نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تصادم دوسال پیش بود در روزهای گرم تابستان با معلمی دینی آشنا شدم که دچار مشکلات روحی شده بود که لب وا نمیکرد . هرچی بهش گفتم مشکلت چیه خواهرم گفت هیچی و هیچی لب ...

تصادم دوسال پیش بود در روزهای گرم تابستان با معلمی دینی آشنا شدم که دچار مشکلات روحی شده بود که لب وا نمیکرد . هرچی بهش گفتم مشکلت چیه خواهرم گفت هیچی و هیچی لب وا نکرد که نکرد. شمارش رو گرفتم جهت بررسی بیشتر مشکلاتش، بهش زنگ زدم و ...

۷ ساعت پیش
24K
قسمت ششم پارت اول جکسون بعد از تماس بم بم اهی از روی اسودگی کشید اون مطمعن بود بم بم به تیمشون اضافه میشه ولی بازم هیچوقت همه چیز اونجور که انتظارش رو داری پیش ...

قسمت ششم پارت اول جکسون بعد از تماس بم بم اهی از روی اسودگی کشید اون مطمعن بود بم بم به تیمشون اضافه میشه ولی بازم هیچوقت همه چیز اونجور که انتظارش رو داری پیش نمیره به خاطر همین جکسون بازم یکم مضطرب بود . جکسون سوار ماشین شد و ...

۹ ساعت پیش
32K
کوه یـخ~پارت۱۰-نامجون=چیـه ا.ت چرا انقد زنگ میزنی؟ مـن=خب کار دارم ‌دگ..نامجون=خب بگو! من=جیمین میخواد ادامه بده.. امروز متن اهنگ جدید رو یاد میگیره و فردا میاد پیشتون آهنـگ رو اجرا کنید! نامجـون با تعجب گفت= ...

کوه یـخ~پارت۱۰-نامجون=چیـه ا.ت چرا انقد زنگ میزنی؟ مـن=خب کار دارم ‌دگ..نامجون=خب بگو! من=جیمین میخواد ادامه بده.. امروز متن اهنگ جدید رو یاد میگیره و فردا میاد پیشتون آهنـگ رو اجرا کنید! نامجـون با تعجب گفت= چــیییی؟جیمیین؟خیلی خوشحال بود و خندید..بهش گفتم=خیلی خب پس شماعـم اماده شیـد...^^ نامجون که معلوم بود ...

۱۲ ساعت پیش
30K
#رمان_گرداب #پارت_۳۱ #نویسنده_خاموش رفتم بیرون اتاق ببینم چیکارم داره -بابا جان جدیدا زیاد بیرون میری این لازمت میشه! با بهت به گوشی توی دستش نگاه میکردم یه گوشی سیاه نوکیا دکمه ای که سیمکارت هم ...

#رمان_گرداب #پارت_۳۱ #نویسنده_خاموش رفتم بیرون اتاق ببینم چیکارم داره -بابا جان جدیدا زیاد بیرون میری این لازمت میشه! با بهت به گوشی توی دستش نگاه میکردم یه گوشی سیاه نوکیا دکمه ای که سیمکارت هم داشت. با لبخند بهش نگاه میکرد و با خوشحالی گوشیو ازش گررفتم و تشکر کردم ...

۱۲ ساعت پیش
36K
#همسر_اجباری #۲۶۶ به چه مناسبت. -به مناسبت اولین خریدم با عشقم دیگه... -مرسی آریا.. دوست داشتم سر به سرش بزارم واسه خاطر همین گفتم. -بخاطر شرایط مالی رو به افت بنده شما باید این دفعه ...

#همسر_اجباری #۲۶۶ به چه مناسبت. -به مناسبت اولین خریدم با عشقم دیگه... -مرسی آریا.. دوست داشتم سر به سرش بزارم واسه خاطر همین گفتم. -بخاطر شرایط مالی رو به افت بنده شما باید این دفعه رو با پول خودتون خرید بفرمایید. تغییر قیافش خیلی واضح بود ابرو و چشمش یهویی ...

۱۳ ساعت پیش
39K
#همسر_اجباری #۲۶۳ نشتم و چایی رو بر داشتم و نگاهش کردم یه لبخند مهربون از سر رضایت زد وتو چشمای طوسیش تحسین موج میزد. -آنا. -جانم -تو محشری.زیباییت و جذابیتتو دوست دارم. ممنون که بخاطر ...

#همسر_اجباری #۲۶۳ نشتم و چایی رو بر داشتم و نگاهش کردم یه لبخند مهربون از سر رضایت زد وتو چشمای طوسیش تحسین موج میزد. -آنا. -جانم -تو محشری.زیباییت و جذابیتتو دوست دارم. ممنون که بخاطر من این کارو کردی. -خواهش میکنم. آقایی. از این حرفام بلدی؟ نگاه خیره آریا رو ...

۱۶ ساعت پیش
44K
#همسر_اجباری #۲۶۱ دیگه از این تعارفا نشنوم ها.من کمکت نمیکردم پس کی کمکت میکرد ها.خیر سرم شوهرتم. الهی درت به سرم عشقم. -میشه بگی من باید چکار کنم کجا بخوابم.و آشپز خونه وبقیه مواردم نشونم ...

#همسر_اجباری #۲۶۱ دیگه از این تعارفا نشنوم ها.من کمکت نمیکردم پس کی کمکت میکرد ها.خیر سرم شوهرتم. الهی درت به سرم عشقم. -میشه بگی من باید چکار کنم کجا بخوابم.و آشپز خونه وبقیه مواردم نشونم بدی. -اوال کجا بخوابم نه دوما اون اتاق باالیی که دو نفره هست مال منو ...

۱۶ ساعت پیش
36K
#همسر_اجباری #۲۶۰ تموم زندگیت باشم و دیگه یه لحظه هم بدون من نتونی... ♫♫ رامین بی باک ..عاشقونه دوست دارم -چرا ساکتی جوجه؟ -هیچی.همین جوری -نکنه بازم دلت درد میکنه. ای خدا این بازم رنگ ...

#همسر_اجباری #۲۶۰ تموم زندگیت باشم و دیگه یه لحظه هم بدون من نتونی... ♫♫ رامین بی باک ..عاشقونه دوست دارم -چرا ساکتی جوجه؟ -هیچی.همین جوری -نکنه بازم دلت درد میکنه. ای خدا این بازم رنگ به رنگ شد. -آنا من چه نصبتی با تو دارم -ا...آریا -نه جان من جوابمو ...

۱۶ ساعت پیش
43K
پارت صدو پانزده _تو دوباره گفتی اردی جون!نگفتم نگو بدم میاد _اووووووف بیجنبه قبلا ها که با جنبه تر میبودی _امروز از دنده چپ بلند شدم _حالا میبرمت خرید از دنده راست بلند شی _باشه ...

پارت صدو پانزده _تو دوباره گفتی اردی جون!نگفتم نگو بدم میاد _اووووووف بیجنبه قبلا ها که با جنبه تر میبودی _امروز از دنده چپ بلند شدم _حالا میبرمت خرید از دنده راست بلند شی _باشه بریم ببینیم چی میشه ؟ رفتیم مرکز خرید و تو پاساژ دنبال لباس می‌گشتم که ...

۱۹ ساعت پیش
26K
#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم ...

#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا چرا رفتی حسم میگه که االن با یکی دیگه ...

۲۰ ساعت پیش
42K
#پارت_ششم #رعد_برق_بین_دو_دنیا +لیسا : صبح آلیس خواهر رزی بهش زنگ زد و گفت حال مامانش بد شده بردنش بیمارستان اونو جنی باهم رفتن . جیسو هم زنگ زدن بهش گفتن بچه ی خواهرت بدنیا اومده ...

#پارت_ششم #رعد_برق_بین_دو_دنیا +لیسا : صبح آلیس خواهر رزی بهش زنگ زد و گفت حال مامانش بد شده بردنش بیمارستان اونو جنی باهم رفتن . جیسو هم زنگ زدن بهش گفتن بچه ی خواهرت بدنیا اومده . منم رفتم کارای گروهمونو انجام بدم . اول از همه تو یویتوپ پروفایل درست ...

۱ روز پیش
41K
پارت سوم کره ساعت ٨ صبح جکسون و بم بم باهم پیاده شدن و جکسون بم بم رو به امارت پدرش رسوند و خودش به طرف خونه ی خالی از خانواده اش برگشت . بم ...

پارت سوم کره ساعت ٨ صبح جکسون و بم بم باهم پیاده شدن و جکسون بم بم رو به امارت پدرش رسوند و خودش به طرف خونه ی خالی از خانواده اش برگشت . بم بم وقتی وارد شد دید پدرش به استقبالش اومده - به خونه ی خودت خوش ...

۱ روز پیش
64K
قسمت پنجم پارت اول جین یونگ بعد از رسوندن سوزی برای بار هزارم گوشی یوگیوم رو گرفت ولی جوابی دریافت نکرد . با سرعت به سمت سازمان رفت . وقتی از ماشین پیاد شد لرزشی ...

قسمت پنجم پارت اول جین یونگ بعد از رسوندن سوزی برای بار هزارم گوشی یوگیوم رو گرفت ولی جوابی دریافت نکرد . با سرعت به سمت سازمان رفت . وقتی از ماشین پیاد شد لرزشی توی جیبش حس کرد - الو بله یونگجه شی - سلام اقای پارک یوگیومم همراهتونه ...

۱ روز پیش
57K
#همسر_اجباری #۲۵۴ سرشو گذاشت رو سینه ام -ینی هیچ وقت تنهام نمیزاری....آریا این خواب نیست توام منو دوست داری. تک خنده ای کردمو -شیرینی چرا بازم مزه میریزی نمی دونی میخورمت.برو صورتتو بشور خانمم. -نه ...

#همسر_اجباری #۲۵۴ سرشو گذاشت رو سینه ام -ینی هیچ وقت تنهام نمیزاری....آریا این خواب نیست توام منو دوست داری. تک خنده ای کردمو -شیرینی چرا بازم مزه میریزی نمی دونی میخورمت.برو صورتتو بشور خانمم. -نه یه کار مهم تر دارم. با تعجب نگاهش کردمو گفت مگه چیه؟آهاااا فهمیدم میخوای منو ...

۱ روز پیش
47K
*شیلان* شیلان: قراربود چند روز تو باغ بمونیم خونه باغ مثله همیشه تر وتمیز بود دم غروب بود وبچه ها تو باغ بودن نشستم رو پله ها یه باد ملایمی میومد امروز یکم هوا گرم ...

*شیلان* شیلان: قراربود چند روز تو باغ بمونیم خونه باغ مثله همیشه تر وتمیز بود دم غروب بود وبچه ها تو باغ بودن نشستم رو پله ها یه باد ملایمی میومد امروز یکم هوا گرم بود بچه ها اومدم طرف خونه باغ صدای خنده هاشون تو باغ می پیچید فقط ...

۱ روز پیش
48K
رمان قهوه‌قجری پارت۳۸: گوشی رو قطع کردم و بلند شدم و بعد از اینکه دست صورتم رو شستم حاضر شدم و از اتاق اومدم بیرون و از پله‌ها اومدم پایین و تا اومدم از کنار ...

رمان قهوه‌قجری پارت۳۸: گوشی رو قطع کردم و بلند شدم و بعد از اینکه دست صورتم رو شستم حاضر شدم و از اتاق اومدم بیرون و از پله‌ها اومدم پایین و تا اومدم از کنار آشپزخونه رد شم صدای خاله مهگل رو شنیدم: -کجا با این عجله؟! برگشتم و وایسادم ...

۱ روز پیش
46K
#پارت۲۰ ـ از دیشب که اومدی توی خوابم نتونستم یک لحظه هم آرامش و قرار داشته باشم، ولی مهتاب الان که فکر می‌کنم می‌‌فهمم که شاید برگشت من به زندگی یه حکمتی داشته! شاید دلیل ...

#پارت۲۰ ـ از دیشب که اومدی توی خوابم نتونستم یک لحظه هم آرامش و قرار داشته باشم، ولی مهتاب الان که فکر می‌کنم می‌‌فهمم که شاید برگشت من به زندگی یه حکمتی داشته! شاید دلیل برگشت من به زندگی مثل کاری باشه که تو دیشب ازم خواستی، اره مهتاب اگر ...

۱ روز پیش
47K
#همسر_اجباری #۲۵۳ از امشب به بعد از همین لحظه آریا مرد.. دیگه هیچ عالقه ای رو بروز نمیده... چون این آریای جدیدی که از خودم ساختم نمیخواد آویرون کسی باشه که ازش گریزونه...رفتم تو اتاقم ...

#همسر_اجباری #۲۵۳ از امشب به بعد از همین لحظه آریا مرد.. دیگه هیچ عالقه ای رو بروز نمیده... چون این آریای جدیدی که از خودم ساختم نمیخواد آویرون کسی باشه که ازش گریزونه...رفتم تو اتاقم بیخیال خون دستم شدم و لباسامو پوشیدم باید واسه همیشه میرفتم بی فایده بود از ...

۱ روز پیش
63K