نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت هفتم گناهکار نویسنده فرشته تات شهدوست ” دلارام “ داشتم لباسا رو می ریختم تو ماشین لباسشویی که موبایلم زنگ خورد..یه نگاه به صفحه ش انداختم..پریا بود.. دستامو که خیس بود با حوله خشک ...

قسمت هفتم گناهکار نویسنده فرشته تات شهدوست ” دلارام “ داشتم لباسا رو می ریختم تو ماشین لباسشویی که موبایلم زنگ خورد..یه نگاه به صفحه ش انداختم..پریا بود.. دستامو که خیس بود با حوله خشک کردم و جواب دادم.. -سلام بچه مایه دار.. –سلام و زهر مار..یه بار شد وقتی ...

۲۱ ساعت پیش
55K
#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی ...

#پارت_۱ #عاطفه با لگد کسی به رون پام از خواب بیدار شدم... _ هویی نیومدی خونه خاله که...پاشو بینم...نکبت من: هوشششش...اراااممم...نخوردمت که...بیدارم بیداااارر... بلند شدمو...بعد از این که جامو مرتب کردم..از اون خونه که الهی خراب شه رو سرشون زدم بیرون... این طوری نمیشه باید یه کاره درست درمون پیدا ...

۱ روز پیش
46K
اماده ی شلیک شدم و در اخرین لحظه رو بهش گفتم :منصوری..درسته؟!.. چشماش از تعجب بازتر شد..پس حدسم درست بود.. تا خواست حرفی بزنه بچه ها رو صدا زدم..اسلحه رو پرت کردم طرف یکیشون که ...

اماده ی شلیک شدم و در اخرین لحظه رو بهش گفتم :منصوری..درسته؟!.. چشماش از تعجب بازتر شد..پس حدسم درست بود.. تا خواست حرفی بزنه بچه ها رو صدا زدم..اسلحه رو پرت کردم طرف یکیشون که رو هوا قاپید.. پوزخند زدم و در حالی که نگام به اون بود گفتم: می ...

۱ روز پیش
72K
یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با ...

یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با خودم ببرم تو یه خونه جدید و خونه ای که قراره توش زندگی کنمو خودم ...

۶ روز پیش
176K
مردی که غرورش و نادیده گرفتند..کسی که تونست همه شون رو به قعر سیاهی بکشه..ولی نخواستند باور کنند.. و حالا..باید منتظر مجازات باشند.. پک سوم و به سیگارم زدم.. آروم و هوشیار کشتمش بیدار بیدار ...

مردی که غرورش و نادیده گرفتند..کسی که تونست همه شون رو به قعر سیاهی بکشه..ولی نخواستند باور کنند.. و حالا..باید منتظر مجازات باشند.. پک سوم و به سیگارم زدم.. آروم و هوشیار کشتمش بیدار بیدار کشتمش چاره ی دیگه ای نبود از روی اجبار کشتمش هرز می پرید من کشتمش ...

۶ روز پیش
78K
حقیقت اینه که همه ما رنج می کشیم ، درد می کشیم ، گریه می کنیم ، بغض می کنیم ،... حقیقت اینه: غم ، نسخه میکس شده تمام احساسات ماست غم یه ترکیبه ، ...

حقیقت اینه که همه ما رنج می کشیم ، درد می کشیم ، گریه می کنیم ، بغض می کنیم ،... حقیقت اینه: غم ، نسخه میکس شده تمام احساسات ماست غم یه ترکیبه ، یه ترکیب از عشق نفرت خشم تنفر ناتوانی پاکی معصومیت... همه! حالا... ما غم رو ...

۱ هفته پیش
36K
#پارت_۹۸ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیما: مامان لبخند بی جونی بهم زد. بغلش کردم. _خوبم نگرانم نباش. به چشمای عسلیش زل زدم،پر از غم بود. _خداروشکر..این بار دومی بود که دق دادی منو .. پس کی ...

#پارت_۹۸ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیما: مامان لبخند بی جونی بهم زد. بغلش کردم. _خوبم نگرانم نباش. به چشمای عسلیش زل زدم،پر از غم بود. _خداروشکر..این بار دومی بود که دق دادی منو .. پس کی میخوای مراقب خودت باشی نیما..؟ _از این به بعد مراقبم ..انقدر نگران نباش نترس. _نترسم؟تو ...

۱ هفته پیش
99K
#پارت_صد_پنجاه_چهار #غریبه_آشنا در رو باز کرد و کنار رفت تا من برم داخل ولی من نرفتم و دستمو گذاشتم پشت کمرش و اول فرستادمش داخل و خودم رفتم داخل و در رو بستم زینب همینجوری ...

#پارت_صد_پنجاه_چهار #غریبه_آشنا در رو باز کرد و کنار رفت تا من برم داخل ولی من نرفتم و دستمو گذاشتم پشت کمرش و اول فرستادمش داخل و خودم رفتم داخل و در رو بستم زینب همینجوری پشت به من ایستاده بود نه برمیگشت نه حرفی میزداز پشت دستشو گرفتم +زینب باز ...

۱ هفته پیش
95K
سلام امروز یه دوست عزیز برام کامنت داد یه بحث چند دقیقه ای کردیم که حیفم میاد براتون نگم اول بهم گیر داد که فیلماتو که دیدم مطمئن شدم یه تختت کمه گفتم چطور و ...

سلام امروز یه دوست عزیز برام کامنت داد یه بحث چند دقیقه ای کردیم که حیفم میاد براتون نگم اول بهم گیر داد که فیلماتو که دیدم مطمئن شدم یه تختت کمه گفتم چطور و مبحث رو باز کردیم تا رسیدیم به نی قلیون که چرا نی قلیون میگیری بدستت ...

۲ هفته پیش
88K
چشمامو با درد بستم و گفتم: نمی خوام برگردم به اون تیمارستان لعنتی. نمی خوام. یادم میاد هروقت به کلیسا میرفتم پدراونجا از کسی برام تعریف میکرد که میگفت: خدا به اون گفته بود نباید ...

چشمامو با درد بستم و گفتم: نمی خوام برگردم به اون تیمارستان لعنتی. نمی خوام. یادم میاد هروقت به کلیسا میرفتم پدراونجا از کسی برام تعریف میکرد که میگفت: خدا به اون گفته بود نباید سیب رو بخوره. و وقتی که خورد به زمین تبعید شدن. خب..من نمی دونم این ...

۲ هفته پیش
113K
پسر خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوستش داری. این لحظه اصلاً عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق که تو حاصل ...

پسر خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوستش داری. این لحظه اصلاً عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق که تو حاصل عشقی. پسرم مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقی ...

۲ هفته پیش
62K
عروس مرگ-قسمت ۱۶ #عروس_مرگ اقلیما را شناخت!...ناگهان افرا از خواب بیدار شد،نفس عمیقی کشید.خواب دیده بود؟!چقدر واقعی بود!...ولی چرا اقلیما اینقدر عجیب و غریب شده بود؟... -بخاطر فکر و خیال زیادیه دیگه!بعد از این همه ...

عروس مرگ-قسمت ۱۶ #عروس_مرگ اقلیما را شناخت!...ناگهان افرا از خواب بیدار شد،نفس عمیقی کشید.خواب دیده بود؟!چقدر واقعی بود!...ولی چرا اقلیما اینقدر عجیب و غریب شده بود؟... -بخاطر فکر و خیال زیادیه دیگه!بعد از این همه سال یه لحظه هم نتونستم قبول کنم که آجی بزرگه رفته...حالام که عین دیوونه ها ...

۳ هفته پیش
105K
#پارت_چهل_و_نه

#پارت_چهل_و_نه " ((یونا و شوگا)) . . . برای بار سوم بیدارش کرد.. ایندفعه اما..صداش لرزید:) با لرزی ک توی وجودش بهش خبر میداد یونا خودکشی کرده سعی کرد آروم بیدارش کنه برای بار سوم داد زد: یونـا.. خواهش میکنـم بیدار شو.. ولی کسی نبود که مثل همیشه با بی ...

۳ هفته پیش
74K
عروس مرگ-قسمت ۸ #عروس_مرگ -ولی به همه ثابت شد که یه پسر هنرمند معمولی میتونه بهترین فرد برای دخترشون باشه!...همه چیز که زیبایی و پول نمیشه،نمیگم نباید باشه ها ولی خیلی چیزهای دیگه هست که ...

عروس مرگ-قسمت ۸ #عروس_مرگ -ولی به همه ثابت شد که یه پسر هنرمند معمولی میتونه بهترین فرد برای دخترشون باشه!...همه چیز که زیبایی و پول نمیشه،نمیگم نباید باشه ها ولی خیلی چیزهای دیگه هست که از این دو مورد مهمتره!زیبایی بعد از چندین سال از بین میره یا شاید بعد ...

۳ هفته پیش
166K
پارت ۵۸ : خیلی نگرانش بودم . بعد چند دقیقه زنگ درو زدن ‌. رفتم باز کردم . شوگا بود . اومد تو و گفت : نایکا کو ؟؟؟؟ من : تو اتاق شوگا : ...

پارت ۵۸ : خیلی نگرانش بودم . بعد چند دقیقه زنگ درو زدن ‌. رفتم باز کردم . شوگا بود . اومد تو و گفت : نایکا کو ؟؟؟؟ من : تو اتاق شوگا : من میرم داخل ولی نیا باشه . هیچی نگفتم . ( شوگا ) رفتم سمت ...

۴ هفته پیش
186K
#پارت_سی_و_شـش

#پارت_سی_و_شـش " صبح با تابـش آزاردهنده نور از خواب بیدار شدم.. هنوزم توی بغل یونگـی بودم:) لبخندی زدم و به صورتش نگاه کـردم.. با خودم گفتم این وقتـی بیدار میشـه چرا انقـد بـد میشه؟ چهره اش توی خواب خیلی قشنگ و بچـه گونه بود..طوری ک نمیشد فهمید این پسـر همین ...

۲۷ آذر 1398
39K
+ من با ازدواج ارغوان مخالف نیستم .اما به خودش هم گفتم . با کسی ازدواج کنه که دوست داره ، که هم قد و قواره ی زندگیشه، مناسبشه! مثل دفعه ی قبل نشه که ...

+ من با ازدواج ارغوان مخالف نیستم .اما به خودش هم گفتم . با کسی ازدواج کنه که دوست داره ، که هم قد و قواره ی زندگیشه، مناسبشه! مثل دفعه ی قبل نشه که نتونه تحمل کنه آخرشم دلش بشکنه . میگی این آقا جدا شده ؟ از نظر ...

۲۶ آذر 1398
130K
خواست حرفی بزنه که دستمو به علامت سکوت بالا اوردم +هیس...بزار حرفامو کامل بزنم خوب؟ -باشه +منظورم از شرایطو درست متوجه نشدی...من نمیخوام بگم من و تو محکوم و مجبوریم به ازدواج باهم ولی من ...

خواست حرفی بزنه که دستمو به علامت سکوت بالا اوردم +هیس...بزار حرفامو کامل بزنم خوب؟ -باشه +منظورم از شرایطو درست متوجه نشدی...من نمیخوام بگم من و تو محکوم و مجبوریم به ازدواج باهم ولی من در قبال جفتمون مسئولم...هم تو هم خودم ، بچه که نیستم 29سالمه نه زن دارم ...

۲۵ آذر 1398
53K
#پارت_بیـست_و_پنـجم

#پارت_بیـست_و_پنـجم " شوگـا شیشه ی ماشین و داد پایین و با یه مرد مشغول حرف زدن شد: شوگا:سونهی؟ خیلی وقته ندیدمت!. سونهی:منم همینطور!خوش اومدی برنده ی همیشگـی♡ شوگا پوزخندی زد و چندتا ماشین اومدن کنار ماشین شوگا.. همه لبخند عجیبی داشتن یونا:این مسابقه قانونیـه؟ شوگا با صدای گفتن ((شروع)) پاش ...

۲۳ آذر 1398
63K