نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه ...

رمان عروس استاد پارت_11 _بابای لاشخورت تو رو به من فروخته فهمیدی؟ من پول ندادم که تو رو نگه دارم.باید یه استفاده ای ازت ببرم یا نه؟ خواست دوباره سرشو پایین بیاره که با گریه گفتم _باشه اما خواهش می کنم امشب نه،قول میدم خیلی زود با خودم کنار بیام ...

۶ ساعت پیش
22K
رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات ...

رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون مرد؟ _من یه فکری به حال خودم ...

۷ ساعت پیش
25K
رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از ...

رمان عروس استاد پارت_6 حرفشو که زد حتی واینستاد تا من جوابشو بدم و از اتاق رفت بیرون. دلم نمی خواست برم یه عمر توی دانشگاه برای خودم عزت خریده بودم حالا بابام یکی از همون داد های خوشگلشو سرم بزنه کل حیثیتم به باد میره. چنان میگم یه عمر ...

۸ ساعت پیش
25K
پارت ۵۵ : ( جیمین ) چشماش دیونه ام میکرد . گفتم : چشماتو ببند . بعد چند دقیقه چشماش و بست . منم چشمامو بستم و لبم و روی لب های سرخش گذاشتم . ...

پارت ۵۵ : ( جیمین ) چشماش دیونه ام میکرد . گفتم : چشماتو ببند . بعد چند دقیقه چشماش و بست . منم چشمامو بستم و لبم و روی لب های سرخش گذاشتم . همین طوری لبام و روی لباش فشار میدادم ‌. روش بودم و لباشو میمکیدم . ...

۱۳ ساعت پیش
16K
لبخندی به صورتم اوردم وگفتم : سلام مامان جان ‌. زحمت افتادین! دستش رو دراز کرد سمتم و باهام دست داد و گفت : سلام . نه کاری نکردم ‌ بفرما داخل ! حتی اجازه ...

لبخندی به صورتم اوردم وگفتم : سلام مامان جان ‌. زحمت افتادین! دستش رو دراز کرد سمتم و باهام دست داد و گفت : سلام . نه کاری نکردم ‌ بفرما داخل ! حتی اجازه نداد ببوسمش! این چطور مادریه!؟ پدرش از نیم پله هایی که پذیرایی رو از طبقه ...

۱۸ ساعت پیش
26K
#رمان_ماهک #پارت_114 + دست خودم نیست ماهک، تو کاری نکردی، از دست توهم ناراحت نیستم، فقط فقط واسم سخته روزی که دیگه نباشی سخته که حس کنم میخوان ازم بگیرنت، سخته ماهک سخته چشمامو به ...

#رمان_ماهک #پارت_114 + دست خودم نیست ماهک، تو کاری نکردی، از دست توهم ناراحت نیستم، فقط فقط واسم سخته روزی که دیگه نباشی سخته که حس کنم میخوان ازم بگیرنت، سخته ماهک سخته چشمامو به زمین دوختم. صدام کرد منتظر نگاهش کردم. لب زد، تکلیف این زندگی چیه ماهک حست ...

۱ روز پیش
38K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر بلایی سر غوغا بیاد هر چی تکونش دادم ، داد زدم هیچ تعغییری نکـــــرد یه ...

۱ روز پیش
52K
پارت ۵۴ : به طور خیلی عجیبی حالم بد شد . ( وی ) تو چشماش رو نگا میکردم ولی نگام نمی کرد . با دست راستم مچ راستش رو گرفتم و آوردمش کنار تخت ...

پارت ۵۴ : به طور خیلی عجیبی حالم بد شد . ( وی ) تو چشماش رو نگا میکردم ولی نگام نمی کرد . با دست راستم مچ راستش رو گرفتم و آوردمش کنار تخت و گفتم : خوب گوش بده تو می خوابی تا حالت خوب شه تا اون ...

۱ روز پیش
36K
پارت_هفتـم

پارت_هفتـم" توی شرکـت: در اتاق شخصیم و باز کردم..یه رز سیاه روی میزم بود:) یعنـی..از طرف یونگیه؟ سریع رفتم در دفترش و باز کردم و با خوشحالی گفتم: مرسـی سونبه^^ سرجاش وایساد.. انگار عصبی بود.. گفت: داری چی میـگی؟ رز سیاه و گرفتم جلوی صورتش و گفتم: ممنون بابته این..میبخشمـت..دیروز ...

۲ روز پیش
31K
این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز ...

این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز رو تک به تک به برومند میگفتم . چون می ترسیدم مامانش لج کنه و ...

۲ روز پیش
61K
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۳ روز پیش
88K
❤ دیروز با شهریار رفتم بیمارستان . دکتر گفت دیگه نیازی نیست پام تو آتل باشه . بازش کرد . راحت شدم . یکم سختم بود اولش راه رفتن ولی وقتی رسیدیم خونه مامان پامو ...

❤ دیروز با شهریار رفتم بیمارستان . دکتر گفت دیگه نیازی نیست پام تو آتل باشه . بازش کرد . راحت شدم . یکم سختم بود اولش راه رفتن ولی وقتی رسیدیم خونه مامان پامو گذاشت توی آب گرم و برام ماساژ داد . کم کم خوب شد. پناه برنامه ...

۳ روز پیش
42K
دانلود رمان دسیسه بهشت داستان راجبع به دختری به نام مریم هست که سخت تو مشکلات زندگیش غرق شده. مریم داستان ما به دنبال کار وارد خونه ای میشه که پنج پسر داخلش زندگی میکنند؛ ...

دانلود رمان دسیسه بهشت داستان راجبع به دختری به نام مریم هست که سخت تو مشکلات زندگیش غرق شده. مریم داستان ما به دنبال کار وارد خونه ای میشه که پنج پسر داخلش زندگی میکنند؛ پنج پسر با شخصیت های متفاوت. مریم با هر تصمیم مسیر زندگیش رو تغییر میده ...

۴ روز پیش
48K
داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داستان ما فکر میکنه هر عشقی عشق واقعی هست ولی متوجه میشه که اشتباه و شخص دیگه ای وارد زندگیش میشه که اول کار ...

داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داستان ما فکر میکنه هر عشقی عشق واقعی هست ولی متوجه میشه که اشتباه و شخص دیگه ای وارد زندگیش میشه که اول کار ایلین با اون زیاد خوب نیست و با هم درگیر میشن سر هر موضوعی پیشنهاد ...

۴ روز پیش
34K
رمان بیست و سومین گل رز نویسنده ملیکا دست جوان به نام آنکه عشق را آفرید « تقدیم به پدرمهربانم که تبسم گل است و مادرعزیزترازجانم که گل تبسم اوست.» مقدمه : من تمام متن ...

رمان بیست و سومین گل رز نویسنده ملیکا دست جوان به نام آنکه عشق را آفرید « تقدیم به پدرمهربانم که تبسم گل است و مادرعزیزترازجانم که گل تبسم اوست.» مقدمه : من تمام متن هایم را در وصف نیامدنت نوشته ام و اگر یک روز ناگهان ناباورانه سر برسی، ...

۴ روز پیش
49K
پارت 26 پناه طفلی هی میگفت: ارغوان درد داری فدات شم؟ الان میرسیم. برومندم اخم بدی کرده بود و فقط میروند . شهاب موند دانشگاه . کیف و موبایل منم موند دستش. یادش رفت بهم ...

پارت 26 پناه طفلی هی میگفت: ارغوان درد داری فدات شم؟ الان میرسیم. برومندم اخم بدی کرده بود و فقط میروند . شهاب موند دانشگاه . کیف و موبایل منم موند دستش. یادش رفت بهم بده. رسیدیم‌جلو بیمارستان. پناه زودی پیاده شد و در سمت منو باز کرد . برومند ...

۴ روز پیش
38K
#رمان_ماهک #پارت_105 صبح از خواب که بیدار شدم چشمم افتاد به ارش که غرق در خواب بود دلم نمیخواست بیدارش کنم. به سرویس رفتم و بعد از شستن دست و صورتم و بستن موهام اومدم ...

#رمان_ماهک #پارت_105 صبح از خواب که بیدار شدم چشمم افتاد به ارش که غرق در خواب بود دلم نمیخواست بیدارش کنم. به سرویس رفتم و بعد از شستن دست و صورتم و بستن موهام اومدم بیرون ارش همجنان روی تخت طاق باز خوابیده بود اما اینبار چشاش باز بود. نگاهی ...

۴ روز پیش
23K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۵ روز پیش
86K