ویژه کنید
عکس و تصویر .و تازه اینکه ما را یک فرقه انحرافی از اثنی عشری حساب نکنید تفاوت ما ...

.و تازه اینکه ما را یک فرقه انحرافی از اثنی عشری حساب نکنید تفاوت ما با دیگر شیعیان همانا مثل تفاوت اخبارگری با اصولی است تفاوت همولوژیک است ما بصیرت را داریم و . . . اما با رسانه ی داخلی ایران نیستیم و آن را از جهت رهبر نمی دانیم آن نفوذی است یک جنگ می کنیم قصد ما منع رهبری نیست بلکه رهبری از مرض (چزاندن برای خراب کردن) شما بی خبر است و معصوم نیست از این جهت ناچار به بستن دهانشان می شویم تا شما را از میان برداریم بعد می آیم گردن بالا می بریم می گویم مستحق این کشتن ها باشیم گردن می نهیم اینطور نیست که معدود لله آن باشد که معدود لله می کند بلکه معدود لله آن است که بیشتر دنبال تفاهم است چنین تحلیل نکنید وقتی رهبری قبول دارد حتما نماینده اش قبول دارد حتما نماینده اش قبول دارد بعد معاون نماینده بعد منتخب نماینده بعد . . . ما رهبری را به همان رهبری تمام کرده ایم و نماینده اش باید امان دار سخنش باش همچون املاء حرف به حرف و نقل به نقل نه تفسیری از رسانه بگذارند چنین برداشتی نیست که ما متمایز شده ایم که متمایز از حق نباشیم و به خاطر این ما بسیاری را نفوذی می نامیم (اگر تمایز از تمایز شده ها نمی کردیم نفوذی ها تمایزمان می کردند چون ما زیر خط دین مبین اسلام ناب محمدی حقیقی هستیم) فکر می کنید معدود لله چه کسی است کسی که تفاهم از تمایز ها کرد تا از ما یک دست ها تمایزگری بیاورد بدین چنین بود از حق ناآشنایی ساختند خداپرست حقیقی و حقیقت جویی حقیقی ما هستیم(نه آن حقیقت از اخلاص اصالت از داده ی عینی فقط حقیقت است) اما ما را تمایز از یک دست بودنمان با تفاهم کردن از تمایز ها بیاوردند که بدین چنین است که دشمن ما حقیقتا نفوذی ها هستند که اسلامشان بهانه است اگر آنان را ازسمت همولوژیک بیابد می فهمد دچار تضاد هستند که نیازی به دلیل آوری ندارند می گویند اینان دروغگو هستند و فقط عشقی و عقل داشته عقل از عشق دارند چنین می پندارید اگر کل نظام اینان باشد نظام  توف درآن اگر نباشد که می خواهند برتر و معرف بمانند باید گفت که غلط کردید میمالنید چون شما مقام مشهور های متوسط خود را همه ی انقلاب کرده اید حزب ما حزب این یک دستی است با این همولوژیک که هست شما با این اقدامتان یک مشت آشغال و پدرسگ خود را نفوذی می خواهید بدهید شما باید مثل حرام زاده ها کشته شوید منافقین آنقدر هم تفاهم بازی درنیاورید ایران را دو تیکه می کنیم و آن تیکه شما را خونین به سرسخترین ممکن می کنیم بدین چنین بسیاری را منحرف کرده و تحقیقی بودن را از نظام برداشتید فقط عده کرده اید شما ابی رجس هستید بدین چنین شما سیخی از کونتان وارد دهانتان کرد که دیگر نخندید و با خنده دست نیندازید (اصلاح طلب و اعتدال اصول گرا خراب درهرسه بزنند) می باشد) و تازه اینکه دانسته شود از این کتاب تا پای جان دست یرنمی داریم چون ازاین کتاب به اثبات ایشان(امروز امام خامنه ای (م.ع)) ^رسیده نه تنها می‌باشیم بلکه حجت نیست از مسئله ای دیگر رفت^ می باشد و تازه دانسته ما انتظار رهبری جزء ایشان (امروز امام خامنه ای (م.ع)) نداریم (و یمانی باشم از ایشان بالاتر هم بشوم باز احترام ایشان واجب است آنجا شده ام همه گروهم را رهبر می کنم نه خودم یعنی همه رهبر هستند وگرنه مرض نداشته باشیم که طمع رهبری باشیم) و عقب نشینی هم نکردیم قضیه از اول همین بوده است مگر برای نفوذی ها هرکسی کشیده خورد و انقلابی بود بداند که می دانم که نفوذی است و زد می زنم تا مامور بیاید جدا بکند کشتن است اما وقتی حکومتی جسمی به کسی رسید درروال تکلیف است چنین بکند قرار نیست ما را بکند چون توطئه گر به فیزیکش نیست که بعد فیزیکش را کتمان کردن به مفهوم است  بعد مفهوم را سرپوش گذاشتن و خندیدن باطل اصیل جامع کاملا خودش را با ما قاطی نکند مبنا عشقی که متاثرگری همولوژیک دارد ویا عقلگرایی با ترکیب عشق به طور محض دارد کُشته می شود ما درروال و امتداد عقلی هستیم که این روال و امتداد دارد و محض نیست اما محض را دربازه ای دارد نه تمام و هم اینکه شروع ما نه ماندن ما از نقیص مطلق است یعنی تخلف به جا برای شروع داشتیم و آن را تخلف بی جا نرسانده ایم و بعد هم عشق ما بعد و جلو دار است نه مبنا یا نه محض است می باشد این همه تفاوت که هیچ بلکه ما نه نقیص مطلقیم نه نقیض نه مطلق متخلف بلکه درملاک انسانی یعنی نقیص درصدد مطلقی که دین مبین اسلام ناب محمدی دارا است که درروال اثبات ملاک و امتدادش باشد می باشد و تازه تروریست شدن لازم است اگر دشمن نفوذی بخواهد مقابله کند رسانه ی داخلی را با انرژی اتمی نابود کنید و تازه می خواهد سنگین باشد باید این سنگینی را بخوانید وجدان معنا ندارد برای درحساب ملاک اگر امنیت نگذارند هرغلطی باید کرد ^حتی جلوی رهبری سلاح کشید^ چون سلاح کشیدن ما درمقابل کسانی دیگر است اما اینان مانع می توانند از نفهم بودن بشوند که همین الانش هم چنین هستند وگرنه قصد ما کُشتن نفوذی ها استhttp://wisgoon.com/pin/22866126/
http://wisgoon.com/pin/22866126/

سلام(متن رو حتما مطالعه بفرمایید.)

تو این زمونه اگر لب باز کنی و کمی  با بقیه صحبت کنی حتی اگه مصلت شخص مد نظر باشه اولین چیزی که میشنوی این ضرب المثله( موسی به دین خود وعیسی به دین خود)از دید عامه تفسیر این ضرب المثل عدم دخالت در زندگی شخصی شونه (هر کسی راه خودش رو میره چه خوب وچه بد و کمترین تذکر به منزله دخالت در امورات شخصی برداشت میشه)

اشکالات فراوانی  از لحاظ عرفی و شرعی به این ضرب المثل وارده:

1_إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ۗ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ۗ وَمَنْ یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ
همانا دین (پسندیده) نزد خدا آیین اسلام است، و اهل کتاب راه اختلاف نپیمودند مگر پس از آگاهی به حقّانیت آن، و این خلاف را از راه حسد در میان آوردند. و هر کس به آیات خدا کافر شود (بترسد که) محاسبه خدا زود خواهد بود.آیه 19 سوره آل عمران
طبق ایه شریف یاد شده رسالت و هدف حضرت عیسی و موسی یکسان و واحد بوده و تفاوت مسلک دعوت پیامبران ناشی از درک وفهم مردم زمان پیامبری بوده اما در ضرب المثل مورد بحث دو دین را به صورت کامل از هم جدا دانسته است.

2 _ عدم انجام امر به معروف ونهی از منکر ( که اگر برای شخصی مقدور باشد از واجبات محسوب است)
78_لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُودَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ 79_کَانُواْ لاَیَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ
78_از بنی اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند و این لعنت پاداش عصیان و تجاوزشان بود79_آنان یکدیگر را از کارهای زشتی که انجام می دادند باز نمی داشتند (ونهی از منکر نمی کردند). به راستی چه بد است آنچه انجام می دادند.
مَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنینَ                                                                                                                                                                                                                 حضرت علی (ع):
هر کس امر به معروف کند پشت مؤ منان را سخت و محکم گرداند. بحارالانوار، ج 68، ص 348.
مَنْ نَهی عَنِ الْمُنْکَرِ اءرْغَمَ اُنُوفَ الْفاسِقینَ
هر کس نهی از منکر کند بینی فاسقان را بر خاک مالد.شرح غررالحکم، ج 5، ص 259.
با توجه به موارد یاد شده این ضرب المثل فاقد اعتبار میباشد.

((لازم به ذکر است که میان امر به معروف ونهی از منکر با تجسس و کندوکاو در حریم خصوصی اشخاص مرزی وجود دارد که به اشتباه 😔   گاها نادیده انگاشته میشود))
به امید عاقب به خیری همه
اللهم عجل لولیک الفرج

به اشتراک گذاشته شده توسط ویسگون
 http://wisgoon.com

و تازه اینکه ما غلط می کنیم یک ذره اخم به رهبر بکنیم ناچار (از دست نفوذی ها) می شویم که می گویم وگرنه نمی کنیم
 وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ
و فرجش را نزدیک و خروجش را آسان ساز، و وسیع گردان راه و روشش را، و مرا به طریق با حجت و بیان او سلوک ده،
دعای عهد
و تازه اینکه عقل معاش عقل حساب نمی آید و گفتار کم درحساب ملاک نشان بیشتر بودن عقل نیست نیاز تشریح بلیغ درحساب ملاک است و گه می خورد مباحث اخلاقی خودش را ذره ای درحساب ملاک پست ناچیز هم حساب بکنند اخلاق چیزی ناچیزی بیش نیست درحساب ملاک همانا مسئله ربط داده نمی شود و سکوت مالکیت شیطان است و سکوت مال نقیص مطلق است نه آزاده و آزاده همانا آن نیست که نفوذی ها تعریف می کنند و چنین است که ما تعریف می کنیم حقیقت است چون نماینده خدا هستیم
اینکه همین است آنچه جا افتاده درآخرالزمان است باطل است حتی ایران آن که باشد پس چنین است که همانا همه حکومت ها باطل هستند حتی به نام ما مگر که قیام کنند منظور ایران حکومتش منافق تاسیس است یارب نظرش برمی گردد از باطل است اگر این رب مهربان پشتوانه ی ملاک و امتدادش را نداشته باشد اگر داشته باشد و درگرو روی ثابت آن باشد برای رب بودن آنهم نه متعلقه اش باز می گردد یعنی خداوند نظر عوض نمی کند و نظرش برنمی گردد و برگشت ازکسانی است که الزام و ملزوم را ندارند می باشد پس همین محال روی ثابت است که نظر خداوند از مسائل برگردد آنکه برمی گرددد و رب است رب النوع یا ابلیس است که باید کُشته شود نه رب خالص همراه با صفتی و ذاتی  که آنهم رب بودنش متعلقه نباشد برای غیرالزام و ملزوم مورد که شرح روی ثابت شده نظر برمی گردد پس خدا نمی آید با ابلیس بشود و سمتش را از وعده عوض بکند آن رب که عوض می کند ابلیس و خدای انسان گونه است می باشد خداوند از آنچه خواسته برنمی گردد مگر برای کفاران و پس الزام و ملزوم است که همین وضع مانده شده باشد و همین اتفاقاتش رخ می دهد و کسی بگوید رخ نمی دهد از آنچه الزام و ملزوم است براساس روی ثابت دراین کتاب و امتدادش است که درآتش بسوزد و برنمی گردد می باشد و جبر است بعضی جبر را دارند هرچند اقلیت هستند اما می روند به خاطر اینکه پایبند همانا به این مانده اند که بازنگردند و اگر پایبند به این بودند بازگردند و الزام و ملزوم ها را نظر عوض کردن نمی دانستند حتی ذره ای شاید برای آنان درربی که متعلقه نیست تغییر ایجاد می شد و حتی راحت پای به هدایت می نهادند چون خداوند فقط درآنچه الزام و ملزوم نیست و رب غیرمتعلقه می شود می آید نظر عوض می کند آنهم براساس خواست طرف و اراده ی طرف نه براساس خودش یعنی بنده اش راهی چپ شد همانا چپ می رود همانا راهی راست شد راهی راست باز میشود است خداوند سرنوشت (یا در رب غیرمتعلقه) هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان تغییر بدهند (یا می توان بخه طوری دیگربی منظور گرفت رده را عوض نمی کند این خود فرد است که جا به جا می شود) اما بدانید جبر بعضی را گرفته این بعضی کسانی هستند که جبر نیستند بلکه همان ها هم خواستند جبری اعذاب شوند با نخواستن هدایت که از قانون الزام و ملزوم شدنی است همچون سفیانی و دجال و . . . که تعداد بسیار اندکی می شود بقیه مردم قدرت دارند    تغییر مسیر بدهند اما مسیر حق را پیدا کرد درروال تکلیف است که برآن ثابت بماند و تغییر دیگر نکند الزام و ملزوم خود اختیاری به شدت قدرتمند است که این باعث شده که چون چیزی مانعش نمی شود از قدرت فراوان اختیار الزام و ملزوم شود وگرنه چیزی به عنوان جبر به معنا وجود ندارد خود جبر هم از اختیار است اگر این را بدانید می فهمید که جهنم هم یک صلاح الهی است البته صلاح کافر و منافق این است که جاویدان باشد تا بیشتر قدر اشتباه بیکرانش بکاهد البته این ناچارا صلاح دیدترین برای آن است (جهنم وقت نفس گرفتن دارد) که منافق همانا راه کار بازگشتش همانا کاهش سه شرط و برداشتن تیغ سه لب است وگرنه همانا راهکار دیگر نداشته و دچار معذب است ما الان به غیر از تعبیر همانا تدبیر آن را هم گفتیم که بددینان شباهت نزدیک به اینان دارند البته خواص را باید گفت صبر با تلاش و سینه ی صدر و شور و شوق حرکت که پس از داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش می باشد.*ادامه از آن می باشد پس عقل معرفتی نه تنها معرفت نیست بلکه معرفت به آن معمولا به ترتیب شاخص مغز می باشد پس عقل معمول تنها عقل درمعرفت بوده و عشق و عقل درآن برابر می باشد ، درواقع پس بدون عقل معرفتی همان است که باطل اصیل می باشد پس معرفت بدون پشتوانه ی ملاک باطل اصیل می باشد.
اسلام مقابل حرام اجتماعی باید بایستاد آنگاه که شیطان برزمین را بزنند سفینه ها از کربلا به سوی جهان موازی راه می افتد آنجا ابلیس همچون آینه چهره های مختلف تشکیل گذاشته است و آنجا حضرت مهدی(عج)وارد یک نور می شود که تاریکی دهنده به ماده ی فضا آنجا موجودی پیدا می شود که اهل تصور وعین او را خدا عالم می گیرند اما او بر مرکز جهان موازی تکه زده ابلیس است آنجا از سر ابلیس را می زند و باطل نابود می شود البته قبلش شیطان نماینده و نماینده ی نماینده ابلیس که دجال است شکست داده است ابلیس را درآنجا می کُشد و تک چشم پیدا می شود که خدا نیست از این منظر گفته میشود که این نیرو سیاهی به فضا داده است با مرگش دفعتا همچون چیزی شبیه انفجار آسمان شب سفید می شود نه استعاری بلکه واقعی این نیرو وقتی پیدا شود دله ظالم ها میفهمند شیطان بزرگ حضرت مهدی(عج)نبود بلکه او هدایت گر بود بلکه آنکه ابلیس بود همانا آن بود که درفضا جهان موازی ازبین می رود(چنان است که از داده ی عینی می توان به آن اهریمن جدی تلقی کرد اما همانا چون شیطان ضعیف دربرابر خدا و روی ثابت مصلحت در تشخیص درحساب ملاک است اهریمن نیست)که با مرگش ستاره های سفید با رنگ آسمان ترکیب می شوند و بدین چنین ناگهان زمین گسترده می شود آنگاه امام عصر و یارانش فقط قدم می گذارند و بر زمین ساکن می شوند تا روز قیامت بعد از آن رسیدگی به باور و اعمال است آنان که درحساب ملاک دارند باورشان را می دانند صحیح  است اما وقتی اعمال نداشته باشند درجه بسیار ضعیفی داشته و از خواص هستند که همانا اینان راه بهشت را بیابند چون بنا ورود باور است نه سنگینی عمل (همان درجه است)  پس از آن اگر عملشان خراب باشد اعذاب را کشیده و بعد به بهشت چون باور صحیح داشته اند میآیند اما آنان که باور صحیح که درحساب ملاک باشد نداشتند جاویدان درجهنم هستند چنین است که هم در دنیا هم آخرت باید کفار و منافق ها را درامان نداد و روی ثابت است که همانا انقلاب اسلامی راه یافته به بهشت است می باشد ‌و جرم های جهانی را به طریق نرم جزء آزادگان از اینان کفار و منافق صادر می شود نه از راه حمله نرم بلکه نرمش بسیار نرم است از رشوه گرفته تا فتنه (و آشوب بین هم زنی) سازی خود طرف به خودش بیشتر هم فتنه (و آشوب بین هم زنی) سازی خود طرف به خودش دارند از طریق تخریب که می دهند یعنی درفکر چنان می کنند که خودت با خودت درباور مشکل پیدا بکنید چون‌شود هدف کلی را گم کرده و تخریب کلی بشر رخ می دهد و بدین چنین موفق می شوند چنین تخریبی کنند تعجب نکنید چنین می کنند چون اگر قبول کنید موجودی به نام ابلیس موجود است که همانا شعور و شخصیت دارد و برجهان حکمرانی می کند دلیل اینکه نماینده هایش چنین می کنند تعجب نمی کنید چون دیوانه نیست کسی تخریب کلی به بشر بگذارد چون خودش هم مورد هدف قرار می گیرد چنین است یک غیرانسان از این مسئله سود می برد (خودشان هم خبر ندارند و اگر داشتند هدایت می شدند دعوت به کفر و نفاق و بی تفاوتگرایی اندیشه تمام می شد) و آنان فقط چنین  گوش می دهند که شما برای ما یکسری چشمانشان را باز کنید ما صلاح شما را میخواهیم (هم مخلوق خواه هم کیهان خواه هم .‌.. هستیم) درعوض این بیداری کردن شما بی منافع می توانید بشر را به سوی آنچه اطلاع ندارد و به آن جهل(از چشم باز نداشتن) دارد و از دانستن توهم رهایی بخشید و ببرید چنین است که اینان موفق شده اند به خواست خیر داری کفر و منافق را از حضرت آدم تا اکنون به طور مخفی پرورش بدهند می باشد بسیاری هم نماینده ی نماینده ها پی در پی ازطریق آموزش ها و مجادله ها و حرکت ها شده اند بیشتر مبارزه ی آنان این بوده بیشتر ببینید کدام دین توحیدش و معادش واقعی تر است و این را جهل دیر نابود و خطرناک تر آنها نامیدند و بتان و هم تفکرات دیگر را جهل زود نابود بی نیاز به مقابله گذاشتند بدین چنین است که امروز حرکتی درجهان می شود امتداد حرکت برخوردی است که درعربستان بود می باشد وآنهم بدین روال نه ازفقط پیوستگی تاریخی بلکه حتی پیوستگی که تاثیر جهانی از آن به امروز کشیده است یعنی باید بگویم صهیون همان خیبریان قدیم هستند و هم اینکه حضرت عیسی(ع) فرزند ندارد آن فرزند درفرانسه مال فراماسونری همانا نوادگان ابوسفیان است که درجنگ اسپانیا به فرانسه رفتند واکنون شاید فرزندان ابوسفیان سفید پوست واروپایی و رومی شده باشند قضیه همان است آنان می خواهند از عربستان ازپیامبر (ص) انتقام بگیرند چنین است که همانا اینان اکنون مسلمانان را با مواد غذایی واختلاف وتحریم و کم آبی و عادت به بی تحرکی و . . . فلج کرده اند.این نظام فکر می کند که با یک نفر نفر مبارزه می کند با یک حکومت جهانی دارید مبارزه می کنید که حاکمش امام عصر و حضرت محمد ابن حسن عسکری است این دوگانگی خود درمقابل عدالت برخورد امام عصر دوگانگی دارد ما مطلقا اگر تمام سپاه جهان جمع شود با سپاه ایران هم وارد بشود بازمقابله می کنیم حتی اگر تک باشد اینکه دانسته شود که کل شهیدان شما نقطه حرکت های این کتاب دراجر آخرویی نمیرسدیعنی تنها ملاکی که پایدار نیست یا ملاک ناپایدار است خودفرد متعلق به نائب امام عصر (تنها فرد پایدار امام عصر همیشه) است پس هربرخورد با من بکنید همان برخورد کل سپاه حضرت مهدی با ایران می کند اینکه دانسته شود هروقت با این حکومت برخورد کردید دوگانگی برخورد کنید هم بزرگترین دشمن بگیرید هم بزرگترین دوست اینکه چون خودشان دوگانگی کتمان شده دارند ما فقط شرح کردیم اینان قانون خود را قدرت می دانند درحالی دربرابر قانون طبیعی درجهت ماوراطبیعی و قیامت و قیامت مانند که پس از ظهور است دوگانگی نابودی می شوند که ما حتی درعمل خوبمان بیشتر آخرش هست اما برای کسی که با امام عصر دوگانگی دارد دوگانگی برخورد می شود اینکه این خشم مومنین درآخرالزمان طبیعی است اگر کسی مومن باشد درآخرالزمان باشد خشم و ناآرام می شود معمولا اوج دست نزدن به علمش آنجا اوج می گیرد اینکه دانسته اگر قانون جلو شما آمد به جرات پرونده اش پاره کنید اینکه دانسته شود که علم توجیه همان علم آخرالزمان توجیه ها به منطبق عینی می آورد تا بیمار بودن را به آنان که حکومت فکریشان را تهدید می کنند بگیرند این راهش این است همچون شتر دوساله با آنان باشید نه بگذارید شما را بدوشند نه آنان شما را هماناسواری بدهند فقط ملاک را داشته باشید
با دوگانگی برخورد کنید هم طرفتار هم مخالف یعنی امام عصر می گوید دنبال نائبین من باشید اما یک مسئله هم می گوید وابسطه ی شدید آنان نشوید یک خرده بلنگید همانطور که کلاغ راه می رود فقط اعتمادتان به اعتقاد اهل حقیقت باشد آن گروه ما هستیم چون آنان کم خطاترین هستند نه معصوم اگر ملاک نداشته باشند خطای اندیشه ای هم دارند اینکه دانسته شود باطل بداند امام عصر پیش کسی باشد باطل می خواهد بچرخد فقط فهمیده شد به این نظام هم نباید زیاد اعتماد کرد فقط دوگانگی داشت درهمه مسائلش همین دوگانگی هم ترکیب بین حق و نفاق هستند هم می خواهند نفاق بگذرند با آنان باشد هم می خواهند بگذارند حق با آنان باشد اینان همانهایی هستند که"حکومت را بربنای حق نگذاشتند" بلکه " همانا حق را با حکومتشان کردند" نشان علم دروغ این است که ذره ای حتی بی تفاوت و مغایر با پشتوانه ی ملاک می شود اگر اینان بربنای حق حکومت می ساختند نه حق را حکومت و حکومت را حق می کردند تا اکنون ظهور رخ می داد این کتاب وسیله و بربنای حق و حقیقت است چون مقوله ی آن است می تواند خودش نباشد اما بربنای آن کاملا باشد می باشد تنها حکومتی که امام عصر (و اهل حقیقت که مطابق شناخت ملاک هستند*) با آن دوگانگی ندارد مداوم رفتار خوب دارد حکومت درعراق است دلیل غرور بیش از حد دروجود تمام کارکنان نظام همین است که حکومت خود را با حق و حق را با حکومت خود می دانند (نه بربنای حق حکومت گذاشتن) درحالی که مهیاسازان ظهورخصلتی همچون علامه(هرچند معمولی)آرام اما همانا سر به زیر نه بی ادعای حق شکن نه پرادعای خود با حق کن می باشد که هم مثال عیان دوگانگی ازحق این حکومت همان میباشد
تازه دانسته اینکه تفاهم نکنید سعی کنید سعی حق را به این حکومت نمی گیرید سمت دوگانگی را بگیرید اما سمت تفاهم یا اشتراک ماز مبنای (اصیل) عین را نگیرید پس نه بی طرفی که از مبنا یا موافق نیست پس دوگانگی دارد همانا شده توافق بگیریم همانا از سر لجبازی به اینان شده بدتر برایشان کنید مسلمان یا درلباس کافر شویم امادرعوض برای برخورد نشدن با ما کمی آرام بگیرید تازه دوگانگی این نظام به معنای نفاق نیست چون بین تاییدات حق کامل و نفاق حکومت ساخته که معمولا این حکومت بددینان در ایران (حکومت بربنای راستین دین اما کاملا اشتباه) است یعنی طرف نفاق از آن جهت می گیرد که نمی دانند منافق است از آن جهت با حق است که فقط با حق کامل که طرف نفاق را نمی پذیرد مشکل همانا دارد می باشد ودانسته شود عشق مهم‌نیست مهم است مذهب است عاشق را بکشید مهم نیست با کدام عشق با کدام نفرت هستید با مذهب باشید کشتن عشق و معشوق (بدون پشتوانه ی ملاک) باشد ما را بی مذهب وبی ملیت (البته بی ملت هستیم) بدانند چون از قضاوت عین است آن مذهب ارزش این را دارد که عشق و معشوق را کشت اما چنان بکشید که یکبار برای همیشه شود چون قبلش آنقدر نیرو مخفی گرفته باشید تا یک امر آشکار بزنید بمیرند ومطابق داشتن ازاصالت قضاوت عین نیستیم و کافر همانا فعال شده از پنهان بیشتر برخورد می شود و.کافر فعال از عمل کمتر برخورد شود اشکال نیست بی دین شوند مهم این است که ملاک برقرار بشود و دین مهم تر از انسانها استو تازه این کتاب درحال امتداد و مسائلش گمراهی ندارد و گمراهی بعد از هدایت نیست و درامتداد مسئله است و نمی تواند درهمان حال کتاب گمراهی باشد حضرت مهدی (عچ) خود آن را فتنه ی خدا (از تهمت) نیز می نامند از سمت چون تمیز می کند از سمت بی طرفی محض فتنه هم حق هم می کند که فقط بستگی به این دارد بی طرف محض نباشید (بلکه بی طرف درجهت به حق باشید) و نمانید و سمت حق را مصلحت بدانید و آنجا فتنه ی حق تمیز کردن حق از باطل و باطل را فتنه می گیرید چون بی طرفی محض مسئله نیست آنکه مسئله است طرف از حق داشتن و رسیدن است (و اینکه اقدام هلاکت گر همه برای (پنداری) انداختن بوده است اما نیاز بوده است تا دشمن توهم حمله نگیرد مسئله می سازیم) و حالا حالا حالا زود قضاوت نکنید... ناراحت نباشید فقط صبر کنید و ... درست حدس زده اید از اول یک فکری  درسر دارم🖐 wats a moment
کلا انسان انسان نیست اینکه انسان انسان است اصالت و تحلیل کردن از داده ی عینی است فطرت انسان موجود خداگونه (فقط اصالتا و جسما حضرت مهدی (عج) و معصومین) و مانند خداگونه است انسان نام جسم و هویت جسمی او است
از نوع خوبش برای شما دوست تمام انقلاب اسلامی حسین اسدی
#حدیث_مهدوی

کلام امام زمان

أعوذ بالله من العمی بعد الجلاء ومن الضلالة بعد الهدی، ومن موبقات الأعمال ومردیات الفتن

ای شیعه ما
من به خدا پناه می‌برم از عمی بعد از جلالت و از گمراهی بعد از راه یابی و از کارهای هلاک کننده و از فتنه های نابودکننده (که به جای تمیز حق از باطل همانا گمراهی بیاورند).

منابع:بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 191 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150تفسیر نور الثقلین / ج 4 / 148 / [سورة العنکبوت(29): الآیات 1 الی 4] ..... ص : 147
و تازه سر جنگ را فاش نکن و اگر فاش می کنید آنقدر سر جنگی داشته باشید که آنها که فاش می کنید برای ترس و هیبت دشمنت باشد و تازه فتنه ی حقیقی آن است که نظام سلطه با برقراریش درجنگ جهانی دوم پیدا کرد نه با ظهور نه با قیام قیام کنندگانی که به ظهور متصل می شوند (که تمیز بین حق از باطل ها می کند که سبب اختلاف افتادن مجبورا می شود که می خواهند سنت را به سنت برگردانده و درحالی که سنت بدعت است که خلاف تفاهم اجتماعی حرکت و روال دارند این فتنه نیست بلکه قیامی برسرحق است که مجبورا به همراهش دنباله ی اختلافات دار شدن دارد می باشد شده و این تمیز است اگر بدانیم سر از حق چیست و بی طرف نبود همان است که به حضرت مهدی فتنهوی خدا می بندند چون عامل شدت گرفتن اختلافات دار شدن می شود و همین فتنه خدا می نامند درحالی که این تمیز کردن است نه یک فتنه است اختلاف دار است نه اختلاف انداز چون اختلاف هدفش نیست بلکه به دنباله اش اختلاف می کشد همین کافی است کلا  از خواست فتنه نیست لااقل برای شخص حتی از اشتباه هم از حق است چنین است فتنه بزرگ آن است که اختلاف از جهت حق درملاک انسانی دارد نه اختلافی که به باطل حق درملاک انسانی دارد که) حکومت و بند و اسباب تشکیل داده و قیامشان متصل به ظهور نشده است این حکومت قبل از ظهور شده که باطل است حتی اگر به نام مهدی برقرار همچون بنی اسرائیل برای منجی که بود می شد پس این فتنه حقیقی دوجا تشکیل می شود نه فتنه ی صوری که معمولا بیشتر اتهام به تمیز کردن ها است و به همین دلیل فتنه ی حقیقی یکی با اول تشکیل اولین حکومت مهیاساز ظهور و دیگری درهمه جهان با برقراری نظام سلطه و تفکراتش پس از جنگ جهانی اول و میانی دوم که با برقراری سازمان ملل شده است می باشد البته حکومت ایران بر لبه مرز قرار دارد اکثر حکومت ها از لبه ی مرز هم افتاده اند که حکومتش بدین چنین است یا به ظهور راهی می شود ویا با نظام سلطه همانا مصالح از نوع اسلامیش می کند این دو راه درپیش رویش است می باشد تعامل با ذهنیت جهان نکنید بلکه تعامل با دیگر مسائل جهان بکنید همولوژیک شما باید همانطور بماند که قبل از نظام نوین اسلامی بود آنچه نظام نوین اسلامی موظف است به روز (و چندین طرفه کردن باشد) عملکرد ها و راهکرد ها از عملکرد ها است نه همولوژیک دین که باید ثابت بماند می باشد اگر تغییر کرد باید تغییر به سنت بکند همانا یعنی بازگشت به همولوژیک پیشین اما ایندفعه با روند اثبات ملاک می باشند که درکل روی ثابت ما باید همولوژیکمان همان بماند و شما باید همولوژیکتان تغییر بکنند چون مسئله ما بنیاد می باشد.
و تازه فتنه می تواند درتفاهم باشد و از اختلاف ها به تفاهم رسیدن است (نه از تفاهم به اختلاف) پس تماما می تواند فتنه آرامش بخش و مصلح و عادی به چهره بیابید اما درهمان حال جنگ ذهن ها را می کند بی آنکه عملا سر و صدایی بکند و بدین چنین فقط به ذهنی دسترسی ندارد که درحساب ملاک را درحساب ملاک دارد که با عشق و جنون جلو دارش است البته جلو دارش نباشد  همانا باز با داشتن درحساب ملاک حقیقتا درروال تکلیف است پس چنین است که هرغیرش از همه تمدن انسانی و علمی حتی از صحیح آن باشد ناصحیح به خاطر این است که درخلاف امتداد و روال تکلیف است می باشد
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام محمد باقر



«ابو حمزه ی ثمالی می گوید: در خدمت امام باقر علیه‌السلام بودم، چون مردم رفتند و مجلس خلوت شد فرمود (سخنی در جمع خواص):-«یا ابا حمزه! من المحتوم الذی حتمه الله قیام قائمنا، فمن شک فیما اقول، لفی الله و هو به کافر».-«ای ابا حمزه! از امور حتمی ای که خداوند حتمی ساخته است قیام قائم ماست، هر کس در این گفتار تردید کند خدا را در حال کفر ملاقات می کند».سپس فرمود: پدر و مادرم به فدای کسی که هم‌نام و هم‌کنیه ی من است او هفتمین فرزند من است که زمین را پر از عدالت کند هنگامی که پر از جور و ستم شده باشد.ای ابا حمزه! کسی که او را درک کند و در برابر او تسلیم شود آن چنان که در برابر پیامبر و امیرمومنان تسلیم است، بهشت بر او واجب می شود و هر کس تسلیم نشود بهشت بر او حرام می شود و جایگاهش دوزخ است و جایگاه ستمگران چه زشت است».

بحار الانوار/ ج51/ ص139(رسانه ی ایران دوست است)
سخنی به دشمن ‌که خارج است: و تازه اینکه دانسته شود امنیت یک نیاز است اگر نباشد شرایط فراهم توسعه و تمدن و بقیه مسائل اجتماعی پیش نمی رود چون امنیت تخلف به جا برای برقراری دیگری مسائل است و تازه مطلق "حقیقی" (که درباور اولش خدا و سرش قرآن و امام عصر (عج)) است و حق درملاک انسانی "واقعی" آن است (که اولش درباور خدا و سرش نماینده ی نائب امام عصر(عج) است) که جامع دین مبین اسلام ناب محمدی وامتدادش که وارد به آن سلام ویژه است می باشد البته ویژه امتداد نیست بلکه درملاک انسانی است که تا ورود به "حقیقی واقعی" رفت اما وقتی "ویژه" درروال تکلیف می شود که به سراغ احکام و اخلاقیات و عمل رفت می باشد که همینان بدون پشتوانه درروال تکلیف باشد پَست مانده ها هستند که با خوش خوب شدن درعمل خود غرق درفساد پنهان است چنین است که درروال تکلیف پشتوانه لازم است وگرنه همین ویژه (قابل مبدل) به پَست مانده (مخوفی) می شود که باطل اصیل جامع اوج تمایل به آن دارد می شود چنین است که همان باید درحساب ملاک را داشته و بعد این مسائل داشت که همین است نمی توان بدون آن ویژه داشت و اگر ویژه بدون آن گرفت از پندار باطل اصیل جامع است پس قلب و عمل صادق و نیکو هم تماما پَست مانده است و رد است همین وقتی ویژه است که به شرط داشتن درحساب ملاک باشد همانا قلب و عمل بیشتر البته عمل آزاد و احکام و اخلاق وقتی عمل نام می گیرد که ویژه باشد وقتی نیست فقط انسانی و عمل می گیرد که آنهم فقط درصورت ضعیف (که دخیل نشود و درشان باشد) لازم است بدین چنین که همانا آنچه مبدل است همین است که پَست مانده می تواند در روال تکلیف پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشته ویژه است و این روی ثابت غید ندارد چون عمل آشغال هم نیست هرچند خود نیکویش باشد اگر درحساب ملاک نباشد این مسئله کاملا برقرار است کسی مخالف اول است و مصرر دوم و متاثرگر سوم است کُشته میشود و می کنیم چنین حتما می شود (چون مسئله ی اول اسلامی است نه انسانی نه عمل است) وقتی انسانی و عملی و اخلاق مطرح است که ویژه اش هم می شود درحساب ملاک ویا اسلامی داشته باشد پس ویژه مسئله ای است اولویت نیست اما با این حال خیلی مهم است چون اولویت درروال تکلیف را داشته و به مسئله ی بعدی دارد اینکه ویژه نیست بلکه پَست مانده (مخوفی) است اگر درروال تکلیف پشتوانه ی لازم نداشته بخواهد قلب صادق داشته باشد البته آزادگب به خاطر این گفته می شود هرچند آنقدر پَست که قلب صدق داشته باشد اما چون ذهنیتش نزدیک به درحساب ملاک دارد این قلب صدقش را به جای پَست تر همانا بهترش ترش داده اما آنان مستمع آزاد (یا جهنمی بهتر) هستند آنکه درروال تکلیف می خواهد برود همانا عمل و انسانی و اخلاق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش ویا اسلامی ناب محمدی حقیقی داشته آنجا اگر ویژه شود به معنای اذن دخیل شدن به پیشین نیست بلکه به معنای این است با مسئله ی پیشین حساب برتری می شود وگرنه خوش آن هم از شر حساب می شود پس چنین است که ^می خواهد فساد (و خونریزی) رخ بدهد^ داشتن درحساب ملاک ضروری تر که به مبنایش درروال تکلیف است و این عمل و اخلاق و انسانی با شرط داشتن درروال تکلیف که درحساب ملاک داشته باشد ویژه می شود وگرنه به تنهایی پَست مانده ای آنهم مخوفش بیش نیستند چنین ^که حتی عملش هم به راحتی نمی تواند قاضی مسئله ی پیشین شود دیگر مسائل به درحساب ملاک جای خود دارد که اصلا دیگر نمی توانند می باشد^ می خواهد داعش و سفیانی شکل بگیرد اشکال نیست ما فتنه ی خدا هستیم و سروری این فتنه محمد ابن حسن عسکری است و تازه اینکه همانا که بی هدف و از خوشی و لحظه آتش نمی زنیم بلکه آتش بزنیم قصد با هدف و کشته ای که دشمنان را دود با آن بکنیم پس قرار نیست درکثافت های عوام شرکت کنیم قرار است که یک حکومت تشکیل داده و به شما حمله کنیم و جانانه برای کشتن شما که از باطل است بایستیم و همانا شما را ازمیان برداریم البته اولین حاکم قیاممان خونتان می ریزد  همانا که انتخاب و تخلف به جا مطرح نیست اگر مسئله باشد که نه یک جرقه باشد که مسئله همین رسیده باشد (مردم چیست که شما به آن خوش هستید مردم اکثرشان درکمیت جهنم می روند و این به خاطر آن است که هرقدم به شر می روند و صورتی اعلام بیشتر به خیر از دروغ می کنند بدین چنین باید گفت اینان گل و بلبلشان اصلا شرشان است و شر تر از اینان پیدا نمی شود بدون آنکه از معنا کردنی که از کلمه ی حقیقت به طور تمیز کردن بدین روال اثبات ملاک بیایند) برابری نیست و درحساب ملاک برتری دارد و برتری او ۷۵% است و ۵۴% لااقل است و تازه به غیر خدا دل بست که درگرویش باشد اشکالی نیست دل به غیرخدا که درگرویش نباشد اشکال دارد مثلا دل بستن به امام عصر (عج) و این کتاب که به تصدیق اثبات اینان برمی آید خوب است اما دل بستن به من و این و آن دنیایی است که دوام ندارد می باشد  (واینکه وقت داریم بگذاریم(به درحساب ملاک بیاید)نداریم)و تازه اینکه ما به خاطر درحساب ملاک که این کتاب شرح کرده به کشتار وسیعی متهاجم آور خدا هم می رویم که مخالفت با این کتاب دارد حتی خدا (مغایر یافته بتواند) درجبهه ی مخالف باشد (که نیست) باید کشته شود چون روی ثابت مسئله این است که خدای حقیقی (نه از حساب اصالت ویا یکتایی (ویا...) از داده ی عینی بلکه از اصالت که ِآنچه اصالت از داده ی عینی می شود حقیقت نما است
عینی عینی را تایید نمی کند بلکه عینی معنا را تایید می کند اما معنایی که معنایی از داده ی عینی معنا باشد نه معنا از داه ی عینی بتواند معنا نما باشد البته هرمعنا نمایی که این امتداد این کتاب را دراصالت از نما نداشته باشد رد است می باشد) با ما است می باشد چنان است که حتی شبیه این نسخه ی کتاب بنویسید که این نسخه کتاب نباشد آن نسخه باطل است تا اینقدر دقیق شده است و تازه صباح النور را بکُشید و جلویش"وقتی منصور پیش شما است" شمشیر و سلاح بکشید وقتی حضرت مهدی (عج) راه می رود جلوتر از همه و خط اول است به طوری که به طور دو نفر پشتش موازی هستند و حضرت عیسی (ع) پیشش فقط یک قدم عقب تر است و بیشتر از جاده های خشک و بی مانع و سفت عبور می شود و دونفر که پشتش ایستاده اند یمانی و یک زن است چنین مشابه ای هم درصباح النور است اما یمانی هرگز خوانده شده برای صباح النور نیست همین است که بعضی علمای فاسد به یمانی منکر هستند چون پشت مهدی که یمانی ندارد می خواهند بایستند (درحالی که یمانی مهم تر و بالاتر از هرکسی پس از(عینی) خروج سفیانی پس از(ارزشی)حضرت مهدی(عج) می باشد) دلالت مشترک سیدخراسانی دلالت آن است که درهردو جبهه ی مخالف قرار می گیرند و بعد از پشیمانی همراه می شوند فقط حضرت مهدی (عج) بسیار نرم و به تدریج پیش می رود و مهدی کاذب با سرعت زیاد پیش رفته و به جدول میخورد که چنین است تا این پشیمانی برسد سید خراسانی راه ورود به جبهه ی حضرت مهدی (عج) را پیدا می کند که بازگردد البته تا آمد یمانی را عقب میاندازد تا جلو باشد پس از شهادت خود سید خراسانی همانا یمانی دوباره به جلو باز می گردد اما پس از یک زن قرار دارد یعنی آن زن که فاطمی است ازاو جلوتر است ومقام زن برتر می شود و تیغ به چشم  مردان می رود که برتری زنان را نمی خواهند چنین است که سید خراسانی شهادتش درنزدیک اواخر است اما دجال همانا به هلاکت میرسد اما مهدی کذاب به جان همین افتاده است که باطل خود نابودی می کند چنین است که دجال را بسیار نه فقط یهود نژاد ها نه فقط صهیون بلکه صیون یهود دین ها را با آمدنش خوشحال می کند و اسرائیل اولین حامی دجال است که ظاهرا انسان دوستی و بشر دوستی اما خنده ترین مسئله این جا است که همانا دجال از رژیم کودک کش حمایت می کند او همه را به انسانیت با هر طرز تفکری می خواند که همانا چنین طرز تفکر باطل است البته امام عصر (عج) می گوید اسلام درحساب ملاک با هرنظری چنین است که درامام عصر (عج) اعقیده و همولوژیک برای مسلمان حقیقی آن لحاظ است اما سلیقه و نظر لحاظ نیست و هرکسی با هر نظر و سلیقه ای می تواند درجبهه ی ایشان باشد اما دجال ریشه ی دین هم زده است و با هر اعقیده را مطرح می کند چنین طرز تفکری برایش اهمیت اصلا ندارد که حق بودن اسلام را بداند همین است که دجال به لحاظ آزادی فکری بیشتر است اما بنده ی خدا بودن حضرت مهدی (عج) بیشتر است چنین که دجال فاسد است اما آزادی نظر هیچ اشکالی نیست اما نباید تجاوز به حدود دینی بکند چنین باشد که در انسانی به کافر هم کمک کرد اما دین را تبلیغ کرد و برای خود نگه نداشت چنین که کمک کردن باشد اما تفکر را برای خود نگه بردارد این فکر دجال است اما کمک کردن چه بسا به بی خدا هم باشد بی تفاوت انسانی اما نمی توان درتبلیغ دین را برای خود داشت و باید تبلیغش کرد همانطور کمک کرد می توان به بی خدا یک کتاب خداشناسی هدیه داد تفاوت همین است آزادی نظری با آزادی فکری آنچه مورد نظر است و قابل توجه درنزد خداوند مقبول است آزادی نظری است که نه آزادی فکری که بخواهد فکر دین اسلام را برای خود نگه بدارد مثلا طرف سبز دوست دارد آن طرف صورتی هردو می تواند شانشان دریار امام عصر (عج) برابر نیز باشد (رنگ دراین کتاب نماد است نه سلیقه مثل کارت قرمز درفوتبال که نماد اخراج است) چنین فقط نیست طرف به ریاضیات علاقه دارد و طرف مقابل به پزشکی هردو نزد امام عصر (عج) هرکسی از راه نظر خودش میرود اما هدفشان یکی است یعنی نظر لحاظ نیست هدفشان یکی است که هردو درراه اسلام درحساب ملاک می روند و هیچ نظری نباید بر نظر دیگر تحمیل شودچون درنظر(نه اعقیده*) می تواند هردو فرد درست بگویند وقتی حتی درجبهه ی مخالف هم باشند اما نظر فرق دارد با اعقیده همانا بعضی به نظر هم اعقیده می گویند کار ندارم اشتباه می کنند اعقیده بیش از پنج (به علاوه ی نُه) تا جامع خلاصه اش نمی شود که بقیه هرچه می ماند نظر است توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت (نائبیت) درحساب ملاک میباشد.می توان مصلح و خشن هنوز بشوم هنوز درسرگلم شمشیر است و سرشمشیرم گل است
جواب خیر پی در پی دشمن معدود لله را با شر پاسخ بدهید و تدبیر و فوران (آتش) این شعار نظامی است شمشیر لیرزی  را گرم کنید و سپر های الکتریک و فوتونی را شدت بخشید و کمان های برقی وکربن دی اکسیدی را شدت بگیرید و درحال برخورد با دشمن عقل زندگی را نبرید بلکه عقل تدبیر و معنوی را ببرید و وقتی آنجا که منافق به خاطر ما عقل به خاطر می آورد که مبنایش عشق است و مبنای ما عقل اما وقتی برخورد با او می رسد نام عقل وسط می آید و عشقی فراموش می شود نه اینان مبنا عشقی دارند عقل را هم از عشق دارند درحالی که درنزد درست پایه و اصل آن است که عقل باشد و فقط عشق وسیله و جلو دار باشد که باطل عاقل شود آنجا عقل زندگی و حق زندگی آن گُل می کند که عقل معاش است و تازه بدگمانی کردن به مسئله ای که روی ثابت است یک گناه کبیره است پس محال است که بازگشت و دور اندیشی داشت ما دوشخصیت داریم یک شخصیتی خشن مقدس یک شخصیت صلح جو (مقدس بیشتر) چنین است که ما این دو شخصیت داریم و کسانی ما را بیمار می دانند که به علوم شیطان واقف هستند که روانشناسی علیه دین برخواسته اگر نداند دین اصلش خیر اما دو شخصیت یکی نفرت و شدت برای دشمنش و کفار غیرآزاده و یکی عشق و دوستی برای آنان که بینشان است و شخصیت اصل نیست بلکه شخصیت و سیرت صورت مسئله درروال است (لباس و جنس و  . . . آن دیگر صورت فیزیکی است) نه اصل و  مسئله که درروال تکلیف که اخلاق و شخصیت و عمل مصلح نیست بلکه اصول دین و اعتقاد است که برآن پابرجا دین است (که همانا آن شخصیت نیست چون باور مربوط به عمل ساز و رفتار و خودساز نیست (شخصیت محدود دریک بازه ی اندکی درروال تکلیف درسطح پایین نزدیک است همه همانا مسائل درروال تکلیف نیست اگر تحلیل گرایی از داده ی عینی نکرد (می توان فهمید انسان به انسانی و شخص به شخصیت محدود نیست) می باشد (آنان که بحث شخصیت را گسترده می کنند خود حواسشان نیست درروال تکلیف که مسئله درنزد خدا چیست) می‌باشد (که همانا حتی محدود به قضاوت را از قضاوت تحلیل گرایی از داده ی عینی بگیرید تا بفهمید نمی باشد) اما خیر است چنین باوری بنیانش خیر است اما اخلاق و شخصیت وقتی مبحث آن می شود ما دوشخصیت داریم نمی توانیم هیچ‌کدام را فدای دیگری بکنیم هردو را با هم داریم هم به تندرو معترض هستیم هم به لبیرال چنین که ما درشخصیت حساب بکنیم چنین است که ما هم خشن مقدس داریم هم صلح جو اما صلح جویی ما معمولا بیشتر است این هم شکی نیست این تفاوت اینجا است که خشن مقدس ما فقط به دوکس است یا مجرم (مثل قتل) باشد یا معدود لله (کفار (هرجا یافتید بکشید) غیرآزاده و منافقین (بدتر از قاتل) می باشد) که اینان هم ازفساد باشد(معدود لله خود فاسد است حتی فاسد تر از مجرم)درغیر این صورت کشتن و خشونت بر یک نفرش برابر خشونت وکشتن همه ی بشریت است این قاعده ی عوض نشدنی شخصیت است غیر از این متخلف بوده و برخورد شده و پیگرد الهی دارد وبعضی انسانها هم امتحان بعضی شده دارد وخود مخالفت با این قاعده خود منافق و کفار غیرآزاده تعریف شده برخورد شوند(مجرم ها یا بد ازعمل جاویدان اعذاب شوند و مجرم یعنی بدثمر اما معدود لله را باید ثمره بدنثارشان کرد واین پاداش به همراه دارد حتی اگر حقوق بشر بین المللی هم نشناسد هیچ جای جهان نگیرند  ازکفر آخرالزمانیشان است)شخصیت محدود است شخص و ویژگی شخصی به خودش محدود نیست و تازه شخصی که به خود محدود است بسیارسطح پایین است چون ویژگی است که دروال تکلیف است که ما به آنان وصل شویم درحالی که وصل نیست دسترسی با یافتن داشته باشیم نه هرچه باشد به ما وصل باشد همانا دسترسی داشته باشیم تازه شخصیت حتی انسانی مبحث کوچکی درروال تکلیف است و همانا دروال تکلیف همچون آپارتمان سه طبقه الی چهار طبقه است که انسانی و فرهنگ طبقه ی سوم درعین و شخصیت وعقل معاش طبقه دوم درعین و عمل آزاد طبقه اول درعین است و طبقه ی چهارم درحساب ملاک است اما قرار نیست از طبقه ی اول به چهارم رفت قرار است درروال تکلیف از طبقه ی چهارم که اول درروال تکلیف است وارد شده و شروع به پایین در امتداد رفت به طوری که طبقه ی چهارم باید در تمام طبقات حضور داشته باشد اما هیچ طبقه ای نمی تواند درچهارم باشد و اگر بود "درعیان" کاربردی آن است چنین است که همانا این درروال تکلیف رابطه است که بتوانید به خوبی قضیه را(درامتداد) لمس کرده باشید وتازه سعی نکنید کوچک ها را کوچک کنید سعی کنید آنان که بزرگ هستند را بزرگ تر درنظر بگیرید بدین چنین دروال تکلیف که داشتن عمل نیکو و شخصیت و انسانی(جزء معدود لله و مجرم)هم است می توانید پیش روید درحالی که درحساب ملاک را دارا هستید بدین چنین می توانید به اهل مهدی که آروزی معنوی است رسید البته ۳۱۳ نفر ازتعداد بشریت بیشتر نمی رسند تا اینقدر دردسر دارد بله ما حتی مومنش هم مانده ایم و خواصیم آنان جای خود دارند...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...