نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پسر بچه ای نزد پیامبر آمد و گفت : ای پیامبر خدا پدرم از دنیا رفته و خواهر و مادر هم دارم ، آنچه خداوند به شما عنایت فرموده به ما کمک کن . پیامبر ...

پسر بچه ای نزد پیامبر آمد و گفت : ای پیامبر خدا پدرم از دنیا رفته و خواهر و مادر هم دارم ، آنچه خداوند به شما عنایت فرموده به ما کمک کن . پیامبر به بلال فرمود: برو به خانه ما گردش کن هر چه غذا پیدا کردی بیاور. ...

۴۴ دقیقه پیش
5K
به سال‌ها بعد فکر می‌کنم! به زیبایی سپیدی موهایمان.... می دانستی؟ پیر شدن کنار تو چقدر می‌چسبد!؟ این که دستانم بلرزند... پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند... و کنارت بنشینم ... و بی‌اختیار سنگینیِ سرم ...

به سال‌ها بعد فکر می‌کنم! به زیبایی سپیدی موهایمان.... می دانستی؟ پیر شدن کنار تو چقدر می‌چسبد!؟ این که دستانم بلرزند... پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند... و کنارت بنشینم ... و بی‌اختیار سنگینیِ سرم را .... روی شانه‌هایت رها کنم! خوابم ببرد.... و رویای آن روزی را ببینم... که ...

۱ ساعت پیش
2K
#مرتضی_پاشایی #یکی_هست #ریمیکس ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این هم بی تابه یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این ...

#مرتضی_پاشایی #یکی_هست #ریمیکس ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این هم بی تابه یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه ی ...

۱ ساعت پیش
5K
مغز جنینی وقتی شکل گرفتم یادمه پدر(خدا) رو برای اولین بار اونجا حس کردم که دورم حفاظ کشید من رو به مادرم وصل کرد. مامان و بابام تو تبریز زندگی سختی داشتن پدرم دانشجو بود ...

مغز جنینی وقتی شکل گرفتم یادمه پدر(خدا) رو برای اولین بار اونجا حس کردم که دورم حفاظ کشید من رو به مادرم وصل کرد. مامان و بابام تو تبریز زندگی سختی داشتن پدرم دانشجو بود و تدریس میکرد ،برادرمم یکسال و خورده ای به علت مشکلات زندگی خانوادم دست خالم ...

۲ ساعت پیش
9K
به سال‌ها بعد فکر می‌کنم! به زیبایی سپیدی موهایمان. میدانستی؟ پیر شدن کنار تو چقدر می‌چسبد!؟ اینکه دستانم بلرزند، پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند، و کنارت بنشینم و بی‌اختیار سنگینیِ سرم را روی شانه‌هایت ...

به سال‌ها بعد فکر می‌کنم! به زیبایی سپیدی موهایمان. میدانستی؟ پیر شدن کنار تو چقدر می‌چسبد!؟ اینکه دستانم بلرزند، پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند، و کنارت بنشینم و بی‌اختیار سنگینیِ سرم را روی شانه‌هایت رها کنم! خوابم ببرد. و رویای آن روزی را ببینم که برای اولین بار گفته‌ام، ...

۲ ساعت پیش
3K
سلام من امیرحسین هستم ۱۶.5 ساله از خوزستان من توی یه خانواده کوچک بزرگ شدم و پدرم شغلی آزاد داره و مادرم خونه داره و زندگی خوبی رو داشتیم تا این که یه روز مادرم ...

سلام من امیرحسین هستم ۱۶.5 ساله از خوزستان من توی یه خانواده کوچک بزرگ شدم و پدرم شغلی آزاد داره و مادرم خونه داره و زندگی خوبی رو داشتیم تا این که یه روز مادرم شکمش درد گرفت ومن و پدرم اون رو بردیم دکتر من اونوقت ۱۰ سالم بود ...

۱۱ ساعت پیش
32K
♥ متن عالی 👌 زن ها را زیاد پیچیده شان ڪرده ایم باور ڪنیم دنیاے زن ها آنقدر ڪه خودشان هم میگویند سخت نیست زن ها دنیاے احساس جالبے دارند اصلا دنیاے احساسشان هنوز پشت ...

♥ متن عالی 👌 زن ها را زیاد پیچیده شان ڪرده ایم باور ڪنیم دنیاے زن ها آنقدر ڪه خودشان هم میگویند سخت نیست زن ها دنیاے احساس جالبے دارند اصلا دنیاے احساسشان هنوز پشت نیمڪت هاے ڪودڪے جا مانده است زودتر از قهر ڪردنشان آشتے مے ڪنند اگر آنها ...

۱۱ ساعت پیش
41K
#پارت صدو شصت و هفت... #کارن.... داشتم به حرص خوردنش نگاه میکردم اخرم نتونستم جلو خودم رو بگیر زدم زیر خنده که همون موقعه جانان یه لقمه رو کرد تو حلقم افتادم به سرفه حالا ...

#پارت صدو شصت و هفت... #کارن.... داشتم به حرص خوردنش نگاه میکردم اخرم نتونستم جلو خودم رو بگیر زدم زیر خنده که همون موقعه جانان یه لقمه رو کرد تو حلقم افتادم به سرفه حالا اون میخندید من حرص میخوردم... لیوان دوغی رو طرفم رفت و گفت بیا بخورم عزیزم....خفه ...

۱۲ ساعت پیش
66K
#پارت صدو شصت و شش..... #کارن... نشست بغلم و منم مشغول کباب کردن شدن معلوم بود توی فکره منم چیزی نگفتم بهش گذاشتم با خودش کنار بیاد ... مشغول بودم که نگاهی به جانان کردم ...

#پارت صدو شصت و شش..... #کارن... نشست بغلم و منم مشغول کباب کردن شدن معلوم بود توی فکره منم چیزی نگفتم بهش گذاشتم با خودش کنار بیاد ... مشغول بودم که نگاهی به جانان کردم که دیدم داره گریه میکنه...فک کردم واسه اینه که درد داره رفتم سمتش و زانو ...

۱۳ ساعت پیش
77K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 53* پام رو تکـــــون دادم که از بین دست هاش بکشـــم بیرون که پام رو محکــم تر گرفت و بلنــدم کـــرد ، ناخداگاه از روی تــرس و بیچــاره گـــی با ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 53* پام رو تکـــــون دادم که از بین دست هاش بکشـــم بیرون که پام رو محکــم تر گرفت و بلنــدم کـــرد ، ناخداگاه از روی تــرس و بیچــاره گـــی با جیـــغ گفتم : محمدطاها کمک فشار دستش رو دور رانم بیـشتر کرد محمدطاها : غوغا ...

۱۳ ساعت پیش
43K
چشام رو که باز میکنم خودمو رو یه تخت دو نفره توی یه اتاق بزرگ میبینم کنار تخت یه میزه که روش چراغ خواب و پارچ اب با یه لیوان بدنم لاجون بود،طبم از بین ...

چشام رو که باز میکنم خودمو رو یه تخت دو نفره توی یه اتاق بزرگ میبینم کنار تخت یه میزه که روش چراغ خواب و پارچ اب با یه لیوان بدنم لاجون بود،طبم از بین رفته بود اما سمت چپ صورتم درد شدیدی داشت،گرمای اشک رو روی گونه هام احساس ...

۱۴ ساعت پیش
51K
بالاخره رسیدیم.👑 👑 👑 👑 👑 👑 یه پیشخدمت نسبتا پیر در بنزو برای پسر باز میکنه و جلوش تعظیم میکنه توی ذهنم مدام از خودم میپرسم مگه اون کیه که انقد بهش احترام میذارن؟؟؟با ...

بالاخره رسیدیم.👑 👑 👑 👑 👑 👑 یه پیشخدمت نسبتا پیر در بنزو برای پسر باز میکنه و جلوش تعظیم میکنه توی ذهنم مدام از خودم میپرسم مگه اون کیه که انقد بهش احترام میذارن؟؟؟با من میخواد چیکار کنه؟؟؟منو کجا اورده؟؟؟ دلهره تموم وجودم رو فرا گرفت اصا من به ...

۱۴ ساعت پیش
54K
#پارت صدو و شصت و پنج.... #کارن... خودش رو مثلا ا میخواست از منی که همه جا شو دیده بودم بپوشونه ... جانان: نمیری بیرون ... من: نوچ میخوام منم حموم کنم اونم همراه خانمم....😁 ...

#پارت صدو و شصت و پنج.... #کارن... خودش رو مثلا ا میخواست از منی که همه جا شو دیده بودم بپوشونه ... جانان: نمیری بیرون ... من: نوچ میخوام منم حموم کنم اونم همراه خانمم....😁 😁 😁 جانان:خیلی پرویی بیا برو بیرون میخوام حموم کنم...😤 😤 😤 من:نوچ عزیزم ....بعدم ...

۱۵ ساعت پیش
62K
#کاراگاهان پارت٢۵ *درسته چند روزه ک اشنا شدین اما اگر ب عشق تو نگاه اول اعتقاد داشته باشی میدونی چی میگم داداشم ی خورده مغروره ی خورده ک ن خیلی ب هبچ دختری حسشو نگفته ...

#کاراگاهان پارت٢۵ *درسته چند روزه ک اشنا شدین اما اگر ب عشق تو نگاه اول اعتقاد داشته باشی میدونی چی میگم داداشم ی خورده مغروره ی خورده ک ن خیلی ب هبچ دختری حسشو نگفته حتی غزل تو اولین دختری هستی ک بهت گفته میدونی چرا چون تو دختری نبودی ...

۱۶ ساعت پیش
34K
.دیروز، و روز‌های پیش‌تر، رسیده بودم به جایی که می‌خواستم حرف بزنم. اما نه حرف‌های معمولی. قلبم کُندو محکم می‌کوبید. انگار، کرمِ ناگفته‌هام، هیولایی شده بود بزرگ، با پوستی فلس‌دار و زبر که خودش را ...

.دیروز، و روز‌های پیش‌تر، رسیده بودم به جایی که می‌خواستم حرف بزنم. اما نه حرف‌های معمولی. قلبم کُندو محکم می‌کوبید. انگار، کرمِ ناگفته‌هام، هیولایی شده بود بزرگ، با پوستی فلس‌دار و زبر که خودش را می‌کشید به دیواره سینه‌ام. برای همین رفتم سراغ گوشی‌ام. شماره‌ها را بالا و پایین کردم. ...

۱۶ ساعت پیش
40K
#پارت صدو شصت و چهار... #جانان... کیان: استراحت کن عزیزم .... چیزی نگفتم و دراز کشیدم و خوابیدم کارن از اتاق رفت بیرون ... خسته خودم بعد از چند دقیقه خوابم برد... #کارن... این قدر ...

#پارت صدو شصت و چهار... #جانان... کیان: استراحت کن عزیزم .... چیزی نگفتم و دراز کشیدم و خوابیدم کارن از اتاق رفت بیرون ... خسته خودم بعد از چند دقیقه خوابم برد... #کارن... این قدر صبح بخاطر دیدن چشمای اشکیش حول شده بودم که هر چی درس خونده بودم یادم ...

۱۶ ساعت پیش
49K
پارت۳: چشام رو بستم و شروع کردم به رقصیدن حرکات توی ذهنم بودن یه لحظه احساس کردم کسی اومد داخل توجهی نکردم. بعد از اینکه رقصم تموم شد چشام رو باز کردم از ترس هینی ...

پارت۳: چشام رو بستم و شروع کردم به رقصیدن حرکات توی ذهنم بودن یه لحظه احساس کردم کسی اومد داخل توجهی نکردم. بعد از اینکه رقصم تموم شد چشام رو باز کردم از ترس هینی گفتم دو قدم رفتم عقب باورم نمیشد کوکی جیهوپ و جیمین جلوم وایساده باشن. یعنی ...

۱۸ ساعت پیش
46K
*گل یخ* *فرشته* گیج بودم ودور ورمو نگاه می کردم سرم بد جور درد می کرد صدا ها رو نمی شنیدم می دونستم مکانی که هستم بیمارستانه محمد کجا بود صداش می کردم ولی صدای ...

*گل یخ* *فرشته* گیج بودم ودور ورمو نگاه می کردم سرم بد جور درد می کرد صدا ها رو نمی شنیدم می دونستم مکانی که هستم بیمارستانه محمد کجا بود صداش می کردم ولی صدای خودمو نمی شنیدم گریه می کردم چی شده بود چند روز بیمارستان بودم وخبری از ...

۲۱ ساعت پیش
44K
*گل یخ* *فرشته* وسایلمون رو جمع کردم وگفتم : محمد چیزی جا نزاشتی - نه - من آماده ام بریم - بریم محمد وسایلو گذاشت تو ماشین واومد در ویلا رو قفل کرد وگفت : ...

*گل یخ* *فرشته* وسایلمون رو جمع کردم وگفتم : محمد چیزی جا نزاشتی - نه - من آماده ام بریم - بریم محمد وسایلو گذاشت تو ماشین واومد در ویلا رو قفل کرد وگفت : تا بخوایم برگردیم شب میشه - جایی که میریم دوره - می خوای نریم - ...

۲۱ ساعت پیش
72K
#پارت_14 #رمان_آقای_سریع #فصل_2 ... چند ساعت بعد ... نمیدونم چندمین بار بود که طول اتاقو میرفتم و میومدم یا چندمین قدمی بود که برمیداشتم و هرچند دقیقه به نتیجه ای متفاوت با نتیجه قبلی میرسیدم ...

#پارت_14 #رمان_آقای_سریع #فصل_2 ... چند ساعت بعد ... نمیدونم چندمین بار بود که طول اتاقو میرفتم و میومدم یا چندمین قدمی بود که برمیداشتم و هرچند دقیقه به نتیجه ای متفاوت با نتیجه قبلی میرسیدم -احسان...باید بریم +میام الان وقت تنگ بود مزیت دزدیده شدن این بود که لازم نبود ...

۲۱ ساعت پیش
45K