نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_اول همینطور که واسه ناهار سالاد خورد میکردم یه آهنگ هم پلی کردم. چقدر وقت هائی که اتابک بود بهم خوش میگذشت. دلم خیلی تنگش شده،خیلی زیاد،با امروز میشه یک هفته که نیست و رفته ...

#پارت_اول همینطور که واسه ناهار سالاد خورد میکردم یه آهنگ هم پلی کردم. چقدر وقت هائی که اتابک بود بهم خوش میگذشت. دلم خیلی تنگش شده،خیلی زیاد،با امروز میشه یک هفته که نیست و رفته سر مزرعه و قرار شد امروز بیاد،منم برنامه چیدم براش یه غذای عالی درست کنم،کتلت ...

۲ هفته پیش
132K
سلام سلام شرمنده دیر شد امروز مدرسه داشتم و امتحان زیست نشد بزارم الان گذاشتم امیدوارم دوسش داشته باشین ممنون که هستین ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ...

سلام سلام شرمنده دیر شد امروز مدرسه داشتم و امتحان زیست نشد بزارم الان گذاشتم امیدوارم دوسش داشته باشین ممنون که هستین ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ...

۳ هفته پیش
66K
(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه ...

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه یکی از همکارای بابا که در ضمن از دوستان خوب خانوادگیمونم محسوب میشن بگذرونم آقای ...

۴ هفته پیش
137K
نتایج مربیان خارجی پرسپولیس در هفته‌های ابتدایی تاریخ لیگ برتر : آتش‌بازی وینگو وینگو بگوویچ که به تازگی از سمت سرمربیگری گل‌گهر سیرجان کنار گذاشته شده است، در بدو ورودش به پرسپولیس بهترین نتایج یک ...

نتایج مربیان خارجی پرسپولیس در هفته‌های ابتدایی تاریخ لیگ برتر : آتش‌بازی وینگو وینگو بگوویچ که به تازگی از سمت سرمربیگری گل‌گهر سیرجان کنار گذاشته شده است، در بدو ورودش به پرسپولیس بهترین نتایج یک مربی خارجی را کسب کرد. وینگو در بازی ابتدایی ۸ بر ۲ پگاه گیلان را ...

۲۱ مهر 1398
50K
پارت ۶ فیک درد عاشقی دخترا توی اتاق هانا و ریان جمع شده بودن و حرف میزدن و عینو چی میخندیدن . هانا و ریان روی تخت هانا نشسته بودن . نانا و می نا ...

پارت ۶ فیک درد عاشقی دخترا توی اتاق هانا و ریان جمع شده بودن و حرف میزدن و عینو چی میخندیدن . هانا و ریان روی تخت هانا نشسته بودن . نانا و می نا روی زمین نشسته بودن و زانو هاشونو تو شکمشون جمع کرده بودن . ناری هم ...

۲۲ شهریور 1398
138K
پارت ۴ فیک عشق بی نهایت نیارا از خواب بلند شد . دیرش شده بود . بدون اینکه چیزی بخوره یا آبی به صورتش بزنه سریع لباس پوشید و از خونه رفت بیرون . شروع ...

پارت ۴ فیک عشق بی نهایت نیارا از خواب بلند شد . دیرش شده بود . بدون اینکه چیزی بخوره یا آبی به صورتش بزنه سریع لباس پوشید و از خونه رفت بیرون . شروع کرد دویدن . به مدرسش رسید ولی درشو بسته بودن . اوه سهونو دید . ...

۱۳ شهریور 1398
124K
بی تی اس در کنکور !! نامجون:این بچمو دیگه نشناسیم باید سرمون رو بزاریم زمین بمیریم!فرزند قشنگ از همون کلاس اول ابتدایی برا کنکور خونده .....چیه؟ فکر کردی مثل توئه؟آخرشم فیزیک رو 100 میزنه ....میبرنش ...

بی تی اس در کنکور !! نامجون:این بچمو دیگه نشناسیم باید سرمون رو بزاریم زمین بمیریم!فرزند قشنگ از همون کلاس اول ابتدایی برا کنکور خونده .....چیه؟ فکر کردی مثل توئه؟آخرشم فیزیک رو 100 میزنه ....میبرنش برنامه شبکه دو با اون آقاهه....بعدش شروع میکنه به سخنرانی در باره دوست داشتن خودت ...

۱۹ مرداد 1398
141K
پارت سی و دوم +اول -چرا فوت شد؟ +تو تصادف ضربه مغزی شد -روحش شاد +ممنون نمیخوای بپرسی چند سالش بود؟ -چرا؟ +‌والا تو که همه سوالا رو پرسیدی گفتم شاید اینو دیگه روت نشده! ...

پارت سی و دوم +اول -چرا فوت شد؟ +تو تصادف ضربه مغزی شد -روحش شاد +ممنون نمیخوای بپرسی چند سالش بود؟ -چرا؟ +‌والا تو که همه سوالا رو پرسیدی گفتم شاید اینو دیگه روت نشده! -نه باباحالا چند سالش بود؟ +۱۶سالش -‌چقدر بچه بوده چجوری ضربه مغزی شد؟ +دیدی؟ -™ ...

۱۱ مرداد 1398
72K
*راز دل* اشک هام دست خودم نبود اگه مامانم یه بلایی سرش میومد چیکار می کردم نمی دونستم چطور از کیهان تشکر کنم که به موقع رسیده بود یک هفته بود مامان بستری بود وخدا ...

*راز دل* اشک هام دست خودم نبود اگه مامانم یه بلایی سرش میومد چیکار می کردم نمی دونستم چطور از کیهان تشکر کنم که به موقع رسیده بود یک هفته بود مامان بستری بود وخدا رو شکر حالشم بهتر شده بود دکترا می گفتن قلبش بیماره کیهان براش دارو گرفت ...

۹ مرداد 1398
107K
وارد مغازه شدم بابابزرگ با آراد ارمانی(وقتی خودش نبود نمایشگاه رو به همین آرمانی میسپرد) مشغول صحبت بود،یه سلام کش دار گفتم +سلــــــــــام با صدای من هر دو ساکت شدن روشونو کردن سمتم اول رفتم ...

وارد مغازه شدم بابابزرگ با آراد ارمانی(وقتی خودش نبود نمایشگاه رو به همین آرمانی میسپرد) مشغول صحبت بود،یه سلام کش دار گفتم +سلــــــــــام با صدای من هر دو ساکت شدن روشونو کردن سمتم اول رفتم سمت ارمانی ،لبخندی زدم +سلام اقا آراد خوب هستین که ایشالا .. ؟خوانواده خوبن که ...

۳۰ خرداد 1398
27K
پارت شانزدهم #پارت_اخر ماهرخ:مبینا ساعت چنده؟ مبینا:۱۱:۳۰ ماهرخ من خیلی خوابم میاد لبتاب خاموش کردم گزاشتم کنار ماهرخ:چی رو خوابت میاد باید بیدار بمونی مبینا:نمیتونم واقعا ماهرخ:میتونی فقط ی زرع دیگ مبینا بعدش تا صبح ...

پارت شانزدهم #پارت_اخر ماهرخ:مبینا ساعت چنده؟ مبینا:۱۱:۳۰ ماهرخ من خیلی خوابم میاد لبتاب خاموش کردم گزاشتم کنار ماهرخ:چی رو خوابت میاد باید بیدار بمونی مبینا:نمیتونم واقعا ماهرخ:میتونی فقط ی زرع دیگ مبینا بعدش تا صبح میخوابی باهام حرف بزن خوابت نبرع مبینا:ماهرخ کاش سوگل و آناهیتا هم اینجا بودن کاش ...

۵ اردیبهشت 1398
435K
پارت دوازدهم صالحی:بهار مامان بیا این ور عزیزم بهار:مامان تقصیر من نبودش من نکشتمش صالحی:باشع عزیزم بیا پایین دستم و بگیر بیا پایین بهار:مامان بهش بگو بگو من نگار و نکشتم مامانننن صالحی:هینننننن از جام ...

پارت دوازدهم صالحی:بهار مامان بیا این ور عزیزم بهار:مامان تقصیر من نبودش من نکشتمش صالحی:باشع عزیزم بیا پایین دستم و بگیر بیا پایین بهار:مامان بهش بگو بگو من نگار و نکشتم مامانننن صالحی:هینننننن از جام بلند شدم هی نفس نفس میزدم عرقام تند تند از پیشونیم میریختن زدم زیر گریه ...

۲۸ فروردین 1398
114K
پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس ...

پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس بود که یاشار محکم زد رو فرمونو با اخم گفت : + دیگه پامو تو ...

۱۶ فروردین 1398
577K
#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم ...

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم خیلی هم مزخرفست ولی خب از بیکاری بهتره خم شدم سمت میز و استکان چای ...

۱۶ فروردین 1398
926K
#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ...

#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ببین کی اینجاست خوش اومدی ، نکنه ازدواجی چیزی در کاره..؟ پرهام ــ چرا اتفاقعا ...

۱۵ فروردین 1398
863K
تو روز شهادت درسته عزاداری ثواب داره ولی بیاید یه کاری بکنیم اون دنیا رومون بشه بگیم مسلمونیم تا ببرنمون بهشت یکی از اون کارا اینکه به سفارشاتشون عمل کنیم اگه حوصله ندارید حدیث پیدا ...

تو روز شهادت درسته عزاداری ثواب داره ولی بیاید یه کاری بکنیم اون دنیا رومون بشه بگیم مسلمونیم تا ببرنمون بهشت یکی از اون کارا اینکه به سفارشاتشون عمل کنیم اگه حوصله ندارید حدیث پیدا کنید من براتون کپی کردم چهل تا حدیث از امام موسی کاظم هرکی حداقل به ...

۱۲ فروردین 1398
247K
پارت هفتادو چهار - لعنت بهش چون پولی که اون سگا میخواستنوبهشون نداد، اگه میداد الان بابای بیچاره من زنده بود بلاخره بغضم ترکیدو گریم‌ گرفت که دارا جعبه دستمال کاغذیو داد دستمو گفت : ...

پارت هفتادو چهار - لعنت بهش چون پولی که اون سگا میخواستنوبهشون نداد، اگه میداد الان بابای بیچاره من زنده بود بلاخره بغضم ترکیدو گریم‌ گرفت که دارا جعبه دستمال کاغذیو داد دستمو گفت : + میدونی با پولی که اون بهشون میداد چند صد نفر از بین میرفتن؟ با ...

۱۱ فروردین 1398
367K
ـ شرط چیه؟ +حالا تا اون وقت... فت بال شروع شد و همچنان صفر صفر.. گوشیم زنگـ خورد .. نوشته شده بود..

ـ شرط چیه؟ +حالا تا اون وقت... فت بال شروع شد و همچنان صفر صفر.. گوشیم زنگـ خورد .. نوشته شده بود.. "جان جانان در حال تماس " لعنتی... من هنوزم اسمت و تغییر ندادم چون هنوزم عاشقتم.. برداشتم.. +بله ـ سلام،باید برایه آخرین باز ببینمت... + مگ تو نرفته ...

۹ فروردین 1398
249K
#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند ...

#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند گو رو برداشت.. گیسو ـ سلام من گیسو هستم.. میخوام اعترافاتی بکنم... تویه روز ۱۱/۳/۱۳۸۷دقیقا ...

۸ فروردین 1398
382K