی پارکر رو دیدم، اون نابغه بود، توی ساکسیفون زدن کسی به گرد پاش هم نمی رسید. خواب دیدم توی کلاب نیو مورنینگ نشستم و چارلی پارکر داره یه آهنگ جاز اجرا ...

#کامنت دیشب خواب چارلی پارکر رو دیدم، اون نابغه بود، توی ساکسیفون زدن کسی به گرد پاش هم نمی رسید. خواب دیدم توی کلاب نیو مورنینگ نشستم و چارلی پارکر داره یه آهنگ جاز اجرا می کنه. بهش نزدیک شدم و گفتم: هی چارلی! تو حرف نداری پسر. به نظرت ...

۱۲ شهریور 1398
51K
#بخونید :) «تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد ...

#بخونید :) «تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش بدم میاد. اگه یه دوربین فیلم برداری تو چشمای من بود و داشتی ...

۷ شهریور 1398
104K
+ تو هنوز حاضر نشدی؟ - کاش می شد نیام... اصلا حوصله ی مهمونی و این چیزا رو ندارم + حوصله ی مهمونی نداری یا نمی خوای ببینیش؟ - ببینمش که چی... ببینم با این ...

+ تو هنوز حاضر نشدی؟ - کاش می شد نیام... اصلا حوصله ی مهمونی و این چیزا رو ندارم + حوصله ی مهمونی نداری یا نمی خوای ببینیش؟ - ببینمش که چی... ببینم با این و اون میگه و می خنده و میرقصه و منم مثل یه مجسمه نگاش کنم ...

۲۵ مرداد 1398
81K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۵۵ هر وقت اسم فروش دخترا میومد دوست داشتم همه چیو بزنم نابود کنم ولی مجبور بودم چون تو این مرداب روز به روز میرفتم پایین تر سرمو انداختم پایین و آروم گفتم:فروش دخترا ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۵۵ هر وقت اسم فروش دخترا میومد دوست داشتم همه چیو بزنم نابود کنم ولی مجبور بودم چون تو این مرداب روز به روز میرفتم پایین تر سرمو انداختم پایین و آروم گفتم:فروش دخترا اردشیر یه تک خنده کرد و گفت:ای وای مسیح تو هنوز با این کار کنار ...

۱۸ مرداد 1398
93K
*راز دل* کیهان : کیا عصبی اومد کنارم وایساد وگفت : تو چته کیهان بخاطر اون دختریه ... با نگاهم ساکت شد وگفت : راحت شدم برگشتم خونه ای خودم - ازش جدا شدی که ...

*راز دل* کیهان : کیا عصبی اومد کنارم وایساد وگفت : تو چته کیهان بخاطر اون دختریه ... با نگاهم ساکت شد وگفت : راحت شدم برگشتم خونه ای خودم - ازش جدا شدی که به برنامه های شبونت برسی کیا: این به خودم ربط داره تو چرا دخالت می ...

۱۶ مرداد 1398
95K
از حرفهایش معلوم بود که خوش میگذرد من تصورم از جایی که زندگی میکند این عکس است.جوری با آب و تاب میگوید که هر کس نداند فکر میکند فرمانروای مهرو دوستیس و تمام کمال نشستند ...

از حرفهایش معلوم بود که خوش میگذرد من تصورم از جایی که زندگی میکند این عکس است.جوری با آب و تاب میگوید که هر کس نداند فکر میکند فرمانروای مهرو دوستیس و تمام کمال نشستند به حرف هایش گوش میدهند. اما وقتی بشدت راستگوس نمیشود قبول نکرد یاد روز اول ...

۲ مرداد 1398
28K
*گل یخ* *محمد* کوچلوی دوست داشتنی من چه اخمی هم کرده بود - فرشته جان - بله دست به موهاش کشیدم پشت کرد بهم - ببین بچه ای برگشت با مشت زد به بازوم خندیدم ...

*گل یخ* *محمد* کوچلوی دوست داشتنی من چه اخمی هم کرده بود - فرشته جان - بله دست به موهاش کشیدم پشت کرد بهم - ببین بچه ای برگشت با مشت زد به بازوم خندیدم جیغ زد - نخند می زنمت هان - بزن یکم آروم باش تا حرف بزنیم ...

۲۶ تیر 1398
170K
#چالش 1:متولد چه ماهی هستی؟ خرداد. 2:احساسات درچه حد؟ بسیار زیاد. 3:از چی پشیمون میشی؟ خیلی کار هایی که میتونستم انجامشون بدم ولی ندادم. یا دیر انجامشون دادم. 4:چیزی هست که از همه پنهون کرده ...

#چالش 1:متولد چه ماهی هستی؟ خرداد. 2:احساسات درچه حد؟ بسیار زیاد. 3:از چی پشیمون میشی؟ خیلی کار هایی که میتونستم انجامشون بدم ولی ندادم. یا دیر انجامشون دادم. 4:چیزی هست که از همه پنهون کرده باشی؟ نه، شده که دیر بگم ولی چیزی ندارم که پنهانش کنم. 5:ترسویی؟ فکر نمیکنم. ...

۲۵ تیر 1398
133K
#پارت صدو سی و شیش... #جانان.. داشتم از پله ها پایین میرفتم که در سالن باز شدو و کامین اومد تو و مستقیم رفت سمت اشپز خونه ... دیدم بله اقا سر قابلمه میخواد نخونک ...

#پارت صدو سی و شیش... #جانان.. داشتم از پله ها پایین میرفتم که در سالن باز شدو و کامین اومد تو و مستقیم رفت سمت اشپز خونه ... دیدم بله اقا سر قابلمه میخواد نخونک بزنه محکم یکی زد پشت گردنش که سریع برگشت طرفم و گفت: اخ فنچول چرا ...

۱۹ تیر 1398
138K
با بچه ها و تیام از ماشین پیاده شدیم..طبق معمول ما آخر از همه رسیده بودیم..به سمت جمع حرکت کردیم..تگین و لیدا دویدن سمت بچه ها..بعد از سلام و احوال پرسی نشتیم کنارشون..به خانوادم نگاه ...

با بچه ها و تیام از ماشین پیاده شدیم..طبق معمول ما آخر از همه رسیده بودیم..به سمت جمع حرکت کردیم..تگین و لیدا دویدن سمت بچه ها..بعد از سلام و احوال پرسی نشتیم کنارشون..به خانوادم نگاه کردم..فرید و دیانا یه پسر به دنیا اورده بودن به نام هامین..مامان ترمه و مامان ...

۷ تیر 1398
139K
*شیرین* ........ خدایا باورم نمی شد بدنم یخ کردپریوش خانم از من چی می خواست مات ومبهوت گفتم : نکنه خدای ناکرده .... پریوش : بچه ام داره می میره بهت التماس.... بغلش کردم وگفتم ...

*شیرین* ........ خدایا باورم نمی شد بدنم یخ کردپریوش خانم از من چی می خواست مات ومبهوت گفتم : نکنه خدای ناکرده .... پریوش : بچه ام داره می میره بهت التماس.... بغلش کردم وگفتم : تو رو خدا گریه نکنید خدا نکنه پسرتون چیزیش بشه پریوش خانم با گریه ...

۲ تیر 1398
226K
*مریم* ........... فرزام: بیا دراز بکش خسته ای دراز کشیدم به بالش تکیه داد لبخند زد وگفت : می دونی مریم از وقتی یاد دارم تو توی قلبم بودی خیلی دوست داشتم هر وقت میومدم ...

*مریم* ........... فرزام: بیا دراز بکش خسته ای دراز کشیدم به بالش تکیه داد لبخند زد وگفت : می دونی مریم از وقتی یاد دارم تو توی قلبم بودی خیلی دوست داشتم هر وقت میومدم خونتون وخودتو از من قایم می کردی بیشتر دوست داشتم از وقتی خیلی کوچلو بودی ...

۳۰ خرداد 1398
131K
نشسته تو اتاق،زل زده به صفحه گوشیش..قفل شده رو عکسای مخاطبش.. حال و روز خیلیامونه..چجوری میشه نجات پیدا کرد از این حال و هوا؟ چجوری میشه که دیگه به عکسای مخاطبش نگاه نکنه؟ زمونه یجوری ...

نشسته تو اتاق،زل زده به صفحه گوشیش..قفل شده رو عکسای مخاطبش.. حال و روز خیلیامونه..چجوری میشه نجات پیدا کرد از این حال و هوا؟ چجوری میشه که دیگه به عکسای مخاطبش نگاه نکنه؟ زمونه یجوری شده که حتی اگه بخوای یکیو از دم فراموش کنی،حتی اگه همه ی خاطره هاشو ...

۲۷ اردیبهشت 1398
14K
از اینکه تنهات میزارم متاسفم اما یادت نره حرفامو همیشه زخماتو بپوشن از چشم معشوق رفیق همسایه خواهر برادر چرا که هر وقت بخوان دست روی زخمات میزارن هر وقت بخوان با همون زخما تو ...

از اینکه تنهات میزارم متاسفم اما یادت نره حرفامو همیشه زخماتو بپوشن از چشم معشوق رفیق همسایه خواهر برادر چرا که هر وقت بخوان دست روی زخمات میزارن هر وقت بخوان با همون زخما تو رو از پا در میارن یادت نره هر شب بهت شب بخیر میگمو بدون شب ...

۳۱ فروردین 1398
71K