نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اوایل وقتی میرسوندمت خونه٬ وقت رفتن به آدم هایی که تو کوچتون زندگی میکردن حسودی میکردم... به هم محلی هاتون که هر از گاهی می تونن تصادفی تماشات کنن یا همسایه ها٬ که از یک ...

اوایل وقتی میرسوندمت خونه٬ وقت رفتن به آدم هایی که تو کوچتون زندگی میکردن حسودی میکردم... به هم محلی هاتون که هر از گاهی می تونن تصادفی تماشات کنن یا همسایه ها٬ که از یک طبقه بالاتر یا پایین تر٬ صدای خنده هات رو میشنون. بعد٬ کم کم به خانوادت ...

۲۳ دقیقه پیش
2K
خیلی قشنگه #حتما بخونید پسر 16ساله ای از مادرش پرسید:مامان برای تولد 18 سالگیم چی کادو میگیری?? مادر:پسرم هنوز خیلی مونده،،، پسر 17ساله شد،،، یک روز حالش بد شد مادر اورا به بیمارستان برد دکتر ...

خیلی قشنگه #حتما بخونید پسر 16ساله ای از مادرش پرسید:مامان برای تولد 18 سالگیم چی کادو میگیری?? مادر:پسرم هنوز خیلی مونده،،، پسر 17ساله شد،،، یک روز حالش بد شد مادر اورا به بیمارستان برد دکتر گفت پسرت بیماری قلبی داره پسر از مادرش پرسید???مادر من میمیرم??? مادر فقط گریه کرد،،، ...

۱ ساعت پیش
6K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۴ #داخل اتاق رویا شدم پشت به من نشسته بود خندیدمو گفتم عمرمن بازداره چه آتیشی میسوزونه ...کنارش نشستم ..نگاهی به من انداخت چشماش دوتا کاسه ای خون بود.کشون کشون از ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۴ #داخل اتاق رویا شدم پشت به من نشسته بود خندیدمو گفتم عمرمن بازداره چه آتیشی میسوزونه ...کنارش نشستم ..نگاهی به من انداخت چشماش دوتا کاسه ای خون بود.کشون کشون از من فاصله گرفت وشروع کرد به لرزیدن....داشت از من میترسید -ر..رویا چه اتفاقی برات افتاده ...

۱ ساعت پیش
7K
همیشه فکر می‌کردم آدم های بی احساسی هستند، همان هایی را می‌گویم که نه از چیزی خوشحال می‌شوند و نه ناراحت، نه دل می‌دهند و نه دل می‌برند از کسی، از همه چیز و همه‌کس ...

همیشه فکر می‌کردم آدم های بی احساسی هستند، همان هایی را می‌گویم که نه از چیزی خوشحال می‌شوند و نه ناراحت، نه دل می‌دهند و نه دل می‌برند از کسی، از همه چیز و همه‌کس راحت عبور می‌کنند، منتظر هیچ اتفاقی نیستند و هیچ چیز آن ها را سر ذوق ...

۲ ساعت پیش
8K
-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش ...

-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش زدم +مرد مومن نمیخوای ریش و سبیلتو بزنی؟شبیه یاکوزاهای ژاپنی شدی که 5 سال تو ...

۳ ساعت پیش
21K
به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم! قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره ...

به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم! قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره کردم،اما خیلی زود فهمیدم توی همسایگیم یه مادر و پسر زندگی می کنن که از ...

۳ ساعت پیش
19K
شیرِجنگل ناگهان چشمش به یک آهو فتاد از هوای عشق او قلبش تپیدن ها نهاد روز و شب هایش پر از انگار شد در دلش میل وصال و حسرتش خلوار شد با خودش کرد او ...

شیرِجنگل ناگهان چشمش به یک آهو فتاد از هوای عشق او قلبش تپیدن ها نهاد روز و شب هایش پر از انگار شد در دلش میل وصال و حسرتش خلوار شد با خودش کرد او ملامت ، عشق آهو میبری ؟ آهوی دشت مغان را عاقبت تو می دری؟ ! ...

۳ ساعت پیش
16K
کلی با برومند سر خرید لباس مشکل داشتیم ‌ . من دنبال لباسی بودم که با شال و روسری هم قشنگ بشه اون میگفت لازم نکرده مدل لباس رو با لچک خراب کنی ! هر ...

کلی با برومند سر خرید لباس مشکل داشتیم ‌ . من دنبال لباسی بودم که با شال و روسری هم قشنگ بشه اون میگفت لازم نکرده مدل لباس رو با لچک خراب کنی ! هر چی میگفتم نمیشه ، خانواده ی من دوست ندارن، نمی فهمید! آخرم ترجیح دادم باهاش ...

۳ ساعت پیش
19K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان14 داستان چه کسانی دوست دارند پولدار شوند/جالب وخواندنی مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان14 داستان چه کسانی دوست دارند پولدار شوند/جالب وخواندنی مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟ همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و ...

۳ ساعت پیش
16K
فاصله اش رو باهام به صفر رسوند . جوری که هرم نفسهاش همراه بوی لعنتی ادکلنش روی صورتم پخش میشد. مردک حتی اجازه نداد بهش تسلیت بگم ‌ . چشمامو بستم و گفتم : آقا ...

فاصله اش رو باهام به صفر رسوند . جوری که هرم نفسهاش همراه بوی لعنتی ادکلنش روی صورتم پخش میشد. مردک حتی اجازه نداد بهش تسلیت بگم ‌ . چشمامو بستم و گفتم : آقا کیان میشه برین عقب؟ بی ربط ترین جواب ممکن رو بهم داد . کنار گوشم ...

۳ ساعت پیش
14K
بسیاری از آدم ها یا در اندیشه گذشته ای که تمام شده و یا در خیال آینده ای که هنوز نیامده است ، بسر می برند. در این میان به آنچه که در حال تباه ...

بسیاری از آدم ها یا در اندیشه گذشته ای که تمام شده و یا در خیال آینده ای که هنوز نیامده است ، بسر می برند. در این میان به آنچه که در حال تباه شدن است ؛ یعنی زمان حال کمترین توجه ای را ندارند، در حالیکه زندگی حقیقی ...

۴ ساعت پیش
6K
این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز ...

این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز رو تک به تک به برومند میگفتم . چون می ترسیدم مامانش لج کنه و ...

۴ ساعت پیش
25K
#بخوانید #نظر_بدین💜 🍁 پاییز..... همیشه از بچگی عاشق پاییز بودم.... صدای خش خش برگارو دوست داشتم.... همیشه هم منتظر یه عالمه اتفاق خوب تو فصل پاییز بودم! اخه خواهرم همیشه بهم میگفت که پاییز فصل ...

#بخوانید #نظر_بدین💜 🍁 پاییز..... همیشه از بچگی عاشق پاییز بودم.... صدای خش خش برگارو دوست داشتم.... همیشه هم منتظر یه عالمه اتفاق خوب تو فصل پاییز بودم! اخه خواهرم همیشه بهم میگفت که پاییز فصل زیبایی هاست....ولی همه چیز در حالِ مردنِ ! هیچوقت نفهمیدم منظورش چیه.... تا موقعی که ...

۴ ساعت پیش
16K
داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ ...

داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ فقط ایرادش این بوده که نگفته نمیخواد با پسر عموش ازدواج کنه! زور که نیست ...

۴ ساعت پیش
22K
‍ توی اردوگاه تکریت۵، مسیول شکنجه اسرای ایرانی، جوانی بود بنام کاظم عبدالامیر. یکی از برادران کاظم، اسیر ایرانی ها، و برادر دیگرش هم در جنگ کشته شده بود، به همین خاطر کینه خاصی نسبت ...

‍ توی اردوگاه تکریت۵، مسیول شکنجه اسرای ایرانی، جوانی بود بنام کاظم عبدالامیر. یکی از برادران کاظم، اسیر ایرانی ها، و برادر دیگرش هم در جنگ کشته شده بود، به همین خاطر کینه خاصی نسبت به اسرای ایرانی داشت، و انگار ایرانیها را مقصر همه مشکلات خودش می دانست! کاظم ...

۴ ساعت پیش
19K
قسمت ششم😘 تابستان داشت تموم میشد و اونا مجبور بودن به آموزشگاه خودشون برن ناتالی با ترس و لرز تمام وسایلشو تو کیفش گذاشت تکالیف نیکو رو نوشت و وسایل نیکو رو مرتب کرد نیکو ...

قسمت ششم😘 تابستان داشت تموم میشد و اونا مجبور بودن به آموزشگاه خودشون برن ناتالی با ترس و لرز تمام وسایلشو تو کیفش گذاشت تکالیف نیکو رو نوشت و وسایل نیکو رو مرتب کرد نیکو هم به ناتالی خندید چون همیشه روز اول استرس داره(نیکو خعلی بیشوره) با اینکه تکالیف ...

۵ ساعت پیش
11K
این

این "مراقب خودت باش" هایی که می گویم از سر عادت نیست مثل "عزیزم" ها قرار نیست که بعد از شش ماه، یک سال بشود برنامه ی روتین دل و زبان هرکسی. تمام این "مراقب خودت باش" ها، تک تک شان توی ذهنم شکل می گیرد و به تو می ...

۵ ساعت پیش
14K
کپشنو بخونین و نظر بدین لطفا💙 ساعت از چهار بعد از ظهر گذشته بود هوا روشن بود اما، هوای دل من تاریک.... ناگه فکری ب سرم زد؛ از روی زمین بلند شدم؛ سمت رگال لباسهایم ...

کپشنو بخونین و نظر بدین لطفا💙 ساعت از چهار بعد از ظهر گذشته بود هوا روشن بود اما، هوای دل من تاریک.... ناگه فکری ب سرم زد؛ از روی زمین بلند شدم؛ سمت رگال لباسهایم رفتم، شلوار لی‌ام را از آویز در آوردم و پوشیدم، تی شرت مشکی رنگی را ...

۵ ساعت پیش
15K
⭕ ️سومین کتاب شهید ابراهیم هادی منتشر شد. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی برای معرفی بهتر شخصیت این شهید بزرگوار، کتاب جدیدی با عنوان «خدای خوب ابراهیم» (ویژگی‌های قرآنی این شهید) را روانه بازار نشر ...

⭕ ️سومین کتاب شهید ابراهیم هادی منتشر شد. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی برای معرفی بهتر شخصیت این شهید بزرگوار، کتاب جدیدی با عنوان «خدای خوب ابراهیم» (ویژگی‌های قرآنی این شهید) را روانه بازار نشر کرد. 🔹 قیمت: ۹۵۰۰ تومان 🔸 تعداد صفحات: ۹۶ صفحه 🔺 ارسال به تمام نقاط ...

۶ ساعت پیش
12K