نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد. وقتی که دقیق نگاه کرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود. ...

زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد. وقتی که دقیق نگاه کرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود. زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر ...

۶ ساعت پیش
18K
در اثر داستانی «اقیانوس مشرق» عِمران در زمان امام رضا(ع) زندگی می کند اما شیعه نیست و طی ماجراهایی به واسطه استدلال های درست و احادیث و روایت معتبری که از زبان پیرمرد پینه دوز ...

در اثر داستانی «اقیانوس مشرق» عِمران در زمان امام رضا(ع) زندگی می کند اما شیعه نیست و طی ماجراهایی به واسطه استدلال های درست و احادیث و روایت معتبری که از زبان پیرمرد پینه دوز می شنود، به شناخت عمیقی از حضرت امام رضا(ع) می رسد و مشتاق دیدار امام ...

۱۴ ساعت پیش
16K
#بخش۱ #داستانهای_ادامه_دار #داستان10 داستان قرض نمره , داستان کوتاه وخواندنی وجالب خانم معلم چن در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن پر احتیاطی او را صدا ...

#بخش۱ #داستانهای_ادامه_دار #داستان10 داستان قرض نمره , داستان کوتاه وخواندنی وجالب خانم معلم چن در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن پر احتیاطی او را صدا کرد. خانم چن او را شناخت، اما بدون آن که بخواهد نارضایتی خودش را به ...

۱ روز پیش
13K
#پارت_چهارم #محیا حالا شاهد عاشق شدنش بودم ... صدایم را در بالشت خفه کردم ... و هق زدم ... انقدر درهم شکسته بودم که حتی صدای در هم نشنیدم ... دستی روی سرم قرار گرفت ...

#پارت_چهارم #محیا حالا شاهد عاشق شدنش بودم ... صدایم را در بالشت خفه کردم ... و هق زدم ... انقدر درهم شکسته بودم که حتی صدای در هم نشنیدم ... دستی روی سرم قرار گرفت و من ندیده میدانستم ساحل است ... سرش را روی سرم گذاشت ... _باز چی ...

۱ روز پیش
15K
در من هزار حرف نگفته هزار درد نهفته هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند در من هزار آهوی تشنه در خشکسال دشت پریشانند در من پرندگان مهاجر ترانه های سفر را در ...

در من هزار حرف نگفته هزار درد نهفته هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند در من هزار آهوی تشنه در خشکسال دشت پریشانند در من پرندگان مهاجر ترانه های سفر را در باغ های سوخته می خوانند با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست ...

۳ روز پیش
131K
#تکلم | #شاهزاده_خانم 👑 #خاص: #نوجوان_عزیزم شاهزاده خانم؛ گوشه نشینی در چاردیواریِ معصیت به تو نمی آید، من به جایت بودم یک هلی کوپتر اجاره می کردم و می رفتم سفر؛ سفر به دیارِ

#تکلم | #شاهزاده_خانم 👑 #خاص: #نوجوان_عزیزم شاهزاده خانم؛ گوشه نشینی در چاردیواریِ معصیت به تو نمی آید، من به جایت بودم یک هلی کوپتر اجاره می کردم و می رفتم سفر؛ سفر به دیارِ "چادر"... حال و هوایی تازه میکردم ! لابد شنیده ای که تا نباشد چیزَکی، مردم نگویند ...

۴ روز پیش
62K
#داستان_های_شاهنامه #بیژن_و_منیژه دایه در دم نزد بانویش آمد و منیژه هم پذیرفت بیژن پیاده به دیدار او شتافته وارد سراپرده شد . سه شبانه روز در آن سراپرده آراسته ، شادی کردند . روز چهارم ...

#داستان_های_شاهنامه #بیژن_و_منیژه دایه در دم نزد بانویش آمد و منیژه هم پذیرفت بیژن پیاده به دیدار او شتافته وارد سراپرده شد . سه شبانه روز در آن سراپرده آراسته ، شادی کردند . روز چهارم هنگام بازگشت بود ، منیژه نتوانست دل از بیژن برکند پس منیژه دستور داد تا ...

۵ روز پیش
80K
یک نفر یک جمله گفت ، حال و روزم را به هم ریخت . میخواهم یک گوشه کز کنم و تمام روز را گریه کنم . حالا حتما میخواهید بدانید که جریان از چه قرار ...

یک نفر یک جمله گفت ، حال و روزم را به هم ریخت . میخواهم یک گوشه کز کنم و تمام روز را گریه کنم . حالا حتما میخواهید بدانید که جریان از چه قرار است و یا هم که نه به هیچ جایتان نیست که چه اراجیفی مغز فندقی ...

۵ روز پیش
118K
غوطه ور 5(رقص قوی سیاه) دو ر می، ساز بر این فکر که چطور جفریکا را نمایشی به رقص در اورم... میخواهم که ان چنان درونم که میتپید دوباره پرواز کند... یک صحنه نمایش... یک ...

غوطه ور 5(رقص قوی سیاه) دو ر می، ساز بر این فکر که چطور جفریکا را نمایشی به رقص در اورم... میخواهم که ان چنان درونم که میتپید دوباره پرواز کند... یک صحنه نمایش... یک صحنه افرینش است. خلقم میکند ،پرورشم میدهد و می میراند فا سل لا سی ساز ...

۶ روز پیش
52K
معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قرار بود ... شخصی تعریف میکرد که 16 ساله ...

معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قرار بود ... شخصی تعریف میکرد که 16 ساله بودم عاشق دختری شدم ، چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از ...

۷ روز پیش
132K
📚 #داستان_واقعی_تاریخی ✍ داستانی از ‌سینوهه ‌پزشک فرعون

📚 #داستان_واقعی_تاریخی ✍ داستانی از ‌سینوهه ‌پزشک فرعون "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به ...

۷ روز پیش
102K
سالها پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند . ...

سالها پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند . وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق ...

۷ روز پیش
79K
حال و روزم خوش نیست خودم را بغل میکنم و راه میروم .. دلم بی صبرانه آغوشی بزرگ و امن را آرزو میکند .... جایی که بتوان زار زد .. بی توضیح بی نگرانی .. ...

حال و روزم خوش نیست خودم را بغل میکنم و راه میروم .. دلم بی صبرانه آغوشی بزرگ و امن را آرزو میکند .... جایی که بتوان زار زد .. بی توضیح بی نگرانی .. ... دلم می خواهد بداند چه چیزی گلویم را سفت گرفته و رها نمیکند ..... ...

۱ هفته پیش
51K
#اشک حسرت #پارت .۱۵۳ سعید : با مادررفته بودیم واسه دیدن مبلمانی که می گفت کلی خوشش اومده بود وسفارشات لازم رو داد فردا می تونستیم وسایلو ببریم خونه ای قدیمی ولی جدیدمون پشت سرهم ...

#اشک حسرت #پارت .۱۵۳ سعید : با مادررفته بودیم واسه دیدن مبلمانی که می گفت کلی خوشش اومده بود وسفارشات لازم رو داد فردا می تونستیم وسایلو ببریم خونه ای قدیمی ولی جدیدمون پشت سرهم زنگ می زدم وسفارش می کردم که به موقع وسایلو بچینن کارمون که تموم شد ...

۱ هفته پیش
94K
#اشک حسرت #پارت ۱۴۶ #سه سال بعد.... سعید : سه سال پیش این موقع تازه فهمیده بودم آسمان به من حسی داره ومن هنوزم به زن آیدین به زن دوستم حس داشتم از دست خودم ...

#اشک حسرت #پارت ۱۴۶ #سه سال بعد.... سعید : سه سال پیش این موقع تازه فهمیده بودم آسمان به من حسی داره ومن هنوزم به زن آیدین به زن دوستم حس داشتم از دست خودم عصبی بودم هنوزم بعد از سه سال اسمش رو می شنیدم حال دلم عوض می ...

۱ هفته پیش
100K
وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی ! وقتی تو عزیز دلم باشی ...

وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست ! وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی ! وقتی تو عزیز دلم باشی ؛ همدمم باشی ؛ سر پناهم باشی ؛ طلوع آفتاب برایم آغاز یک روز پر ...

۱ هفته پیش
43K