نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

انشای من لطفا نظر بدید👇 👇 👇 👇 برف برف برف،زمستان بی رحمانه میان ما قرار گرفت حضرت عشق هنگامی که تو کنارم بودی چقد زیبا بود بوسه های ریز دانه های برف به صورت ...

انشای من لطفا نظر بدید👇 👇 👇 👇 برف برف برف،زمستان بی رحمانه میان ما قرار گرفت حضرت عشق هنگامی که تو کنارم بودی چقد زیبا بود بوسه های ریز دانه های برف به صورت هایمان اما حالا که نیستی چه بگویم از رفتار خشن ان ها نه تنها دیگر ...

۲ روز پیش
72K
.برای خریدن چند کتاب شعر به آن کتابفروشی رفته بودم که فروشنده من را به طبقه ی بالا راهنمایی کرد. که دیدم خود شعر روی صندلی ای نشسته و کتابی را ورق میزند!! به محض ...

.برای خریدن چند کتاب شعر به آن کتابفروشی رفته بودم که فروشنده من را به طبقه ی بالا راهنمایی کرد. که دیدم خود شعر روی صندلی ای نشسته و کتابی را ورق میزند!! به محض ورودم از جایش بلند شد و خواست راهنمایی کند! لباس های گله گشاد رنگی و ...

۲۴ تیر 1398
143K
#فال_روزانه.. سه شنبه 31 اردیبهشت همراه فال حافظ با تعبیر فال حافظ فال روزانه متولدین شهریور شما شخصی با اصالت، فعال و پرانرژی، مسئولیت پذیر و قابل اعتماد هستید. شما از استعدادها و مهارت های ...

#فال_روزانه.. سه شنبه 31 اردیبهشت همراه فال حافظ با تعبیر فال حافظ فال روزانه متولدین شهریور شما شخصی با اصالت، فعال و پرانرژی، مسئولیت پذیر و قابل اعتماد هستید. شما از استعدادها و مهارت های بسیاری برخوردار هستید، اما باید تمایلی که به تحت سلطه درآوردن دیگران دارید و ولخرجی ...

۳۱ اردیبهشت 1398
36K
#فال_روزانه... #فال_حافظ... فال امروز شما سه شنبه 20 فروردین 98 همراه فال حافظ با تعبیر فال حافظ فال روزانه متولدین تیر امروز بالاخره موفق خواهید شد برخی کارهای شخصیتان که کاغذبازی های اداری زیادی را ...

#فال_روزانه... #فال_حافظ... فال امروز شما سه شنبه 20 فروردین 98 همراه فال حافظ با تعبیر فال حافظ فال روزانه متولدین تیر امروز بالاخره موفق خواهید شد برخی کارهای شخصیتان که کاغذبازی های اداری زیادی را در برمی گیرند به انجام برسانید. نتیجه ی این کار ممکن است افزایش حقوق شما، ...

۲۰ فروردین 1398
98K
مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم… اون مدرسه دیگه نجس شده!» ...

مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم… اون مدرسه دیگه نجس شده!» علت را پرسیدیم. با غیظ گفت: دیروز این معلم طاغوتی رو با یک دختری دیدم ...

۲۳ اسفند 1397
94K
نیازمندی_خداوند_به_شکر_بندگان پرسش ❔ خدا چرا به ما تلنگر میزنه ک نعمتهاشو به یاد بیاریم؟ مگه خدا به تشکر کردن ما احتیاج داره؟ چرا خدا مارو از اول در #کمال نهایی قرار نداد ❗ ️❗ ️ ...

نیازمندی_خداوند_به_شکر_بندگان پرسش ❔ خدا چرا به ما تلنگر میزنه ک نعمتهاشو به یاد بیاریم؟ مگه خدا به تشکر کردن ما احتیاج داره؟ چرا خدا مارو از اول در #کمال نهایی قرار نداد ❗ ️❗ ️ 💠 #پاسخ💠 👌 شکر نعمت» همان «قدردانی از نعمت» است خواه به زبان باشد یا ...

۱۰ اسفند 1397
35K
#آسیبهایی_که_خانواده_را_تهدید_می کند 💢 آسیب های خانواده از دیدگاه قرآن و روایات عواملی که تهدیدکننده بنیان خانواده است 💢 این آسیبهای کلی مربوط به خانواده و آسیبهایی است که زن و شوهر را تهدید می کند ...

#آسیبهایی_که_خانواده_را_تهدید_می کند 💢 آسیب های خانواده از دیدگاه قرآن و روایات عواملی که تهدیدکننده بنیان خانواده است 💢 این آسیبهای کلی مربوط به خانواده و آسیبهایی است که زن و شوهر را تهدید می کند 💢 خانواده، مانند همه نهادهای پرارزش، درمعرض انواع آسیب ها و آفت هایی است که ...

۱ اسفند 1397
657K
امشب یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد. برگ های رقصان پاییز از دور نظاره گر چشمانت هستند و آرام می نگرند تا ببینند چگونه برای‎شان دست تکان ...

امشب یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد. برگ های رقصان پاییز از دور نظاره گر چشمانت هستند و آرام می نگرند تا ببینند چگونه برای‎شان دست تکان می دهی. خیلی تلاش نکن. پلک پاییز سنگین شده و دارد در خواب زمستانی فرو ...

۳۰ آذر 1397
20K
در انتهای کوچه‌ی آذر دختریست به نامِ یلدا با موهای بلند و مشکی،پوستی سفید و گونه‌های سرخ مثل انار. دختری ک منتظر است ؛ کسی بیاید و با عشق دقایق منجمدش را گرم کند. آواز ...

در انتهای کوچه‌ی آذر دختریست به نامِ یلدا با موهای بلند و مشکی،پوستی سفید و گونه‌های سرخ مثل انار. دختری ک منتظر است ؛ کسی بیاید و با عشق دقایق منجمدش را گرم کند. آواز با هم بودن را در گوش‌هایش زمزمه کند و با دیدارهای کوتاه دوست داشتن‌های ته ...

۲۹ آذر 1397
7K
یادمان باشد که بهشت با سختی ها بدست و جهنمها و خونها و عرق ها می رسد نه راحتی و آسایش دردنیا و تازه منافق کشته می شود اما راه به نود راه پیدا نمی ...

یادمان باشد که بهشت با سختی ها بدست و جهنمها و خونها و عرق ها می رسد نه راحتی و آسایش دردنیا و تازه منافق کشته می شود اما راه به نود راه پیدا نمی کند و همین است که منافق و اهل تزویر ظاهر با باطن یکی می داند ...

۲۴ آذر 1397
1M
#سیلی_روزگار (قسمت اول) چند هفته ای بود که خدمت سربازی ام را تمام کرده بودم، در عجیب ترین اتمسفر زندگی به سر میبردم، همیشه فکر میکردم به این نقطه که برسم حتما همه چیز رو ...

#سیلی_روزگار (قسمت اول) چند هفته ای بود که خدمت سربازی ام را تمام کرده بودم، در عجیب ترین اتمسفر زندگی به سر میبردم، همیشه فکر میکردم به این نقطه که برسم حتما همه چیز رو به راه است، اما اینگونه نبود. در تمام طول خدمت به این فکر میکردم از ...

۱۸ آذر 1397
9K
متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم ...

متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم باز کردم.بلیط کنسرتش بود... نگاه شادمو بهش دوختم و گفتم: -آقانیما من...من نمیدونم چی باید ...

۹ آذر 1397
2M
8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو ...

8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو هم بیدارکردم چون باید دنبال خانوادش میرفت... ستایشم بعد صبحانه بهم زنگ زد وگفت اونام ...

۸ آذر 1397
2M
با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! ...

با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! -چرا عوض شدی؟ -عوض شدم؟ -آره دیگه...یه جوری شدی! -چه جور؟...متوجه نمیشم... -شدی شبیه اون ...

۶ آذر 1397
2M
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو ...

👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو رفت...منم همراهش طوطی وار حرکت می کردم...برعکس عمارت،اینجا زیاد اشیای قیمتی نداشت و در حد ...

۲ آذر 1397
2M
با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: ...

با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: -این عسل رو بذار تو یخچال...میرم استراحت کنم....واسه عصرونه بیدارم کن...راستی امشب همکارام میان...تمرین داریم...نمیخواد ...

۳۰ آبان 1397
2M
ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که ...

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که خیلی مهمه بهت بگم اینه که تا دلت بخواد وسواسیه،این یعنی کــــــارت دراومـــــده است،رو مسایلی ...

۲۵ آبان 1397
1M
📮 نشانه موی پیامبر صلی الله علیه و آله مردی از نوادگان انصار خدمت امام رضا علیه السلام رسید. جعبه ای نقره ای رنگ به امام داد و گفت: «آقا! هدیه ای برایتان آورده ام ...

📮 نشانه موی پیامبر صلی الله علیه و آله مردی از نوادگان انصار خدمت امام رضا علیه السلام رسید. جعبه ای نقره ای رنگ به امام داد و گفت: «آقا! هدیه ای برایتان آورده ام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و ...

۱۷ آبان 1397
100K