نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رویای_غیرممکن #پارت17 با تمام توانم به طرف اتاق بلک پینک دویدم... البته چاره ای جز فرار کردن نداشتم. وقتی وارد اتاق شدم و درو پشت سرم بستم و روی زمین نشستم و میخواستم که به ...

#رویای_غیرممکن #پارت17 با تمام توانم به طرف اتاق بلک پینک دویدم... البته چاره ای جز فرار کردن نداشتم. وقتی وارد اتاق شدم و درو پشت سرم بستم و روی زمین نشستم و میخواستم که به همه اتفاقایی که در عرض همین چند دقیقه پیش افتاده، فکر کنم که رزی‌، جیسو ...

۳ روز پیش
113K
پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا ...

پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا جا کردن سهون_دخترااا...چطورید؟ بکهیون که بغل بورا نشسته بود اروم زد به دست بورا _دیشب ...

۱ هفته پیش
164K
آدما در هر حال پشت سرت حرف میزنن، مطمئن شو یه موضوع جذاب بهشون بدی.

آدما در هر حال پشت سرت حرف میزنن، مطمئن شو یه موضوع جذاب بهشون بدی.

۳ هفته پیش
3K

"قطار زندگی" 🚂 🚋 🚋 🚋 Hello ! Life is like a journey on a train... with its stations... with changes of routes... and with accidents ! سلام ! زندگی مانند سفر کردن با قطار است، به همراه ایستگاه ها، تغییر مسیرها و حوادث!!!!!! 🚂 🚋 🚋 🚋 We board ...

۱۰ آبان 1398
87K
#ومپایر_اند‌سیلور‌پارت‌چهارم ************* وانیا: رزا:چطورین پسرااا؟ پسرا واکنش نشون دادن من:عه چرا بدون اینکه به ما خبر بدی حرف زدی؟ زینب:الان ولش بیابریم سرگرم شیم😈 لیا:وااا عجبا چه پسرای بدی هستین شماها ها¡¿ سهون جیغ کشید ...

#ومپایر_اند‌سیلور‌پارت‌چهارم ************* وانیا: رزا:چطورین پسرااا؟ پسرا واکنش نشون دادن من:عه چرا بدون اینکه به ما خبر بدی حرف زدی؟ زینب:الان ولش بیابریم سرگرم شیم😈 لیا:وااا عجبا چه پسرای بدی هستین شماها ها¡¿ سهون جیغ کشید رفت پشت سوهو جاخورد و با ترس گفت :هیونگ اینجا جن دارههههههه😢 😱 من:زرت پسره ...

۲۷ شهریور 1398
45K
#همسر_اجباری #۲۲۹ همه خاطره هاش هر بار واسم تکرار میشه حتی مدل لبخنداش مدل اخماش. مدل تحدیداش. همونا. االن دارن نمک زخمم میشن اما مطمئن بودن آریا هیچ وقت تکراری نمیشه اصال انگار با خاطره ...

#همسر_اجباری #۲۲۹ همه خاطره هاش هر بار واسم تکرار میشه حتی مدل لبخنداش مدل اخماش. مدل تحدیداش. همونا. االن دارن نمک زخمم میشن اما مطمئن بودن آریا هیچ وقت تکراری نمیشه اصال انگار با خاطره های آریا زنده ام خاطره هایی که االن شدن سوهان روحم. خاطرات آدم مثل یه ...

۲۲ شهریور 1398
96K
راوی:لیلی _________________________________________ دو سه روزی هست که از باغ شهرام برگشتیم و درگیر دید و بازدید نوروزیم ولی امروز توی خونه موندیم.سپهر و سعید داشتن توی حیاط بازی میکردن و منم داشتم براشون آبمیوه درست ...

راوی:لیلی _________________________________________ دو سه روزی هست که از باغ شهرام برگشتیم و درگیر دید و بازدید نوروزیم ولی امروز توی خونه موندیم.سپهر و سعید داشتن توی حیاط بازی میکردن و منم داشتم براشون آبمیوه درست میکردم که گوشیم زنگ خورد ،عسل بود و جواب دادم._به به سلاااممم عسل خانوم عیدت ...

۲۱ شهریور 1398
163K
هشتاد و هشت والا همه پسرا آرزو دارن نیم نگاه بهشون بندازم چی‌کم دارم چشمام ابیه خوشگلم قدم بلنده خوشتیپم خییییییلی جیگرم فقط نارو عشوه ندارم که اونم بزن دم کوزه آبشو بخور‌ فقط یه ...

هشتاد و هشت والا همه پسرا آرزو دارن نیم نگاه بهشون بندازم چی‌کم دارم چشمام ابیه خوشگلم قدم بلنده خوشتیپم خییییییلی جیگرم فقط نارو عشوه ندارم که اونم بزن دم کوزه آبشو بخور‌ فقط یه کم حجابم مشکل داره که اونم شوخر منگلم باید باهاش کنار بیاد حق دارم ایرانی ...

۱۰ شهریور 1398
64K
Arta_mj_bezi به من چه اگه کمه پلی تو به من چه اگه بلد نیستی زاخار قلقشو امشب کجا مهمونی کی هیرون چی که دست میکنی هی توی جیب ها به من چه تو یه دونه ...
عکس بلند

Arta_mj_bezi به من چه اگه کمه پلی تو به من چه اگه بلد نیستی زاخار قلقشو امشب کجا مهمونی کی هیرون چی که دست میکنی هی توی جیب ها به من چه تو یه دونه هیت نداری بقیشم میگم بزار بکوبه بیت ها واسه من زیاد واسه تو کم شده ...

۸ شهریور 1398
50K
پارت چهل و نهم داشت ولی موهای ادوارد اصلا حالت نمیگرفت شیشه پستونکشو گذاشتم تو دهنش و بهش شیر دادم واییی الهی خاله قربونت بشه چقد تو نازی دورت بگردم ایشالله سایه مامان و بابات ...

پارت چهل و نهم داشت ولی موهای ادوارد اصلا حالت نمیگرفت شیشه پستونکشو گذاشتم تو دهنش و بهش شیر دادم واییی الهی خاله قربونت بشه چقد تو نازی دورت بگردم ایشالله سایه مامان و بابات همیشه بالا سرت باشه همش ذوقت کنن دورت بگردم نفس خاله عزیز دلم ویی یعنی ...

۲۱ مرداد 1398
88K
ادامه قسمت دوم (آخر) گکو: موضوع این‌ آهنگ موردی که من فکر میکنم که خیلی از مردم باهاش ارتباط برقرار میکنن و همینطور حس بین چانیول و سهون چیزی دیگه ای بود که ما واقعا ...

ادامه قسمت دوم (آخر) گکو: موضوع این‌ آهنگ موردی که من فکر میکنم که خیلی از مردم باهاش ارتباط برقرار میکنن و همینطور حس بین چانیول و سهون چیزی دیگه ای بود که ما واقعا روش تمرکز کردیم. کگو: آهنگی که چانیول روش کار کرد بعد از تنظیم مجدد واقعا ...

۲۶ تیر 1398
125K
Verse 1] I've missed your calls for months it seems به نظر میرسه ماه ها جواب تلفن هاتو نمیدادم Don't realize how mean I can be درک نمیکنم چطور میتونم اینطوری باشم 'Cause I can ...

Verse 1] I've missed your calls for months it seems به نظر میرسه ماه ها جواب تلفن هاتو نمیدادم Don't realize how mean I can be درک نمیکنم چطور میتونم اینطوری باشم 'Cause I can sometimes treat the people چون بعضی وقت ها میتونم با مردم تا کنم That I ...

۱۸ تیر 1398
122K
*نفس* ......... یه دور خوردم وخودمو نگاه کردم وگفتم : چطورشدم مریم مریم با ذوق گفت : ماه شدی بخدا ایلیا درسته قورتت میده به مریم اخم کردم اون چی می دونست ازمنو ایلیا من ...

*نفس* ......... یه دور خوردم وخودمو نگاه کردم وگفتم : چطورشدم مریم مریم با ذوق گفت : ماه شدی بخدا ایلیا درسته قورتت میده به مریم اخم کردم اون چی می دونست ازمنو ایلیا من هنوزم نمی تونستم اونو به عنوان همسر نگاه کنم اینجوری برای هر دوتامون بهتر بود ...

۱۴ تیر 1398
251K
یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من ...

یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من هم درست مثل این قهوه تلخ بود..روز های رفته سال رو ورق زدم و سعی ...

۵ تیر 1398
77K
سیمین ـ باشه الان میام. ـــــــ یه ماشین شیک آبی جلوی پام ترمز کرد..سیمین بود..رفتم سمت در جلو و باز کردم سیمین ـ سلام،خوش میگذره؟ +خوش! خنده تلخی زدم،دوباره بغض آشنام به سراغم اومد،دلم میخواست ...

سیمین ـ باشه الان میام. ـــــــ یه ماشین شیک آبی جلوی پام ترمز کرد..سیمین بود..رفتم سمت در جلو و باز کردم سیمین ـ سلام،خوش میگذره؟ +خوش! خنده تلخی زدم،دوباره بغض آشنام به سراغم اومد،دلم میخواست باز هم از همه چیز شکایت کنم ولی نتونستم.. خیر سرم قرار بود جلوش قوی ...

۱ تیر 1398
37K
#معجزه_عشق #prt_20** جین یونگ : درسته جلوی اون دخترا با لحن کاملا خونسردی حرف زدم ولی در حقیقت داشتم از درون میسوزم چجور به خودش جرئت داده یکی از کتابای مورد علاقه ی منو خراب ...

#معجزه_عشق #prt_20** جین یونگ : درسته جلوی اون دخترا با لحن کاملا خونسردی حرف زدم ولی در حقیقت داشتم از درون میسوزم چجور به خودش جرئت داده یکی از کتابای مورد علاقه ی منو خراب کنه،،با فکر پلیدی که به سرم زد با پوزخندی زیر لب زمزمه کردم بچرخ تا ...

۳۱ فروردین 1398
55K
پارت یازدهم سه هفته هست ک گذشته همش تو اتاقم نمیدونم چرا نمیتونم با این موضوع کنار بیام شاید ب خاطر اینکه سوگل بهم گفته بود یا شایدم اینکه میدونستم میاد هیچی نمیخورم همه میگن ...

پارت یازدهم سه هفته هست ک گذشته همش تو اتاقم نمیدونم چرا نمیتونم با این موضوع کنار بیام شاید ب خاطر اینکه سوگل بهم گفته بود یا شایدم اینکه میدونستم میاد هیچی نمیخورم همه میگن چ قدر لاغر شدی ولی اهمیت ندارع هر کی میاد تو اتاق بیرونش میکنم دلم ...

۲۴ فروردین 1398
57K