نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

–چاقو..درست مثل همونی که اونشب باهاش بازوم و زخمی کردی..زخمی که هنوزم جاش هست..یادگاری از ضرب دسته یه دختره جسور که با گستاخی جوابه هر مردی رو میده.. -ج..جوابتو دادم..چون حقت بود..چرا انکارش می کنی؟..مگه ...

–چاقو..درست مثل همونی که اونشب باهاش بازوم و زخمی کردی..زخمی که هنوزم جاش هست..یادگاری از ضرب دسته یه دختره جسور که با گستاخی جوابه هر مردی رو میده.. -ج..جوابتو دادم..چون حقت بود..چرا انکارش می کنی؟..مگه همین خوده تو..نبودی که داشتی اذیتم می کردی؟..ناچار شدم اون کارو بکنم..چون پای پاکی و ...

۸ ساعت پیش
40K
چرا هیچ نوری نیست؟!..یکی هم پیدا نمیشه من و با این ببینه بر حسب ِ ابرو و ابروداری هم که شده بکشه کنار.. ولی خب از اونجایی که خوش شانس لقبه من بود عمرا اگه ...

چرا هیچ نوری نیست؟!..یکی هم پیدا نمیشه من و با این ببینه بر حسب ِ ابرو و ابروداری هم که شده بکشه کنار.. ولی خب از اونجایی که خوش شانس لقبه من بود عمرا اگه یک کدوم از اینا برعکس می شد..همه دست به دست هم داده بودن که یه ...

۸ ساعت پیش
40K
#پارت_۳۵ یه تلویزیون بزرگ هم تو هال بود...که جلوش روی مبل نشسته بود.... ولی انگار اصلا حواسش به تی وی نبود... چای رو گزاشتم جلوش....تک سرفه ای کردم تا حواسش جمع بشه -بفرمایید.. نگاهم کرد..بعد ...

#پارت_۳۵ یه تلویزیون بزرگ هم تو هال بود...که جلوش روی مبل نشسته بود.... ولی انگار اصلا حواسش به تی وی نبود... چای رو گزاشتم جلوش....تک سرفه ای کردم تا حواسش جمع بشه -بفرمایید.. نگاهم کرد..بعد چایی رو برداشت و سر کشیدش...با تعجب نگاش کردم.....این چرا تلخ و داغ خوردش....این آدمه ...

۱۰ ساعت پیش
29K
موقعی که رسیدیم میلاد پیش قدم شد بره در بزنت موندم چه نقشه ای تو سرش بود ولی هر چی بود آخرش آبروی این ایلیا و ایندرا بچه های عمه نسترن به فنا میرفت. بعد ...

موقعی که رسیدیم میلاد پیش قدم شد بره در بزنت موندم چه نقشه ای تو سرش بود ولی هر چی بود آخرش آبروی این ایلیا و ایندرا بچه های عمه نسترن به فنا میرفت. بعد سلام و احوال پرسی موقعی که نشستیم ایندرا یجوره خاصی به میلاد زل زده بود،بردمش ...

۱۲ ساعت پیش
44K
ساره یه شلوار لش شیش جیب پوشیده بود با یه تیشرت مشکی که اسکلتش سفید بود برعکس تیشرت من بود،باندانای ساره سفیدیش بیشتر از مشکیش بود ولی باندانایی که من بسته بودم مشکیش بیشتر بود ...

ساره یه شلوار لش شیش جیب پوشیده بود با یه تیشرت مشکی که اسکلتش سفید بود برعکس تیشرت من بود،باندانای ساره سفیدیش بیشتر از مشکیش بود ولی باندانایی که من بسته بودم مشکیش بیشتر بود موهای ساره یکم رشد کرده بود خطی که آرایشگاه براش زده بود پر شده بود. ...

۱ روز پیش
75K
پارت اول من دختریم که زیاد افکارم پسرونست و هیچی از دختر بودن نمیدونم بخاطر همین بیشتر اوقات به برادرم حسودیم میشه چون پسره و راحت و آزاده ولی من نه چون یه دخترم محدودیت ...

پارت اول من دختریم که زیاد افکارم پسرونست و هیچی از دختر بودن نمیدونم بخاطر همین بیشتر اوقات به برادرم حسودیم میشه چون پسره و راحت و آزاده ولی من نه چون یه دخترم محدودیت هایی دارم یعنی قبل ساعت نه خونه باشم نمیدونم تنها جایی نرم و خیلی چیزای ...

۱ روز پیش
85K
تصورش راجع به کسی که پشت خط بود اشتباه بود شاید فکر میکرد از دخترای رنگارنگیه که قبلا باهاشون در ارتباط بودم به روی خودش نمیاورد ولی هر بشری بود بالاخره کنجکاو و مشکوک میشد ...

تصورش راجع به کسی که پشت خط بود اشتباه بود شاید فکر میکرد از دخترای رنگارنگیه که قبلا باهاشون در ارتباط بودم به روی خودش نمیاورد ولی هر بشری بود بالاخره کنجکاو و مشکوک میشد پوفی کشیدم و تماسو وصل کردم شاکی جواب دادم +الان چه وقت زنگ زدن بود ...

۱ روز پیش
77K
-چرا آه می کشی؟..به جونه پری دلسوزی کنی همچین می زنم تو.. –هوووووووی کی خواست دلسوزی کنه تو هم.. -گفتم گوشی دستت بیاد.. –اومده..خیلی وقته.. -اِِِِِ..چه زود.. خندید..مکث کردم وگفتم: فرداشب مهمونی دعوته.. –خوبه دیگه ...

-چرا آه می کشی؟..به جونه پری دلسوزی کنی همچین می زنم تو.. –هوووووووی کی خواست دلسوزی کنه تو هم.. -گفتم گوشی دستت بیاد.. –اومده..خیلی وقته.. -اِِِِِ..چه زود.. خندید..مکث کردم وگفتم: فرداشب مهمونی دعوته.. –خوبه دیگه میری یه حال و هوا هم عوض می کنی.. -اونجور جاها راحت نیستم..دوست ندارم برم.. ...

۱ روز پیش
64K
قسمت هفتم گناهکار نویسنده فرشته تات شهدوست ” دلارام “ داشتم لباسا رو می ریختم تو ماشین لباسشویی که موبایلم زنگ خورد..یه نگاه به صفحه ش انداختم..پریا بود.. دستامو که خیس بود با حوله خشک ...

قسمت هفتم گناهکار نویسنده فرشته تات شهدوست ” دلارام “ داشتم لباسا رو می ریختم تو ماشین لباسشویی که موبایلم زنگ خورد..یه نگاه به صفحه ش انداختم..پریا بود.. دستامو که خیس بود با حوله خشک کردم و جواب دادم.. -سلام بچه مایه دار.. –سلام و زهر مار..یه بار شد وقتی ...

۱ روز پیش
62K
مهسا💜 فردا شبش سعی کردم زودتر خونه بیام ک با امیر حسین رو به رو نشم اما جلوی در بود _مهسا با هم حرف بزنیم _نه _یعنی چی این بچه بازی بریم خونه ما _نه ...

مهسا💜 فردا شبش سعی کردم زودتر خونه بیام ک با امیر حسین رو به رو نشم اما جلوی در بود _مهسا با هم حرف بزنیم _نه _یعنی چی این بچه بازی بریم خونه ما _نه _موقع پیام دادن ک خوب زبون میریزی میام خونتون حالا اینجا مظلوم شدی کم کم ...

۲ روز پیش
63K
#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی ...

#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی خراب شه رو سرشون زدم بیرون... این طوری نمیشه باید یه کاره درست درمون پیدا ...

۲ روز پیش
49K
امروز خیلی ناراحت شدم، میخوام درد دل کنم. هم در فضای حقیقی و هم مجازی دیدم دخترها و پسرهایی که خودشونو باختند و افسرده شدند و به خودکشی فکر میکنند، به خاطر چی؟ به خاطر ...

امروز خیلی ناراحت شدم، میخوام درد دل کنم. هم در فضای حقیقی و هم مجازی دیدم دخترها و پسرهایی که خودشونو باختند و افسرده شدند و به خودکشی فکر میکنند، به خاطر چی؟ به خاطر دوستی با جنس مخالف، اینکه دوستشون سؤاستفاده کرده و یا مسائل دیگه، حالا با خدا ...

۲ روز پیش
70K
نه آرشام..این اسمش قتل نیست..این هم بخشی از کار و هدف ماست..برات یه مثال می زنم..تو اگه بخوای قله ای رو فتح کنی باید موانع رو هم از سر راهت برداری..اون موانع هر چیزی می ...

نه آرشام..این اسمش قتل نیست..این هم بخشی از کار و هدف ماست..برات یه مثال می زنم..تو اگه بخوای قله ای رو فتح کنی باید موانع رو هم از سر راهت برداری..اون موانع هر چیزی می تونه باشه.. چه موجودی که دارای حیاته..چه حتی یه تخته سنگ که اگه زیر پات ...

۲ روز پیش
74K
اماده ی شلیک شدم و در اخرین لحظه رو بهش گفتم :منصوری..درسته؟!.. چشماش از تعجب بازتر شد..پس حدسم درست بود.. تا خواست حرفی بزنه بچه ها رو صدا زدم..اسلحه رو پرت کردم طرف یکیشون که ...

اماده ی شلیک شدم و در اخرین لحظه رو بهش گفتم :منصوری..درسته؟!.. چشماش از تعجب بازتر شد..پس حدسم درست بود.. تا خواست حرفی بزنه بچه ها رو صدا زدم..اسلحه رو پرت کردم طرف یکیشون که رو هوا قاپید.. پوزخند زدم و در حالی که نگام به اون بود گفتم: می ...

۲ روز پیش
75K
انبر و جلوی صورتش گرفتم.. -می دونی می خوام با این وسایل چکار کنم؟!..اره؟!..بذار خودم بهت بگم..تموم اینا برای اینه که حافظه ت و بهت برگردونم..و اینو بدون تا وقتی که برنگشته باشه سرجاش..منم دست ...

انبر و جلوی صورتش گرفتم.. -می دونی می خوام با این وسایل چکار کنم؟!..اره؟!..بذار خودم بهت بگم..تموم اینا برای اینه که حافظه ت و بهت برگردونم..و اینو بدون تا وقتی که برنگشته باشه سرجاش..منم دست از کار نمی کشم.. نفس نفس می زد..ولی خیلی خوب خودش و کنترل می کرد..انبر ...

۲ روز پیش
68K