نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

من سیـبزمینی هستم #پارت_سوم از اتاقم امدم بیرون و بالای پله ها واستادم.میدونید خونمون دوبلکسه ولی این پله هاش یه جوره که نمیشه روش سر خورد. خیلی دوس داشتم عینهو رمانا از پله ها سر ...

من سیـبزمینی هستم #پارت_سوم از اتاقم امدم بیرون و بالای پله ها واستادم.میدونید خونمون دوبلکسه ولی این پله هاش یه جوره که نمیشه روش سر خورد. خیلی دوس داشتم عینهو رمانا از پله ها سر بخورم ولی به این موضوع اگاهم که این کار مساوی با کله پا شدنمه😐 برای ...

۳ ساعت پیش
19K
من کار به سیاست حاکم بر ایران ندارم استدال های دارند که در مظلومیت فلسطین که واقعا درسته مردم فلسطین در رنج هستند اما.... بحث دیگه موج سواری در رنج مردم فلسطین دو میلیون یا ...

من کار به سیاست حاکم بر ایران ندارم استدال های دارند که در مظلومیت فلسطین که واقعا درسته مردم فلسطین در رنج هستند اما.... بحث دیگه موج سواری در رنج مردم فلسطین دو میلیون یا بیشتر فلسطینی در اسراییل زندگی میکنن و بقیه در کرانه باختری و غزه هستند زندگی ...

۳ ساعت پیش
15K
مای کویین الینا❤ ❤ رفیق کاشکی ده تا بودی ! کاشکی همه مثل تو بودن . تو ارامش محضی. تموم دلگرمیمی .اره اره تو ازم دو سال بزرگتری و من خوشحالم که میتونم ازت مشورت ...

مای کویین الینا❤ ❤ رفیق کاشکی ده تا بودی ! کاشکی همه مثل تو بودن . تو ارامش محضی. تموم دلگرمیمی .اره اره تو ازم دو سال بزرگتری و من خوشحالم که میتونم ازت مشورت بگیرم توی همه کارام و مرسی که هستی رفیق فابم! دوست کسیه که بام توی ...

۵ ساعت پیش
12K
#پارت #دهم♥ #برایه من وتو این اخرش نیست یکیشون به راحتی لوهانو بایه دست روشونش انداخته بود... -شما کی هستین باخشم زمزمه کرد یکیشون رویه زانوش نشست -اینش مهم نیست که ما کی هستیم، مهم ...

#پارت #دهم♥ #برایه من وتو این اخرش نیست یکیشون به راحتی لوهانو بایه دست روشونش انداخته بود... -شما کی هستین باخشم زمزمه کرد یکیشون رویه زانوش نشست -اینش مهم نیست که ما کی هستیم، مهم اینه جایی که قراره برین اصلا خوشت نیاد. صدایه بم وخشنی داشت تن بک رو ...

۷ ساعت پیش
22K
رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که ...

رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که برام بخره...دیگه بابام نبود که اون لباس رو بپوشم و بهم بگه شبیه شهرزاد قصه‌ها ...

۱۱ ساعت پیش
35K
رمان قهوه قجری پارت۶۰: -باشه، پس تو فردا صبح به این آقای پارسیان بگو بیاد دفترت تا من هم بیام و باهم حرف بزنیم. یه دفعه یادم اومد فردا صبح با خود آقای پارسیان قرار ...

رمان قهوه قجری پارت۶۰: -باشه، پس تو فردا صبح به این آقای پارسیان بگو بیاد دفترت تا من هم بیام و باهم حرف بزنیم. یه دفعه یادم اومد فردا صبح با خود آقای پارسیان قرار دارم تا راجب همین حرف بزنیم، نفس عمیقی کشیدم و گفتم: -من فردا صبح کار ...

۱۱ ساعت پیش
35K
#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با تعجب رومو به سمت سهون گرفتم من:چیشده رو چهره یکی اینقدر زوم کردی هان؟ بکهیون:لازم ...

۱۴ ساعت پیش
34K
(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه ...

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه یکی از همکارای بابا که در ضمن از دوستان خوب خانوادگیمونم محسوب میشن بگذرونم آقای ...

۱۵ ساعت پیش
58K
#دوقلوهای_شیطون #پارت7 آنیسا من:بچه ها آیسان کوش رفته سرکار میا:هان دیشب یادم رفت بگم دیروز انگار شرکته میخواست یکسال بدون حقوق از آیسان بیگاری بکشه اونم امضا نکرد امروز فک کنم رفتع یه کمپانی دیگه ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت7 آنیسا من:بچه ها آیسان کوش رفته سرکار میا:هان دیشب یادم رفت بگم دیروز انگار شرکته میخواست یکسال بدون حقوق از آیسان بیگاری بکشه اونم امضا نکرد امروز فک کنم رفتع یه کمپانی دیگه من:بزار بهش زنگ بزنم بیاریمش پیش خودمون میرا؛اوهوم واقعا حیف میشه هرچی زنگ زدم جواب ...

۱۷ ساعت پیش
49K
خیلی از عشق ها وسط همین جر و بحث ها پیش می آید با کوتاه آمدن های معمولی با

خیلی از عشق ها وسط همین جر و بحث ها پیش می آید با کوتاه آمدن های معمولی با "ببخشید عزیزم "های ساده… اصلا فکر می کنم یک معذرت خواهی به موقع خیلی عاشقانه تر است از ناز و اداهای بی مورد هر روزه، یک دانه اش می ارزد به ...

۱۹ ساعت پیش
19K
#رمان_ماهک #پارت_46 سرمو به پنجره تکیه دادم و دوباره ذهنم رفت سمت گذشته... چند روزی ازون مهمونی گذشته بود و تقریبا داشتیم به امتحانای دی ماه نزدیک میشدیم یروز که مشغول خوندن درسام بودم پسر ...

#رمان_ماهک #پارت_46 سرمو به پنجره تکیه دادم و دوباره ذهنم رفت سمت گذشته... چند روزی ازون مهمونی گذشته بود و تقریبا داشتیم به امتحانای دی ماه نزدیک میشدیم یروز که مشغول خوندن درسام بودم پسر عموم به اتاقم اومد نشسته بودم روی تختم و سرم توی گوشی بود نشست روی ...

۱ روز پیش
22K
#دلنوشته✅ میدونین؟یه سری مردا هستن …‬‎‫ساده تیپ میزنن.‎‫اودکلن خاص ، مثل یاتاقان یا لالیک میزنن.‎‫‎‫قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن…‬عاشق قهوه اسپرسوی تلخن... مردایی که سوارماشین میشن و ساعت دوی شب تنها تو خیابونا ...

#دلنوشته✅ میدونین؟یه سری مردا هستن …‬‎‫ساده تیپ میزنن.‎‫اودکلن خاص ، مثل یاتاقان یا لالیک میزنن.‎‫‎‫قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن…‬عاشق قهوه اسپرسوی تلخن... مردایی که سوارماشین میشن و ساعت دوی شب تنها تو خیابونا رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاص ، مثلا پینک فلوید و اسکورپیونز رو ...

۱ روز پیش
45K
یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه ...

یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه بازم میتونم ببینمت از نزدیک یا نه! چمدون بزرگ مهم نیست. چمدون بزرگی که برای ...

۲ روز پیش
89K
کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این ...

کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این راه من تمام میشدم جهانگیر مرا مراد دلم نشوم از عشق سیر تو را باید ...

۲ روز پیش
108K
رمان قهوه قجری پارت۵۹: شاهرخ خیلی باهوش بود...باهوش‌تر از اون چیزی که فکرش رو می‌کردم...یک لحظه بازی دادن شاهرخ از نظرم کاری غیرممکن اومد...اما وقتی به دانیال و ازدواجمون فکر کردم مصمم شدم که این ...

رمان قهوه قجری پارت۵۹: شاهرخ خیلی باهوش بود...باهوش‌تر از اون چیزی که فکرش رو می‌کردم...یک لحظه بازی دادن شاهرخ از نظرم کاری غیرممکن اومد...اما وقتی به دانیال و ازدواجمون فکر کردم مصمم شدم که این غیرممکن رو انجام بدم، من هیچوقت تاحالا به خانوادم دروغ نگفتم اما بخاطر دانیال اینکار ...

۲ روز پیش
32K
#پارت۹٠ با خوردن دمنوش حس کردم کمی سرحال تر شدم. بعد از ناهار خانم بزرگ برای استراحت به اتاقش رفت منم برای کاری که بخاطرش کنجکاویم رو تا الان نگه داشتم به اتاقم رفتم. به ...

#پارت۹٠ با خوردن دمنوش حس کردم کمی سرحال تر شدم. بعد از ناهار خانم بزرگ برای استراحت به اتاقش رفت منم برای کاری که بخاطرش کنجکاویم رو تا الان نگه داشتم به اتاقم رفتم. به تخت تکیه دادم و دستم رو روی جلد دفترچه کشیدم. دفترچه رو باز کردم، صفحهٔ ...

۳ روز پیش
89K
#پارت۸۹ فورا به انباری رفتم تا برای کندن زمین چیزی پیدا کنم. حسم وادارم می‌کرد که این کار رو کنم، مخصوصا اینکه کابوس قبلیم واقعیت داشت؛ برای همین حس می‌کنم اینم مثل کابوس قبلی واقعیت ...

#پارت۸۹ فورا به انباری رفتم تا برای کندن زمین چیزی پیدا کنم. حسم وادارم می‌کرد که این کار رو کنم، مخصوصا اینکه کابوس قبلیم واقعیت داشت؛ برای همین حس می‌کنم اینم مثل کابوس قبلی واقعیت داره. یه کلنگ ورداشتم و برگشتم همونجا، کسی از خدمتکارا اینور نمیومد و نگهبانا هم ...

۳ روز پیش
68K
دیدی یه نفر وقتی می‌خوادکه حرفش رو با اهمیت جلوه بده، هِی قسم می‌خوره: ☜ به پیر، به پیغمبر، به خدا، به قرآن... ✅ قرآن هم وقتی میخواد یه موضوعی رو با اهمیت جلوه بده، ...

دیدی یه نفر وقتی می‌خوادکه حرفش رو با اهمیت جلوه بده، هِی قسم می‌خوره: ☜ به پیر، به پیغمبر، به خدا، به قرآن... ✅ قرآن هم وقتی میخواد یه موضوعی رو با اهمیت جلوه بده، پشت سر هم قسم میخوره... ⁉ ️ حالا میدونی بیشترین قسم‌های قرآنی تو کدوم سوره ...

۳ روز پیش
44K
#پارت_73 . تـــــــپـــــــش......کجـــــایـــــی لعنــــتـــــی؟.... . بغض به گلویش بدجوری فشار می اورد...بزرگ و بزرگ تر میشد و او با قورت دادن اب دهانش سعی در پس زدنش داشت... .اما نشد....به یک باره شکست...و او صورتش ...

#پارت_73 . تـــــــپـــــــش......کجـــــایـــــی لعنــــتـــــی؟.... . بغض به گلویش بدجوری فشار می اورد...بزرگ و بزرگ تر میشد و او با قورت دادن اب دهانش سعی در پس زدنش داشت... .اما نشد....به یک باره شکست...و او صورتش را میان دستانش پنهان کرد تا حتی خورشید هم نبیند غرور له شده اش و ...

۳ روز پیش
94K
#دوقلوهای_شیطون #پارت2 آیسان بابا:آیسان خواهش میکنم نرو من:بابابابت دروغی که15سال ازعمرم منو ازمادر واقعیم جدا کرد چیزی نگفتم اما نمیتونم میفهمین نمیتونم19 سال دوری.از خواهری که میدونستین وجود داره بگذرم نمیشه بابا:آخه اونجا چیکار میکنی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت2 آیسان بابا:آیسان خواهش میکنم نرو من:بابابابت دروغی که15سال ازعمرم منو ازمادر واقعیم جدا کرد چیزی نگفتم اما نمیتونم میفهمین نمیتونم19 سال دوری.از خواهری که میدونستین وجود داره بگذرم نمیشه بابا:آخه اونجا چیکار میکنی یکم فک کن من:توکوچه که نمیمونم بعدم بابا ما حرف زده بودیم مگه نه من ...

۳ روز پیش
66K