نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

کنار تیر چراغ برق ، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون ...

کنار تیر چراغ برق ، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون بیاید. باران گرفته بود همه جا را ، چشم دوخته بودم به پنجره ی اتاقش ...

۴ دقیقه پیش
740
قسمت چهاردهم😘 ناتالی برگشت به خونه در زد ویاتو در را باز کرد انگار ناتالی کلا عوض شده بود به ویاتو سلام نکرد نیکو رو دید ولی محل نزاشت اما نیکو تا اونو دید پرید ...

قسمت چهاردهم😘 ناتالی برگشت به خونه در زد ویاتو در را باز کرد انگار ناتالی کلا عوض شده بود به ویاتو سلام نکرد نیکو رو دید ولی محل نزاشت اما نیکو تا اونو دید پرید بغلش ناتالی نتونست احساساتشو مخفی کنه گریش جاری شد و فریاد زد عاشقتم یراسا تغییر ...

۹ دقیقه پیش
1K
#بخونید_لطفا💛 سلام شبتون بخیر❤ 💫 اولین رمانم با موفقیت تموم شد💜 🍁 از 4 آبان شروع کردم به نوشتن تا همین امشب که 21 آذر هستش🌈 💫 اینقد زود تموم شد که نفهمیدم کِی اینقد ...

#بخونید_لطفا💛 سلام شبتون بخیر❤ 💫 اولین رمانم با موفقیت تموم شد💜 🍁 از 4 آبان شروع کردم به نوشتن تا همین امشب که 21 آذر هستش🌈 💫 اینقد زود تموم شد که نفهمیدم کِی اینقد پارت رو نوشتم💓 از همه ی اونایی که این مدت حمایتم کردن و با کامنتای ...

۱۴ دقیقه پیش
1K
هر بار ازش می‌پرسیدم چیزی شده؟ چرا انقدر بهم ریخته‌ای؟ می‌گفت: نمی‌تونم ببخشم. یه بار ازش پرسیدم از کی ناراحتی؟ چرا نمی‌تونی ببخشیش؟ گفت: از خودم، خودم رو نمی‌تونم ببخشم. بعد تو چشمام نگاه کرد ...

هر بار ازش می‌پرسیدم چیزی شده؟ چرا انقدر بهم ریخته‌ای؟ می‌گفت: نمی‌تونم ببخشم. یه بار ازش پرسیدم از کی ناراحتی؟ چرا نمی‌تونی ببخشیش؟ گفت: از خودم، خودم رو نمی‌تونم ببخشم. بعد تو چشمام نگاه کرد و گفت: شنیدی میگن از یه سوراخ دو بار گزیده نشو؟ من صد بار گزیده ...

۱۷ دقیقه پیش
2K
#فصل_دوم #پارت_پایانی #من_و_تنهایی اخ که دیگه دیر شده برای همه چی.... امیر رفت... مرگِ سختی داشتن.... امیر هم مثل مارال مُرد.... دریا یه عشق جاودانه رو تو خودش برای همیشه پنهون کرد.... از زبون میترا ...

#فصل_دوم #پارت_پایانی #من_و_تنهایی اخ که دیگه دیر شده برای همه چی.... امیر رفت... مرگِ سختی داشتن.... امیر هم مثل مارال مُرد.... دریا یه عشق جاودانه رو تو خودش برای همیشه پنهون کرد.... از زبون میترا : مارال و امیر زیبا ترین عشقِ دنیارو داشتن.... ولی قسمت اجازه نداد بهم برسن.... ...

۳۶ دقیقه پیش
4K
من آن موجـم که افتادم به دام چشم شهلایت به سان شـمع می‌سـوزم به سوگ زلف رعنایت من آن‌اشکم که می‌بارم چنان یک‌برگ می‌افتم چه تنـها می‌شوم بی تو به باغ خشک رویایـت کنـار سبزی ...

من آن موجـم که افتادم به دام چشم شهلایت به سان شـمع می‌سـوزم به سوگ زلف رعنایت من آن‌اشکم که می‌بارم چنان یک‌برگ می‌افتم چه تنـها می‌شوم بی تو به باغ خشک رویایـت کنـار سبزی گل‌هـا چـقدر خـالی اسـت جـای تو چـقدر آبـی و شـور انگـیز نـگاه مـثل دریـایـت دوباره ...

۴۴ دقیقه پیش
3K
انبار ۳۰ هزار کیک مشکوک در چابهار پلمب شد ️رئیس مرکز بهداشت چابهار در جنوب سیستان وبلوچستان گفت: انبار یکی از کارخانه‌های مشهور ساخت کیک و شکلات که بیش‌از ۳۰ هزار کیک مشکوک به حاوی ...

انبار ۳۰ هزار کیک مشکوک در چابهار پلمب شد ️رئیس مرکز بهداشت چابهار در جنوب سیستان وبلوچستان گفت: انبار یکی از کارخانه‌های مشهور ساخت کیک و شکلات که بیش‌از ۳۰ هزار کیک مشکوک به حاوی قرص در این شهرستان بود تا بررسی‌های دقیق پلمب شد./ایرنا

۴۴ دقیقه پیش
2K
#فصل_دوم #پارت_هفدهم #من_و_تنهایی با یه صدایی که توش پُر از غم و ناراحتی بود آروم گفت : میشه بریم..؟! میترا :‌کجا ؟!... امیر : پیشِ مارال.... میترا : باشه امیر : چجوری از پیشمون رفت ...

#فصل_دوم #پارت_هفدهم #من_و_تنهایی با یه صدایی که توش پُر از غم و ناراحتی بود آروم گفت : میشه بریم..؟! میترا :‌کجا ؟!... امیر : پیشِ مارال.... میترا : باشه امیر : چجوری از پیشمون رفت ؟ میترا : یع روز میره دریا دیگه برنمیگرده...راستی امیر امیر : بله؟ میترا : ...

۴۷ دقیقه پیش
6K
پارت ۲۲ فیک عشق بی نهایت از اینکه بغل سهون بخوابه میترسید و خجالت میکشید . توی فکراش بود که سهون دستش رو گرفت و کشید و انداختش روی تخت که صورتشون رو به روی ...

پارت ۲۲ فیک عشق بی نهایت از اینکه بغل سهون بخوابه میترسید و خجالت میکشید . توی فکراش بود که سهون دستش رو گرفت و کشید و انداختش روی تخت که صورتشون رو به روی هم قرار گرفت . نیارا یکم صورتش رو کشید عقب و گفتن _یا اوه سهون ...

۴۸ دقیقه پیش
7K
✿●✿با همه بدیات ساختم با اینکه کلی حرف پشتت بود عاشقت شدم تو اولین نگاه بس که اون چشات خوشگل بود ✿●✿یادت میاد روزای اولو همیشه میگفتی واسه من بودی حالا چی شده میخوای بری ...

✿●✿با همه بدیات ساختم با اینکه کلی حرف پشتت بود عاشقت شدم تو اولین نگاه بس که اون چشات خوشگل بود ✿●✿یادت میاد روزای اولو همیشه میگفتی واسه من بودی حالا چی شده میخوای بری مگه نمیگفتی عاشقم بودی ✿●✿میخوای بری برو اکی ولی بدون میدم حتی جونم واست بدون ...

۵۶ دقیقه پیش
4K
قسمت سیزدهم😘 ناتالی رفته بود بیرون یه گشتی بزنه هینامی و کو تا اون نیومده خونه رو تمیز میکردن از لای وسایلهای ناتالی عکس نیکو افتاد بیرون که زیرش نوشته شده بود ازت متنفرم اونم ...

قسمت سیزدهم😘 ناتالی رفته بود بیرون یه گشتی بزنه هینامی و کو تا اون نیومده خونه رو تمیز میکردن از لای وسایلهای ناتالی عکس نیکو افتاد بیرون که زیرش نوشته شده بود ازت متنفرم اونم خوشخت و با رنگ قرمز هینامی متوجه نشد یهو کو در اتاق رو باز کرد ...

۱ ساعت پیش
4K
#رمان_ماهک #پارت_114 + دست خودم نیست ماهک، تو کاری نکردی، از دست توهم ناراحت نیستم، فقط فقط واسم سخته روزی که دیگه نباشی سخته که حس کنم میخوان ازم بگیرنت، سخته ماهک سخته چشمامو به ...

#رمان_ماهک #پارت_114 + دست خودم نیست ماهک، تو کاری نکردی، از دست توهم ناراحت نیستم، فقط فقط واسم سخته روزی که دیگه نباشی سخته که حس کنم میخوان ازم بگیرنت، سخته ماهک سخته چشمامو به زمین دوختم. صدام کرد منتظر نگاهش کردم. لب زد، تکلیف این زندگی چیه ماهک حست ...

۱ ساعت پیش
9K
#رمان_ماهک #پارت_113 از ترس توی صندلی فرو رفتم و سعی داشتم بغضمو قورت بدم نمیدونم چش شده بود پسره دیوونه. وقتی رسیدیم در خونه با عصبانیت در ماشینو باز کرد منم اروم پیاده شدم مش ...

#رمان_ماهک #پارت_113 از ترس توی صندلی فرو رفتم و سعی داشتم بغضمو قورت بدم نمیدونم چش شده بود پسره دیوونه. وقتی رسیدیم در خونه با عصبانیت در ماشینو باز کرد منم اروم پیاده شدم مش رحمت و سمیرا خانم که توی حیاط بودن متوجه اومدن ما شدن و به سمتمون ...

۱ ساعت پیش
5K
••••••حسرت•••••• اونی که موهاش فره ، دنبال موی لخته اونی که موهاش لخته، فک می کنه بدبخته اونی که مونده حالا عزم رفتن کرده، اونی که رفته حالا میخواد برگرده یکی در حسرت عشق گوشه ...

••••••حسرت•••••• اونی که موهاش فره ، دنبال موی لخته اونی که موهاش لخته، فک می کنه بدبخته اونی که مونده حالا عزم رفتن کرده، اونی که رفته حالا میخواد برگرده یکی در حسرت عشق گوشه اتاقشه، یکی خسته شده و دیگه میخواد جدا بشه یکی به زور دوا و درمون ...

۱ ساعت پیش
5K
مگرغم انگیزتر از این هم میتواند باشد...! دیگر کارمان به جایی رسیده که باید ذهنمان را بخوابانیم با مشتی پر از قرص های تکراری کسل کننده تا فکرمان بیش از آنی که باید مشغول نشود ...

مگرغم انگیزتر از این هم میتواند باشد...! دیگر کارمان به جایی رسیده که باید ذهنمان را بخوابانیم با مشتی پر از قرص های تکراری کسل کننده تا فکرمان بیش از آنی که باید مشغول نشود آنگاه که با هیچ لالایی به خواب نمی‌رود... مگر دردناک‌تر از این هم می‌تواند باشد... ...

۱ ساعت پیش
3K
#دَس‌نِوِشتِه‌ئِ‌مَن یادته((: اولین باری ک دیدمت((: جنگو دعوا داشتیم((: تو روبرویه محیطه سبره روبه روی خونمون نشسته بودی((: منم طبقه معمول درحال نقاشی تو بالکن ((: رفیقت داد زد ((: نگاش کن داره تو بالکن ...

#دَس‌نِوِشتِه‌ئِ‌مَن یادته((: اولین باری ک دیدمت((: جنگو دعوا داشتیم((: تو روبرویه محیطه سبره روبه روی خونمون نشسته بودی((: منم طبقه معمول درحال نقاشی تو بالکن ((: رفیقت داد زد ((: نگاش کن داره تو بالکن مشق مینویسه((: هیچکس نفهمید اون بالکن تنها جایی بود ک من بهش پناه میبردم تا ...

۱ ساعت پیش
5K
آپدیت 7.23d بازی Dota 2 آیتم‌ها و قهرمانان آن را دستخوش تغییراتی می‌کند به‌روزرسانی متعادل‌کننده‌ی جدیدی در دسترس بازیکنان Dota 2 قرار گرفته است که شامل تغییر بزرگی در نحوه‌ی کار Passive Gold و تغییراتی ...

آپدیت 7.23d بازی Dota 2 آیتم‌ها و قهرمانان آن را دستخوش تغییراتی می‌کند به‌روزرسانی متعادل‌کننده‌ی جدیدی در دسترس بازیکنان Dota 2 قرار گرفته است که شامل تغییر بزرگی در نحوه‌ی کار Passive Gold و تغییراتی در آیتم‌های نیوترال بازی می‌شود. پس از اینکه آپدیت Outlanders نحوه‌ی تجربه‌ی بازی Dota 2 ...

۱ ساعت پیش
5K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر بلایی سر غوغا بیاد هر چی تکونش دادم ، داد زدم هیچ تعغییری نکـــــرد یه ...

۱ ساعت پیش
12K
جای روی تصورم نقش گرفت

جای روی تصورم نقش گرفت "آوا" قد بلند بود و کشیده با چشم هایی که... چشم هایی که علیرضا روز و شب های زیادی از گیرایی و درشت بودن و رمز و راز های مختلفشون پیشم حرف میزد ولی بار اولی که توی اون چشم های عسلی خیره شدم هربار ...

۱ ساعت پیش
12K
اما سکوت، این چیزی که چیزی نیست، چیست؟ سکوت، چیزی که قابلیتی چندگانه دارد، منشأ توهم است، منشأ تفاهم است، گاهی آرام‌مان می‌کند و گاهی مضطرب، گاهی تهی‌ست و گاه پُر، پُر از تناقض. این ...

اما سکوت، این چیزی که چیزی نیست، چیست؟ سکوت، چیزی که قابلیتی چندگانه دارد، منشأ توهم است، منشأ تفاهم است، گاهی آرام‌مان می‌کند و گاهی مضطرب، گاهی تهی‌ست و گاه پُر، پُر از تناقض. این سکوت، سکوتی با وجوهِ بی‌نهایت، با ما چه می‌کند؟ لذتی که حرفش بود پیمان هوشمندزاده

۱ ساعت پیش
2K