نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

«من به وطنم به یک دلیل بزرگ برمی‌گردم. مادر من آن‌جا نفس می‌کشد، پدر من آن‌جا خاک است، از همه مهم‌تر ریشه من آن‌جاست!» این‌ها جملاتی‌ست که مهناز افشار همین چند ماه قبل و در ...

«من به وطنم به یک دلیل بزرگ برمی‌گردم. مادر من آن‌جا نفس می‌کشد، پدر من آن‌جا خاک است، از همه مهم‌تر ریشه من آن‌جاست!» این‌ها جملاتی‌ست که مهناز افشار همین چند ماه قبل و در گفت‌وگوی اینترنتی با فریدون جیرانی گفته بود، اما حالا خودش در رکاب شبکه‌ای فعالیت می‌کند ...

۱ هفته پیش
28K
به گزارش گروه دیگر رسانه‌های #خبرگزاری_فارس ، به نقل از #مجله_مهر ، «من به وطنم به یک دلیل بزرگ برمی‌گردم. مادر من آن‌جا نفس می‌کشد، پدر من آن‌جا خاک است، از همه مهم‌تر ریشه من ...

به گزارش گروه دیگر رسانه‌های #خبرگزاری_فارس ، به نقل از #مجله_مهر ، «من به وطنم به یک دلیل بزرگ برمی‌گردم. مادر من آن‌جا نفس می‌کشد، پدر من آن‌جا خاک است، از همه مهم‌تر ریشه من آن‌جاست!» این‌ها جملاتی‌ست که #مهناز_افشار همین چند ماه قبل و در گفت‌وگوی اینترنتی با #فریدون_جیرانی ...

۱ هفته پیش
26K
سلام رفقا✋ علی آقاعبداللهی هستم☺ ️ خوشحالم مهمون شما در ویسگون هستم 😊 🌹 10مهر69 به دنیا اومدم دانش اموخته رشته الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری هستم🎓 🌹 از ...

سلام رفقا✋ علی آقاعبداللهی هستم☺ ️ خوشحالم مهمون شما در ویسگون هستم 😊 🌹 10مهر69 به دنیا اومدم دانش اموخته رشته الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری هستم🎓 🌹 از کودکی عاشق امام حسین(ع)بودم برای بچه های محل یک هیئت کوچک در انباری خونمون راه ...

۴ فروردین 1398
677K
تصاویر شهدا در سطح شهر مشهد در نوروز 98 محمد حسن نظرنژاد در 3/3/1325 در روستای بته مرده در 70 کیلومتری جاده مشهد- سرخس در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . پدربزرگ مادری و ...

تصاویر شهدا در سطح شهر مشهد در نوروز 98 محمد حسن نظرنژاد در 3/3/1325 در روستای بته مرده در 70 کیلومتری جاده مشهد- سرخس در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . پدربزرگ مادری و پدری او از روحانیون مبارز علیه طاغوت زمان خودشان بوده اند . محمدحسن دوران کودکی ...

۳ فروردین 1398
281K
مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم… اون مدرسه دیگه نجس شده!» ...

مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم… اون مدرسه دیگه نجس شده!» علت را پرسیدیم. با غیظ گفت: دیروز این معلم طاغوتی رو با یک دختری دیدم ...

۲۳ اسفند 1397
100K
سلام رفقا✋ 🙌 من محمد ابراهیم همت هستم ازشهرضا🌹 #سال1334 به دنیاآمدم😊 🌸 چندروز به تولدم مونده بودکه ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭمﻋﺎﺯﻡ ﻛﺮﺑﻼی ﻣﻌﻠّﯽ ﻭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻗﺒﺮﺳﺎﻻﺭﺷﻬﯿﺪﺍﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﺁﻥ ﺩﯾﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ ↘ ️↘ ️↘ ...

سلام رفقا✋ 🙌 من محمد ابراهیم همت هستم ازشهرضا🌹 #سال1334 به دنیاآمدم😊 🌸 چندروز به تولدم مونده بودکه ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭمﻋﺎﺯﻡ ﻛﺮﺑﻼی ﻣﻌﻠّﯽ ﻭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻗﺒﺮﺳﺎﻻﺭﺷﻬﯿﺪﺍﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﺁﻥ ﺩﯾﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ ↘ ️↘ ️↘ ️ 🍀 🍀 ‍ 🌹 #یک خانمی باردار بود! و اصرار بر سفر #کربلا... همسرش ...

۱۸ اسفند 1397
1M
شهیدکربلایی «حجت الله رحیمی» یکی از آنهایی است که به حق، فرموده امام خامنه‌ای را بار دیگر به منصه ظهور رساند که:« آن روزها دروازه‌ای برای شهادت داشتیم، امّا امروز معبری تنگ! هنوز هم برای ...

شهیدکربلایی «حجت الله رحیمی» یکی از آنهایی است که به حق، فرموده امام خامنه‌ای را بار دیگر به منصه ظهور رساند که:« آن روزها دروازه‌ای برای شهادت داشتیم، امّا امروز معبری تنگ! هنوز هم برای شهادت فرصت هست، دل را باید صاف کرد.»آری شهید حجت‌الله رحیمی می‌شود شهید ابراهیم همت ...

۱۸ اسفند 1397
210K
✨ ﷽✨ ✅ داستان واقعی مرد تهرانی ✍ وقتی امام زمان عج مسافرِ مینی بوس می شوند! وقتی جوابِ رَد را از آخرین پزشک متخصص هم شنید، آمد خانه و رو به همسرش کرد و ...

✨ ﷽✨ ✅ داستان واقعی مرد تهرانی ✍ وقتی امام زمان عج مسافرِ مینی بوس می شوند! وقتی جوابِ رَد را از آخرین پزشک متخصص هم شنید، آمد خانه و رو به همسرش کرد و گفت : «کارهایت را انجام بده تا عازم سفر کربلا بشویم،دکتر که فقط همین دکترهای ...

۱۷ اسفند 1397
8K
سلام دوستان✋ شهیدمدافع حرم مهدی ثامنی رادهستم خوش حالم امروز من مهمون شما در ویسگون هستم✋ 😊 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 مهدی ثامنی رادهستم ” ...

سلام دوستان✋ شهیدمدافع حرم مهدی ثامنی رادهستم خوش حالم امروز من مهمون شما در ویسگون هستم✋ 😊 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 💞 🌀 مهدی ثامنی رادهستم ” از پاسداران سپاه شهرستان ورامین در استان تهران که در نبرد با تروریست های تکفیری ...

۲۴ بهمن 1397
243K
‎#زندگینامه_حضرت_هود_علیه_السلام #‎حضـرت_هـود (علیه‌السلام) از انبیـاء الهـی و #پیامبـر_قـوم_عـاد و یکی از ۲۶ پیامبـری است که نام او در قرآن کریم آمده است. نام مبارکش هـفت بار در قرآن آمده است، و یک سوره به نام ...

‎#زندگینامه_حضرت_هود_علیه_السلام #‎حضـرت_هـود (علیه‌السلام) از انبیـاء الهـی و #پیامبـر_قـوم_عـاد و یکی از ۲۶ پیامبـری است که نام او در قرآن کریم آمده است. نام مبارکش هـفت بار در قرآن آمده است، و یک سوره به نام او نامیده شده است. ( قاموس قرآن: ج ۷، ص ۱۶۸ . 📖 سوره و ...

۲۲ بهمن 1397
445K
#عاقبت_بخیری رسول گرامی خدا فرموده اند 👈 لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ لَا یَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَی رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّی یَکُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَکِ الْمَوْتِ لَه‏ مؤمن پیوسته از سوء عاقبت ...

#عاقبت_بخیری رسول گرامی خدا فرموده اند 👈 لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ لَا یَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَی رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّی یَکُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَکِ الْمَوْتِ لَه‏ مؤمن پیوسته از سوء عاقبت خود بیمناک است و یقین ندارد که آیا مقام خشنودی و رضای خدا را دریافت ...

۱۶ بهمن 1397
171K
#عدم_استجابت_دعا #پرسش ❔ حضرت زینب در کنار بستر مادرش دعا کرد ولی مادرش خوب نشد. در کنار بستر پدرش دعا کرد ولی پدرش خوب نشد . در کنار بستر برادرش حسن ام یجیب خواند ولی ...

#عدم_استجابت_دعا #پرسش ❔ حضرت زینب در کنار بستر مادرش دعا کرد ولی مادرش خوب نشد. در کنار بستر پدرش دعا کرد ولی پدرش خوب نشد . در کنار بستر برادرش حسن ام یجیب خواند ولی از گلوی برادرش خون می آمد، امام حسن هم خوب نشد. در کنار خیمه برای ...

۱۰ بهمن 1397
74K
💔 ❤ ❤ عاشقانه💖 حتما بخوانید شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و ...

💔 ❤ ❤ عاشقانه💖 حتما بخوانید شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرف‌های من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً ...

۱۸ دی 1397
51K
🐳 #زندگینامه_حضرت_یونس پیامبری در شکم ماهی 🐳 زندگینامه حضرت یونس از جمله ماجراهای شنیدنی قرآن است. 💠 والدین حضرت یونس

🐳 #زندگینامه_حضرت_یونس پیامبری در شکم ماهی 🐳 زندگینامه حضرت یونس از جمله ماجراهای شنیدنی قرآن است. 💠 والدین حضرت یونس " یـونـس " در یونانی به معنای " کبـوتـر " است. نام مادر او « تنجیس » بود و پدرش « متی » نام داشت که از عالمان و زاهدان ...

۲۰ آذر 1397
165K
صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف ...

صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف شده بود وهمه یکصدا درخواست کیک میکردن...شایان دستشو روی کمرم گذاشت ومنوبه سمت در خروجی ...

۱۰ آذر 1397
2M
متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم ...

متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم باز کردم.بلیط کنسرتش بود... نگاه شادمو بهش دوختم و گفتم: -آقانیما من...من نمیدونم چی باید ...

۹ آذر 1397
2M
8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو ...

8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو هم بیدارکردم چون باید دنبال خانوادش میرفت... ستایشم بعد صبحانه بهم زنگ زد وگفت اونام ...

۸ آذر 1397
2M
با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! ...

با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! -چرا عوض شدی؟ -عوض شدم؟ -آره دیگه...یه جوری شدی! -چه جور؟...متوجه نمیشم... -شدی شبیه اون ...

۶ آذر 1397
2M
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو ...

👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو رفت...منم همراهش طوطی وار حرکت می کردم...برعکس عمارت،اینجا زیاد اشیای قیمتی نداشت و در حد ...

۲ آذر 1397
2M