ویژه کنید
عکس و تصویر #اَیّـوب عبری: אִיּוֹב به معنی بازگشت کرده به سوی خدا ) 🌠 یکی از پیامبران ...

#اَیّـوب عبری: אִיּוֹב به معنی بازگشت کرده به سوی خدا )

🌠 یکی از پیامبران ادیان ابراهیمـی است که نام وی در کتاب حزقیال و یعقوب عهد عتیق و نیز در قرآن آمده‌است.

بر اساس عهد عتیق و قرآن، خدا #حضـرت_ایـوب را مورد آزمایش قرار می‌دهد؛ اموالش ربوده می‌شوند، پشتش می‌شکند و پسرانش کشته می‌شوند؛

اما حضرت ایوب از عبادت خدا برنمی‌گردد. سرانجام ایوب، برکت از دست رفته خود را دوباره به دست می‌آورد.

در کتاب مقدس ایوب یکی از پیامبران جنتیل (غیریهودی) است.


🌠 ‎بر پایه روایات اسلامی که بیشتر آن‌ها منقول از وهب بن منبه و کعب‌الاحبار است،

ایـوب پیامبـر و رئیس بنی اسرائیل و از نوادگان اسحاق بوده که در بَثنَـه در سرزمین شام می‌زیسته‌است، پس از بالغ بن بعور (شاید بلعم بن باعور) بر بنی اسرائیل ریاست یافت .


💠 ‎حضرت ایـوب (ع) پسـر کدام پیامبـر بـود؟


حضرت ایـوب (ع) مردی بود از اهل روم
‎ پسر اموس یا افرص، پسر دارح، پسر روم، پسر عیص، پسر اسحاق، پسر ابراهیم (ع) بود.

‎وی از نوادگان حضـرت اسحـاق (ع) و نوه حضـرت ابراهیـم (ع) است.


‎مادرش دختر حضـرت لـوط (ع) بود.
‎همسرش "رحیمـه " که با نام‌هایی چون ( رَحمه یا ، الیا یا لیا ) معرفی شده دختر افرایم فرزند حضـرت یـوسف (ع) بود.


‎حضـرت ایّوب (ع) مردی از روم و صاحب چندین سرزمین از بلاد شام بود و نیز صاحب انواع گلّه از قبیل: شتر و گاو و اسب و گوسفند و …. بود.

حضرت ایوب (ع) بـا پرداختن به کشاورزی و دامپروری، ثروت زیادی به دست آورد.


‎او فردی نیکـوکار و متّقـی و مهـربان بود و همواره از شیطان و وسوسه‌های او پرهیز می کرد.


‎حضـرت ایّـوب (ع) مردی خـوش سیما، خـوش خو، پرهیـزگار، نیکـوکار، مهـربان و بخشنـده بود و خداوند او را به پیامبری برگزید.

‎وی مردم را به سوی خداوند فرا خواند، ولی بیش از چند نفر به او ایمان نیاوردند.


🌠 ‎گـرفتاریهـایـی کـه خـدای تـعـالـی ایـوب (ع) را در دنیـا بدانـها مبـتـلا کـرد چـه بـود، و چـرا مبـتـلایش کـرد؟


‎حضـرت ایـوب (علیه السلام ) از نوادگان اسحاق بن ابراهیم بود. خداوند متعال وی را به پیامبری برانگیخت.
او را از
‎ نعمـت های وافـر ، فـرزندان ،باغ ها و گوسفنـدان و جـاه و جـلال بهره مند ساخت.

همـواره بر سر سفره اش یتیمـان و نیازمنـدان بسیاری می نشستند و در مورد اقوام و نزدیکان صلـه ارحام به جا می آورد.


🍒🍇🍓🍒🍇🍓

فرشتـگان به واسطـه شکـرگـذاری او از نعمـت های بیکران خداوند دائماً او را به بزرگی یاد می کردند.


‎در آن تاریخ شیطان هنوز از آسمان ها ممنوع نشده بود و تا زیر عرش بالا می رفت.


‎روزی از آسمان متوجه شکـر حضـرت ایـوب (ع) شد و همین امر باعث شد شیطان به وی حسد ورزیده و در صدد بر آید تا از مقام او بکاهد و او را در گودال بدبختی بیاندازد.


‎لذا به پیشگاه خـداوند اعتراض کرد که :

پروردگارا! شـکـرگـذاری ایـوب (ع) به دلیل نعمـت های زیادی است که به او بخشیده ای و از دنیایی که تو به وی داده ای انفاق کرده و اگر این نعمت ها از او بگیری و در ناراحتـی و گـرفتاری قرار گیرد ، به طور حتم دیگر از او شکرگذاری نخواهی دید.

‎پس مرا بر دنیای او مسلط بفرما تا همـه را از دستش بگیـرم ، آن وقت خواهـی دید چگونه لب از شکر فرو می بندد ، و دیگر عملی از باب شـکـر انجام نمی دهد.

🔺🔻

‎خـداوند که از باطن بندگان خویش بخوبی آگاه است ، برای این که ایمان کم نظیـر حضـرت اَیـوب (علیه السلام ) را به دیگران اثبات کند، تمام امـوال ، مـزارع و اغـنام او را در اختیار شیطان قرار داد،


‎از ناحیـه عـرش به وی خطاب شد که :

من تو را بر مال و اولاد او مسلط کردم، هر چه می خواهی بکن.

🔺🔻

‎ابلیس از آسمان سرازیر شد. چیزی نگذشت که تمام اموال و فرزندان او را به نابودی و هلاکت کشاند،

‎این رخداد،
‎سبب ناسپاسـی و ناشکـری او نسبت به خدای تعالی نشد.

‎به جای اینکـه حضـرت ایوب (ع) از شکر بازایستد،
‎ بیش از گذشته به شـکـرگـذاری خداوند پرداخت ،‎ و حمد خدا را بجا آورد.

🍇🍓🍇

‎ابلیس به خدای تعالی عرضه داشت:
حال مرا بر زراعتش مسلط گردان.

خدای تعالی فرمود:
مسلطت کردم.

ابلیس با همه شیطانهای زیر فرمانش بیامد، و به زراعت حضرت ایوب (ع) بدمیدند، همه طعمه حریق گشت.

باز دیدند که شکر و حمد ایوب زیادت یافت.

🐑🐏
عرضه داشت: پروردگارا مرا بر گوسفنـدانش مسلط کن تا همه را هلاک سازم،
خدای تعالی مسلطش کرد.

گوسفنـدان هم که از بین رفتند باز شکـر و حمد حضـرت ایـوب بیشتر شد.



‎لذا وقتی شیطان خود را شکست خورده و ذلیل دید ، آخرین تیر خود را در کمان گذاشت ، تندرستـی حضـرت ایـوب (ع) را نشانه گرفت ،

از خداوند خواست ، جسم سالم او را گرفتار مرض و بیماری کند تا بیماری حضـرت ایوب (ع) سبب ناشکیبایـی و ناسپاسـی او نسبت به خداوند گردد.


‎ابلیس عرضه داشت: خدایا مرا بر بدنش مسلط کن،

خـداوند متعال فرمود:
مسلط کردم که در بدن او به جز عقـل و دو دیدگانش ، هر تصرفی بخواهی بکنی.

ابلیس بر بدن حضـرت ایوب (ع) بدمید
ایوب (ع) بیمار شد و سراپایش زخم و جراحت شد.

مدتی طولانی بدین حال بماند، در همه مدت سرگرم شـکـر خـداوند و حمد او بود ، حتی از طول مدت جراحات کرم در زخمهایش افتاد،

‎و او از #شکر_و_حمد_خدا بازنمی ایستاد،

حتی اگر یکی از کرمها از بدنش می افتاد، آن را به جای خودش برمی گردانید،و می گفت به همانجایی برگرد که خدا از آنجا تو را آفرید.این بار بوی تعفن به بدنش افتاد،

طوری که مردمان شهر جمع شدند و گفتند ما می ترسیم بیماری تو به ما و فرزندانمان سرایت کند. از این شهر برو. با خواری او را از شهر بیرون آوردند.

همسرش با او می رفت و بسیار گریه می کرد و می گفت:

چه شد آن همه عـزَّت و نعمـت ؟!
چرا ما را با این خواری از شهر بیرون کردند.؟!

تنها کسی که تا آخرین لحظات در کنار او ماند همسـر وفادارش «رحمه» که بسیار مهـربان و دلسـوز بود و با سختـی و فلاکت زندگـی را می گذراند.


🌸🍃⭐️ . 🌸🍃⭐️


‎سالها گذشت اما از #صبـر_و_شکیبایـی_حضـرت_ایـوب ( علیه السلام ) اندکی کاسته نشد ،

بلکه هر روز بیش از گذشتـه به شکرگذاری خداوند می پرداخت،

همین امر شیطان را ذلیل و بیچاره کرد از عمق وجودش فریادی برآورد، فرزندان شیطان دورش جمع شدند و علت را جویا شدند.

‎ابلیس گفت:
ایوب مرا به زانو درآورد و شرمنده پروردگار شدم شما را خواندم تا مرا راهنمایی و کمک کنید.

‎گفتند: چرا از مکـرها و حیلـه هایی که با آن امت های گذشتـه را به بیراه می کشیدی استفاده نمی کنـی ؟!

گفت: تمام حیلـه ها را به کار بردم ، اما در این بنده اثر نکرد.

‎گفتند: پدرت، آدم را به واسطـه همسرش از بهشت بیرون کرد، تو نیز آن راه را برگزین و از طریق همسرش حضـرت ایـوب (ع) را گرفتار و ذلیل کن.


‎این شیوه مورد تأیید شیطان قرار گرفت.
او خود را به صورت مردی درآورد و به سراغ رحمـه رفت وشروع به وسوسه کردن او کرد
و گفت:

آن همـه ثـروت و امـوال ، از دست شما رفت، فرزندانت به هلاکت رسیدند،
همسرت نیز دچار بلا و بیماری شده است. گمان نمی کنم این بلا و گرفتاری هیچ گاه از شما دور شود...!


رحمه از شنیدن این سخنان آهـی از ته دل برآورد.

شیطان گفت:
برای رهایی از این گرفتاری ها، این گوسفند را نزد همسرت ببر و بگو آن را ذبح کند و هنگام ذبح کردن نام خدا را بر زبان جاری نسازد تا شفا یابد.

رحمـه شتابان به سوی حضـرت ایـوب (ع) رفت و گفت:

ای ایوب نبـی (ع) تا چـه وقت خداوند تو را این گونـه عذاب می کند!

آن همـه مــال و ثـروت را از تو ستاند، فـرزندانت کو؟
زیبایـی چهـره ات کجا رفت؟

بیا این گوسفند را بدون اینکـه نام خـداوند را ببری ذبح کن تا سلامت شوی!!

حضـرت ‎ایـوب (علیه السلام) گفت:

شیطان سراغ تو آمده و تو را وسوسـه کرده و تو نیز سخنان او را قبول کردی؟!

‎وای بر تو رَحمـه !
آن همـه مـال و امـوال و فـرزندان را چه کسی به ما داده بود ؟
گفت:خـدا.

حضـرت ایوب (ع) گفت:
ما چند سال در ناز و نعمت به سر می بردیم ؟
گفت:هشتـاد سال.

حضـرت ایـوب(ع) گفت:
چند سال است که گـرفتار شده ایم ؟!
گفت:
هفت سال.

حضـرت ایـوب (ع) فریاد زد :

وای بر تو ! خیلی ناسپاسـی کردی؟

چرا تحمل نکردی تا سختـی های ما به اندازه مدت راحتـی و آسایش مان برسد؟!


🌸🍃🌟 🌸🍃⭐️

‎در خبری دیگر آمده است که :

یک روز رحمـه بسیار گشت و هیچ چیز به دست نیاورد، نمی خواست تهی دست به پیش حضـرت ایوب (ع) برگردد.

نومید و غمگین شد در این جا شیطان خود را به صورت زنی مُنَعّمـه ( ثروتمند ) درآورد و جلوی رحمه ظاهر گشت.

رحمه گفت: چیزی بده تا پیش بیمارم ببرم در ازای آن برایت کار می کنم.

‎زن گفت: من کاری ندارم که تو برایم انجام دهی، اما اگر گیسوان خود را بِبُری و به من بدهی به تو چیزی می دهم تا برای بیمارت ببری.

رحمه بسیار گریست و گفت که این را از من نخواه.

آن زن به سخنان رحمه هیچ توجهی نکرد.
رحمه می خواست پیش ایوب (ع) بازگردد اما دست خالی نمی توانست چاره ای جز بریدن گیسوان خود ندید مویش را برید و به آن زن داد.

‎شیطان به صورت آدمی شد و پیش حضـرت ایوب (ع) آمد و گفت:
زنت کار بد کرد گیسوانش را بریدند.

حضرت ایـوب (ع) غم و غصه زیاد خورد و ناله کرد به همسرش گفت:

به خدا قسم اگر حق تعالی مرا شفا دهد برای همین گناهت تو را صد تازیانه خواهم زد. از نزد من برو.
آب و غذای تو بر من حرام است و دیگر از دست تو آب و نانـی نخواهم خورد.

🍁🌼🍂 🍂🌼🍁

‎ چون مدت بلا بر حضـرت ایوب (ع) به درازا کشیده شد، و ابلیس صبـر او را بدید،
نزد عده ای از اصحاب ایوب (ع) که راهبان بودند، و در کوهها زندگی می کردند برفت،
و به ایشان گفت:
بیایید مرا به نزد این بنده مبتلا ببرید، احوالی از او بپرسیم، و عیادتی از او بکنیم.

اصحاب بر قاطرانی سفید سوار شده، نزد ایوب شدند، و در میان آنان جوانی نورس بود.
همگی نزد آن جناب نشسته عرضه داشتند:

خوبست به ما بگویی که چه گناهـی مرتکب شدی؟ شاید ما از خـدا آمـرزش آن را مسألت کنیم، و ما گمان می کنیم این بلایـی که تو بدان مبتلا شده ای، و احدی به چنین بلایـی مبتلا نشده، به خاطر امری است که تو تاکنون از ما پوشیده می داری.


حضـرت ‎ایـوب (علیه السلام ) گفت:

به مقـربان پـروردگارم سوگند که خود او می داند

تاکنون هیچ طعامـی نخورده ام، مگر آنکـه یتیـم و یا ضعیفـی با من بوده، و از آن طعام خورده است،

و برسر هیچ دو راهی که هر دو طاعت خـدا بود قرار نگرفتـه ام، مگر آن که آن راهـی را انتخاب کرده ام که طاعت خـدا در آن سخت تر و بر بدنم گرانبارتر بوده است.

از بین اصحاب آن جوان نورس رو به سایرین کرد و گفت:

وای بر شما ! آیا مردی را که پیغمبـر خـداست سرزنش کردید تا مجبور شد از عبادت هایش که تاکنون پوشیده می داشته پرده بردارد، و نزد شما اظهار کند؟!


حضـرت ‎ایـوب (علیه السلام) در اینجا متوجه پروردگارش شد، و عرضه داشت:

پروردگارا! اگر روزی در محکمـه عدل تو راه یابم،

‎و قرار شود که نسبت به خودم اقامه حجت کنم، آن وقت همه حرفها ودرد دلهایم را فاش می گویم.


‎ناگهان متوجه ابـری شد که تا بالای سرش بالا آمد، و از آن ابـر صدایـی برخاست:

ای ایـوب! تو هم اکنون در برابر محکمـه منـی، حجت های خود را بیاور که من اینک به تو نزدیکم هرچند که همیشـه نزدیک بوده ام.

حضـرت ایـوب (ع) عرضه داشت:

پـروردگارا!

تو می دانی که هیچگاه دو امر برایم پیش نیامد که هر دو اطاعـت تو باشد و یکی از دیگری دشوارتـر ، مگر آن که من آن اطاعـت دشوارتـر را انتخاب کرده ام،

پروردگارا !

آیا تو را حمد و شکـر نگفتم؟
و یا تسبیحت نکردم که این چنین مبتلا شدم؟!


‎بار دیگر از ابـر صدا برخاست، صدایـی که با ده هزار زبان سخن می گفت، بدین مضمون که :

ای ایـوب!

چـه کسـی تو را به این پایـه از بندگـی خـدا رسانید؟ در حالیکـه سایرمردم از آن غافل و محـرومند؟

چه کسـی زبان تو را به حمد و تسبیـح و تکبیـر خـدا جاری ساخت، در حالیکـه سایر مردم از آن غافلـند.

ای ایوب!
آیا بر خـدا منت می نهـی، به چیزی که خود منت خداست بر تو؟

در اینجا ایـوب (ع) مشتـی خاک برداشت و در دهان خود ریخت ، و عرضه داشت:

پروردگارا !
منّت همگـی از تو است و تو بودی که مرا تـوفیق بندگـی دادی.


‎در آن وضعیت پیشانـی بر خاک نهاد و گفت:

🌸 💠 رب إنی مسنی الضر و انت الرحم الراحمین 💠 🌸

‎پروردگارا !

سختـی و گـرفتاری بر من فشار آورده است و تو مهـربانـترین مهـربانان هستـی.

‎دری از رحمت خود بر من بگشا و مرا رهایی بخش.

💠🌸💠

‎خـداوند دعای حضـرت ایـوب (علیه السلام ) را مستجاب کرد ، از جانب فرشتـه جبـرئیل (ع) وحی آمد،

‎یا ایـوب! برخیز که خدای متعال بر تو رحمت کرده و تو را راحتـی و فـرج داد.

‎ایوب (ع) گفت: چگونه برخیزم در صورتیکـه حال من اینگونـه است؟

گفت: یا ایـوب! پای بر زمین بزن.
ایـوب (ع) پای بر زمین بزد به سرعت زیر پایش چشمـه آبـی پدیدار شد در زیر پای دیگرش نیز همچنین.

فرشتـه جبـرئیل گفت:

از این چشمـه بدن خود را شستشویی ده تا تمام کسالت ها و مرض های تو برطرف شود و قدرت بینی. و از چشمه دیگر بنوش تا رحمت بینی.

ایوب (ع) در آن چشمـه فرورفت و تمامی زخمهایش بهبـودی یافته دارای بدنی شاداب تر و زیباتر از حد تصور شد، گویی که هرگز او دچار بیماری و مرضی نبوده است.

خـداوند به پاس صبـر و شکیبایـی بی مانندش فرزندانش را به او بازگرداند و خدا پیرامونش باغی سبز و خرم برویانید، و اهل و مالش و فرزندانش و زراعتش را به وی برگردانید،
و آن فرشته را مونسش کرد تا با او بنشیند و گفتگو کند.


🌸🍃🍉 🍉🍃🌸


‎در این میان همسرش برای رسیدگی به حال او به آن مکان برگشت ، در حالیکـه پاره نانـی همراه داشت، از دور نظر به مزبله ایوب افکند، دید وضع آن محل دگرگون شده و به جای یک نفر دو نفر در آنجانشسته اند،
‎. ولی از شوهر مریض و بیمار خود اثری نیافت. اشک از چشمانش جاری شد، از همان دور گریه و ناله و زار کرد که:

‎ وای پیغامبـر! وای بیمار من! ای کاش می دانستم کدام گرگ تو را خورده تا من این درد را نداشته باشم که تو را پیدا نکنم؟!
‎ای ایـوب چه بر سرت آمد و تو را کجا بردند؟



حضـرت ‎ایـوب (ع) وقتی صدای رحمـه را شنید آواز برآورد که ای زن چرا گریـه می کنی؟!

رحمـه نزدیک او رفت و گفت:

من اینجا بیماری داشتم، اکنون او را پیدا نمی کنم! تو می دانـی او کجاست؟ یا حالش چطور است؟

حضـرت ایـوب گفت:
بیمار تو چگونه بود؟ و اسمش چه بود؟

رحمـه گفت:
در وقت سلامتـی شبیه تو بود، و اسمش ایـوب بود.

حضـرت ‎ایـوب (ع) گفت: آن کسیکـه دنبالش می گردی من هستم.

رحمـه خوب نگریست متوجه شد که ایـوب (ع) است او را در آغـوش گرفت و شادمانـی کرد.

گفت: چه شد که سلامت گشتـی؟

حضـرت ‎ایـوب چگونگی حال و آمدن جبرئیل (ع) و بوجود آمدن آن چشمه ها را نیز گفت.

رحمـه چون او را دید که خـداون همه چیز را به اوبرگردانیده، خـدای را ـ­ عزوجل ­ـ شکـر کرد و به سجـده شکـر افتاد. .

‎، و در سجده نظر ایـوب به گیسوان همسرش افتاد که بریده شده،

و جریان از این قرار بود که او نزد مردم می رفت تا صدقـه ای بگیرد، و طعامـی برای ایـوب (ع) تحصیل کند و چون گیسوانـی زیبا داشت،

بدو گفتند: ما طعام به تو می دهیم به شرطی که گیسوانت رابه ما بفروشی.

"رحمت" از روی اضطرار و ناچاری و به منظور این که همسرش ایـوب (ع) گرسنه نماند گیسوان خود را بفروخت.

‎ایوب چون دید گیسوان همسرش بریده شده قبل از اینکه از جریان بپرسد سوگند خوردکه صد تازیانه به او بزند، و چون همسرش علت بریدن گیسوانش را شرح داد،
حضـرت ایوب (ع)در اندوه شد که این چه سوگندی بود که من خوردم ، پس خـدای عزوجل بدو وحی کرد:

"و خذ بیدک ضغثا فاضرب به و لا تحنث - یک مشت شاخه ریحان در دست بگیر و به او بزن تاسوگند خود را نشکسته باشی.

او نیز یک مشت شاخه که مشتمل بر صد ترکه بود گرفته چنین کرد و از عهده سوگند برآمد"
‎برای اینکه ایوب از ذمّه سوگندی که درباره تازیانه زدن و تادیب همسرش یادکرده بود رها شود به او وحی رسید که دسته ای از سوفار که دارای صد دانه باشد بردار و با ملایمت و مهربانـی به همسرت بزن تا به قسم خود عمل کرده باشی تا همسر مهـربانت هم که در دوران سختـی و رنج با تو وفادار بوده از تو نرنجد.


🌸🍃🌟 🌸🍃🌟

‎آری خداوند در برابر #صبر_ایوب تمام نعمت های از دست رفته را به او باز گرداند و به همان اندازه به آن اضافه کرد
تا این امر برای صاحبان و خردمندان پند و اندرزی باشد در هنگام سختـی و بلا مضطـرب نشود و با صبـر و شکیبایـی نجات خود را از خـداوند طلب کنند.



❤️💛💚💛❤️

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...