نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

‌ دلم عاشقانه ای به سبک فیلم دلشکسته میخواهد، تو آن مَرد مؤمن خجالتی باشی که پیراهن های یقه دیپلٌمات میپوشد و همیشه تَه ریش دارد، رنگ تسبیح هایش را با انگشترش سِت میکند و ...

‌ دلم عاشقانه ای به سبک فیلم دلشکسته میخواهد، تو آن مَرد مؤمن خجالتی باشی که پیراهن های یقه دیپلٌمات میپوشد و همیشه تَه ریش دارد، رنگ تسبیح هایش را با انگشترش سِت میکند و خوب بودنش به همه ثابت شده است من آن دخترِ بدقِلق و حاضرجواب که به ...

۱ ساعت پیش
13K
شاید 4 یا 5 ساله بودم . داشتم با عروسکم توی کوچه بازی می کردم که دیدم بچه های محله دارند نقشه ی رفتن به یک جایی را می کشند ، من زیاد سر در ...

شاید 4 یا 5 ساله بودم . داشتم با عروسکم توی کوچه بازی می کردم که دیدم بچه های محله دارند نقشه ی رفتن به یک جایی را می کشند ، من زیاد سر در نمی آوردم فقط حس کردم باید هیجان انگیز باشد . عروسکم را کنار دیوارِ خانه ...

۱ ساعت پیش
16K
از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ، من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ...

از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ، من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ... موهایم را تا جایی که به خاطر دارم ، مدل پسرانه می زدم تا جلویِ ...

۲ ساعت پیش
14K
#تلنگر_مهدوی_به_جز_قدرت_خدا_قدرت_دیگه‌ای_رو_سراغ_دارید 💠 چند دقیقه درد و دل با امام زمان 💠 آقا جون ، یابن الحسن ، امام زمانم 👇 من از ترس خسته‌ام و از دست بی‌قراری در حال فرار امّا ترس و بی‌قراری ...

#تلنگر_مهدوی_به_جز_قدرت_خدا_قدرت_دیگه‌ای_رو_سراغ_دارید 💠 چند دقیقه درد و دل با امام زمان 💠 آقا جون ، یابن الحسن ، امام زمانم 👇 من از ترس خسته‌ام و از دست بی‌قراری در حال فرار امّا ترس و بی‌قراری بنای رها کردنم را ندارند 🍃 زندگی با این ترس و بی‌قراری هر چقدر شیرین ...

۲ ساعت پیش
17K
امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت:

امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی کاریش شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود ...

۳ ساعت پیش
28K
ادامه پست قبلی آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند. من اصلا خوشحال نشدم. خونه نامرتب بود؛ خسته بودم، تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم. چیزهایی که الان ...

ادامه پست قبلی آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند. من اصلا خوشحال نشدم. خونه نامرتب بود؛ خسته بودم، تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم. چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی ...

۵ ساعت پیش
54K
آیا دوست داری دعایت قبول شود؟ به الله گمان نیک ببر در دعایت تردید مکن در اجابتش تردید مکن در دعایت بدعت گذاری مکن و کفر نگو و ناسپاسی نکن شش مورد را برایت میگویم ...

آیا دوست داری دعایت قبول شود؟ به الله گمان نیک ببر در دعایت تردید مکن در اجابتش تردید مکن در دعایت بدعت گذاری مکن و کفر نگو و ناسپاسی نکن شش مورد را برایت میگویم که دعا در آن رد نمیشود. 1_دعای بعد از نماز 2_دعای یک سوم آخر شب ...

۱۰ ساعت پیش
54K
. ساعتی صدبار ... ↓ آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکندپست تازه ای گذاشته باشد رفرش می کنی. اگر خبری از پست تازه نباشد وا میری، و ،اگر عدد آن بالا زیاد ...

. ساعتی صدبار ... ↓ آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکندپست تازه ای گذاشته باشد رفرش می کنی. اگر خبری از پست تازه نباشد وا میری، و ،اگر عدد آن بالا زیاد شده باشدقلبت بنای تند زدن می گذارد که چه عکسی گذاشته و چه چیزی پایینش ...

۱۳ ساعت پیش
30K
#پارت۳۹ #رمان_شیطان_زاده #بدلیل سخنان باز کلامی مناسب بالای ۱۸ سال آن‌قدر عاشق این مانتو بودم که هرگز هرجایی آن را نمی‌پوشیدم. ولی امشب می‌خواستم بپوشم تا مازیار بیشتر با ثروت پدرم پز دهد! مانتو را ...

#پارت۳۹ #رمان_شیطان_زاده #بدلیل سخنان باز کلامی مناسب بالای ۱۸ سال آن‌قدر عاشق این مانتو بودم که هرگز هرجایی آن را نمی‌پوشیدم. ولی امشب می‌خواستم بپوشم تا مازیار بیشتر با ثروت پدرم پز دهد! مانتو را همراه ساپورت مشکی و شال مشکی گوشه‌ای گذاشتم و به دنبال کیف و کفش صورتی ...

۱۴ ساعت پیش
72K
#پارت۳۸ #رمان_شیطان_زاده به دلیل جملات باز کلامی مناسب بالای 🔞 حیاط بزرگ را سپری کردم و وارد خانه شدم. هیچ کس خانه نبود؛ آنام مدرسه بود و بابا هم سرکار. آراز هم یک هفته‌ای می‌شد ...

#پارت۳۸ #رمان_شیطان_زاده به دلیل جملات باز کلامی مناسب بالای 🔞 حیاط بزرگ را سپری کردم و وارد خانه شدم. هیچ کس خانه نبود؛ آنام مدرسه بود و بابا هم سرکار. آراز هم یک هفته‌ای می‌شد که با دوستانش به آنکارا رفته بود و قرار بود امشب بیاید. یک راست از ...

۱۴ ساعت پیش
57K
#پارت۳۷ #رمان_شیطان_زاده بدلیل سخنان باز کلامی مناسب بالای ۱۸ سال با غیظ دنده را عوض کرد، آرنجش را لب پنجره قرار داد و مشغول بازی با پوست لبش شد. خیلی داشت تلاش می‌کرد تا اشکی ...

#پارت۳۷ #رمان_شیطان_زاده بدلیل سخنان باز کلامی مناسب بالای ۱۸ سال با غیظ دنده را عوض کرد، آرنجش را لب پنجره قرار داد و مشغول بازی با پوست لبش شد. خیلی داشت تلاش می‌کرد تا اشکی که در چشمش حلقه زده نچکد. دلم به حالش سوخت؛ شاید من خیلی نامرد بودم ...

۱۴ ساعت پیش
71K
#پارت۳۶ #رمان_شیطان_زاده به دلیل سخنان بازکلامی مناسب بالای ۱۸ سال از نظرم او یک دختر وراج بود و اصلاً از او خوشم نیامد. ولی کمی که گذشت، فهمیدم آن دختر بی‌نظیر است. مهربان، دل‌رحم، خوش ...

#پارت۳۶ #رمان_شیطان_زاده به دلیل سخنان بازکلامی مناسب بالای ۱۸ سال از نظرم او یک دختر وراج بود و اصلاً از او خوشم نیامد. ولی کمی که گذشت، فهمیدم آن دختر بی‌نظیر است. مهربان، دل‌رحم، خوش صحبت...! کافی بود دلم بگیرد و خبرش کنم، به ثانیه نمی‌کشید که پیشم حاضر می‌شد ...

۱۴ ساعت پیش
73K
الهی به مستان میخانه‌ات بعقل آفرینان دیوانه‌ات به نور دل صبح خیزان عشق ز شادی به انده گریزان عشق به رندان سر مست آگاه دل که هرگز نرفتند جز راه دل به اندوه‌پرستان بی پا ...

الهی به مستان میخانه‌ات بعقل آفرینان دیوانه‌ات به نور دل صبح خیزان عشق ز شادی به انده گریزان عشق به رندان سر مست آگاه دل که هرگز نرفتند جز راه دل به اندوه‌پرستان بی پا و سر به شادی فروشان بی شور و شر کزان خوبرو، چشم بد دور باد ...

۱ روز پیش
52K
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را قلم را ، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر ...

بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را قلم را ، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر مارا ، سوی ما بازا ...

۱ روز پیش
67K
باران.... نام دخترک گمشده ایست که به شوق پنجره از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش گیرد راهی نمیابد در شهر سرگردان میشود هوا را آشفته میکند، شخص ...

باران.... نام دخترک گمشده ایست که به شوق پنجره از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش گیرد راهی نمیابد در شهر سرگردان میشود هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار! و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران ...

۱ روز پیش
31K
#بخون ..اگر در رابطه ای دلت گیر افتاد حواست باشد دچار سوتفاهم عاشق بودن نشوی .. بعضی حس ها شبیه به عاشقی اند اما فرسنگ ها از عشق فاصله دارند .. احساس

#بخون ..اگر در رابطه ای دلت گیر افتاد حواست باشد دچار سوتفاهم عاشق بودن نشوی .. بعضی حس ها شبیه به عاشقی اند اما فرسنگ ها از عشق فاصله دارند .. احساس "ترس از دست دادن " همان سوتفاهم عاشقی ست .. گمان می کنی جانت به جانش وصل است ...

۱ روز پیش
48K
#رمان_مثلث_برمودا پارت②② صبحا که میره سرکار ساعت ۷ شب برمیگرده منم که صبح تا شب بیدارم (خون آشاما اینجورین)اگر خون نخورم به احتمال زیاد باغبون خونشونو میکشم خونه رو سپردم به باغبون ساعت۱۲ بود تا ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت②② صبحا که میره سرکار ساعت ۷ شب برمیگرده منم که صبح تا شب بیدارم (خون آشاما اینجورین)اگر خون نخورم به احتمال زیاد باغبون خونشونو میکشم خونه رو سپردم به باغبون ساعت۱۲ بود تا ۵ وقت داشتم یه تاکسی گرفتم و رفتم به سمت خونه ی جانی خون لازم ...

۱ روز پیش
81K
یاد کودکی هایم بخیر شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاو با کفش های قرمز و براق تق تقی ! یاد چادر مادرم بخیر که بی اجازه تکه ای از آن را بریدم و برای عروسکم ...

یاد کودکی هایم بخیر شیطنت دختربچه ای مرموز و کنجکاو با کفش های قرمز و براق تق تقی ! یاد چادر مادرم بخیر که بی اجازه تکه ای از آن را بریدم و برای عروسکم لباس دوختم خانه ی دنج و آرامی که با بالش و رختخواب می ساختم قابلمه ...

۲ روز پیش
80K
یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی ...

یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی گفت:"آره... میدونم" جواب خیلی تلخی بود، مخصوصا برای کسی مثل من. اشک سریعا در چشم ...

۲ روز پیش
89K
در یکی از جلساتی که در قبل از عملیات والفجر مقدماتی در قرارگاه نجف با حضور کلیه فرمانده تیپها و لشکرها و فرماندهان گردان های عمل کننده آن قرارگاه در خدمت سردار همت داشتیم بعد ...

در یکی از جلساتی که در قبل از عملیات والفجر مقدماتی در قرارگاه نجف با حضور کلیه فرمانده تیپها و لشکرها و فرماندهان گردان های عمل کننده آن قرارگاه در خدمت سردار همت داشتیم بعد از توضیحات کلی که خود سردار همت داشتند و بالطبع به دنبالش فرمانده لشکرها و ...

۲ روز پیش
34K