ویژه کنید
عکس و تصویر و تازه یاد شهدا را حفظ کنید اینان درامتداد یار امام می باشند و بهشت ...

و تازه یاد شهدا را حفظ کنید اینان درامتداد یار امام می باشند و بهشت مال مسلم هایی همچون شهید مرتضی آوینی ها است می باشد. و تازه اینکه دانسته شود همانا وسط محض که وسط مبنا باشد نه وسط دراخلاق و عمل این وسط باطل است و وسط وسط محض و مطلق باید بود به طوری که مطلق که بیشتر باشد و وسط خود کم و بیش یا بازه است پس اینکه بازه ای از مطلق تا وسط رفت و اندکی وسط محض است رفته شود می باشد و پس مطلق درملاک انسانی تفاوتش با مطلق متخلف همانا همین است که مطلق متخلف بازه اش تا کف مرز درملاک انسانی امتداد نمی یابد و نمی دهد چنین است که همانا به "و..." این کتاب نمی رسد ویا نمی پذیرد^چنین است که ما این کتاب را داده ایم حال نمی پذیرید (همانا) حجت نپذیرفتید^ می باشد.
و تازه اینکه دانشمندان را خداوند حفظ کند که درراه حق با درحساب ملاک قدم برمی دارند آنان سران ما می باشند و ما از آنان باید بیاموزیم و این آموختن است از صحیح میباشد و تازه اینکه عشق و عاشقانه با پشتوانه ی ملاک زیباست می باشد و تازه اینکه عیان همه مخلوق خدایند و همه عیان عالم جلوه ی منظر حق تعالی است می باشد و تازه اینکه همانا عین نشان نیست اما همانا قصد این است که بتوان دسترسی بهتر به آنچیزی که دسترسی دور است باشد و یعنی برای پیرویی از آن و مقید از آن باشیم چنین است که عین حق پس از اثبات شرح این کتاب همانا رهبر می باشد چنین است که این کتاب ارزش آن چون اثبات است همانا مهم تر ازخود مسئله درمقدم است اما وقتی به مسئله رسید خود مسئله که از اثبات آن برآمده برتر از خوداثبات می شود لیکن رهبر دستور داد خلاف این کتاب معمولا نباید درکل بدهد و چون بدهد حتما رهبری خطا رفته است اما مطابق با امام عصر (عج) است دیگر آنجا اصلا مغایر اثبات این کتاب از روی ثابت نمی شود که بعد مطابقت بخواهیم کنیم مگر اینکه آنکه چند مهدی مدعی ظهور و آن کاذب باشد چنین است که همانا رهبر راهش کج است چه مرده چه زنده اش راهش را از درستی می رفت ویا برود چنین است که همانا امام عصر (عج) اصلا نمی گوید این کتاب کنار بگذار و رهبر هم بگوید کنار بگذار خطا می رود پس به طور کلی این کتاب حجت است و نائب امام عصر (عج) هم غلط می کند از این کتاب نافرمانی کند می باشد وتازه نوشتن تثبیت گفتن است پس نوشتن لازم است می باشد. و تازه شیطان نیست مگر عقل از مبنا عشق‌ یا عقل از شان عشق گرفتن می باشد چنین عقلی منفور است مگر آن عشق شان نباشد و عقل درروال تکلیف مبنا باشد و تازه اینکه دشمن عقل از عشق دارد و جنگ اصلا با همین است و جنگ با وسط محض است این شیطان است که با آن باید جنگ شود و تمام بدی ها است و باید تمام خون و کشتار و قلم و هرچه برسرش بریزد و نابودش کند چنین عقل از عشق حاکم و سیطره بر زمانه انسانی است که ابلیس حکومت داشته است که چنین عقل از عشق باید منع شود و چنین کسی پیرو ابلیس است و پیرو ابلیس دشمن درجه صفرم ما است اینان ^مرگ^ و خون و هرچه برسرشان می ریزیم چون عقل انسانی برای اینان درمصادف نداریم و کشتار عظیم انجام می دهیم آنچنان که جسدشان با دیگر اجساد ترکیب شود و اینان که آزاده شده اند را کنترل کنید و چنان حکم می دهیم که خدا مغایر (همیشه منظور درتمثیل) هم ساقط شود و حکم مرگ خدا مغایر را بخوانیم چنین تا اینقدر مطمئن حقانیت خدا ما می باشیم چنین است که کشتار عظیم از وسط محض داران انجام می دهیم چنانکه رحم نشود حتی به پدر و مادر آنان چنین است که همانا وسط محض خودشیطان است میباشد.
(و تازه اینکه همانا در تمثیلات : قبل ازظهور گرگ و میش ازاین کتاب شود راست است و هم گرگش با ما است هم میش آن اما قوچ جبهه اش پیروز باید بشود و اینکه این قوچ با پشتوانه ی ملاک مقبول است و وسط محض مقبول نیست اما وسط با پشتوانه ی ملاک و امتدادش مقبول است پس قوچ ذاتی دشمن‌ ما است اما قوچ سیرت با میش میانه ذاتی مقبول است وگرنه میش که بازه نیست که بازه اش به کف مرز سیرت قوچ امتداد برود همانا میش حسی و عینی است و دراصالت یا درروال تکلیف میش پایین تر است هرچند صورت و درحس بالاتر به نظر برسد که این میش دجال است وگرنه همین قوچ سیرت با میش میانه ذاتی می تواند غالب شود وگرنه همین است که اینگونه صلح پیروز است اما دشمن ما قوچ سیرت را قوچ ذاتی می گیرد چنین است که وسط محض می شود و باطل افتاده است که این جامع حکومت ابلیس ماتریالیست جمع است و ماتریالیست است که بر جهان(چه گفته شود چه گفته نشود همانا منظور آخرالزمان)حکمرانی میکند و این تفکر ابلیس است که همانا جنگ ما با همین ها است)و تازه دشمن ما فقط دشمن خاکی نیست دشمن انسانیت و دشمن خدا نیز می باشد و تازه که اینکه وسط محض خطرناک است نه صوری بلکه دراصالت اینان که وسط محض دارند بنابر این می باشند : ابلیس و یکسری یاران سیدخراسانی که وسط محض دارند اما همانا یکسری این را بین حق و باطل رفتن و نفاق دانسته و وسط با پشتوانه ی ملاک را مقبول دارند است.و تازه اینکه دانسته شود ماتریالیست دشمن است و به زودی آنقدر جهان گسترش پیدا می کند که ماتریالیست که نظام سلطه است برقرار و حرف اول است از آن سمت اسلام برقرار و حرف اول است و این دو جبهه درمقابل هم می ایستند و امام عصر (عج) منجی اسلام است و ابلیس منجی ماتریالیست ها هرکدام رقیبشان را ازدست داده و دو پیر سن تاریخ به هم می رسند ابلیس درمقابل حضرت مهدی (عج) است و جنگ بین این دو آغاز می شود اما پیروز میدان حضرت مهدی (عج) نه تنها است بلکه ابلیس اغراق به حقانیت اسلام که آن را کتمان کرده تا بتواند کفر و نفاق را از قابیل تا کنون پرورش دهد می کند و کُشته می شود اما چه عامل می شود که هم بشری که متافیزیک اکثرا ندیده همانا ماتریالیست را رها کند از آنجا به سمت دین غلبه یافته که اسلام است برود؟ از آن سمت که پس از ظهور متافیزیک بسیار می شود و برای پیروان ابلیس جهش یافتگان بسیار می شود چون ابلیس ۳۱۵ یار جهش یافتگان دارد که غربی می باشند و دجال یک چشم آن کور است و ۳۱۳ نفر هم معجزه دار یافتنگان حضرت مهدی (عج) دارد که ابلیس آنان را هم از جهش یافته بودن معرفی می کند چنین است که همانا حضرت مهدی (عج) برخلاف اکثر نمایش ها (که او را شکست خورده کِشیده اند) پیروز است و آن شکست می خورد  که مهدی کذابترین و مهدی های کذاب است که بعد حضرت مهدی (عج) شروع می کنند اما اول درسرعت و فراگیری چنان بوده که دشمن درمهدی بودن آن شک نمی کند و مهدی های کذاب و حضرت مهدی (عج) را قابل چشم پوشی می داند چنین است که حضرت مهدی (عج) خود را نشان رخنه ای پس از آن داده و پیروز می شوند می باشند.
و دومهدی کذاب را سفیانی ساقط می کند و کذابترین را دجال ساقط می کند اما خود حضرت مهدی (عج) که عاری از هرگونه کذب است پیروز بوده و وفات با قیامت می کند و شهید نمی شود و آنکه درکربلا خاک می شود مهدی کذاب است و حضرت مهدی (عج) درمکه درحج درحال سجده وفات می کنند و چون کردند قیامت می شود می باشد  چنین است که همانا مهدی کذاب اول درکربلا خاک شده بعد انتقالش داده و خاکش درکنار هلاک شدگان دشت کربلا خاک می شود تا اینکه بدانند این مهدی کذاب است که حضرت مهدی (عج) چنین می کند همانا چنین است که حضرت مهدی (عج) تاسف به حال مهدی کذاب می خورد و آن مهدی کذاب ساخت صهیون است را می داند و چنین است که تفاوت این است که علیه خود صهیون جنگید اما برای صهیون کار می کرد حضرت مهدی (عج) از گمراهی کسانی که درلباس داعی او می آیند مبرا است می باشد و تازه اینکه حضرت مهدی (عج) پیروز عملا است چنین است که همانا این خود الزام و ملزومش شبیه یک فیلم است اما می تواند بدانی که الزام و ملزوم نباشند اصلاح شوند می باشد قدرت اختیار بسیار باز است اصلا الزام وملزوم خود اختیاری است که آنقدر آنگونه اختیار قدرت دارد که تعویض به آن راه ندارد وگرنه چیزی جزء اختیار نیست و حتی خواندن و نوشتن این کتاب اختیار است می باشد و تازه همین است که طرف اصلا به مختار بودن خودش اصلا پی برده باشد بعد این کتاب را بخواند می باشد و تازه اینکه دانسته شود همانا هدایت الهی درهمین است که می توان هدایت الهی داشت می باشد (و تازه اینکه دانسته درتمثیل: گرگ ها حسی و عینی بهتر از میش که حسی و عینی ذاتی درارجعیت است می باشد اما اینکه گرگ (نیمه) باطل است و میش (نیمه) باطل است به خاطر این نیمه که وسط درحس و عین است به طوری که میش دروسط بیشتر درنظر گرفته شود حتی اگر کم‌ گفته شده باشد ویا فروان گفته شده باشد چنین است که قوچ ذاتی هم باطل اصیل جامع است بدتر از هر بدتری است اما قوچ در انسانی بود با پشتوانه ی ملاک و امتدادش می باشد که درحساب ملاک خود میش میانه ذاتی درروال تکلیف که ازصحیح می باشد.) و تازه اینکه دانسته شود دین مبین اسلام ناب محمدی پیروز است می باشد اما اگر عالم سفیانی و دجال شد به سفیانی بهتر از دجال است و بدتر از همه یکسری یاران سیدخراسانی و ابلیس است اما امام عصر(عج)بهتر از همه اینان است می باشد می باشد.
و تازه درخودعمل و خودانسانی خود را مطابقت موقعیت داد چون همین است که تا توسعه و پیشرفت سرعت بگیرد و قابل تایید است می باشد و تازه اینکه همانا انسانی حکم میکند به هم نوع کمک کرد و تفاوت حیوان با انسان درشعور است و کسی که به هم نوعی که معدود لله ویا قاتل زنجیره ای غیرمعدود لله نیست کمک کردن لازم است وتفاوت انسان با حیوان درهمین است و همانا درعمل که پس ازباور درروال تکلیف قرار دارد درباور خدا اول و درعمل خدا آخر است همانا درروال تکلیف است پس از باور وارونه جهت باور رفت به طوری که کلیات باور و جهت بماند تا بتوان خود نائب امام عصر(عج)و نزدیک آن شده تا بتوان به قرب الی الله نزدیک تر شد تا بتوان درعمل ازنبات به حیوان و ازحیوان به انسان ازانسان به خداگونه رسید اما درباور می توان با رسیدن به حق درملاک انسانی همانا درکل به خداگونه رسید اما درکل جمع بتوان نباتی درعمل بود.و تازه اینکه بعضی از نبات هم کمترند بعضی درعمل انسان می باشند درحالی که درحساب ملاک حتی شبیه اش ندارند اینان پیروان دجال (راسل و ریچارد داوکینز و چرچیل و...) می باشند آنان که درحساب ملاک لااقل مسلم دارند و انسان می باشند مومن می باشند و تازه اینان که انسان بودن اگر باورشان درهمولوژیک شبیه درحساب ملاک است درحالی که درحساب ملاک ندارند اینان آزاده اند مثل دانشمندان غربی همچون اسلامیت می اندیشند درحالی که مسلمان نیستند مثلا ایزاک نیوتون معتقد بود خدا فرزند ندارد این درمقابل مسیحیت اروپا شبیه مسلمانان است که چنین است که آزادگان تعدادشان ازمسلمانان بیشتر است همانا چون غیرمسلمانان همیشه از مسلمانان بیشتر است پس همین است که آزادگان بسیار مورد نظر است یا تشویق راه امام حسین (ع) از گاندی این گاندی آزاده است البته دچار مشکلاتی بود با این حال تفکراتی از گاندی که با مسلمان مخفی اشتباه می گیرد چنین است که همانا آزادگان تولستوی که کتاب بزرگ صلح و جنگ را نوشت چنین است که همانا تشویق راه پیامبر (ص) می کند و همانا باز با مسلمان مخفی اشتباه گرفته می شود از آن طرف دشمن آزادگان دجالیان درغرب است اما درروال تکلیف است که همانا انسانی با پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشت چنین است که همانا درعمل خداگونه نمی توان شد مگر اینکه همانا  درحساب ملاک داشت و لااقل مسلم شد پس آزادگان فوقش می توانند انسان درعمل شوند پس همانا ازنباتی تا خداگونه درعمل با پشتوانه ی ملاک درروال تکلیف است می باشد .
(و تازه اینکه دانسته عمل وسط با وسط محض فرق دارد کسی که وسط محض دارد شوخی دیگر نیست پیرو ابلیس است و خنده ندارد چنین کسی جنگ است و جنگ خدا با آن است و آن هم دشمن خدا است و بعضی را بعضی می خواهد خدا امتحان کند پس آنان را هرجا یافتید بکشید و رحم نکنید و چیزی بدتر از اینان است اینان که وسط محض دارند فرق دارند با آنان که وسط درعمل دارند خداوند آنان که درعمل وسط را میروند دوست دارد که آن جدی است و خداوند وسط درعمل با پشتوانهی ملاک وامتدادش خواستار که اینان هم نه اندوهگین می شوند نه می ترسند می باشد.)
وتازه اینکه درشان انسانی بعضی موقع ها باید به خاطر اشتباه خود با خود قهر کرد تا بتوان که خود را اصلاح کرد می باشد و هم این پشیمانی است می باشد‌ که درتایید سخن است و تازه اینکه همانا اینکه دشمن ما دشمن خدا است و روی ثابت است که غیر ندارد و همین است که این کتاب آنچه می گوید نه تنها تکبر نیست بلکه میزانی که درنزد خداوند هست می باشد چنین است که روی ثابت مهری بردهان دشمنان ما از سمت خدا است و تایید برای مومنین است که با ما می باشد و چون روی ثابت این است که آنچه این کتاب می گوید تکبر نیست و آنچه مخالفینش می گویند جزء تجددگرایی و وسط محض نیست می باشد و تجددگرایی و وسط محض دشمن خط اول ما است چنین که تغییر باور شدنی نیست وهمانا مطابق دادن باور به زمانه شدنی نیست چنین که با تجددگرایی می جنگیم چنین که همانا با زمانه قبل از ظهور سرجنگ داریم چنین است که همانا اگر تجدیدی باشد درعمل است و عرض مسئله است نه درباور می خواهد سلفی گری و تحجر رخ بدهد ما درمقابل تجدد سلفی گری باطنی به جای سلفی گری ظاهری می باشیم و چنین است که اصلاح و تغییر ممنوع مگر اینکه ثبات تمام اصول باقی ماند چنین است که تجدد و تحجر به یک اندازه نیست تجدد با خدا می جنگد و تحجر با انسان چنین است که سروان تجدد ماوراء کُشتن دارد و مستحق بدتر از مرگ است چنین که او را زنده زنده بکُشید و از پا به سر تیکه تیکه کرده و مغزش را به لاشخور بدهید تا تجدد حذف شود و هیچ رحمی نکنید مگر اینکه مثل سگ قول بدهند که وسط محض و تجدد را کنار بگذارند اما مراقب باشید که ذره ای ستم به غیر از معدود لله نرسد چون برسد حتی یک مو کم شود حتی یک مو کم شود شما ستمکارید و همه ی بشریت را کشته اید و شما گمراه خواهید بود میباشد و نمی گذارم نه تجدد راحت باشد نه تحجر راحت باشد اما نقطه ی تیزش تجدد است که با یک تیر دونشان زند میباشد و چنین است که همانا نه تجدد راحت است نه تحجر راحت است و نه می تواند تجدد شیطنت بکند نه می تواند تحجر شیطنت بکند نه می تواند وسط محض که تشکیل شده از این دو است راهی پیدا بکند ^آفرین^برجوان مردانی که جلوی تمام اینان را گرفتند خوب وسط معمول با پشتوانه ی ملاک و امتدادش را داشته باشید نه وسط محض می باشد چنین است که همانا راه ابلیس را از هرطرف می بندیم نمی گذاریم که پس بخواهد راهی دررروال تکلیف نخواهد این کتاب سه چهره دارد چهره ی اول را همه می بینند چهره ی دوم را یکسری می فهمند و چهره ی سوم سیاست از خیر است که اصلا نیاب می فهمند چهارچوب است بله همانا چهارچوب است نه وسط محض نه تجدد نه تحجر نه مطلق متخلف است (که مطلق درملاک انسانی نیست) همانا یک چهارچوب است که نمی گذارد افتاد شر مشخص درعین ازحساب عین که همه عرفی از صحیح میدانند نروند پس فقط حق بروند.و تازه اینکه هرجا شر درعین درحساب عین از این کتاب درشهود حسی بود شما بسیار اندک به کار بگیرید آنهم قاطع اما دقیق و ظریف به طوری که ذره ای به مظلوم نرسد و به کسی برسد که ظالم پنهان است هرچند مظلوم درنما باشد چنین است که همانا معدود لله را فقط بگیرد و کسانی دیگر نباشد چون باشد شما ستمکارید حتی اگر یک مو از دماغ کسی کم شود که دراین دسته نباشد شما ستمکارید و رحم باید به او بکنید چون او بی گناه است وقتی که معدود لله نیست می باشد بله دراخلاق و عمل ما مداوم نیمی از خشن و نیمی از رحمت داریم اما شما خشن را داشته لیکن اندک و ظریف بگیرید و نیم از رحمت را داشته و هم بیشتر درنظر بگیرید چنان است که هم زدگی است هم دعوت خود گیج می شوید لطفا گیج نشوید یا رحمت را فقط نگیرید یا خشن را فقط نگیرید بلکه خشن و رحمتش را باهم گرفته به طوری که رحمتش بیشتر باشد و خشنش به جایش باشد می باشد وتازه که محبین لله است اندازه آنان را باید بدانید می باشد. و تازه اینکه دانسته شود دروغ شناختن از روان فرق دارد با درنزد خداوند که باید گفته شود که روان خود راستش می تواند دروغ باشد پس مقبول نیست پس تنها دراصل آن راست راست است که درحساب ملاک داشته شده باشد و کسی که درحساب ملاک یا دین مبین اسلام ناب محمدی این کتاب ندارد دروغگو است و اکثر مردم دروغگو می باشند چنین است که همانا روی ثابت این را اثبات می کند که این دروغگو نمی تواند باشد جزء مخالفان ما که قطعی می باشد‌ و دوچیز درعالم دو علم دروغ می گویند علم فیزیک و علم روانشناسی و ترکیب این دو که خود این وقتی پشتوانه ی ملاک و امتدادش که این کتاب درجریان منظور است نداشته باشد دروغگو است و این دوعلم امام عصر (عج) سخت جدل و جنگ با دانشمندانش دارد چنین که همانا ما را طوری نپندارید یکسری قواعد جا افتاده بعد این کتاب نوشته شده بلکه این کتاب خلاف روال و قاعده ای است که برعالم و علم و تمدن انسانی و زمانه و همه تعاریف حکمرانی می کند چنین است با آن جنگ است با تمدن شش هزار سال لااقل انسان جنگ است پس باید بدانید با تمدن ابلیس جنگ است که مهلتش تا ظهور و متصل به ظهور است می باشد چنین که مسئله شوخی نیست همه ی لبیرال های ایران بدانند که باطل را می روند چنین است که اندکی به رهبر فاشیسم می باشیم چنین است که همانا تشخیص راست همین است که این کتاب همانا راست درروی ثابت است می باشد‌ و جنگ با تعاریف عرفی است با معانی حقیقی درروی ثابت می باشد و این کتاب متصل گر بین انقلاب اسلامی و ظهور می باشد. تازه اینکه دانسته عقل معرفت محور سوزن پرگار که مرکزی واحد دارد که مدادی که دورآن می چرخد که به طور متواب است قلب است که نوشتن^درکوتاهمدت طی(همین کتاب)^ تثبیت آن است به آن میدهد چنین درروال تکلیف می باشد.
و تازه جمهوری اسلامی مشکلش آنجا است که از نفوذی ها حمایت می کند این دلیل دشمنی فقط نیست این می تواند دلیل معدود لله عده ای سران نظام شود و نظام نباید جمهور باشد باید پارلمانی اسلامی باشد تا درشان جزئی آن تخلف نکند نه اینکه نظام عوض شود این خیال نیست بلکه نظام شکلش را تغییر دهد و ذره مغایر هم نداریم تا بتواند نظام خودش برقرار شواء مدار و مردمی بیشتر شود و درروال تکلیف درکل جامع این است که حکومت ولی فقیه اما پارلمانی اسلامی باشد یعنی قدرت از دولت کاسته شود و قدرت کشور پس از رهبر دست پارلمان یا مجلس می باشد و و این است که درروال تکلیف حساب پس از حکومت الهی و ولایت این شوراء و پارلمان و مجلس و مردمسالاری است پس از شان الهی اخلاق مداری و انسانی مداری است می باشد اما درشان الهی شوراء نشد اهمیتی نیست اما درکل جمع است پس از ولایت شوراء و مجلس و مردمسالاری اهمیت است می باشد. و تازه اینکه نظام مقدس پارلمان اسلامی بربنا انقلاب اسلامی باشد چنین است که همانا فقط جمهوری مبدل به پارلمان شود این خود به روز آن است می باشد و تازه اینکه خیر از کتاب ما می برد و شر از کتاب ما می برد فقط تفاوت این است که شر وسط محض ویا خشن مقدس را به جای اندک کردن و چشم پوشی خشن افراطی می گیرد به جایش نمی گیرد کاش می شد که اینان فقط از کلمه بهره ببرند نه از سلاح و تیغ فقط سرزبانهایشان بود نه سردستانشان من هم از آنان ناامید و ناخشنود می باشند من فقط گفته ام شما که آگاه می باشید فقط خشن را گفته نگه دارید و تازه اینکه گروهی خیر می گیرند آنان خشن مقدس را اندک یا قابل چشم پوشی می گیرند چنین است که همانا اینان بیشتر رحمت را دارند که اینان مورد نظر ما می باشند اما آنقدر خشن ما بد است که فاجعه میآورد فقط شما کنترل بکنید چونکه هم خشن ما فقط برای جایش است اگر همه جا گرفته شود آن خشن "نابودگر" و دیو است که داعش ها و سلفی ها و . . .عدد نیستند آنقدر کنترل کنید که معدود لله فقط در حد یک سازمان امنیتی خلاصه شود نه یک جنگ چنین است که اگر به جا شود می تواند از یک گفتار سیاسی کمتر شود اما خشن همه جا نباشد‌.#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام جواد

«ان الامام بعدی علی (علیه سلام الله) امره امری، و قوله قولی، و طاعته طاعتی، و الامام بعده ابنه الحسن العسکری (علیه السلام) امره امر ابیه، و قول ابیه، و طاعته طاعة ابیه».

«امام بعد از من پسرم علی (علیه السلام) است، که فرمان او فرمان من، گفتار او گفتار من، و اطاعت او اطاعت من است. و امام بعد از او پسرش حسن عسکری (علیه السلام) است که فرمان او فرمان پدرش، گفتار او گفتار پدرش، و اطاعت او اطاعت پدرش می باشد».آنگاه امام جواد علیه السلام ساکت شد، راوی حدیث «صقر» پرسید: امام بعد از حسن عسکری کیست؟ امام جواد علیه السلام به شدت گریست، سپس فرمود:- «الامام من بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر».- «امام بعد از حسن، پسرش قائم منتظَر (علیهما السلام) است که به حق قیام می کند». صقر پرسید: چرا به او «قائم» می گویند؟ فرمود:«لانه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد اکثر القائلین بامامته».«زیرا او پس از آنکه نام مقدسش دستخوش فراموشی شد و بیشتر معتقدان به امامتش، از عقیده ی خود برگشتند، قیام می کند».صقر پرسید: چرا به او «منتظر» می گویند؟ فرمود:«لان له غیبة یکثر ایامها و یطول امدها، فینتظر خروجه المخلصون  و ینکره المرتابون و یستهزء بذکره الجاحدون. و یکذب فیه الوقاتون، و یهلک فیه المستعجلون. و ینجو فیه المسلمون».«زیرا برای او غیبتی است که روزگاری دراز طول می کشد، در آن دوران غیبت، مخلصان انتظار می کشند، اهل ریب و تردید به شک می افتند و منکران، یاد او را مسخره می کنند، وقت تعیین کنندگان، دروغگو از آب در می آیند، شتاب کنندگان هلاک می شوند و تسلیم اراده خدا شونده ها نجات می یابند».

اعلام الوری/ ص409.و تازه اینکه جریانی کتاب را بگیرید و نگذارید جزیره ای همه جا خشنش گرفته شود این الگو بر قرآن بگذارید بعد این کتاب قرآن سه دور بخوانید خنکا حقیقی آن به دل می نشیند که این درروال تکلیف همانا اوایل ایمان می باشد و تازه اینکه دانسته پس از خواندن می افتید درروال تکلیف که قبلش با خواندن این کتاب قرآت قرآن را پیدا کرده اید و نور قرآن دراین کتاب پیدا کرده و همانا درقرآن تصدیقش را توانستید شما تازه مسلمانان پیدا بکنید همه را بدون مرجع بخوانید خودتان سه دور بخوانید و بدانید تایید همین کتاب است و مخالف ما از منافقین و کافرین خوش ندارند که از این کتاب به قرآن برسد چنین است که همانا معدود لله می شوند و این برخورد موجود است به کُشتار تمام منافقین یا مبناعشقی با کافرین حامیش می باشد چنین که باید بگویم اینان باید کُشته شوند و حکمشان مرگ است وگرنه شما بدانید که قرآن درعمل وسط است با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است و تازه اینکه دانسته ^کفر نمی داند که ما از کثافت های ضددینی او آگاهیم^ چنین است که اینان همانا دروغگو می باشند و تازه اینکه همانا این کتاب باطن قرآن را روشن کرده است و کسی مخالف است روی ثابت خلاف او است می باشد. وتازه اینکه همین است که پیروز می باشیم که دشمن دیگری ما دروغگو روی ثابت است می باشد این است که همانا پس از ظهور پیروزی ازآن ما است و دشمن ما شکست می خورد و مهدی کذاب و دجال ساقط می شوند چون حسی و عینی خدایی می باشند چنین است که باطل می باشند و شکست باید بخورند می باشد مگر میزان اندک از عین و حس که لازم است از درروال تکلیف می باشد و تازه جور می داند دشمن ما این کتاب را چون هرگز درروال تکلیف و امتداد این کتاب نبوده است اگر بوده حقیقت را می داند و می پوشاند و کُشتن باید شود اگر برود از منافق یا مبناعشقی های فعال حمایت کند می باشد و تازه اینکه قرآن کریم بالاتر از این کتاب است اگر قرآت و باطنش این کتاب گرفته شود می باشد.و تازه برای درحساب ملاک حس و عین مطرح نیست می باشد و شهود حس باطلترین مسئله است اگر درروال تکلیف"درجهت و درامتداد پشتوانه ی ملاک و امتدادش"نباشد که یعنی درامتداد این کتاب باشد می باشد حال چه امتداد این کتاب است باید کتاب را خواند می باشد. وتازه از فرهنگ و هنر حمایت کنید و آن را تقویت کنید به خصوص کانون های آن چنین است که همانا برای تقویت درروال تکلیف نیم تدبیر باید باشد و نیم عشق زیر سایه درحساب ملاک می باشد‌ و تازه اینکه زندگی نیم آن تدبیر است و سایه بر آن شان الهی است می باشد چنین است که تدبیر همان عقل نظری می باشد و تازه حضرت مهدی (عج) همین ها پرورش می دهد می باشد. و تازه اینکه دانسته وسط محض باطل است وسط با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است اینکه معدود لله کشتار عده است نه جمع که منافق و کافر حامیش که مبنا عشقی و عقل از مبنا عشقی با سه شرط می باشد به شدت قاطع است اما به شدت دقیق است پس دشمن ما باید خفه شود و تهمت نزند اما بدانید که کشتن غیرمعدود لله به نام معدود لله برابر همه بشر کشتن است می باشد پس ازناحق نکشید می باشد چنین است که معدود لله باید که به شدت دقیق و ظریف برای دشمن باشد اما به شدت قاطع وحشتناک برای دشمن باشد که مثل یک سازمان امنیتی می باشد که همانا می خواهد چند اقلیتی معدود لله را مجازاتی بسیار سختی بکند می باشد وگرنه معدود لله بسیار سنگین گناهکار است می باشد که معدود لله سلمان رشدی ها و مانندشان است (مانند همان عوام حامی است که عوام از عده است) می باشد وگرنه سنگین نیست آنان اگر سه شرط را کنار بگذارند بخشیده می شوند درصورتی که کنار نمی گذارند ما کنار نمی گذاریم اما همانا ابوسفیان توبه کرد و سه شرط را کنار گذاشت و بخشش پیامبر (ص) همراهش شد چنین است که هم دین ما خشن مقدس دارد اما رحمتش همانا بیشتر است می باشد به قول دوست ما اهل صلحیم اما بدین چنین نیست که جنگیدن بلد نیستیم و شما حامی فعال صلح باشد حتی اگر قاصدک باشد برای صلح دلت را پس از پشتوانه ی ملاک و امتدادش طوری که خارج درروال تکلیف و درشان نشود به کار بینداز و به سمت آن برو می باشد و تازه اینکه دانسته این کتاب از قرآنی که برگفته باطن از این کتاب نباشد بالاتر است می باشد. و تازه اینکه ظهور برسد هدایت الهی عیانی برقرار است و در ظهور دفعا واقیع ظهور رخ می دهد چنین است که همانا هم غیبت طولانی است چنانکه انسان از یک خواب طولانی برای شروع خواب پا می شود چنین طول میکشد (و طولانی بودن ازحساب حال فقط نگیرید ازحساب وقت غیبت بگیرید تاحال هم طول کشیده است) که همانا چنین است که وقتی ظهور رخ بدهد عینی اکثر شیعیان ازباورشان برگشته اند درحالی که اوایل آخرالزمان شیعه ربع مسلمانان بود اما نزدیک ظهور همانا به پنج صدم مسلمانان است یعنی شیعه اوایل آخرالزمان ۲۵% مسلمانان است و نزدیک ظهور ۰۵% مسلمانان است چونکه آخرالزمان(دفعا واقع آن رخ می دهد)آخرالزمان طولانی می باشد.و تازه اینکه دانسته شود خداوند بعضی معدود لله ها را اعذاب می کند اما خداوند بهترین رحمت دارد و بهترین حافظ است چنین نیست که این اعذاب ناحق است بعضی از معدود لله ها منسوخ و معذب می شوند بلکه این مجازات از رحمتش است فقط رحمتش اینجا به اکثر دیگران می رسد تا امان از عده کسانی که به دین وهمولوژیک آن حمله فاجعه بار می کنند می باشد که اینان مانندشان سلمان رشدی است که سلمان رشدی ها را باید به بدترین شکل ممکن مجازات بکنید همانطور که کتاب شرح کرده می باشد و تازه اینکه رحمت شامل حال مومنین است و باید اینکه تمام قلب خود را باید بارید بر کسانی که پاکی دارند و مومن است می باشد
شعر از استاد احد ده بزرگی :


گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است

 

***
سعادت با عشق بدست نمی آید مگر عشقی که از عقل معرفت و عشق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد می باشد به طوری که درحساب ملاک و عقل معرفت اصل باشد نه عشق می باشد. و تازه اینکه روی ثابت این است که مغایر به این کتاب راه ندارد می باشد و مخالف ما دراین کتاب مخالف خدا است آخرالزمان دوره ی حکمرانی نفاق ها و ماتریالیست ها است با ریاست دجال است چنین که باید گفته شود حضرت مهدی ظهورش نزدیک است و این کیفی مشخص کردن هرگز کمی وقت مشخص کردن نیست اینان که به نام حضرت مهدی حکومت ایران را ساخته اند علیه حکومت حضرت مهدی می باشند و این حکومت دوگانگی دارد و به زودی قسمت فاسدش غالب می شود و حکومت نفاق مهدوی است که چون اولین حکومت به نام مهدی قبل از ظهوز است خیال کرده که حکومت مهدی است درحالی که همانا قومی قیام می کنند یمانی است و ایران مرکز رخنه ی نفوذی ها می شود و پس از آن همانا حکومت ایران یک حکومت وارونه ظهور است و ضدمهدوی است نه مهدوی است و شخصیت ها شیطانی برآن حکومت می کنند که فریبنده تر از حکومت آل سعود حکومت سیدخراسانی و پرچم های سیاه است پس اگر منتظر حکومت مهدوی می باشید چشم به دوزید به حکومت یمانی این حکومت ایران حکومت دروغین مهیاساز ظهور است و تماما بنا آن شیطانی است """و اسلام دراین حکومت درایران می میرد"""و رهبری و نائب نیست جزء یمانی موعود می باشد (و تازه اینکه هم خودسیدخراسانی خود سبز مایل به زرد است و چون مسلم عقل او نظری فقط با همان اثبات ما رنگ مسلم سبز اندکی زرد است و رنگ ما ملاک داران سبز روشن (ویا سفید مایل به خاکستری) است و بددین بین زرد و سبز است) یعنی همانا که این را باید گفت که خودسیدخراسانی تنها کسی که درایران خودش درنزد خدا مومن است هرچند اطرافیانش ناپاک شوند چنین است که همانا حکومت ایران به طور عجیب دیندارش ضعیف می شود و یاران سیدخراسانی که خطری ویا زرد می باشند همانا زیاد پرگناه شده فقط کسی باقی می ماند که وسط محض نباشد و وسط با پشتوانه ی ملاک وامتدادش ویا لااقل وسط با مسلم باشد که همانا چنین درروال تکلیف می باشد. و تازه اینکه (تمثیل:) حضرت مهدی (عج) درسرما و سوز عظیم‌ آخرالزمان می آید آنگاه که دجال فتنه می کند و سفیانی خشونت چنین است که همانا وقتی بیاید بهار می آید گل ها می شکفد و فضای خاکستری رنگین می شود و آخرالزمان زمانی است جهان یا آتش است یا سوز سرما است که سوز سرما غلبه دارد که سوز سرما دجال است که تنها جبهه ی بهار نیست وقتی جبهه ی بهار بیاید درمقابل جبهه ی آتش و یخبندان می ایستد و سفیانی آتش است و دجال ماشیح یخبندان است و بهار هم آتش را سرد می کند و هم یخبندان را گرم می کند چنین که جبهه ی بهار یا بهار اردیبهشت همانا درمقابل بهار محض یا بهار فرودین می ایستد پس از آن جبهه ی بهار اردبیهشت پیروز است و سلطان فصل بهار و اردبیهشت سلطان ماه بهار است آنگاه که گل خود را نشان می دهد نه گرم شده نه شکوه است چنین است که بهاری پیروز است که وسط با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است و بهار وسط محض از زمستان دروغگو تر است چنین است که همانا امام عصر (عج) می آید دلگرم باشید او جهان صلح نما یخبندان دجال را برمی دارد که همانا بزرگترین ظلم است که چنین است همین اقدام امام عصر (عج) درراه هدایت است می باشد. (و تازه اینکه دانسته درعمل سوار سنگین درجنگ که همانا چهارچوب بندی باشد که بتواند دشمن را از پای درآورد که تانک است به طور چهاربرابر تانک معمولی که بتواند دوران یک مرکز و وارونه ی کامل چرخش برای هدف گیری درجنگ بزند یا بتوان دوران سیصد و شصت درجه بزند این چنین تانک نور پرتاب کند چنین تانکی قدرتمندترین سلاح نظامی می شود که بهره برده شود درمقابل تجاوزگران می باشد) و تازه وسط محض پس از عدل الهی توسط امام عصر (عج) ازمیان می روند و تازه هم اینکه روی ثابت بودن حق این کتاب مسئله ای است که نمی توانند برابری پیدا بکنند که  تثبیت روی ثابت تنها مسئله است متمایز از مغایر ذاتی می کند می باشد که روی ثابت دراین کتاب مکنون است می باشد که باطن قرآن را آشکار کرده است می باشد و تازه اینکه دشمن ما نمی داند که ما آنچه باید بدانیم می دانیم می باشد وگرنه اینکه باید گفت شود شعار شهادت مرگ و آزادگی است و تازه چنین است که دشمن ما کج می رود و تازه اینکه شما درحساب ملاک داشته باشید می توان بعد آن هرچقدر عشق داشت اما بدانید جنگی بین عراق مهدوی و ایران رخ می دهد که پیروز میدان عراق مهدوی است و ایران ساقط شده و تمدن ایران خودایران برای همیشه ازتاریخ محو می شود مگر ایرانی که درعراق است چنین که قبلا جنگی بین عراق بعثی ملعون و ایران آنموقع برحق بود پیروز ایران انقلاب اسلامی اما بعدا عراق مهدوی برحق و ایران ملعون است پیروز عراق مهدوی می باشد. و تازه اینکه همانا بی رحمی لازم برای معدود لله می باشد تا وقتی که از سه شرط خود دست نکشیده است دست بکشد مثل بقیه انسانها حق زیست دارد اما کافر عقل حق زیست را فقط دارد می باشد ما با مسلم و آزاده دوست نیز می شویم چنین که مسئله ازحق بودن ما است و تازه کسی که ازحق است هیچ ترسی و غمی نداشته باشد به او باطل بگویند و توجه نمی کند و دنبال حاضر جوابی نیست وقتی که اگر به مقام اولیاء الله رسیده است اما حکم را آنچه باشد اجرا می کند و تازه دربزرگی باید هدف را گرفت و راه را دید و رفت و توجه به سنگ هایی که از سوی بیگانه پرتاب می شود کمتر توجه کرد و تازه اینکه همانا این کتاب درروال تکلیف روی ثابت برحق بودن است و عمل او وسط است آتش را سرد و یخبندان را گرم می کند و یخبندان صلحی و خیری است که باطل اصیل جامع است و صلح ماتریالیست ها یخبندانترین است و طوری باش که وقتی یخ را آب کردی آتش را سرد بکنی یعنی به شدت ممکن با معدود لله قاطع اما دقیق و ظریف برخورد به شدت ممکن با معدود لله باش تا بی گناه موخذه نشود اما موخذه رخ (برای معدود لله) داده شود چنین است که جنگ ما بیشتر با یخبندان است تا آتش اما یخبندان با خدا سرجنگ دارد و آتش با انسان سرجنگ دارد چنین که باید گفته شود یخبندان یا صلح حسی و عینی ذاتی دروغگوترین صلح است که آب یخ زده آن بدترین آب است که چنین است که این صلح آخرالزمانی است که بدتر از آتش است که چنین سوزش از درون می کُشد چنین است که همانا صلح با سوز دجال است چنین است که سازمان ملل صلحش و حقوق بشرش همین است چنین است که همانا ابلیس آن همان ابلیس آبی است چنین است که همانا آتش یخ را گرم می کند و باران خنک و برف آتش را سرد چنین است که این دو ریخته شده و آتش سرد می شود و یخ را گرم می کند چنین است که آنقدر که به جبهه اعتدال برسد که با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است چنین است که همانا هدایت الهی رخ می دهد می باشد که جبهه اعتدال با باور شرقی میانه که همانا چنین درروال تکلیف می باشند و تازه اینکه همین که آتش درعرف خود برخورد می شود که این یخبندان است که بسیاری نمی دانند برحق نیست و حق نما است همانا باید آتش زده شود به طور فراوان حتی وحشت اما دقیق و ظریف حتی از مهربانی می باشد.و تازه اینکه دانسته حضرت مهدی (عج) هدایت الهی عیان درعدل الهی می کند و تازه استدلال اخلاقی و انسانی باطل است مگر اینکه باور الهی سایه برآن باشد می باشد و تازه آنگاه یاران خدا می آیند درلباس سفید از سوی مکه این کس می آید که از پیامبر خدا (ص) بالاتر است و او از طریق الهام می فهمد او یارانی خواهد داشت قلب هایشان همچون آهن سخت و عقل هایشان همچون عرش گسترده اینان پیروز می باشند و منصور لقب حضرت مهدی (عج) می باشد چنین یاران عشق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش دارند چنین کسی از آنان قدرت عجایب را دارد و آن اقدام شکننده است چون برسد طوفان آنان را نکاهید اما آنان قلیل خوب می باشند (دوگروه بر زمین قلیل اند اول خوبان خوب و بدان خوب نما میباشد) چنین است که جهان بد خوب نمی شود بلکه خوب و خوب نما و بد می شود که خوب نما همانا دراصالت ازنما خوب است اما خوب حقیقی دراصالت از نما خوب نما است درحالی که دراصالت از نما خود نما بودن است چنین که هم این را باید گفت درنما این کتاب خوب نماترین است اما این کتاب دراصالت (یا همانا آنچه اشاره به بودنش دارد*) خوب حقیقی درملاک انسانی است چنین که همانا باید گفت آنچه درنما خوب ژرف و نامرئی شد خوب نما دراصالت است که چنین است که همانا روی ثابت براین می تابد که این کتاب برحق است می باشد وتازه اینکه دانسته حضرت مهدی (عج) با علوم و دانشمندان ارتباط دارد و مسائلشان حل می کند و اسیران را آزاد می کند و وزیران نیکوکار می گذارد و حرف های زشت درمورد خود را گفته اند می زداید و تازه اینکه اخلاق زیباست اما با پشتوانه ی ملاک و امتدادش می باشد. و تازه اینکه امام موسی کاظم (ع) سرور برای اسیران بی گناه است و تازه اینکه همه ی امامان پس از پنج معصوم برابر اند جزء امام عصر (عج) که برتری دارد و تازه اینکه هم اینکه مهربانی و دوستی بیشتر باید باشد و مومنین دوستی باشد و رحمت باشد فقط مجرم آن برابر بهتر بخشش می باشد و درآغوش رحمت قرار بگیرد و بارانش باش و نپرس کاسه خالیش چه موقع است و تازه همانا اندکی با دشمنان برخورد میباشد دشمن همانا مروت داشت هم غذا شد وگرنه منافقین و کافرین باشد اینان باید شدت داشت اما همینان اگر منفعل شد هم غذا میشود اما مستقل و خودکفا بود می باشد و تازه اینکه معدود لله همین منافقین وکافرین میباشد و تازه اینکه محبین لله همین مومنین و آزادگان می باشد که محبین لله برعکس معدود لله رحمت بخواهید و دوستی بدهید و اینان رحمت نمادین است می باشد و تازه جامعه عقلانی (معرفت) جامعه دینی است که مقبول است وگرنه عقل معاش باطل است و خطرناک است مگر اینکه درروال تکلیف باشد است و درشان عقل معاش و دنیایی به اندازه است و بسیاریش را دراختیار نیازمندان بگذارد و تا وقتی عمر داریم از علم چه تکثری چه مبنایی نباید سیر شد اما درروال تکلیف است و عزت پوشالی و پنداری نباید باشد باید عزت روی ثابت و آنچه هست باشد می باشد جامع عقلانی خدا را می داند حتی اگر مردم فرومایه بگیرند و همانا عاقل خدا را شکرگذار است و همیشه خدمت کردن باید بدهکاری باشد و طلبکار بودن خوب نیست و عاقل آن است که کار خوبش را کم و خوب دیگران را بسیار و خود را پایین تر دیگران می دانند و عاقل مداوم خود فردی را مقصر بداند و دیگران را بهتر بدانند می باشد. و تازه با معدود لله نباید هم غذا شد و این نارضایتی امامان (ع) را دارد این دشمن فرق دارد حتی از بقیه دشمن ها می باشد معدود لله اولیاء کفر نیز میگویند مثل ابوسفیان و هارون الرشید و ابوالهب و ابوالجهل و مامون و یزید و معاویه و ‌. . ‌. می باشد تا معاصرش که نتان یاهو و سلمان رشدی و جرج بوش و . . . می باشد اما معدود لله هم تا رو در رو نشود نیاز برخورد نیست اما شد برخورد لازم است و تازه اینکه محبین لله وارونه ی معدود لله است جابر ابن حیان و هشام و سلمان فارسی و . . . محبین لله است که دوره ی معاصرش نائبین امام عصر (عج) است سیدعلی خامنه ای و امام خمینی (ره) و . . . است که باید تمام نفس سلام و تهنیت باید بفرستیم می باشد و تازه ظلم ستیز باید بود می باشد و تازه اینکه محبین لله درمقابل معدود لله است همانطور که مومن درمقابل منافق است چنین است که همانا اینان باهم جنگ دارند محبین لله می تواند سلمان فارسی و معدود لله عمر و عاص باشد می باشد‌ و تازه اینکه فرقه انحرافات از شیعه حقیقی که اثنی عشری است اینان غیر روی ثابت بوده و مقبول نیست پس شیعه حقیقی اثنی عشری حق روی ثابت است می باشد و همین وضع بین بقیه مسائل است می باشد و تازه اینکه عقل کامل زیاد حرف زدن نیستند و کم حرف زدن درمومن‌ دارد می باشد‌. و تازه اینکه ^دانسته شود که درشان انسانی دیگران مهم تر از خود می باشند اما باید دانست دو شان دیگر درپشتوانه ی ملاک راه ندارد اما همانا درحساب ملاک به دوشان دیگر راه دارد می باشد^ درروال تکلیف می باشد و تازه اینکه دانسته حضرت مهدی (عج) پیروز روی ثابت می باشد .و تازه اینکه دانسته حضرت مهدی (عج) هدایت الهی عیان درعدل الهی می کند و تازه استدلال اخلاقی و انسانی باطل است مگر اینکه باور الهی سایه برآن باشد می باشد و تازه آنگاه یاران خدا می آیند درلباس سفید از سوی مکه این کس می آید که از پیامبر خدا (ص) بالاتر است و او از طریق الهام می فهمد او یارانی خواهد داشت قلب هایشان همچون آهن سخت و عقل هایشان همچون عرش گسترده اینان پیروز می باشند و منصور لقب حضرت مهدی (عج) می باشد چنین یاران عشق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش دارند چنین کسی از آنان قدرت عجایب را دارد و آن اقدام شکننده است چون برسد طوفان آنان را نکاهید اما آنان قلیل خوب می باشند (دوگروه بر زمین قلیل اند اول خوبان خوب و بدان خوب نما میباشد) چنین است که جهان بد خوب نمی شود بلکه خوب و خوب نما و بد می شود که خوب نما همانا دراصالت ازنما خوب است اما خوب حقیقی دراصالت از نما خوب نما است درحالی که دراصالت از نما خود نما بودن است چنین که هم این را باید گفت درنما این کتاب خوب نماترین است اما این کتاب دراصالت (یا همانا آنچه اشاره به بودنش دارد*) خوب حقیقی درملاک انسانی است چنین که همانا باید گفت آنچه درنما خوب ژرف و نامرئی شد خوب نما دراصالت است که چنین است که همانا روی ثابت براین می تابد که این کتاب برحق است می باشد وتازه اینکه دانسته حضرت مهدی (عج) با علوم و دانشمندان ارتباط دارد و مسائلشان حل می کند و اسیران را آزاد می کند و وزیران نیکوکار می گذارد و حرف های زشت درمورد خود را گفته اند می زداید و تازه اینکه اخلاق زیباست اما با پشتوانه ی ملاک و امتدادش می باشد. و تازه اینکه امام موسی کاظم (ع) سرور برای اسیران بی گناه است و تازه اینکه همه ی امامان پس از پنج معصوم برابر اند جزء امام عصر (عج) که برتری دارد و تازه اینکه هم اینکه مهربانی و دوستی بیشتر باید باشد و مومنین دوستی باشد و رحمت باشد فقط مجرم آن برابر بهتر بخشش می باشد و درآغوش رحمت قرار بگیرد و بارانش باش و نپرس کاسه خالیش چه موقع است و تازه همانا اندکی با دشمنان برخورد میباشد دشمن همانا مروت داشت هم غذا شد وگرنه منافقین و کافرین باشد اینان باید شدت داشت اما همینان اگر منفعل شد هم غذا میشود اما مستقل و خودکفا بود می باشد و تازه اینکه معدود لله همین منافقین وکافرین میباشد و تازه اینکه محبین لله همین مومنین و آزادگان می باشد که محبین لله برعکس معدود لله رحمت بخواهید و دوستی بدهید و اینان رحمت نمادین است می باشد و تازه جامعه عقلانی (معرفت) جامعه دینی است که مقبول است وگرنه عقل معاش باطل است و خطرناک است مگر اینکه درروال تکلیف باشد است و درشان عقل معاش و دنیایی به اندازه است و بسیاریش را دراختیار نیازمندان بگذارد و تا وقتی عمر داریم از علم چه تکثری چه مبنایی نباید سیر شد اما درروال تکلیف است و عزت پوشالی و پنداری نباید باشد باید عزت روی ثابت و آنچه هست باشد می باشد جامع عقلانی خدا را می داند حتی اگر مردم فرومایه بگیرند و همانا عاقل خدا را شکرگذار است و همیشه خدمت کردن باید بدهکاری باشد و طلبکار بودن خوب نیست و عاقل آن است که کار خوبش را کم و خوب دیگران را بسیار و خود را پایین تر دیگران می دانند و عاقل مداوم خود فردی را مقصر بداند و دیگران را بهتر بدانند می باشد. و تازه با معدود لله نباید هم غذا شد و این نارضایتی امامان (ع) را دارد این دشمن فرق دارد حتی از بقیه دشمن ها می باشد معدود لله اولیاء کفر نیز میگویند مثل ابوسفیان و هارون الرشید و ابوالهب و ابوالجهل و مامون و یزید و معاویه و ‌. . ‌. می باشد تا معاصرش که نتان یاهو و سلمان رشدی و جرج بوش و . . . می باشد اما معدود لله هم تا رو در رو نشود نیاز برخورد نیست اما شد برخورد لازم است و تازه اینکه محبین لله وارونه ی معدود لله است جابر ابن حیان و هشام و سلمان فارسی و . . . محبین لله است که دوره ی معاصرش نائبین امام عصر (عج) است سیدعلی خامنه ای و امام خمینی (ره) و . . . است که باید تمام نفس سلام و تهنیت باید بفرستیم می باشد و تازه ظلم ستیز باید بود می باشد و تازه اینکه محبین لله درمقابل معدود لله است همانطور که مومن درمقابل منافق است چنین است که همانا اینان باهم جنگ دارند محبین لله می تواند سلمان فارسی و معدود لله عمر و عاص باشد می باشد‌ و تازه اینکه فرقه انحرافات از شیعه حقیقی که اثنی عشری است اینان غیر روی ثابت بوده و مقبول نیست پس شیعه حقیقی اثنی عشری حق روی ثابت است می باشد و همین وضع بین بقیه مسائل است می باشد و تازه اینکه عقل کامل زیاد حرف زدن نیستند و کم حرف زدن درمومن‌ دارد می باشد‌. و تازه اینکه ^دانسته شود که درشان انسانی دیگران مهم تر از خود می باشند اما باید دانست دو شان دیگر درپشتوانه ی ملاک راه ندارد اما همانا درحساب ملاک به دوشان دیگر راه دارد می باشد^ درروال تکلیف می باشد و تازه اینکه دانسته حضرت مهدی (عج) پیروز روی ثابت می باشد .

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...