نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به حیاط میومد؛ نگاه کردم... سارا... اولش جا خوردم ولی بعدش لبخند بزرگی روی لبام ظاهر ...

۱ ساعت پیش
9K
داستانی تامل برانگیز : هفته قبل برا یه دوره آموزشی به هلند رفته بودم یه روز براخرید لب تاب به بازارشهرٱمستردام پایتخت هلند رفتم به اولین مغازه فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم لب تاب ...

داستانی تامل برانگیز : هفته قبل برا یه دوره آموزشی به هلند رفته بودم یه روز براخرید لب تاب به بازارشهرٱمستردام پایتخت هلند رفتم به اولین مغازه فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم لب تاب موردنظرم رو قیمت کردم فروشنده گفت قیمتش ۶۹۵یورو است. خداحافظی کردم وبه مغازه بعدی رفتم ...

۱ روز پیش
12K
#پارت_شصت_و_هفت لونا: زانو هامو بغل کردم و به دیوار اتاقم زل زدم . هنوز حرفش توی گوشم میپیچید : من میتونم جای اونو بگیرم ؟ سرمو تکون دادم . اون فقط واسه ی من یک ...

#پارت_شصت_و_هفت لونا: زانو هامو بغل کردم و به دیوار اتاقم زل زدم . هنوز حرفش توی گوشم میپیچید : من میتونم جای اونو بگیرم ؟ سرمو تکون دادم . اون فقط واسه ی من یک دوسته نه ؟ اما من هنوز که هنوزه فقط شوگا رو دوس دارم . مکافات ...

۲ روز پیش
33K
پارت ۱۷۷ ❤ جاذبه ی چشمات ♡ که پارسا و رل عرفان دست تو دست هم اونم رو به رومون که پارسا به دست من که تو دست عرفان بود نگاه کرد و اخم کرد ...

پارت ۱۷۷ ❤ جاذبه ی چشمات ♡ که پارسا و رل عرفان دست تو دست هم اونم رو به رومون که پارسا به دست من که تو دست عرفان بود نگاه کرد و اخم کرد که خندیدم و گفتم :عشقم بریم که عرفانم گفت :بری عزیزم از کنارشون رد شدیم ...

۲ روز پیش
37K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۷ #-امیر اون دختر شراره چیشد هنوز باهمین یابهم خورد بینتون -بره گمشه دختره ای بیشعوربااون دماغ عملیش..زدم زیر خنده.. -چراچیشده مگه ازنظرتودخترخوبی بودکه؟ -ولش کن باباحرفشو نزن ..تو ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۷ #-امیر اون دختر شراره چیشد هنوز باهمین یابهم خورد بینتون -بره گمشه دختره ای بیشعوربااون دماغ عملیش..زدم زیر خنده.. -چراچیشده مگه ازنظرتودخترخوبی بودکه؟ -ولش کن باباحرفشو نزن ..تو چخبر کاراخوب پیش میره ... -خاله خیلی تعریفتو میکنه... -خاله؟؟خالت کیه؟؟ -خانم رضایی خالی منه ...

۲ روز پیش
28K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من خیره بود.بهش لبخندی زدم که جوابمو با لبخند داد. زیر چشمی نگاهی به اطراف انداختم. ...

۳ روز پیش
46K
من سیبزمینی هستم #پارت_نهم حین خوردن ماکارونی مجتبی گفت که یه چیزی میخاد بهم بگه... وقتی اسرار کردم که چی گفت بعد غذا بهم میگه. عذا رو که خوردیم ظرفا رو جمع کردمو شستم. مجتبی ...

من سیبزمینی هستم #پارت_نهم حین خوردن ماکارونی مجتبی گفت که یه چیزی میخاد بهم بگه... وقتی اسرار کردم که چی گفت بعد غذا بهم میگه. عذا رو که خوردیم ظرفا رو جمع کردمو شستم. مجتبی هم توی هال با گوشیش ور میرفت. بعد شستن ظرفا رفتم و کنارش نشستم. پرسیدم ...

۳ روز پیش
50K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۲ #اعصابم خورد بود اصلا به اتاق رویا نرفتم...به چندتا از بیمارا سرزدم .... -هی ...نگاهش نکردم میدونستم باز میگه تو ریحانه ای . خودمو به کوچه علی چپ ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۲ #اعصابم خورد بود اصلا به اتاق رویا نرفتم...به چندتا از بیمارا سرزدم .... -هی ...نگاهش نکردم میدونستم باز میگه تو ریحانه ای . خودمو به کوچه علی چپ زدموداخل یکی از اتاقا شدم..رویا بایکی ازپرستارا داشت دعوا میکردن...یهوگلوی پرستاره روگرفتو فشارداد زن بیچاره ...

۴ روز پیش
30K
در کلاسو باز کردم و سری برای سلام و چاق سلامتی های مرسوم بچه ها تکون دادم و روی صندلی نشستم +خوب هستین؟ جواب های گوناگونی از گوشه گوشه کلاس به گوش رسید +بچه ها ...

در کلاسو باز کردم و سری برای سلام و چاق سلامتی های مرسوم بچه ها تکون دادم و روی صندلی نشستم +خوب هستین؟ جواب های گوناگونی از گوشه گوشه کلاس به گوش رسید +بچه ها کتابارو باز کنید خیلی عقبیم دانش آموز کنجکاوی پرسید -به خاطر اون چند جلسه غیبت ...

۴ روز پیش
88K
من دوستت دارم دیونه پارت #۲۰ #-عیبی نداره میتونی بمونی فقط حدوحدودخودتو حفظ کن اون الان نمیدونه داره چیکار میکنه ممکنه هرکاری انجام بدهرتو مواظب باش..غیرمستقیم داشت میگفت گوه زیادی نخوری.خندیدمو گفتم: -حواسم هست خانم.. ...

من دوستت دارم دیونه پارت #۲۰ #-عیبی نداره میتونی بمونی فقط حدوحدودخودتو حفظ کن اون الان نمیدونه داره چیکار میکنه ممکنه هرکاری انجام بدهرتو مواظب باش..غیرمستقیم داشت میگفت گوه زیادی نخوری.خندیدمو گفتم: -حواسم هست خانم.. -خوبه من دیگه برم زود برو از آشپز خونه براخودت غذا بگیر تاتموم نشد.خندیدم وگفتم: ...

۴ روز پیش
75K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت ۱۹ #کنارش نشستم وشالو از دهنش بیرون آوردم...بالحن خیلی مظلومی گفت: -بابامن میترسم.. -ازچی میترسی عزیزم.؟؟ انگار باورم شده بود که باباشم وبه کار بردن بعضی از کلمات ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت ۱۹ #کنارش نشستم وشالو از دهنش بیرون آوردم...بالحن خیلی مظلومی گفت: -بابامن میترسم.. -ازچی میترسی عزیزم.؟؟ انگار باورم شده بود که باباشم وبه کار بردن بعضی از کلمات اصلا دست خودم نبود.. نترس باباهمیشه پیشته..یهو شروع کرد به زدن من . دروغ میگی ...

۴ روز پیش
85K
دوستان عزیز نمیدونم چرا نشد ویرایش کنم.ببخشید یکم ناهماهنگی شد... سریع یه چشم گفتم و سرم رو انداختم پایین و از آشپزخونه اومدم بیرون .ولی شنیدم که مامانم گفت : خدا خیرت بده آبجی خانم! ...

دوستان عزیز نمیدونم چرا نشد ویرایش کنم.ببخشید یکم ناهماهنگی شد... سریع یه چشم گفتم و سرم رو انداختم پایین و از آشپزخونه اومدم بیرون .ولی شنیدم که مامانم گفت : خدا خیرت بده آبجی خانم! زیر بار هیچ کاری نمیخواد بره. عمه ام گفت : جوونه. اذیتش نکن که عاصی ...

۴ روز پیش
94K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۱۱ #-عرفان؟؟ -جانم مامان بزرگ.!! -نمیخوای به فکر ازدواج باشی؟؟ -نه هنوز زوده. -کجاش زوده ۲۶سالته. باشیطنت گفتم: -کسیو سراغ داری. مامان بزرگ خندیدوگفت: -تو بگو قصدشو داری من ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۱۱ #-عرفان؟؟ -جانم مامان بزرگ.!! -نمیخوای به فکر ازدواج باشی؟؟ -نه هنوز زوده. -کجاش زوده ۲۶سالته. باشیطنت گفتم: -کسیو سراغ داری. مامان بزرگ خندیدوگفت: -تو بگو قصدشو داری من صدتا برات پیدا میکنم .پسرم من پیرم دوست دارم تا نمردم داماد شدنت رو ببینم. ...

۶ روز پیش
27K
#فصل_دوم #پارت_هفتم #من_و_تنهایی همون موقع بود که معنیِ داغونی رو فهمیدم! خیلی سخته..... همه چی تموم شد! یاس رفت... علی رفت... هردوتاشون تنهام گذاشتن! همش تقصیرِ منه! من باعثِ مرگشون شدم... رفتم کنارِ شومینه نشستم ...

#فصل_دوم #پارت_هفتم #من_و_تنهایی همون موقع بود که معنیِ داغونی رو فهمیدم! خیلی سخته..... همه چی تموم شد! یاس رفت... علی رفت... هردوتاشون تنهام گذاشتن! همش تقصیرِ منه! من باعثِ مرگشون شدم... رفتم کنارِ شومینه نشستم ! آلبوم رو برداشتم... عکسارو نگاه کردم... رفتم پشت پیانو.... آهنگِ مورد علاقه ی علی ...

۷ روز پیش
86K
غوطه ور 5(رقص قوی سیاه) دو ر می، ساز بر این فکر که چطور جفریکا را نمایشی به رقص در اورم... میخواهم که ان چنان درونم که میتپید دوباره پرواز کند... یک صحنه نمایش... یک ...

غوطه ور 5(رقص قوی سیاه) دو ر می، ساز بر این فکر که چطور جفریکا را نمایشی به رقص در اورم... میخواهم که ان چنان درونم که میتپید دوباره پرواز کند... یک صحنه نمایش... یک صحنه افرینش است. خلقم میکند ،پرورشم میدهد و می میراند فا سل لا سی ساز ...

۷ روز پیش
53K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_نهم ژست آسونی بود و با آرشین تمرین کرده بودیم ژست و گرفتم و با لبخند زیبایی به دوربین خیره شدم. هزاران ژست عکاسی دادن و تو همش به نظر خودم ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_نهم ژست آسونی بود و با آرشین تمرین کرده بودیم ژست و گرفتم و با لبخند زیبایی به دوربین خیره شدم. هزاران ژست عکاسی دادن و تو همش به نظر خودم خوب ظاهر شدم تا رسید به فیلم برداری و راه رفتن. چشمام و بستم و ...

۷ روز پیش
109K
#رمان_ماهک #پارت_82 پوزخندی زد و ادامه داد +اخه فسقل بچه ای ممکنه ازین فکرا زیاد پیش خودت کنی... تو حتی اونقدری چشم گیر نیستی که من بخوام واسه یک شبم ازت استفاده کنم چه برسه ...

#رمان_ماهک #پارت_82 پوزخندی زد و ادامه داد +اخه فسقل بچه ای ممکنه ازین فکرا زیاد پیش خودت کنی... تو حتی اونقدری چشم گیر نیستی که من بخوام واسه یک شبم ازت استفاده کنم چه برسه به اینکه حسی بهت داشته باشم کوچولو سرمو پایین انداختم با رفتنش اشکم سرازیر شد ...

۱ هفته پیش
74K
#پارت108: فهیمه به خواهرش زنگ زد اونم سریع خودش رو رسوند. خواهر فهیمه با دیدن حالت شیکمم با تعجب گفت: - بعید می‌دونم این شیکم بزرگ فقط برای یک قل باشه. بعد کار زایمون رو ...

#پارت108: فهیمه به خواهرش زنگ زد اونم سریع خودش رو رسوند. خواهر فهیمه با دیدن حالت شیکمم با تعجب گفت: - بعید می‌دونم این شیکم بزرگ فقط برای یک قل باشه. بعد کار زایمون رو انجام شروع کرد. دیگه جونم داشت از تنم جدا می‌شد. بعد از به دنیا اومدن ...

۱ هفته پیش
56K