ویژه کنید
عکس و تصویر پارت بیست و پنج رمان love is still beautiful قید همه چیو بزنم نمیتونم برادرم ...

پارت بیست و پنج رمان love is still beautiful
قید همه چیو بزنم نمیتونم برادرم چی میشه؟ چرا من؟ چرا من واقعا؟ چرا باید انقدر بدبختی؟ اون میدونسته من جی بی دوست دارم برای همین این بلا رو سرم اورده حالم ازش بهم میخوره (امیلی)داشتیم دنس پرکیتس رو پر میکردیم یه بلوز مردونه تنم بود که دکمه هاش باز بودن زیرش یه پیرهن نازک بود لباسم اصلا لخت نبود ولی اگه خیس میشد کل اندام بدنتو نشون میداد چند نفر اومدن تو سالن اصلی یه نگاه گذرا انداختم به ادامه ی رقص پرداختم حالا نفهمیدم کی بودن؟ رقص که تموم شد همه مون از شدت خستگی افتادیم سه بار فیلم برداری کردیم به خاطر کی جیهیون هی میزد رقصو خراب میکرد الانم همه مون نابود شدیم خیس عرق بودیم لباسامون به بدنمون چسبیده بود هوا هم گرم بود هیچی دیگه یه کولرم برای اینجا نگرفته ددی پارک نامرد لیان:ایییی من هلاک شدممم جیهیون:من دارم میمیرم من:همش تقصیر توعه جیهیون پارمون کردی عرر ویکی:سیکس پکا اینووو من:سیکس پکای کیو؟ (حاصل چندین ماه تلاشمه) لیان:توعه خرو من:مرسی ویکی تو سیکس پکا منو کی دیدی؟ ویکی:الان دارم میبینم فیض میبرم لباست خیسه چسبیده به بدنت لیان:راست میگه من:از شما دوتا هیز تر تو عمرم ندیدم پاشید بریم بابا ویکی:من بمونم میخوام هنوز تمرین کنم من:بمون لیان پاشو بریم لیان:اوکی اومدم.رفتیم بیرون همچنان لباسامون به بدنموم چسبیده بود یه نگاه تو سالن انداختم گات سون بود با بی تی اس! و اکسو! هیچی دیگه اینا اینجا چیکار میکنن؟ لیان:اینا چرا اینجان؟ من:من نمیدونم جیهیون:شوگا اوپا لیان:شوگا اوپا و مرگ.اینو گفت پاچیدم از خنده خود لیانم زد زیر خنده همه مث ادم ندیده ها سریع برگشتن سمتمون خیره نگاه ما کردن لیان:میگم ادم ندیدین؟ من:چرا اینجور نگاه میکنید؟.لیان یه نگاه به وضع من کرد منم لیانو نگاه کردن لباسش خیلی نازک بود الان که خیس شده بود هم دیگه بدتر قشنگ فرم بدنشو نشون میداد یه نگاه به خودم انداختم منم که وضعم اصلا خوب نبود قشنگ لباسه چسبیده بود به بدنم همه فرم بدن منم معلوم بود یه نگاه به جیهیون هم انداختم اینکه کلا براش مهم نبود لباسش از همه لخت تر بود خوبه من پیرهن مردونه پوشیدم اینطور چسبیده اینا که تاپ پوشیدن
هیچی دیگه پسرا خوب هیز بازی در اوردن یه نگاه ترسناک بهشون کردم شوگا داشت خیره لیانو نگاه میکرد لیانم صورتش از خجالت قرمز شد ولی من ها ها ها فک کردین من کم میارم خیلی جدی بهشون نگاه کردم من:چیه؟ یوگیوم:واو لعنتی کی وقت کردی این سیکس پکا رو بسازی اخه من:نمیدونم چرا همه به سیکس پکای من گیر میدن؟ جونیور:میگم که هیکلت خیلی محشره من:ممنون ولی هیز بازی موقوف جونیور:یا من هیز نیستم من:من با تو بودم مگه؟ جونیور:نه ولی رو به من گفتی من:باشه باشه با تو نبودم با همه بودم .دست لیانو کشیدم با خودم سمت اتاق که لباسمونو عوض کنیم لیانم نفسشو عمیق داد بیرون قشنگ معلومه از نگاهای شوگا معذب شده ولی شوگا خیلی بد نگاه میکنه نگاهاش تیزه قشنگ ادم دلش میخواد ذوب بشه (ویکی)دخترا رفتن بیرون من هنوز داشتم تمرین میکردم یهو یکی در رو باز کرد اومد تو اصلا حواسم نبود کیه برامم مهم نبود یه حرکت پرشی زدم اومدن پایین یکی زیر پایی گرفت برام محکم با زانو افتادم رو زمین نگاه کردم دیدم جیمینه داره با پوزخند نگاهم میکنه اشکم در اومد از درد با نفرت نگاهش کردم یهو لیان و امیلی اومدن تو منو که دیدن هنگ نگاهم کردن رو به جیمین کردم ویکی:حالم ازت بهم میخوره ازت متنفرم میفهمی؟ امیلی:ویکی چیشده؟ لیان:داری گریه میکنی؟.حواسم نبود اشکام داره میاد پایین سریع پاکشون کردم اومدم پاشم محکم دوباره خوردم زمین جیمین زد زیر خنده جیمین:فکر نمیکردم انقدر دست پا چلفتی باشی . با تنفر نگاهش کردم من داشتم از درد میمردم این عوضی داره میخنده جیمین:اخی کوچولو دردت گرفت(نمیدونم چرا جیمین انقدر اشغال شده؟ یا فقط تصور من تو داستان اینه ازش؟)امیلی:خفه شو جیمین ویکی پات چی شده؟ ویکی:هیچی لیان:هیچی ویکی!تو داری گریه میکنی چطور میگی هیچی؟ ویکی:من خوبم هیچیم نیست یکم پام درد گرفت همین باور کنید
امیلی:جیمین چه بلایی سرش اوردی؟(با عصبانیت) جیمین:خواستم ببینم این خانوم دست و پاچلفتی بلده تعادلشو حفظ کنه یا نه دیدم بلد نیست(پوزخند زد) لیان:خفه شو ویکی پاشو بریم بیمارستان بدو ویکی:نه نمیخواد من خوبم (لیان)هر جور که شد ویکی رو بردیم بیمارستان از شدت ضربه ربات پاش پاره شده بود امیلی انقدر عصبانی شد ترسیدم گفتم الان جیمینو میکشه عصبی نفس میکشید امیلی:من باید این پسره رو بکشم الان میام ویکی:نه جان ننت نرو امیلی نکن این فقط یه شوخی بود امیلی:کدوم شوخی ای میزنه ربات پای بقیه رو پاره میکنه؟ها بهم بگو کدوم شوخی این کارو میکنه ویکی:باشه باشه اروم باش بزار با هم بریم خونه قول بده کاری بهش نداری امیلی:نمیتونم قول بدم سالم بمونه لیان:بسه بابا ویکی انقدر تکون نخور داره پاتو میبنده ویکی:باش.پاشو با آتل بستن گفتن که تکونش نده تا یه ماه رقص و ورزش و ممنوع کردن براش رفتیم سمت کمپانی امیلی تند تند رفت سمت سالن اوه اوه فکر کنم خیلی عصبیه! حق داره منم عصبی بودم فقط بلد نبودم نشون بدم ویکی:یا امیلی بلایی سرش نیار
لیان:دیر گفتی دیگه رفت بکشتش ویکی:رو ویلچر نشوندینم احساس میکنم فلجم لیان:احساس بدیه؟ ویکی:نه بابا چه احساس بدی ادم راحته دیگه راه نمیره لیان:یا اشغال من بدبخت دارم ویلچرو هل میدم ویکی:خو به من چه وظیفته لیان:یاااا بیشعور (امیلی)با یه عصبانیتی که خودمم ازش تعجب کردم رفتم سمت جیمین کوبوندمش تو دیوار متعجب نگاهم کرد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...