نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت ...

#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت میاد به ما چه ؟ تارا : ما دیشب ساعت 8 خوابیدیم که امشب کامل ...

۳۳ دقیقه پیش
8K
عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی ...

عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی زد و گفت:چرا؟ کمی به فکر فرو رفت،با لبخند جواب داد:چون پاییز خیلی چیزها رو ...

۱ ساعت پیش
25K
رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم ...

رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم یه برادر. +اسمتون چیه؟ *من...جئون جانگ کوک. +ممنونم.بازم بهتون زنگ میزنم...راستی شما کره هستین یا ...

۴ ساعت پیش
31K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۶ ساعت پیش
46K
خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. ...

خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. یه وری شد و دستشو زد زیر سرش و گفت: من که میگم اصلا نریم، ...

۹ ساعت پیش
44K
طرز تهیه #دسر_لبنانی #لیالی_لبنانی این دسر خوشمزه لبنانی بعضی ها توی دستورش از تخم مرغ استفاده کردن که توی دستور اصلیش اصلا تخم مرغ نداره توی این دستور ارد سمید(سمولینا)هیچ جایگزینی نداره ارد سِمید با ...

طرز تهیه #دسر_لبنانی #لیالی_لبنانی این دسر خوشمزه لبنانی بعضی ها توی دستورش از تخم مرغ استفاده کردن که توی دستور اصلیش اصلا تخم مرغ نداره توی این دستور ارد سمید(سمولینا)هیچ جایگزینی نداره ارد سِمید با ارد سفید فرق داره دقت کنید رسپی شیر معمولی پنج پیمانه ارد سمید(سمولینا) کمی نرمتر ...

۱۳ ساعت پیش
20K
رمان دخترای شیطون پارت_۷۸ بهنود:آااااا رزا شوهرت چرا نمیفهمه بابا اون کسی که تو بهش زنگ زدی منم عمو جان منم یه چیزی سرهم کردم که تورو بکشونم اونجا اراد:ا...امکان نداره نه امکان نداره به ...

رمان دخترای شیطون پارت_۷۸ بهنود:آااااا رزا شوهرت چرا نمیفهمه بابا اون کسی که تو بهش زنگ زدی منم عمو جان منم یه چیزی سرهم کردم که تورو بکشونم اونجا اراد:ا...امکان نداره نه امکان نداره به من‌نگاه کرد که با چشمای اشکیم بهش نگاه کردم بهنود:عمران و عثمان بیاین تو دو ...

۱۴ ساعت پیش
36K
رمان دخترای شیطون پارت_۷۶ ارسن:خفه شو اه برو تو اون اتاق زهره بهت لباس بده لباستو عوض کن درو باز کرد منو انداخت تو اتاق دیدم یه زن با لبای پروتز و چشمای طوسی ابروهای ...

رمان دخترای شیطون پارت_۷۶ ارسن:خفه شو اه برو تو اون اتاق زهره بهت لباس بده لباستو عوض کن درو باز کرد منو انداخت تو اتاق دیدم یه زن با لبای پروتز و چشمای طوسی ابروهای شیطون موهای مشکی اومد سمتم بازومو گرفت انداختم رو تخت زهره:بشین شبیه جن بود نشستم ...

۱۵ ساعت پیش
42K
#بخونید :) داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم ... یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد ... به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود ... فقط زیر سوال آخر نوشته ...

#بخونید :) داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم ... یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد ... به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود ... فقط زیر سوال آخر نوشته بود : « نه بابام مریض بوده ، نه مامانم ، همه صحیح و سالمن ...

۲۲ ساعت پیش
135K

"خودت رو دوست داری؟!" نمی دونم چرا ولی این اولین سوالی بود که ازم پرسید. بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده،گفتم اصلا مگه میشه کسی خودشو دوست نداشته باشه... گفت آره میشه...زل زد تو چشامو تعریف کرد: "چند سال پیش یکی که دوسش داشتم همین سوال رو ازم پرسید. ...

۱ روز پیش
58K
#رمان_ماهک #پارت_166 ببین مدت ازدواج ما یک سال هست که توی این یکسان آرش حق نداره که به من دست بزنه و آخر خرداد ماه هم طلاقم رو میگیره و اسم آرش و از توی ...

#رمان_ماهک #پارت_166 ببین مدت ازدواج ما یک سال هست که توی این یکسان آرش حق نداره که به من دست بزنه و آخر خرداد ماه هم طلاقم رو میگیره و اسم آرش و از توی شناسنامم پاک میکنه. ترانه گفت اگر قراره بعد یکسال ازهم جدا شید اسمش هم از ...

۱ روز پیش
46K
طناز : راستی سحر یه گند دیگ هم زدی ! سحر: یا خدا !! دیگ چی؟؟؟ طناز: میکروفون تهیونگ رو از دستش گرفتی و انداختی شکست. سحر: ینی تو میگی من تا یه متری تهیونگ ...

طناز : راستی سحر یه گند دیگ هم زدی ! سحر: یا خدا !! دیگ چی؟؟؟ طناز: میکروفون تهیونگ رو از دستش گرفتی و انداختی شکست. سحر: ینی تو میگی من تا یه متری تهیونگ رفتم؟؟؟ حدیث: بدبخت شدی!! نازی:اومدیم خونه ، سحر دستاش یخ زده بود ، تا رسیدیم ...

۱ روز پیش
62K
در باکس رو که باز کرد، چشماش از خوشحالی برق زد! روکرد به شهریار و گفت: کار توئه؟ آره؟ شهریار خندید و گفت: نه والا، خودش پسندیده بود! من فقط تایید کردم!!! این کیان کمر ...

در باکس رو که باز کرد، چشماش از خوشحالی برق زد! روکرد به شهریار و گفت: کار توئه؟ آره؟ شهریار خندید و گفت: نه والا، خودش پسندیده بود! من فقط تایید کردم!!! این کیان کمر به قتل احساسات و ذوق من بسته بود! کاری کرده بود که این چند روز ...

۱ روز پیش
84K
رمان دخترای شیطون پارت_۷۵ رها:ریحانه ی من کجاست ارمان خواهر یکی یدونم کجاست زد زیر گریه ننیدونم چرا طاقت اشکاشو ندارم با دوتا شستام اشکاشو پاک کردم چشمای خیسشو ب*و*سیدم من:نزیر این اشکارو خانمی رها ...

رمان دخترای شیطون پارت_۷۵ رها:ریحانه ی من کجاست ارمان خواهر یکی یدونم کجاست زد زیر گریه ننیدونم چرا طاقت اشکاشو ندارم با دوتا شستام اشکاشو پاک کردم چشمای خیسشو ب*و*سیدم من:نزیر این اشکارو خانمی رها با اون چشمای قهوه ای تیرش زل زد به چشمام چرا اینقدر رنگ این چشمارو ...

۱ روز پیش
55K
و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو ...

و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو بلندی گفت و نشست رو تخت! دقیقه ای ساکت شد. تمام لباس های کیان رو ...

۱ روز پیش
84K
- خدا رو شکر منم خوبم. یکم سرما خوردم بی حالم. + آره کیان گفت! با تعجب گفتم: کیان؟ کی گفت؟ + راستش من و شهریار یه تصمیمی گرفتیم. زنگ زدیم با کیان حرف زدیم ...

- خدا رو شکر منم خوبم. یکم سرما خوردم بی حالم. + آره کیان گفت! با تعجب گفتم: کیان؟ کی گفت؟ + راستش من و شهریار یه تصمیمی گرفتیم. زنگ زدیم با کیان حرف زدیم ، گفت خونه نیست و باید با تو مشورت کنه. منم گفتم خودم بهت زنگ ...

۱ روز پیش
106K
پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه ...

پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه تا آلوچه با پنج تا شکلات خرید... شروین _ من خودم هر وقت از چیزی ...

۱ روز پیش
115K
پارت هفتاد و پنج رمان دیدن دوباره ی تو یه ربع ساعتی بود نشسته بودم تا بالاخره سر و کله ی شروین پیدا شد... ستاره _ چرا انقدر دیر کردی؟ شروین _ ببخشید خیلی شلوغ ...

پارت هفتاد و پنج رمان دیدن دوباره ی تو یه ربع ساعتی بود نشسته بودم تا بالاخره سر و کله ی شروین پیدا شد... ستاره _ چرا انقدر دیر کردی؟ شروین _ ببخشید خیلی شلوغ بود... اهانی گفتم و از روی نیمکت بلند شدم و همراه با شروین رفتیم توی ...

۱ روز پیش
54K