نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف ...

صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف شده بود وهمه یکصدا درخواست کیک میکردن...شایان دستشو روی کمرم گذاشت ومنوبه سمت در خروجی ...

۱۰ آذر 1397
2M
متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم ...

متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم باز کردم.بلیط کنسرتش بود... نگاه شادمو بهش دوختم و گفتم: -آقانیما من...من نمیدونم چی باید ...

۹ آذر 1397
2M
8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو ...

8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو هم بیدارکردم چون باید دنبال خانوادش میرفت... ستایشم بعد صبحانه بهم زنگ زد وگفت اونام ...

۸ آذر 1397
2M
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو ...

👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو رفت...منم همراهش طوطی وار حرکت می کردم...برعکس عمارت،اینجا زیاد اشیای قیمتی نداشت و در حد ...

۲ آذر 1397
2M
با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: ...

با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: -این عسل رو بذار تو یخچال...میرم استراحت کنم....واسه عصرونه بیدارم کن...راستی امشب همکارام میان...تمرین داریم...نمیخواد ...

۳۰ آبان 1397
2M
ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که ...

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که خیلی مهمه بهت بگم اینه که تا دلت بخواد وسواسیه،این یعنی کــــــارت دراومـــــده است،رو مسایلی ...

۲۵ آبان 1397
1M
ترک #پیشگو از #پوریا_پوتک تقدیم به همه ی#حریم شخصیا #پیشنهادی حتما همه گوش کنین یه ترک اجتماعی قویه =) ________________________________________________ یخ های آب شده درختای قطع شده بت های سبز شده کشیش های طرد شده ...

ترک #پیشگو از #پوریا_پوتک تقدیم به همه ی#حریم شخصیا #پیشنهادی حتما همه گوش کنین یه ترک اجتماعی قویه =) ________________________________________________ یخ های آب شده درختای قطع شده بت های سبز شده کشیش های طرد شده ماشینا زیاد آلودگی بیداد میکنه مغزها کنترل میشه حتی توی ایران همه تلف وقت میکنن ...

۱۲ آبان 1397
32K
یه ترک خَفن ِ، مشتی و سیاسی از #شاه #تهران #رضا_پیشرو به اسم #گلادیاتور پیشنهادی حتما گوش کنین و لذت ببرین =) ________________________________________________ چیزی به دادم نمیرسه غیر از ادبیات ک انتقاممو بگیرم از این ...

یه ترک خَفن ِ، مشتی و سیاسی از #شاه #تهران #رضا_پیشرو به اسم #گلادیاتور پیشنهادی حتما گوش کنین و لذت ببرین =) ________________________________________________ چیزی به دادم نمیرسه غیر از ادبیات ک انتقاممو بگیرم از این عوضیا میگن اونور بری میشی شبیه فرنگیا نمیدونن چیزی تو خونم نیست قوی تر از ...

۱۲ آبان 1397
12K
#پارت_171 خواستم از اتاق خارج شم که بردیا گفت: _ برو خونه سروش فعلا اتاقا پرده نداره خدمتکارا کندن برا شستشو... قبل از اینکه برسی زنگ میزنم بهش یکی از اتاقا رو تاریک کنه زودترم ...

#پارت_171 خواستم از اتاق خارج شم که بردیا گفت: _ برو خونه سروش فعلا اتاقا پرده نداره خدمتکارا کندن برا شستشو... قبل از اینکه برسی زنگ میزنم بهش یکی از اتاقا رو تاریک کنه زودترم خوب میشی ... جوری که انگار بی میلم نوچی کردم و نشان دادم این قضیه ...

۲۵ مرداد 1397
54K
#Part_201 روی تختم دراز کشیدم و مشغول خوندن شدم.

#Part_201 روی تختم دراز کشیدم و مشغول خوندن شدم. "دنیای ماورا: ماوراء الطبیعه آن چیزیست در ورای طبیعت میباشد؛ مراد از طبیعت، عالم مادّه و منظور از ماورای آن، عوالم غیر مادّی (عالم مجرّدات) است. ماوراء الطبیعه را در متون اسلامی عالم غیب گفته اند. عالم غیب نیز همان عالمی ...

۱۹ خرداد 1397
52K
#Part428 #آدمهای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 همش لبخندهای شیرین جلو چشمم بود ترس اینکه الان کسی داره اذیتش میکنه داشت روانیم میکرد همش صحنه ی قتل یاسر میومد ...

#Part428 #آدمهای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 همش لبخندهای شیرین جلو چشمم بود ترس اینکه الان کسی داره اذیتش میکنه داشت روانیم میکرد همش صحنه ی قتل یاسر میومد جلو چشمم همش روز قصاص رهام مثل یه فیلم میومد جلو چشمم بعد از سالها ...

۲۰ فروردین 1397
24K
★پارتـ ۴★ تا شب که بابا بیاد کلی استرس داشتم شام رو همگی در سکوت خوردیم و بعد هم دور هم نشسته بودیم که بابا بالاخره این سکوت و شکست و گفت میخوام زندگیمو تعریف ...

★پارتـ ۴★ تا شب که بابا بیاد کلی استرس داشتم شام رو همگی در سکوت خوردیم و بعد هم دور هم نشسته بودیم که بابا بالاخره این سکوت و شکست و گفت میخوام زندگیمو تعریف کنم خوب گوش میکنین حرف نمی زنین بعد حرفام هرچی خواستید میگم ولی قبل از ...

۲۴ آذر 1396
64K
**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی نداشتم ولی تبم هنوز پایین نیومده بود.. با لبخند نگاش کردم ولی اون با اخم ...

۱۵ آذر 1396
348K
حتما بخونید خونه ما تو یکی از شهرهای مازندرانه به اسم قائمشهر. وارد جزئیات نمی شم مستقیم میرم سر اصل اتفاق.... من و یکی از دوستام که پدرش جنگلبانه و خونشون تو یکی از روستاهای ...

حتما بخونید خونه ما تو یکی از شهرهای مازندرانه به اسم قائمشهر. وارد جزئیات نمی شم مستقیم میرم سر اصل اتفاق.... من و یکی از دوستام که پدرش جنگلبانه و خونشون تو یکی از روستاهای جنگلیه از اونجایی که همیشه سرمون درد میکنه و مشکل داریم افتادیم تو خط پیدا ...

۳۰ شهریور 1396
8K
************************************************************ رمان گناهکار قسمت یازدهم — باشه بهتون خوش بگذره..ایشاالله به سلامت برید و برگردید.. از میز که جدا شد نگاش کردم..به طرفم می اومد..جلوی روم که ایستاد نگامو از صورتش به یقه ی پیراهنش ...

************************************************************ رمان گناهکار قسمت یازدهم — باشه بهتون خوش بگذره..ایشاالله به سلامت برید و برگردید.. از میز که جدا شد نگاش کردم..به طرفم می اومد..جلوی روم که ایستاد نگامو از صورتش به یقه ی پیراهنش دوختم..یه پیراهن طوسی فوق العاده تیره..این چرا همیشه عزاداره؟!..یه بار ندیدم رنگ روشن بپوشه..همه ش ...

۲۸ خرداد 1396
27K
رمان گناهکار قسمت دوم همراه پرستار وارد اتاق شدم..زخم عمیقی روی دستم ایجاد شده بود..پرستار از اتاق بیرون رفت.. به دیوار سفید اتاق خیره شدم..صورت دختر هنوز هم جلوی چشمام بود..چشمای خاکستری..پوست سفید..لبای کوچیک ..ظاهرش ...

رمان گناهکار قسمت دوم همراه پرستار وارد اتاق شدم..زخم عمیقی روی دستم ایجاد شده بود..پرستار از اتاق بیرون رفت.. به دیوار سفید اتاق خیره شدم..صورت دختر هنوز هم جلوی چشمام بود..چشمای خاکستری..پوست سفید..لبای کوچیک ..ظاهرش نظرم رو جلب نکرده بود..به هیچ وجه..ولی گستاخی و جسارتی که تو وجودش داشت..اون..دختر بی ...

۲۸ خرداد 1396
47K
دستشو گرفتم و بلندش کردم. جوابشو ندادم. احساس بدی داشتم. اگه کسی ما رو ببینه چی؟ فک کنم بابا با دیدن ما سه تا خیلی خوشحال بشه چون بهونه ای واسه کتک زدن من داره. ...

دستشو گرفتم و بلندش کردم. جوابشو ندادم. احساس بدی داشتم. اگه کسی ما رو ببینه چی؟ فک کنم بابا با دیدن ما سه تا خیلی خوشحال بشه چون بهونه ای واسه کتک زدن من داره. حداقل اگه مطمئن بودم خوابن، خیالم راحت تر بود. یه نگاه به ساعت مچیم انداختم. ...

۵ اردیبهشت 1396
8K