ویژه کنید
عکس و تصویر #حدیث_مهدوی #نرم_افزار_جامع_مهدویت پیامبر اکرم در کمال الدین صدوق از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و ...

#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

پیامبر اکرم



در کمال الدین صدوق از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مرویست:  سوگند به آن کسی که مرا به پیغمبری بر انگیخت، غایب خواهد شد قائم از فرزندان من؛ این قراری است که خداوند با من گذاشته. بجایی خواهد رسید که بیشتر مردم می گویند دیگر به آن محمد نیازی نیست. عده ای  در ولادت او شک خواهند کرد. هر کس زمان او را درک کرد چنگ به دین او زند، مبادا به شیطان اجازه دهد که او را به گمراهی کشاند و از دین خارج نماید. شیطان آدم و حوا را از بهشت خارج کرد. خداوند شیطان را دوست مردمان بی ایمان قرار داده است.

بحارالانوار/ ج13/ ص16.
و تازه موقع ظهور همانا اسلام به طور نفاق حتی تا غرب رفته است اما رفته است اما وقتی ظهور رخ می دهد مسلمان کردن بیشتر مسئله نیست عدل الهی برقرار کردن مسئله ی بیشتر است چون اسلام قبلش جهان را زیرسیطره درآورده اما به طوری شده اکثر مسلمانان سنی می باشند و شیعه کمبود پیدا کرده آن محمد که غایب است را به اشتباه مردم بی نیاز می شوند آن موقع دیگر طاغوت فرعون و نمرود نیست دیگر طاغوت یزید و معاویه فروان است چنین موقعیتی که از آن طرف آنچنان علم و تجربی رشد کرده که دین اسلام جهان را گرفته اما شناسنامه ای شده است که مسلمان شناسنامه و ماتریالیست فکر زیاد می شود چنین وضعیتی عجیبی است ظهور رخ می دهد آنگاه آمریکا یک کشور مسلمان طاغوت است آنجا است که بی نیاز از محمد ظهور کننده و غایب شده و اکثر مردم ایمان به آن محمد جد ایشان می آورند چنین موقعیتی ظهور رخ می دهد که شیعه ۰۵% مسلمانان است و چنین است که از آن طرف امیدوار کننده است که آخرالزمان دوره ی غلبه ی اسلام بر همه ی ادیان است از آن طرف ناامید کننده است که اسلام نفاق پیروز شده و اسلام حقیقی کمبود دارد چنین وضعی است که اسلام برهمه ادیان غلبه می کند اما اکثر مردم ایمان نمی آورند حضرت مهدی (عج) برای ایمان می آید با نفاق می جنگد و چنین است که خود ابلیس خودش را برای زدودن تبلیغ اسلام از طریق ساخت تکفیریها است که دیرتر بکند و می داند چون نمی تواند خود را آماده برای اسلام نفاق کرده است می باشد که چنین وضعیتی است که آماده یزید و معاویه ها باشید نه فرعون و نمرود ها چنین است که همانا این اتفاق می افتد و تازه آمریکا خود یک یزید و قبلا یک فرعون است می باشد به قول امام خمینی (ره) : آمریکا مسلمان هم شود (باز) طاغوت است. می باشد چنین وضعی است که فرعون مبدل می شود به یزید می باشد چنین است که شیعه را باید کاری کرد که کمبود نیابد وگرنه اسلام جهان را می گیرد حتی اگر دشمن نخواهد می باشد چنین که دشمن ما جنگش از طریق شیعه هراسی است چنین است که اینان مسئله گسترش شیعه ابلیس می ترسد به خصوص شیعه ای مال رهبری و ولایت باشد می باشد چنین است که باید درمقابل دشمن ایستاد وگرنه آنان درمقابل ما میایستند البته ما پیروز پس از ظهور می شویم حتی اگر قرار باشد که معجزه رخ بدهد می دهد تا پیروز بشویم می باشد و تازه اینکه روی ثابت همین است که پیروزی ازآن ما است حتی اگر نیاز باشد قوانین فیزیک و طبیعی همانا تغییر می کند و حتی شده معجزه رخ می دهد تا بتواند درحساب ملاک نفوذ آن درعین برپا شود می باشد چنین است که این روی ثابت مسئله است همانا رخ می دهد می باشد و تازه اینکه معجزه روی ثابت با ما پس از ظهور است حتی شد فعل و انفعالات زیر و رو می شوند تا پس از ظهور آنچه شرح این کتاب کرده رخ بدهد از روی ثابت می باشد و کسی نمی تواند غیری وارد کند و دست بر دستی برتر جزء از عین و شهود حس بگذارد می باشد و تازه اینکه منظور از آمریکا جغرافیا آمریکا نیست منظور تفکر آمریکایی است که فاسد است وگرنه می تواند جغرافیا آمریکا تفکر آمریکایی نداشته باشد همانطور که غرب زاده فرق دارد با غرب فکر می باشد و به جایش تفکر آمریکا از مکان شرق به جای مکان غرب برآید چنین که به ذهن خود وسعت بیشتر دهید چنین است که همانا منظور امام خمینی (ره) ربطی به جغرافیا ندارد منظور ایشان وسیع تر از اینان است چنین است که همانا نمی خواهیم کسی که آمریکا به دنیا آمده را ذره ای محکوم بکنیم بلکه می خواهیم آن اندیشه ای که برآمریکا حکومت می کند را محکوم بکنیم چنین است که نظام نوین سکولار یا نظام فتنه ماتریالیست همان نظام دجال است که وقتی می آید که جهان را از دین نابود کند این نظام آمریکا است اگر آمریکا پاک از این نظام شد و کشوری مثل چین این نظام را درآینده گرفت آنگاه نظام چین محکوم است چنین است که ما مشکل با افراد و جغرافیا و‌مکان روزگار نداریم مشکل ما با اندیشه های انحرافی دور از دین مبین اسلام ناب محمدی است وگرنه دربین افراد همانا همه برابری انسانی دارند مگر به تقوا یا دوری ازبدی که فردی بر فرد دیگر برتری پیدا می کند می باشد چنین دین مبین اسلام ناب محمدی است که حتی کافر آزاده و مومن برابر انسانی دارند می باشد چنین است که دین ما چنین است.و تازه اینکه وسط محض فرق دارد با وسط معمول و تجدد فرق دارد با تجدیدگرایی و اینان ساخته ی ذهن نیز نیست اینکه باید این را گفت وسط معمول وسط دراخلاق و عمل است اما وسط محض وسط درشان الهی است و تجدید گرا درعرض مسئله است اما تجدد گرا تجدید درطول مسئله نیز خواستار است چنین است که هم نه ما وسط محض ایم نه تجدد گرا بلکه تجدیدگرا و وسط داریم آنهم درشان عملش و انسانی اما درروال تکلیف است که درشان الهی و عقل معرفت پشتوانه باشد چنین است که دشمن ما وسط محض و تجددگرایی است و تازه اینکه عشق هم دم علم تکثری با پشتوانه ی ملاک و امتدادش برای فطرت و امام عصر (عج) است می باشد و تازه قرآن کتابی است ۰۵% آیات خشن و ۲۵% آیات معمول و ۷۵% آیات مصلح و ۲۵% از ۷۵% آیات متحولگر می باشد و تازه متحولگر هم دم معمول درمعنا است نه درحس چیزی که درمعنا هم دم درحس غیرهم دم متحولگر و معمول است که همین است اثبات می کند این معنا که متحولگر را با معمول هم دم می داند حقیقی است که این معنا که حس باشد و متحولگر را هم دم معمول نداند معنا منظور نیست و تازه اینکه دانسته سازمان ملل مرکز رخنه شیاطین است و صلح نما است و غرب فتنه گری با لباس خونسردانه دارد چنین است که همانا اینان دشمن از مسلمانان می سازند و اینان را رشوه داده تا تخریب بدهند اینان سفیانی را روزی می سازند می باشد چنین که اینان دشمن صف اول است که اینان لاوی صهیون و بشر دوستانه منهای دین خصوصا منهای اسلام می باشند که دشمن صف اول است که اینان مبلغ ماتریالیست می باشند که دشمن صف اول است که اینان یهود نژاد سرمایه دار می باشند که دشمن صف اول است که اینان بودایسم فکر و تناسخ فکر می باشند که دشمن صف اول است که اینان نظام نوین سکولار و ایلومیناتی ها و رئیسشان لوسیفر است تمام اینان دریکی جمع است خود شخص ابلیس ویا بافومت که برتمام جهان انسان حکومت می کند می باشد کمی حال آدم به هم می خورد که ابلیس بر جهان ما انسانها حکمرانی می کند اما واقعیت دارد باید شورش و قیام جهانی و مهدوی کنید تا بتوان آن را ساقط کرد می باشد اما بدانید که ابلیس بود که علیه خدا شورش کرد تا توانست برانسانها حکومت کند که ما علیه او شورش می کنیم تا قدرت را به خدا بازگردانیم و تازه اینکه کسانی که به سن مسنی رسیدند و شرایطی برای ازدواج نیافته اند می توانند حجاب خود را کمرنگ بکنند و زینت خود را بدهند اما بپوشند برای آنان بهتر است می باشد و تازه اینکه دانسته حکومت ایران انقلاب اسلامی را بگیریم نه تقریبا نیمه اش که صورتش است که پُر از نفوذی ها است خود انفجاری علیه ابلیس است پس اینکه جمهوری اسلامی خود زیر دست ابلیس می تواند کار کند تا پارلمان اسلامی نشده باشد راست است همین است که آن نیمه ایران و حکومت ایران مشکل دارد وگرنه نیمه دیگر که انقلابی اسلامی دارد هدایت الهی دارد می باشد که همانا فقط با یک جا به جایی قدرت از دولت به مجلس مسئله اصلاح می شود یعنی مجلس قدرت پس از رهبری بگیرد  باعث می شود که شیطان نتواند رخنه بکند چنین که دولت باشد همانا نیم ایران وحکومت ایران درخطر است می باشد.
و تازه اینکه دانسته صلح درروال تکلیف مقبول است چنین که همانا عشق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش مقبول است و علم تکثری هم دم عشق است و چنین ‌که بسیار شمار نامحدود نیست همانا عشق و علم تکثری بسیار شمار است اما محدود است چون بسیار شمار و شمار هردو محدود می باشند فقط بسیار شمار در شمار حد ندارد وگرنه درکل به خاطر شمار بودن حد دار است چنین است که خداوند یکتا یک است و یک شمار نیست و چیزی به عنوان صفر و کمتر صفر معنا ندارد چنین است که همانا هرکسی غیرخداوند نابود شود است چنین است که آنچه باقی است خداوند (و درگرو او) است می باشد و تازه اینکه علم تکثری هم دم عشق است و معمولا از امام عصر (عج) بپرسید عقل برتر است یا عشق می گوید کدام عقل ؟ اگر بگوید عقل معرفت می گوید عقل معرفت اما اگر بگوید عقل نظری می گوید با عشق برابر است و هم دم هم می باشند چنین است که همانا از او بپرسید عقل روزگار یا عقل معاش می گوید عشق برتر است می باشد چنین است که همانا ایشان درروال تکلیف خط و خطوط دارند می باشد و تازه همین است که اگر درحساب ملاک داشته شود همانا لااقل باطل است آزاده باشد هدایت الهی شاملش شده که دریاران او قرار بگیرد سخنی ندارد مگر اینکه انا المهدی که معرف او است با پیمان سخت بستن باخدا که همانا فقط خدا(و درگرو آن تا جای ممکن برای اینکه دسترسی به خدا ازانسان سهل شود)می باشد که از مکه قیام می کند وچنین کسی هدایت الهی عیان دارد  یعنی منصور است به قولی دراهل مهدی قرار خود دارد می باشد چنین که همانا این هدایت است که همانا چنین حضرت مهدی(عج)است تا اینقدر اخلاص است می باشد و تازه اینکه درحساب ملاک باید داشت تا شان الهی را داشته شود^و چون شان الهی داشته شود هدایت اصولی اقدام گرفته می باشد چنین است که دشمن ما ندارد^(و تازه اینکه هرگونه خیر رحمت نیست بعضی خیر مجازات است و بعضی معدود لله مشخص کردن و کُشتن آن هرجا یافته از آن شد بزرگترین خیر به مردم درملاک انسانی است هرچند این را گفتم چونکه خیر رحمت را بدیهیات می باشد خیر مجازاتی است که عوام فراری می باشند مسئله مردمی بودن نیست و تازه تجدد جنگ ما با آن است لطفا همانا با بنیادگرایی میانه ما که هیچ با معدود لله حکم داشتنمان نجنگید چون تجدد و وسط محض با خدا می جنگد اگر بجنگید خونتان به گردن خودتان است حال خود دانید پس اینکه چون بگذارید با تجدد بجنگیم همانا ظریف و دقیق می جنگیم تا تحجر هم سوء استفاده نکند و تمام خیر و رحمت هم به مردم می رسد تازه بیشتر از مجازات می رسد اما دشمن ما این را نمی داند پس دین اسلام ناب محمدی دین رحمت است اما خیرمجازاتی نیز دارد آنچیز باید شرح داد که نمی دانند که ما می خواهیم بدانند آنچه می دانند یا دانسته اند دیگر قابل شرح نیست پس آنچه شرح می شود حکم معدود لله و جرم و خیر مجازات است و فراری نبودن از آن است می باشد چنین است دین ما چه مجازاتش چه حکم معدود لله چه صدقه و نیکوکاریش و خداوند چه جبارش چه غفورش هردو از رحمتی است که به مردم می رسد می باشد اما انسان ذات خدا نیست هرگونه خیر درمصلحت درخطوط درملاک انسانی باید داشته باشد درروال تکلیف می باشد نه هرگونه خیر بیش از خطوط درملاک انسانی داشته که فقط از تخلف رسیدنی است می باشند.) #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

کلام امام زمان



ای شیعه ما
هر گونه خیر و خوبی از جانب ما (امام عصر (عج) و یاران او) به مردم می رسد.

توقیع به مردم قم-ابن ابی غانم قزوینی- الاحتجاج/ ج2/ ص7-466
و تازه اینکه دوستی بین مردم هرگونه باشد و بدانید دشمنی با بعضی مردم خود یک حق دوستی درجانب آنان است می باشد اگر درروال تکلیف باشد پس چنین است که همانا که هدایت الهی عیان پس از ظهور شامل مردم می شود اما تا مردم نخواهند شدنی نیست می باشد.  و تازه ایران دروغگو است و می گوید آنجا مشکل دارد خودش جایی مشکل دارد و تازه هیچ موقع محض کاربرد اخلاق و عمل درروال تکلیف نیست بلکه معمول هم دم دگرگون ساز است و تازه اینکه دین مبین اسلام ناب محمدی مالکیت انقلاب اسلامی است اما جمهوری اسلامی نیست و تازه اینکه مردمی بودن مسئله است گفته شد نیست اما مردمی بودنی که بخواهد شان الهی را زیرپا بگذارد مسئله نیست منظور را باید خودتان بفهمید چون مسئله مردمی بودن شان الهی را داشته ویا مغایر نباشد این مردمی بودن مسئله است و مطرح است میباشد تازه بعد از شان الهی عشق و علم تکثری و مردمی بودن مطرح است و بی شمار باید باید مردمی و بی شمار علم تکثری و بی شمار عاشقانه است و تازه اینکه فقط باید دانست که مجازات هم جرم هم معدود لله خود از رحمت است می باشد چون این را بدانید می توانید بی شمار رحمت داشته باشید تا بتوانید خداگونه شوید اما بدانید که خیر مجازات اندک و قاطع است اما دقیق و ظریف است می باشد چونکه شد عادلانه است چه عادلانه معدود لله که مثل سلمان رشدی ها (و عام از عده آنان که سروران وسط محض و تجددگرایان) به بدترین شکل کشتن است اینان با خدا می جنگند چون همین با خدا می جنگند کُشته باید شوند و اشکال دارد انسانی به خاطر جنگ علیه خدا آنان می کنند بشکند پس وقتی جنگ با خدا می کنند برطرف شد آنان که جنگ با انسانیت می کنند نیز می شود پس همین است که قاطع اما ظریف و دقیق می باشد همیشه فراموش نکنید "شاید آن سلمان رشدی مانند معدود لله نباشد" چنین که زود قضاوت نکردن مسئله است باید باشد تازه معدود لله پیدا کردن را می خواهید پیدا کنید اینطور باشد اول مبنا عشقی و شور و شعور باشد تا اینجا منفوق و مکفور نیز است که تا اینجا بی گناه است و دوم لبیرال هم باشد و سوم هم متاثرگر انفجاری باشد و چهارم همانا هم علیه دین و همولوژیک دین باشد و پنجم اینکه هم دست بردار نیست و ششم اینکه هم اثرش عوامگیر است درجمع مثل سلمان رشدی باشد می باشد‌. و تازه اینکه آل سعود ملعون متحجر می باشد این را از راه انسانی باید مانع شد می باشد چون آنان با انسانیت می جنگد شما با انسانیت با پشتوانه ی ملاک و امتدادش دوست باشید چنین است که پیروز می باشید راهش این است که نیکوکاری بکنید و شاد باشید و جواب بدش را با خوبی بدهید رحمت داشته باشید وقتی که سنگ بزند شما آرام و بی توجه ازآنان بروید تا سنگ به شما نخورد می باشد که هم اینکه اززندگی حتی ناخوش خود راضی باشید درحالی که از زمانه ناراضی (برای پیشرفت بیشتر) می باشید و تازه اینکه دانسته هرگز متمایز نکنید از مسائل معدود لله درحالی که بامعدود لله می جنگید درهمان حال مهربان به اکثر مردم که غیر ازآنان باشند باشید و هم به شدت ظریف ودقیق درمشخص کردن معدود لله باشید تا بتوانید که هم با انسانی باشید هم با کسانی که با خدا می جنگند بجنگید چنین است که همانا این آرامش است که هم شان الهی درامان هم انسانیست.و تازه اینکه دانسته اسلام ناب محمدی هرگز اسلام ناب ابوالهب یا اسلام رحمانی نیست و اسلام رحمانی باطل است و اسلام رحمانی باطل است و اسلام رحمانی باطل است و شیطان اسلام رحمانی است و اسلام مورد نظر ناب محمدی است که وسط محض نیست و رحمانی نیست بین وسط و رحمانی و اندکی خشونت است که همه خشونتش به معدود لله می رسد می باشد و اسلام رحمانی هرگز اسلام ناب محمدی نیست همانطور که اسلام ناب عمری نیست اما اسلام ناب عمری بهتر از اسلام رحمانی است و اسلام ناب محمدی امام خمینی (ره) است که سلمان رشدی را معدود لله کرد از آن طرف اخلاق محبت آمیز با یاران و شهدا داشت و اشدد من کفار (غیرآزاده) و رحمانهم بینهم می باشد چون کافر آزاده باشد بینهم است و تازه اینکه اسلام رحمانی که اسلام ماتریالیست باطل است می باشد که نفاق است اما اسلام ناب محمدی راهی میان میانه و الهی به طوری که الهی اصل باشد پیدا می کند نه میانه را اصل می کند که وسط محض شود که خطرناک برای دین پاک است اسلام ناب محمدی یعنی تماما امام خمینی (ره) وگرنه درخطوط امام نباشد کمی بیشتر و کمی کمتر باشد از روال صحیح نیست چنین است که خطوط امام خمینی (ره) باشد می باشد و تازه اینکه دانسته بدانید خشونت امام عصر (عج) به جایش دارد و ما نیست چون گردن جنایت تعریف آن است که دشمن خدا نباشد نه فقط دشمن انسانی می باشد که گردن شما دشمنان ما ابلیس را می زند می باشد و تازه وحدت کلمه اثبات شده که وحدت کلمه همانا وحدت برکلمه کلمه ی حقیقت و درگرو روند اثبات ملاک که مبنا عقلی با باور دین مبین اسلام ناب محمدی و پشت حضرت مهدی (عج) بودن است و تازه نور واحد مخلوقات از حضرت محمد (ص) بوده است که اشرفترین مخلوقات است می باشند
و تازه همه چیز درعالم معجزه است فقط ما به بعضی عادت کرده ایم و بعضی که خارق العاده باشند نه چنین است که همه چیز معجزه است می باشد. (و تازه اینکه ما با حال مجازات ها می سنجیم و تازه اینکه توبه ممکن است فردا داشته باشد اما مجازات حال و امروز را می گیرد می باشد.)
و تازه اینکه دانسته خود آنکه علیه طبیعت محض می آید از طبیعت نیست بلکه از طبیعی معمول درجهت ماوراطبیعی می باشد چون فرق است بین طبیعت معمول با طبیعت محض و طبیعت محض دشمن ماوراطبیعی است همانا ماوراطبیعی خود قوانین است که غیرطبیعی محض و حدودی طبیعی معمولی است می باشد پس اینکه همانا قوانین عالم ثابت است و هم این طبیعت و فیزیک است که تغییر می کند و این قوانین می باشند که بر فیزیک حاکم اند نه فیزیک بر قوانین است پس همین است که اختیار موجود است درحالی که الزام و ملزوم ها برقرار می باشند چنین نیست که الزام و ملزوم ها ضداختیار باشند بلکه آنان نیز اختیار می باشند اما همانطور که از اسمش پیدا است همانا اختیاری است که همانا لازم و ملزوم است که رخ بدهد وگرنه ثبات نمی باشد چنین است که این الزام و ملزوم دست ما انسانها نیست چطور طی شود مثلا قیامت و طلوع خورشید و روز و شب گرفته تا کوچکترین حرکتی که باید حتما درپس ازظهور لازم و ملزوم است که رخ بدهد میباشد که چنین مسائل است اگر اسمش را جبر نگذاریم بلکه الزام و ملزوم بگذاریم بهتر است چون اصلا جبری درکار نیست می تواند گردن ابلیس از چپ یا از راست زده شود اما دست آخر زده می شود و همانا که ابلیس قرار است درمیان خودکشی بکند چنین می کند حال به طریق مختلف چنین است که این مسائل الزام وملزوم همدیگر می باشند و نقض اختیار نیست می باشد چنین است که همانا می توان اختیار داشت آنچه الازم و ملزوم است رخ بدهد هم نیز رخ بدهد میباشد چنین که اصلا اختیار مسئله است بلکه الزام و ملزوم خود اختیار است که از بس قدرتمند بودن منع برایش موجود نیست می باشد چنین است که چیزی که اختیار مسئله ای بزرگ است که اگر این کتاب مبانی از خواندن داشته باشد یکی از آن اختیار است می باشد و تازه اینکه منشاء عالم ماوراطبیعی است و قوانین حاکم بر فیزیک نیز خود عامل می شود که هدایت بر این باشد که این فیزیک بودن یکسری مسائل و دردنیا بیشتر مسائل منع ماوراطبیعی و قانونی بودنش نشود بلکه ماوراطبیعی خود نیز از قوانین است و قانونی می باشد چنین است که همانا آنکه می آید خلاف طبیعت محض باشد خلاف طبیعت نیست چون طبیعت معمول را دارد و آنکه خلاف طبیعت محض دارد همانا خلاف قوانین نبوده است و مسئله یا کهانت است (که باطل آن است) یا علم مبنا و حکیمان است (که سالمش اما داعی قدرت ماوراطبیعی نیست اما معجزه را تایید می کند) یا معجزه است (که ماوراطبیعی آن خداپسندانه است) چنین است که اگر معجزه شد خلاف قانونی بودن نه تنها نیست بلکه یک مسئله قانونی است پس واقعی از حقیقی است می باشد و تازه اینکه شان الهی واقعی از حقیقیست و تازه این کتاب باطن چهاردهم قرآن را می گوید و از باطن پانزدهم عاجز است و تازه اختیار هم ثبات است هم تغییر که ثبات به اختیار نزدیک تر یا اختیارش به الزام و ملزوم تر است می باشد .و تازه اینکه دانسته شود باطن قرآن را اولش را عوام می فهمند و دومش را عامه می فهمند تا هفتم که حکیمان می فهمند این کتاب تا باطن چهاردهم فهمیده است اما تنها معصومین باطن درباطن درباطن درباطن درباطن درباطن درباطن درباطن در... (یا باطن به اصل) آن را می فهمند می باشد و تازه ظاهر قرآن اگر متشابه و مانند آن باشد به متخصص و مرجع دینی سپرده می شود می باشد.و تازه اینکه خداوند درقلب ها جای دارد کاملا صحیح است اما درقلب کسانی که درحساب ملاک ندارند و مفسدین جای ندارد درمنظور می باشد و تازه خداوند بسیار مهربان و بسیار بخشنده است چون از مطلق تا کف مرز درملاک انسانی بود که درخطوط درملاک انسانی است (که فیروزه ای است) نه مطلق به مطلق که اندیشدن و پذیرفتن به ذات خدا به خودی خود^که درحساب صفات نباشد^باطل است که بیش ازخطوط درملاک انسانی است که نباید رفت (و آبی یخی است) می باشد چنین است که همانا این منع شده است از همین جهت که ناتوان هم نباشیم تخلف حساب می شود می باشد چنین است که نباید به سمت دجالیان رفت کاملا ازصحیح می باشد چنین است که به سمت ابلیس که نقیص محض است نیز نباید رفت که هردو این دو باطل است تفاوت اینجا است که دجال زیادی حق نما به طوری که ذاتی آن درروال تکلیف ندارد است و هم ابلیس بین حق و باطل ذاتی حرکت میکند است که همین است که این دو است که دروغ می گویند که فقط دجال حتی از ابلیس قدرتمندتر اما ابلیس فرمانروای او دربد بودن است چنین است که وزیری که ازشاه قدرتمند تر باشد مخصوص دجال و ابلیس است اما همانا همیاری که از فرمانروای آن پایین تر است از همه لحاظ حضرت عیسی (ع) به حضرت مهدی (عج) است چنین وضعی است که وضع آنان نه تنها عرضی وارونه است بلکه طولی نیز وارونه است همین ممکن است یک کسی کلی بفهمد اشتباه نکند و کسی دیگر قیاسی (درکل جمع سطحی) باشد از عرضی حق اشتباه با طولی باطل و طولی حق اشتباه با عرضی حق گرفته شود اما چنین نیست وسط محض (مال باطل) فرق دارد با وسط معمولی و مطلق متخلف از اقدام مخلوق (مال باطل) فرق دارد با مطلق درملاک انسانی یا از مطلق تا کف مرز درملاک انسانی است می باشد. و تازه اینکه دانسته هدایت الهی درهمین مسیر مستقیم است می باشد. و تازه اینکه علم اگر مغایر با حساب ملاک نباشد اصلا "مطرح" همه مسائل است و شرح عاقلانه است و دانش تا گور باید آموخت می باشد و تازه اینکه هم کتاب تفسیر موضوعی قرآن از علامه خوانده شود می باشد.  و تازه اینکه درمورد مومنین آنان است که بین آنان مومن تر که با اخلاق تر باشد و با خانواده نیکوکارتر باشد ولی فرق است بین مومن حقیقی تا ملاک داری که همانا مسلمان ناب محمدی ملاک است می باشد که مطرح این کتاب اول مومن ساز نیست بلکه مسلمان آور است ^آنچه این کتاب باشد مقدم خود را حل کرده است^ و تازه اینکه حضرت محمد (ص) برای شما بهترین اسوه و الگو است می باشد و تازه اینکه کشتن مگس هم حرام است که از ناحق باشد و مخلوقیت مطرح است نه فقط انسانیت اما جایش باشد معدود لله است که به حق باشد اما از کینه نباشد از عدالت دینی است و تازه همه ما باید تابع قرآن کریم باشیم می باشد و ولایت را اصول خود بگذارید و آن را درنظر بگیرید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
تابعیت از امام عصر (عج) واجب است ایشان سخنشان برهر سخنی برتری دارد و این کتاب تصدیق سخن ایشان از روی ثابت است می باشد اما دشمنان ما این را کبر می دانند چون روی ثابت باطل و مغایر به دشمنان ما است می باشد و تازه دشمن این کتاب دشمن خدا است و تازه اینکه دانسته عشق چه فاسد باشد چه نیکو هردو اگر درحساب ملاک پشتوانه نداشته باشد باطل اصیل جامع است تازه تزویر عشق نیکو بیشتر است چون عشق فاسد مشخص برای بی جایش است می باشد و تازه آگاهی همانا اینکه به علم تکثری و دانشمندی نیست و دین اسلام اخلاق اصلا نیست مگر مربوطه قبلش اصول درشان الهی با روند اثبات ملاک با درحساب ملاک اول باشد می باشد اما دانشمند نشانه دارد فروتنی و مردم داری و آگاهی می باشد که سبز است چون عشق و علم تکثری که پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشته باشد مقبول درروال تکلیف است نه علم تکثری نه عشق مگر لااقل آزاده باشد (بعد هم اینکه جنگ لازم با کسانی که می خواهند از ما مردان جنگی بسازند دقیقا سم از ما می سازند به خودشان می نوشانیم یعنی به نفوذی های ایران که لبیرال های ایران می باشند که بکُشید) و تازه دست خدا با جماعت است معلوم نیست و دست خدا با حق است که اکثرا اندک خوب قبل از ظهور درمی آیند می باشد اما حقوق انسانی برابری پیراوان حق با پیروان باطل نیز است و تازه اینکه شایسته بودن بزرگی می آورد نه بزرگی شایستگی است می باشد و تازه اینکه اخلاق رحمت فقط توهین نکردن نیست و هیچ آسیب به دوستان و مومنین و مسلمین و آزادگان نرساندن نیست بلکه نیکوکاری کردن و اقدامی کردن از نیک همچون نیکوکاری هرکسی درعمل از راه خودش حسنه که مهربانی بکند.و تازه اینکه دانسته اسلام ناب محمدی هرگز اسلام ناب ابوالهب یا اسلام رحمانی نیست و اسلام رحمانی باطل است و اسلام رحمانی باطل است و اسلام رحمانی باطل است و شیطان اسلام رحمانی است و اسلام مورد نظر ناب محمدی است که وسط محض نیست و رحمانی نیست بین وسط و رحمانی و اندکی خشونت است که همه خشونتش به معدود لله می رسد می باشد و اسلام رحمانی هرگز اسلام ناب محمدی نیست همانطور که اسلام ناب عمری نیست اما اسلام ناب عمری بهتر از اسلام رحمانی است و اسلام ناب محمدی امام خمینی (ره) است که سلمان رشدی را معدود لله کرد از آن طرف اخلاق محبت آمیز با یاران و شهدا داشت و اشدد من کفار (غیرآزاده) و رحمانهم بینهم می باشد چون کافر آزاده باشد بینهم است و تازه اینکه اسلام رحمانی که اسلام ماتریالیست باطل است می باشد که نفاق است اما اسلام ناب محمدی راهی میان میانه و الهی به طوری که الهی اصل باشد پیدا می کند نه میانه را اصل می کند که وسط محض شود که خطرناک برای دین پاک است اسلام ناب محمدی یعنی تماما امام خمینی (ره) وگرنه درخطوط امام نباشد کمی بیشتر و کمی کمتر باشد از روال صحیح نیست چنین است که خطوط امام خمینی (ره) باشد می باشد و تازه اینکه دانسته بدانید خشونت امام عصر (عج) به جایش دارد و ما نیست چون گردن جنایت تعریف آن است که دشمن خدا نباشد نه فقط دشمن انسانی می باشد که گردن شما دشمنان ما ابلیس را می زند می باشد و تازه وحدت کلمه اثبات شده که وحدت کلمه همانا وحدت برکلمه کلمه ی حقیقت و درگرو روند اثبات ملاک که مبنا عقلی با باور دین مبین اسلام ناب محمدی و پشت حضرت مهدی (عج) بودن است و تازه نور واحد مخلوقات از حضرت محمد (ص) بوده است که اشرفترین مخلوقات است می باشند
و تازه همه چیز درعالم معجزه است فقط ما به بعضی عادت کرده ایم و بعضی که خارق العاده باشند نه چنین است که همه چیز معجزه است می باشد. (و تازه اینکه ما با حال مجازات ها می سنجیم و تازه اینکه توبه ممکن است فردا داشته باشد اما مجازات حال و امروز را می گیرد می باشد.)
و تازه اینکه دانسته خود آنکه علیه طبیعت محض می آید از طبیعت نیست بلکه از طبیعی معمول درجهت ماوراطبیعی می باشد چون فرق است بین طبیعت معمول با طبیعت محض و طبیعت محض دشمن ماوراطبیعی است همانا ماوراطبیعی خود قوانین است که غیرطبیعی محض و حدودی طبیعی معمولی است می باشد پس اینکه همانا قوانین عالم ثابت است و هم این طبیعت و فیزیک است که تغییر می کند و این قوانین می باشند که بر فیزیک حاکم اند نه فیزیک بر قوانین است پس همین است که اختیار موجود است درحالی که الزام و ملزوم ها برقرار می باشند چنین نیست که الزام و ملزوم ها ضداختیار باشند بلکه آنان نیز اختیار می باشند اما همانطور که از اسمش پیدا است همانا اختیاری است که همانا لازم و ملزوم است که رخ بدهد وگرنه ثبات نمی باشد چنین است که این الزام و ملزوم دست ما انسانها نیست چطور طی شود مثلا قیامت و طلوع خورشید و روز و شب گرفته تا کوچکترین حرکتی که باید حتما درپس ازظهور لازم و ملزوم است که رخ بدهد میباشد که چنین مسائل است اگر اسمش را جبر نگذاریم بلکه الزام و ملزوم بگذاریم بهتر است چون اصلا جبری درکار نیست می تواند گردن ابلیس از چپ یا از راست زده شود اما دست آخر زده می شود و همانا که ابلیس قرار است درمیان خودکشی بکند چنین می کند حال به طریق مختلف چنین است که این مسائل الزام وملزوم همدیگر می باشند و نقض اختیار نیست می باشد چنین است که همانا می توان اختیار داشت آنچه الازم و ملزوم است رخ بدهد هم نیز رخ بدهد میباشد چنین که اصلا اختیار مسئله است بلکه الزام و ملزوم خود اختیار است که از بس قدرتمند بودن منع برایش موجود نیست می باشد چنین است که چیزی که اختیار مسئله ای بزرگ است که اگر این کتاب مبانی از خواندن داشته باشد یکی از آن اختیار است می باشد و تازه اینکه منشاء عالم ماوراطبیعی است و قوانین حاکم بر فیزیک نیز خود عامل می شود که هدایت بر این باشد که این فیزیک بودن یکسری مسائل و دردنیا بیشتر مسائل منع ماوراطبیعی و قانونی بودنش نشود بلکه ماوراطبیعی خود نیز از قوانین است و قانونی می باشد چنین است که همانا آنکه می آید خلاف طبیعت محض باشد خلاف طبیعت نیست چون طبیعت معمول را دارد و آنکه خلاف طبیعت محض دارد همانا خلاف قوانین نبوده است و مسئله یا کهانت است (که باطل آن است) یا علم مبنا و حکیمان است (که سالمش اما داعی قدرت ماوراطبیعی نیست اما معجزه را تایید می کند) یا معجزه است (که ماوراطبیعی آن خداپسندانه است) چنین است که اگر معجزه شد خلاف قانونی بودن نه تنها نیست بلکه یک مسئله قانونی است پس واقعی از حقیقی است می باشد و تازه اینکه شان الهی واقعی از حقیقیست و تازه این کتاب باطن چهاردهم قرآن را می گوید و از باطن پانزدهم عاجز است و تازه اختیار هم ثبات است هم تغییر که ثبات به اختیار نزدیک تر یا اختیارش به الزام و ملزوم تر است می باشد .و تازه اینکه دانسته شود باطن قرآن را اولش را عوام می فهمند و دومش را عامه می فهمند تا هفتم که حکیمان می فهمند این کتاب تا باطن چهاردهم فهمیده است اما تنها معصومین باطن درباطن درباطن درباطن درباطن درباطن درباطن درباطن در... (یا باطن به اصل) آن را می فهمند می باشد و تازه ظاهر قرآن اگر متشابه و مانند آن باشد به متخصص و مرجع دینی سپرده می شود می باشد.و تازه اینکه خداوند درقلب ها جای دارد کاملا صحیح است اما درقلب کسانی که درحساب ملاک ندارند و مفسدین جای ندارد درمنظور می باشد و تازه خداوند بسیار مهربان و بسیار بخشنده است چون از مطلق تا کف مرز درملاک انسانی بود که درخطوط درملاک انسانی است (که فیروزه ای است) نه مطلق به مطلق که اندیشدن و پذیرفتن به ذات خدا به خودی خود^که درحساب صفات نباشد^باطل است که بیش ازخطوط درملاک انسانی است که نباید رفت (و آبی یخی است) می باشد چنین است که همانا این منع شده است از همین جهت که ناتوان هم نباشیم تخلف حساب می شود می باشد چنین است که نباید به سمت دجالیان رفت کاملا ازصحیح می باشد چنین است که به سمت ابلیس که نقیص محض است نیز نباید رفت که هردو این دو باطل است تفاوت اینجا است که دجال زیادی حق نما به طوری که ذاتی آن درروال تکلیف ندارد است و هم ابلیس بین حق و باطل ذاتی حرکت میکند است که همین است که این دو است که دروغ می گویند که فقط دجال حتی از ابلیس قدرتمندتر اما ابلیس فرمانروای او دربد بودن است چنین است که وزیری که ازشاه قدرتمند تر باشد مخصوص دجال و ابلیس است اما همانا همیاری که از فرمانروای آن پایین تر است از همه لحاظ حضرت عیسی (ع) به حضرت مهدی (عج) است چنین وضعی است که وضع آنان نه تنها عرضی وارونه است بلکه طولی نیز وارونه است همین ممکن است یک کسی کلی بفهمد اشتباه نکند و کسی دیگر قیاسی (درکل جمع سطحی) باشد از عرضی حق اشتباه با طولی باطل و طولی حق اشتباه با عرضی حق گرفته شود اما چنین نیست وسط محض (مال باطل) فرق دارد با وسط معمولی و مطلق متخلف از اقدام مخلوق (مال باطل) فرق دارد با مطلق درملاک انسانی یا از مطلق تا کف مرز درملاک انسانی است می باشد. و تازه اینکه دانسته هدایت الهی درهمین مسیر مستقیم است می باشد. و تازه اینکه علم اگر مغایر با حساب ملاک نباشد اصلا "مطرح" همه مسائل است و شرح عاقلانه است و دانش تا گور باید آموخت می باشد و تازه اینکه هم کتاب تفسیر موضوعی قرآن از علامه خوانده شود می باشد.  و تازه اینکه درمورد مومنین آنان است که بین آنان مومن تر که با اخلاق تر باشد و با خانواده نیکوکارتر باشد ولی فرق است بین مومن حقیقی تا ملاک داری که همانا مسلمان ناب محمدی ملاک است می باشد که مطرح این کتاب اول مومن ساز نیست بلکه مسلمان آور است ^آنچه این کتاب باشد مقدم خود را حل کرده است^ و تازه اینکه حضرت محمد (ص) برای شما بهترین اسوه و الگو است می باشد و تازه اینکه کشتن مگس هم حرام است که از ناحق باشد و مخلوقیت مطرح است نه فقط انسانیت اما جایش باشد معدود لله است که به حق باشد اما از کینه نباشد از عدالت دینی است و تازه همه ما باید تابع قرآن کریم باشیم می باشد و ولایت را اصول خود بگذارید و آن را درنظر بگیرید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
تابعیت از امام عصر (عج) واجب است ایشان سخنشان برهر سخنی برتری دارد و این کتاب تصدیق سخن ایشان از روی ثابت است می باشد اما دشمنان ما این را کبر می دانند چون روی ثابت باطل و مغایر به دشمنان ما است می باشد و تازه دشمن این کتاب دشمن خدا است و تازه اینکه دانسته عشق چه فاسد باشد چه نیکو هردو اگر درحساب ملاک پشتوانه نداشته باشد باطل اصیل جامع است تازه تزویر عشق نیکو بیشتر است چون عشق فاسد مشخص برای بی جایش است می باشد و تازه آگاهی همانا اینکه به علم تکثری و دانشمندی نیست و دین اسلام اخلاق اصلا نیست مگر مربوطه قبلش اصول درشان الهی با روند اثبات ملاک با درحساب ملاک اول باشد می باشد اما دانشمند نشانه دارد فروتنی و مردم داری و آگاهی می باشد که سبز است چون عشق و علم تکثری که پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشته باشد مقبول درروال تکلیف است نه علم تکثری نه عشق مگر لااقل آزاده باشد (بعد هم اینکه جنگ لازم با کسانی که می خواهند از ما مردان جنگی بسازند دقیقا سم از ما می سازند به خودشان می نوشانیم یعنی به نفوذی های ایران که لبیرال های ایران می باشند که بکُشید) و تازه دست خدا با جماعت است معلوم نیست و دست خدا با حق است که اکثرا اندک خوب قبل از ظهور درمی آیند می باشد اما حقوق انسانی برابری پیراوان حق با پیروان باطل نیز است و تازه اینکه شایسته بودن بزرگی می آورد نه بزرگی شایستگی است می باشد و تازه اینکه اخلاق رحمت فقط توهین نکردن نیست و هیچ آسیب به دوستان و مومنین و مسلمین و آزادگان نرساندن نیست بلکه نیکوکاری کردن و اقدامی کردن از نیک همچون نیکوکاری هرکسی درعمل از راه خودش حسنه که مهربانی بکند.#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

احادیث عن الامام المهدی(عجله الله تعالی فرجه الشریف)

فلیعمل کلُ أمرءٍ منکم بما یقربُ به من محبتنا، ویتجنب ما یدنیه من کراهیتنا وسخطنا

ای شیعه ما
هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستی ما نزدیک می‌سازد، عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دوری گزیند.

منابع:تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان) / مقدمةج 1 / 38 / 13 - التوقیعان المبارکان ..... ص : 37الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) / ج 2 / 498 / ذکر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان ع من المسائل الفقهیة و غیرها فی التوقیعات علی أیدی الأبواب الأربعة و غیرهم ..... ص : 479الوافی / ج 26 / 286 / بیان ..... ص : 279بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 176 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150.و تازه هم خیر رحمت عرف آن را تحسین می کنند و جماعت پسند است و نشانش همین است (فقط حد دارد به طور مختصر درباره ی معدود لله و مجرم که خیر مجازاتی که جامع شرح همه خشن ها و رحمت آن ترحم است) و همین است خیر رحمت برگفته می توان از اشدد من کفار و رحمانهم بینهم دانست که خیر رحمت بسیار شمار است که از شمار انسان خود عادی خارج است اول تفاهم و همدلی است و علم تکثری با عشق و عشق با علم تکثری باشد و چنین که همانا مخلوقیت مورد نظر است که فراتر از انسانیت است که مخلوقیت چیست ؟ تو انسان شرافت به خرج می دهی نیکی به طبیعت می کنید و نیکی به گیاهان و درختان و ... تا حیوانات تا هم نوع انسان که مومن و مسلمان و لااقل آزاده باشد می باشد. انسانیت چیست ؟ تو انسان شرافت به خرج می دهی به هم نوعت کمک می کنی.‌ آنچه مورد نظر است مخلوقیت است فراتر از انسانیت است ما قبل ازانسان بودن اشرف مخلوقاتیم چنین است که رحمت باید باشد و بدانید ۷۵% خیر رحمت باید باشد و ۲۵% خیر مجازاتی باشد  چنین است که مخلوقیت مورد نظر است کسی که همانا به مخلوقیت برسد فراتر از انسانیت شده و خداگونه شده است و حتی آزار به یک مگس و ذره گناه است و نشست به اندازه ای بزن که دور شود و رحمت داشته باش همچون مورچه ای که با سلیمان صحبت کرد و تازه از صبر و نماز کمک بگیرید و صبر با پشتوانه ی ملاک میزان ایمان است هرکس صبرش بیش گشایش هایش بیشتر است و صبر با تلاش نه صبر جدا تلاش چنین صبر مورد نظر است می باشد. و تازه امام (ع) فرمودند علم کلام باطل است و شوخی نکنید و امام (ع) فرمودند علم کلام (عقلی) حق است و مومن شوخ است
منظور دارد و هم امام معصوم است و این تناقض نیست چون باید منظور را گرفت می باشد منظور علم کلامی باطل است که نقلی محض باشد و هم شوخی که باعث نزاع و ناراحتی شود باطل است اگر منظور از معنا را بدانید هرگز دچار تناقض نشده بلکه می توانید حتی چند منظوری از معنا بدون تناقض بگیرید می باشد. و تازه شوخی بکنید و بین خود با شوخی به جا همانا هم نزدیکی و دوستی بین خودتان بیشتر بکنید می باشد و تازه اینکه رحمت بین هم داشته و رحمت بیاورید اما همه اینان با درحساب ملاک را داشته باشید و پس از آن داشتن آن همانا اینان داشته باشید درروال تکلیف می باشید چنین است که همانا خیر رحمت را داشته باشید می باشد.
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام حسن عسگری

یَعْقُوبُ  بْنُ  مَنْقُوشٍ  قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی ع وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَی دُکَّانٍ فِی الدَّارِ وَ عَنْ یمِینِهِ بَیتٌ عَلَیهِ سِتْرٌ مُسَبَّلٌ فَقُلْتُ لَهُ یا سَیدِی مَنْ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ ارْفَعِ السِّتْرَ فَرَفَعْتُهُ فَخَرَجَ إِلَینَا غُلَامٌ خُمَاسِی   لَهُ عَشْرٌ أَوْ ثَمَانٌ أَوْ نَحْوُ ذَلِکَ وَاضِحُ الْجَبِینِ أَبْیضُ الْوَجْهِ دُرِّ989ی الْمُقْلَتَینِ شَثْنُ الْکَفَّینِ مَعْطُوفُ الرُّکْبَتَینِ فِی خَدِّهِ الْأَیمَنِ خَالٌ وَ فِی رَأْسِهِ ذُؤَابَةٌ فَجَلَسَ عَلَی فَخِذِ أَبِی مُحَمَّدٍ ع ثُمَّ قَالَ لِی هَذَا صَاحِبُکُمْ ثُمَّ وَثَبَ فَقَالَ لَهُ یا بُنَی ادْخُلْ إِلَی الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فَدَخَلَ الْبَیتَ وَ أَنَا أَنْظُرُ إِلَیهِ ثُمَّ قَالَ لِی یا یعْقُوبُ انْظُرْ مَنْ فِی الْبَیتِ فَدَخَلْتُ فَمَا رَأَیتُ أَحَداً

«یعقوب بن منقوش می گوید: به خدمت امام حسن عسکری علیه‌السلام شرفیاب شدم، روی سکویی در کنار دودمان امامت نشسته بود، در سمت راست آن حضرت اطاقی بود که پرده ای بر آن آویخته بود. عرض کردم: ای سرور من! صاحب این امر کیست؟ فرمود: پرده را کنار بزن. پرده را کنار زدم کودک پنج ساله ای دیدم که هشت، ده ساله می نمود، با پیشانی باز، صورتی سپید و زیبا، دیدگانی جاذب و گیرا، شانه هایی فراخ و ران‌هایی چاق، که در طرف راست صورت مبارکش خال و بر سر مبارکش گیسوهایی داشت. آمد و روی زانوی امام علیه‌السلام نشست. امام حسن عسکری علیه‌السلام به من فرمود: «این است صاحب شما». آنگاه به آقازاده ی گرامی فرمود: «پسر جان! وارد خانه شو، تا روز وقت معلوم». آقازاده ی بزرگوار جلو دیدگان من وارد خانه شد، آنگاه امام علیه‌السلام به من فرمود: «ای یعقوب! ببین در خانه کیست؟». وارد خانه شدم کسی را نیافتم».

بحارالانوار/ ج51/ ص161
وتازه فعال صلح خواهی باشید و همانا که از جنگ و جدال ناحق بپرهیزید که شما تجاوزکار خواهید بود می باشد و چون به جایی وارد شده اید با رحمت وارد شوید که هدایت الهی را رهنمود بگیرید و تازه اینکه کتاب بحارالنوار حتما مطالعه کنید کتابی گران بهاء شیعه از احادیث است می باشد و تازه اینکه همانا عشق مقدس است با پشتوانه ی ملاک و لااقل آزاده بودن است می باشد.‌#شعر_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت


چه سالها که گذشت و بهار منتظر است
بهار ِ زخمی ِ پشت حصار منتظر است

چه سروها که به دست ِ تبر شهید شدند
شقایق ِ دل ِ ما ، داغدار منتظر است

از این لباس سیاه عزا ، دلش پوسید
سحر مگر برسد ، شام ِ تار منتظر است

بهانه گیر شدند و به گریه افتادند
ستاره کشت خودش را ، سه تار منتظر است

چه قدر پنجره باز است رو به سوی امید
چه قدر دلشده ی بیقرار منتظر است

مگر به مقصد ِ خورشید رو بگرداند
در ایستگاه ِ تغزّل ، قطار منتظر است

کویر شد دل عشّاق و آسمان خشکید
بیا که عشق ببارد ، بهار منتظر است
روایت است که در روزگار آمدنت
زمین تمام شود بی قرار آمدنت
روایت است که بالاترین عبادتِ خلق
در این زمانه بُوَد انتظار آمدنت
روایت است ز اصحاب خوب شیطان است
کسی که کار ندارد به کار آمدنت
روایت است که با ذوالفقار می آیی
چه با شکوه بُوَد اقتدار آمدنت
روایت است قیامی که سیدش یمنی ست
خبر دهد چو نسیم از بهار آمدنت
مقام رهبری  سید خراسانی ست
نشانه ی دگر روزگار آمدنت
نشانه های ظهورت هنوز کامل نیست
دلی که منتظرت نیست گِل بُوَد دل نیس


گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشد
تنها در انتظار تو باشم ولی نشد
گفتم به دل که جلب رضایت کند نکرد
گفتم که جان نثار تو باشم ولی نشد
گفتم میان جذر و مد اشک و آه شب
در گردش مدار تو باشم ولی نشد
گفتم که می رسی تو و من هم دعا کنم
در دولت تو یار تو باشم ولی نشد
گفتم که تا اجل نرسیده ست لحظه ای
در خیمه ات کنار تو باشم ولی نشد
گفتم که خاک پای تو را تاج سر کنم
چون خاک رهگذر تو باشم ولی نشد
گفتم به قدر آه دل دلشکستگان
در عهد و روزگار تو باشم ولی نشد
گفتم دعا کنم که بیایی ببینمت
مانند مهزیار تو باشم ولی نشد





چقدر پنجره را بی بهار بگذاری ؟
و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری
مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب
برای روز مبادا کنار بگذاری ؟
بیا که روز مبادای ما رسید از راه
که گفته است که ما را خمار بگذاری ؟
درین مسیر و بیابانِ بی سوار خوشا
به یادگار خطی از غبار بگذاری
گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید
همیشه سر به سر روزگار بگذاری
نیایی و همه ی سر رسیدهامان را
مدام چشم به راه بهار بگذاری
جواب منتظران را بگو چه خواهی داد
همین بس است که چشم انتظار بگذاری ؟
به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست
که نام دیگر ما را انار بگذاری
گمان کنم وسط کوچه ی دوازدهم
قرار بود که با ما قرار بگذاری
چراغ بر کف و روشن بیا، مگر داغی
به جان این شب دنباله دار بگذاری.
و تازه حضرت مهدی (عج) وقتی بیاید علم اوج می گیرد که باید قدر آن دانست می باشد و تازه همانا خدا بسیار عالم را دوست دارد که پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشته باشد می باشد که همانا عالم را دوست ندارد که پشتوانه ی ملاک و امتدادش را نداشته باشد اما چون اصول دین دین مبین اسلام ناب محمدی ملاک را داشت پشتوانه ی ملاک و امتدادش را داشته و چون اصول سکولار باشد پشتوانه ی ملاک و امتدادش ندارد (سکولار به معنای هم جدای دین از سیاست است هم مذهبی نبودن است) چنین است که همانا غرب عالم دارد و اسلام ناب ملاک نیز عالم دارد و آزاده نیز عالم دارد اما عالم و دانشمند و پرفسورین و دکترین که اسلام ناب ملاک داشته ویا لااقل آزاده باشند چنین کسانی دانشمندان خوب بود ^اما اگر نبود دانشمند باطل است^ می باشد. و علم خوب دوقسمت می شود همانا علم رحمتی علم نظامی اما باید علم رحمتی بیشتر باشد و علم نظامی علم برای برخورد با هردشمنان است می باشد اما علم رحمتی هدف است و اصلا علم تکثری نیست مگر برای برطرف کردن سود خیر دنیا است می باشد چنین که همین است که همانا باید علم تکثری باشد تا بتواند درجات آخرتی را تامین کند و هم دم عشق باشد و عشق با هم باشند و عاشقان علم و عالم عشق چنین است(که بتوان علم فیزیک و نجوم و فضانوردی را تامین کرد می باشد)چنین است که برای فضا رفتن باید هم رنگ آسمان شب (مایل به خاکستری) شد تا بتوان امنیت فضایی داشت که بتوان نفوذ کرد چون جایگاه بعدی ما فضا به مرکزیت زمین است می باشد و تازه اینکه علم نظامی باید محدود باشد و دچار حد و حدود باشد می باشد اما علم رحمتی حد نداشته باشد و رحمت باشد که همانا جزء میزان اندکی حد داشته می باشد (چونکه بدانیم انسان ذات خدا به خودی خود بدون حساب صفت فطرتش نیست) چنین است که میزان اندکی حد می خواهد به خاطر این است که تخلف و تزویر برای انسان نیز موجود است اندکی حد می خواهد تا بتواند راه مقابله با این تزویر و تخلف باز باشد می باشد و
همین است که همانا نمادین سفید و سفید مایل به خاکستری بود و فیروزه ای و سبز و طلایی مایل به سرخ بود که چنین همانا باید باشد و دشمنی که جلوگیری می کند حتما تزویر دارد و عجیب نیست که همانا دجال صورتی و ابلیس باوری  خاصیت دشمنان ما است که مثلث شیطان آمریکا و انگلیس و اسرائیل است و هم اینکه دانسته مربع الهی ایران و لبنان و فلسطین و عراق است می باشد.و تازه اینکه مربع بعدا یک مرکز دارد که یمانی و یمن است که می آید و درمورد علم گفته شود که علم مورد نظر مقبول است و علم مورد نظر تمام مسائل است و بعد از علم این انسانی مورد نظر است می باشد و تازه اینکه دانسته همانا علم باید مورد نظر باشد یک مشق است و علم نیک مورد نظر باشد چنین که هدایت است که علم را از غرب تحصیل کنید و به بهداشت رسیدگی کنید که کارکنان آن را مورد حمایت قرار داده و پیشرفت را افزایش بدهید و کمک و ممدجوی همدیگر باشید و اینان باعث رفاه اجتماعی باشد می باشد چنین که همانا علم را بسیار افزایش دهید از فروانی کتاب خوانی و از آن بهره ببرید و سعادت دنیا و آخرت خودتان را بهرمند بکنید می باشد. و تازه عین و تصور هیچ مشکلی ندارد و مبنا عشق نیست اما عشق و عین و تصور و عقل معاش که با مقدم داری درروال تکلیف درحساب ملاک داشته باشد همانا بهترین درملاک انسانی انسان رسیدن است که منصور یا صور داشتن با پشتوانه ی عقل معاش با پشتوانه ی قلب با پشتوانه ی ملاک مقبول درروال تکلیف می باشد که مقبول است که خلاف هلاکت است که هم جزئی هم کلی نابود شده است که درحساب ملاک ندارد می باشد و تازه اینکه ما ازحق می باشیم و دشمن ما پس از ظهور هلاک شده می باشد هرچند ما قبل از ظهور اکثرا ناموفق باشیم وگرنه پس از ظهور منصور از ما است می باشد اما درروال تکلیف است آنچه پس از ظهور را هم درقبل از ظهور طی کرد می باشد و خود منصور و حتی خود یوسف خوش نام حضرت مهدی است که قابل تعظیم و تکریم بسیار می باشد.

شعر از مولوی :


ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما

جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما

پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل

وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

و تازه اینکه پس از پشتوانه ی ملاک و امتدادش علم تکثری لازم است که همانا با تدبیر و تفکر و مطالعه خوانده شود مربع علم تکثری تدبیر وتفکر ومطالعه وعشق است می باشد که عامل رشد اجتماعی می باشد. وتازه این کتاب به قرآن رسیده نه از قرآن برگفته که تنظیم عینی باشد چنین است که همانا تنظیمات حقیقت درملاک انسانی براساس مسائل اثبات شده این کتاب موجود یافت می شوند نه اینکه این تنظیمات ساخته شده نه این تنظیمات برگفته جزء معنایی حقیقت درملاک انسانی چیز دیگری است پس این کتاب خود شرح خدا ، فقط قرآن کریم مستقیم مستقیم و الهام مستقیم غیرمستقیم است اما این کتاب غیرمستقیم غیرمستقیم شرح خدا است پس می توان گفت که وحی و الهام نیست اما مسئله ای است که به تصدیق کردن وحی و الهام و قرآن کریم می رسد درحالی که از علم تکثری نیز بالاتر است میباشد اما علم تکثری نیز تایید برای تقویت کردن می کند می باشد پس علم مبنا است می باشد نگاه یک نگاه طبیعی دردم ماوراطبیعی به طوری که ماوراطبیعی نشده است می باشد و تازه اینکه نتیجه و ثمره اصل نیست و فرع می باشد و نتیجه درعیان نداشتن به معنای این نیست که آن باور باطل است چنین است که این باور اگر درحساب ملاک و امتدادش باشد صحیح است و بی سود بودنش دردنیا قبل از ظهور اثر باطل ندارد و تازه حق است و اگر درحساب ملاک و امتدادش نباشد ناصحیح است و بی سود بودنش اثر باطل دارد و تازه شهود حسی منطقی باشد آن منطق باطل است که مغایر باشد پس حتی منطق که خود تحلیل برگفته از شهودحسی است اگر مغایر این کتاب یا معنایی حقیقت درملاک انسانی تنظیم شود صحیح آن هم برای آن غلط است اما اگر درامتداد ویا بی مغایر باشد مثل بی طرفی که مطلب غلط را نمی رساند می تواند بهتر نیز باشد می باشد و تازه دانسته تنها دوکس از این کتاب اطاعت وارونه میکنند یا جوری بدانند که باطل است روی ثابت است و جور شدنی نیست یا حکم شیطانی و منفی طلبی را فهمیده دارد که معنایی باطل ازمعنایی حقیقت این کتاب رفته است که روی ثابت است که این کتاب سالم است که معمولا دومی شیطان پرست است نه مخفی و مستتر بلکه شیطان پرست لخت و برهنه که فقط آن را کتمان می کند تا متوجه نشوند که این ازیک حکومت فقط برمی آید کهاست یعنی حکومت ایرانی و انگلیس و نفوذی ها باشد که است که هم نیم آن دشمن خط اول حضرت مهدی(عج)است که تنها به یمانی و خودسیدخراسانی ایمان بیاورید و او موعود و این مقام است بقیه حکومت ها کاذب و دروغین میباشند چنین است بقیه وارونه بروند اطاعت وارونه ازاین کتاب را ابلیس و دشمن اصیل می رود می باشد چون مخالفین اصلا قبول ندارند وموافقین از مخالف مثلا وسط محض میشود که این هم رنگش هم می پذیرد!!! اما نمی داند در امتداد پیوسته براین بنا است که این رد است البته عام طرف هرچه بشوند به معنای بودن آن چیز نیست پس هم معدود لله جامع شرایط موردنظر بخواهند باشد.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...