ویژه کنید
عکس و تصویر .و تازه راستگو می گوید کشتن دشمن و دشمنان می گویند اشدد مجازات است و ...

.و تازه راستگو می گوید کشتن دشمن و دشمنان می گویند اشدد مجازات است و تازه دوسیرت هرگز دو محتوایی نیست بعد بگوید انتخابی باشد بلکه دوسیرت لازم درروال تکلیف است چون محتوا تام از داده عینی محتوا نیست پس دو رفتار تفکیک انتخابی نیست هردو لازم است اسلام دین دوگانه با محور بازه ای که درحساب ملاک است یکی می باشد که همان اشدد من کفار و رحمانهم بینهم است البته اشدد جا دارد اما رحمت جا ندارد که پس اسلام دین عدل زیر سایه توحید است بددین عمل دینش با اندکی باور  بد نیست وگرنه درحساب ملاک را هم می داشت ویا ذهنیت مسلم داشت همانا بسیار بهتر برایش بود پس اشدد من کفار و رحمانهم بینهم زیر سایه بسم الله الرحمن الرحیم که بسم الله الرحمن الرحیم روی شناخت از بسم الله الحق الواقع و آنچه حق درملاک انسانی است می باشد با شهادتین این اسلام است و تازه اینکه همانا کوچکترین مسئله مطرح می شود اما وقتی بعد از آنکه اصل بودن پذیرفته شده باشد فقط درجات مانده باشد است و تازه عاطفه و صدقه خوب است همه میانه رو به عمل نیست شدت بعضی موقع خود اعتدال درمقابل منافق و دشمن باشد پس ما تنفیق کنیم و بتوان پیدا هم بکنیم از متالوژیک متفاوت می شناسیم که اما شاخصه خاصه ای دارد پس تفاوتدرگیری حق و باطل قبل از اینکه صور باشد متولوژیک ذهنیتی است همانا که متالوژیک ما اصولی است هرچند متالوژیک انقلابی ما با یکسری انقلابیان دچار مشکل باشد و یکسان نباشد پس اصولی (جزء اندکی آزاد و رفتن به این کتاب) مقبول است نه اخباری است (مرجع تقلید موظف است خود از خود مسئله ای ندهد جزء ترکیب مسئله ای روز با روایات است نه خود از خود باشد) که اصولی یعنی امروز را گنگ رسما منفردا نمی گذارد می باشد و  اصولی قابل شاخص است می باشد و تازه اینکه اصول دین تحقیقی غیرتخصصی است به خصوص اصول دین اسلام براساس روند اثبات ملاک اما درعمل و اخلاق و احکام به متخصص و تقلیدی است. بله بله بله بله بله بله بله این کتاب همان حقیقت را با معنایی کلمه ی آن تمیز کردن و بسط دادنش ریشه ای ریشه ای ریشه ای ریشه ای ریشه ای ریشه ای ریشه ای است که همین تمیز بودن تمیز کردن خود از تمیز بودنی ثابت که تمیز روی ثابت که عار از هرگونه باطل از حق و غیر به منظور حق دارد است و تازه چگونه اسلام را به یک شهود رساند
وقتی که طرف پشتوانه ی ملاک و امتدادش را طی کرده و طی نفوذش با همان امتداد درامتداد به فرمول رسید و از آن  فرمول بتوان به شهود بقیه مسائل را حل (کمکی) کرد‌ .
و تازه خانواده با پشتوانه ی ملاک (و امتدادش) برتر آن یک ستون محکم درمقابل خطرات است صحیح می باشد و تازه ترمیمی که مقاوم بکند چون از ظاهر به باطن می آورد آن ترمیم درمقابل درحساب ملاک باشد باطل اصیل است همانا دانسته خیر درملاک انسانی پس از ظهور پیروز است حتی اگر قبل از ظهور بیشتر شکست یا کمتر پیروزی داشته باشد ویا اینکه متصل به ظهور گنگ باشد که نه پیروز نه شکست بشود می باشد که ^و تازه دشمن ما (تابعین این کتاب) نابود می شود^ و تازه باطل همان است که از حس می خواهد درمقابل ما (درروال تکلیف) روال تغییر بدهند که به تدریج با مرور زمان با حس کشیده شویم حتی شده شهود حسی استدلالی که باشد حتی اگر معنایی حقیقت داشته و مقاومتش درمعنا به پذیرفتن غیر درحساب ملاک که این کتاب خواستار باشد نمی کند دارد می کند چون باطلشان باطل اصیل جامع است یا نزدیکی دارد که قصد دارند ما را امتداد سیار دراصالت برسانند و به قولی یک قدم پایین تر جهش بیاورند و می خواهند سطحی تر و مفهومی تر از این بدانند و بکنند می باشد چنین شود شیطان موفق به نفهم شدن انسان شده و سطحی فهمی اکتفای کلی یا فهم از جزئی می تواند انسان را جهل نگه داشته و پشت نماینده هایش بدون اینکه اصلا خبر از وجودش باشد همانا قایم شود مسئله اش پیش برده تا همانا هدایت درملاک انسانی که دین مبین اسلام ناب محمدی حقیقی است پیش نرود که همین درملاک انسانی است که همین درحساب ملاک دارد می باشد که بدین چنین می خواهد بیشتر بر کتاب چیزی حذف کند داشته باشد می باشد و تازه اکتفایی که اکتفا باشد مقبول نیست حق حق است مقبول نیست هرچند برای خدا چنین باشد اما درملاک انسانی چنین نیست(مگر دربازه باور برای باوری که به خدا می دارد داشته باشد)و تازه اینکه ما فهمیدیم دروغ می گویم نیست چون بحث با ^متخلفین^ است دوم مبحث واضح است که روی ثابت بحث با متخلف اختلاف دارد و این اختلاف از بی اختلافی است می باشد "اینکه حتی فهمیدن این کتاب را نمی فهمید وقتی که حاضر نیستید باطل اصیل جامع از اول بفهمید حتی اصلاحش هم میتواند ازتخریبت باشد که نیازی به اصلاحت نداریم"می باشد‌. حضرت مهدی درگرو خدا این رمز البیعت لله است که همانا حضرت مهدی درگرو حقیقت است می باشد اگر خدا باشد باطل است اگر رهبری و حضرت مهدی بودن آن خدا باشد کفر و شرک نیست چون دراینان پذیرش خدا معمولاتر وجود دارد اما درگرو خدا یا حقیقت بودن ریشه و سر را گم نمی کند(اما می داند درحضرت مهدی (عج) خدا نیز است)عامل می شود که این یاد متداوم حضرت مهدی ریشه دار هم باشد می باشد(و بازه جامع ترین درحساب ملاک که هم دین مبین اسلام ناب محمدی هم اول بودن الله جل جلاله هم رهبری هم حضرت مهدی (عج) و... را دارد هم روال اثبات ملاک و امتدادش است می باشد و آن خود یادش گسترده درکل است)پس ما بالاتر و پایین تر ارزشی که درحساب ملاک انسانی است نمی رویم همانا نشود که نشود قرار نبوده برای باطل چیزی شدنی (پس از ظهور) باشد اینکه دشمن ما سه گروه هستند یا اعتدال است یا خدا فقط گرفته و افراط یا فقط انسان گرفته و تفریط است چنین است که اعتدال هم آن اعتدالی دشمن است که همانا انسان خواه کامل و خدا خواه مطلق دارد چنین اعتدالی همانا اعتدال از سمت افراط و تفریط است (که اینان باطل اصیل جامع است) نه افراط نه تفریط که آنهم باطل است (که اینان مال بددینان است) چنین است که نه افراط نه تفریط درمحوریت حق و خیر پذیرفته است که همانا دین مبین اسلام ناب محمدی تمیز جامعش است که این نه فقط خدایی است که بی تفاوت به آخرت شود نه خدایی که انسان باشد هردو اشتباه است درست است آخرت هدف است اما قرب الی الله را می داند که از آخرت می گذرد و پرش نداریم باید درروال تکلیف مقدم داری طی کنیم (که براساس داده ی معنا) شیطان هم پرشی می خواهد به جای بالاتر برسد حتی اگر معنوی برسد اما درحساب ملاک طی شد می توان به علم تکثری آنهم درهمان جهت درامتداد پس از آن درمنطبق درآن یا حساب این درحساب ملاک باشد و تقویتش کند یعنی علم تکثری که غیر می دهد و می گوید پذیرش نشود که پس پشتوانه ی ملاک و امتدادش را پذیرفته است و تازه ما استحاله مثل نظام جمهوری نمی شویم که شده و فکر می کند مردم فراموشکار هستند که انقلاب مبنا نیست (انقلاب از اسلامی مبنا است نه اسلامی از انقلاب که باطل اصیل جامع است) خود از اوایل انسانی است که رهبری در سروری آن قرار دارد که انسانی نیست درآواخر درحساب ملاک است چنین است انقلاب تحول بخواهد مهم نیست چون تحولش درعمل و فکر درعمل نه بلکه درشان فکر درعمل است می باشد اینکه تغییر مبنا و ارزش نیست و هرگونه مبنا گذاشتنش لبیرالی است که باطل است و ما دشمن لبیرالی خواهی هستیم اینکه همین است که باید بدانید تازه درانسانی و اخلاق و فقه اصالتش بنابر سنت است و تمام خلقت یک وزنه باشد با این کتاب یک طرف این کتاب سنگین تر است نه از داده ی عینی بلکه دراصالت است کسی گفت خلقت سنگین است است حقیقت نما نامیدنش (معمولا نسبت دادنش به ما) از داده ی عین یا از داده ی کذب است اما این کتاب سنگین تر است هرچقدر نفهمید حقیقتا این کتاب فهمیده و سنگین تر از حتی قرآن کریمی است که از گرفته اثبات و فهمیده ی این کتاب نیست می باشد چنین است که این کتاب سنگین فهمیدن حقیقت درملاک انسانی دارد اینکه دانسته شود که همانا دشمن ما هرچقدر خوب شود باز بد به آن باشید چون خوب بودن باطل اصیل جامع چون بیش از حد است همانا سودجویی است اگر بد ضعیف داشت می باشد صحیح است که بدضعیف خود نیک است چون شر ضعیف نباشد باید صوفی شد که آن یک شر است که بد ضعیف لازم است که اندکی سبز هم درآبی باشد هم سفید باشد این مسئله صحیح می باشد و تازه تخلف به جا اگر معطل شود تخلف بی جا می شود و اوج باطل اصیل می شود آنجا همنشین ابلیس یا اعتدال محض است که مالکیت شیطان است که باطلی که نمی پذیرد اعذاب جاویدان دارد و جاویدان آنقدر است که یک قطره اش که می گوید می روم زبانش را گاز خواه یا ناخواه میگیرد چون آنجا وادار می شوید می باشند خدا تغییر داده دراین دنیا داده است درآن دنیا اختیار به تغییر نیست آن دنیایی که رستاخیزی که انتظار تغییر دارید درباره ای اندک عدل الهی حضرت مهدی (عج) است که آنهم رستاخیز نما است نه رستاخیز است که آن رستاخیز حتی پیامبر (ص) هم اجازه شکایت و جدل ندارد البته خود حکم دهنده است چون کسی دررفتن ندارد درعدل الهی ندارد اما درعدل الهی با اندکی برخورد اما درقیامت راحت مثل فوت او را به بهشت یا جهنم می گذارند اینکه هیچ خدایی (غیر) وجود ندارد و هیچ ارزش انسانی اصلا و ابدا نیست مگرکه بخواهد آن خدا دربازه ای باور به آن قرار بگیرد که جامع آن بازه دین مبین اسلام ناب محمدی که از این کتاب و ذهنیتش باشد هم وجود حقیقی دارد که قابل حساب است می باشد (آن انسانی هم با خود همین پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد می باشد که تازه داشتنش نشان ایمان است می باشد.)
(و تازه اینکه رمان و رمان فلسفی خود ازعشق مبنایی بوده وقتی معمولا درمقابل این کتاب بودنش روی ثابت ازباطل اصیل جامع بودش که از ابلیس خصلت است.و تازه تحلیلی خود از نظری به خودی خود است اما خوب و بد کردن که از معنایی حقیقت باشد به تمیزی ثبات است که بد و خوب کردن از تحلیلی که هردم می تواند ثباتش هم تغییر بیابد چون تحلیلی به خودی خود که بد و خوب کردن باشد خود پایین تر از درحساب ملاک و مال عقل نظری (و تجربی) است که همین پایین ترش یعنی او بلرزد یا نلرزد تاثیری در همانا درحساب ملاک ندارد می باشد اما منظور ما کلی بود که اگر منظور سیاسی باشد خوب و بد کردن ایران صحیح و رژیم صهیونیستی از بی ریشه ای است می باشد. و تازه انگلیس جای شیطان است و روباه و مکر بودن ها از او است و هیچ موقع به خوشبختی نمی رسد از امام عصر (عج) گرفته تا روم که این کشور باطل است می باشد. و تازه کسی توبه می کند وبازمی گردد خداوند بخشنده مهربان است اما اگر بازنگردد خدا او را رها می کند این رها کردن او را وادار به جهنم رفتن می کند اینکه دانسته شود همانا خدا استغفار پذیرش می کند از کسی که خود می خواهد بازگردد به سوی حق اینکه تا دنیا است راهش بسته نیست می باشد. وتازه اینکه آفرینش حساب می کند و بی حساب خوب بودن که درمنظور برگفتن از درحساب ملاک باشد (یا فیروزه ای نماد باشد) تایید است (اما اگر از این نباشد باطل می شد) به قولی بی حساب از درحساب دین مبین اسلام ناب محمدی و روند اثبات ملاک و امتدادش و . . . است صحیح می باشد
((و تازه که حالت آخرالزمان و ظهور همچون سازی فلوت ترسناک و اندوهگین است که همانا این صدای بیابان می دهد و حالت غروب است اما وقتی سپیدم عدل الهی برسد حالت حماسی پیروز آخر است چنین وضعی است که حکومتی برپا شده که سالها بشر انتظارش کشید می باشد))
(بهتر درشان عمل تغییر باشد) هیچ موقع نمی توان درکمیت موقع ظهور رامشخص کرد اما مشخص وقت کیفی میباشد :
 #حدیث_مهدوی

امام محمد باقر

«فضیل می گوید: به خدمت امام باقر (علیه‌السلام) عرض کردم: آیا برای آن روز پرشکوه وقت معینی هست؟ فرمود:«کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون».«هر کس وقت (کمیتی) تعیین کند، دروغ گفته است. هر کس وقت (کمیتی) تعیین کند، دروغ گفته است. هر کس وقت (کمیتی) تعیین کند، دروغ گفته است».

غیبت شیخ طوسی/ ص262
(و تازه ظهور درکیفی نزدیک است می باشد و تازه بعضی آنقدر به دروغ بسته شده اند که می ترسند نه از اینکه دروغ می گویند از اینکه دروغ بسته شوند چونکه دوکس دروغ بسته می شود یا دروغ می گویند یا می خواهند یکسری دروغ بگویند آدم گیر آورده دروغ وابسته های خود را به او برمیگرداند تا به او بسته می کنند تا دروغ تخلیه می باشند چنین می شود که مداوم آب دهان قورت بدهد از مخالفت و پنهانکاری نیست از پنهکاری کردن بسته شدن دوباره به او است معمولا نمی خندد این هم آب دهن قورت می دهد پس مصلحت این تشخیص را داشته باشید که می مالید وقتی که روی ثابت است شما می مالید که ربطی ندارد می باشد)
(پنهان بودن که آشکار شونده دارد فرق دارد با پنهان کردن که از ظاهر به پنهان است وحقیقت نما دراصالت از نما می تواند حقیقت باشد است می باشد)(حتی همانا تحلیلی که بخواهد درخلاف جهت این کتاب و امتداد آن برود هرچقدر استنتاجی که شهودحسی ازخود برتر بیابد رد است میباشد)
وتازه اینکه لبیرال ربطی به ریش و انگشتر و لباس ندارد می تواند اصولی یک الی دو انگشتر و کم ریش و ته ریش باشد اما لبیرال ازمنافق بودنش یا نفوذی ها پر ریش و انگشتر بسیار و لباس حتی می تواند کهنه پوش و عادی باشد پس هیچ ربطی به اینان ندارد یکسری کافر دشمن جنگ نرم که بدون هیچ مذهبی وهیچ سیاسی بود بشود سیاسی و مذهبی آنهم طوری که ذهنیت کفرش ترکیب با صور اسلام شده است این خود دشمن است که دوست و اصلاح شده گرفته می شود منافق منفوق نیست که کوچک می گیرید منافق معمول و عادی نیست کافرش هم عادی نیست منافقش جای خود دارد که هرچند اهل تفاهم باشد از قاتل بدتر است اینکه دانسته شود که^اینان اصلاح نشده اند ولی ما همان بوده ایم بوده ایم^ و تازه عشق مبنا نیست درحساب ملاک مبنا و عشق فقط جلو دار است پس اینکه همانا هرسوی جهان که دنبال عشق بودن خود محتوا از داده ی عینی است که باطل اصیل جامع است شما ما را جاهل کننده بدانید یا آگاه کننده اینکه بدانید شهود حسی رد است و مصلحت دهنده نیست که وقتی مصلحت نیست یعنی شهود حسی حساب نیست پس همین است که آنچه شهود حسی است باطل اصیل جامع است که حل کردن و فهمیدن برآن گذاشت پس فهمیدن باطل است که از شهود حسی کرد وقتی باطل است یعنی جهل حس کردنتان هیچ دردی نمی خورد معنا این است که آگاهی باشد حتی شهود حسی نفهمیدن را هم نباید از شهود حسی تسخیص گذاشت چون به طور کلی باطل شده است پس این است که ما آگاهی را درمعنا می دهیم آن شهود حسی بی خود می دهد چون جا افتاده ی (یک گذر طولانی بر شما این نتیجه گذاشته که اغوا شیطان بوده است که شما استنتاج دنیا به انسان درطول عمر میدانید) که غیر با این کتاب دارد می نامید که تمیز ندارد می باشد.و تازه اینکه دانسته شود می شود آینده را از معنا فهمید اما الزام و ملزومش را آنچه نیست را فقط می توان پیش بینی یا تغییر رویه (بدون تغییر روی ثابت روال و رده ها از رده ای به رده ای دیگر رفت) داد می باشد‌. شکران نعمت ولایت باشید و کفران آن بلا آور است فقط بتوان دراه اسلامی قدم برداشت و دریک امتداد ولایت که ایشان درراه اسلامی ماند اینکه دانسته شود رنجیده نشده ایم از راه ولایت و سرور ولایت و هم امام عصر (عج) می باشد و همانا اینکه دانسته (بخشیده ایم آنان که بازگشته اند اما وقتی که خبری نداریم از بازگشتتان خبر نداشتیم) و تازه اینکه بالا و پایین (یا کم و بیش) داشتن خود از بالا باشد خود این بالا و پایین بودن نشان برقراری جریان درروال تکلیف نیز است وگرنه که بالا صاف باشد عیب دارد باید امتداد سیار هم تا حدودی داشته لیکن آنهم ازامتداد ثابت باشد وتازه هم اینکه^دروغ آنقدر به کسی ببندید دردفعه چهارم حتما همچون دروغگو ها برخورد می کند درحالی که دروغگو نیست^اینکه دانسته معنایی ادبی نمی کنیم معنایی کیفی می کنیم مردم درمعنای کیفی توده ی انسانی نیست این معنا از داده ی عینی است معنا از کیفی مردم یعنی عدالت یعنی شوراء و اگر از هم جدا شوند تخلف می شود می باشد (و تازه اینکه هم حتی این کتاب را از داده های عینیش به محتوا رسیدنش برداشت باطل می کند می باشد) و تازه اینکه محصل و مامور و وکیل کسی نیستیم فقط تذکر دهنده هستیم مگر اینکه برای معدود لله برخورد شود و خدایی نیست مگر الله را که برای خدایی که دربازه ی روند اثبات تا کف مرز ملاک باور به آن نباشد که همانا باور خدا یک طرف اسلام یک طرف نیست چون از هم تفکیک شده نیست (لبیرالی نیستیم که باور به خدا را جدایی ازاسلام داشته باشیم) بلکه باور به خدا دراسلام است چون خود دین یک بازه است نه یک نقطه پس خدا دربازه ای که نام دیگر آن بازه دین مبین اسلام ناب محمدی با روند اثبات ملاک است نقطه ی اول باورش که نقطه ی اول بازه است که توحید است قرار دارد است وگرنه ذات خدا اگر جدا باشد آن ذات خدا جدا است که درحساب صفات خدا (که دربازه است) نباشد و تنها ذات خدا باشد که آن جدا باشد که اصلا اندیشیدن به آن ممکن درروال تکلیف نیست می باشد پس همین است که باور به خدا همانا درروال تکلیف درحساب دین حساب می شود همانطور که باور به رهبری نیز چنین است اما خداوند اول است که همین اول بودنش درباور و آخر بودنش درعمل یعنی باور او دارای شرک نیست کافی است وگرنه شرک دو اول و دو آخر می شود حتی اگر میلی نزدیک بشود که آن میلی که همتایش نشود شریک خدا نشده است فقط امام عصر (عج) و همانا معصومین و اهل هدایت می تواند چنین باشد که همان میلی درگرو است که بقیه مانند درروال تکلیف بشوند (یعنی درعمل و اخلاق نمی رسند اما طی می توان کرد و درحساب ملاک برای تابعیت اخلاق و عمل تقدیم به آن کردن قضاوت چنین است که این کتاب وامتدادش دارد می باشد)که درگرو بودنشان فقط نائب امام عصر (عج) بتواند بشود می باشند و تازه دانسته شود دانش آن (دراصول اصل) نیست که تکثر داشته باشد آنهم نیست که فقط نورش الهامی باشد می تواند علم نوری باشد که الهام نیست و علم است اما تکثری نیست (اما علم تکثری هم درروال تکلیف هم است) و تازه اینکه آدمی ساخته افکار خویش است باطل است مگر اینکه درروال تکلیف این درحساب ملاک ساختگی نباشد و آن درخودعمل و خودفکر درعمل که قطعا فکر اصول دین نشود که آن روی ثابت است (همانا اگر بشود کفر محض است) ساختگی خودفکر درعمل همان بشود می باشد بعد هم لبیرالی اندیشه مقبول نیست اعتدال اندیشه برای خوداندیشه درعمل می باشد (نه آنکه تعلق دارد) می باشد سخن درمسائل عملی نباید فقط حرف باشد و باید امتداد یافته و عملگرایی (میانه رویی) هم بشود و دانسته بعضی سخن ها فقط باید شعار باشند که مربوط به عمل نیست (اما بی عقل معرفتی هم نیست که چنین مثل لا اله الا الله (و محمد رسول الله) است (که) اینان شعار بودنشان و عمل اندک داشتنشان همانا ازحق است چون فقط درروال تکلیف برای دنیا به همین تکلیف است که باور به آن را داشت تا بروز معرفتمان از خلقت و گنگ نبودنمان و تشخیص هویتمان از آن به آن است که بدون آن ناشناختگی به حقیقت (درملاک انسانی) آورده و این خود سودش در این است که هدفبندی کلی را نداریم (که هرچند هدفبندی جزئی باشد) پس این است که اگر عملی نشد شکایت نیست (اما اگر شد چه بهتر) چون این خود درروال تکلیف که دردنیا داریم همین پذیرفتن به آن است اما اگر عملی شدنی بود دست نباید کشید همچون مسائلی احکامی و اخلاقی که نباید شعاری باشد وباید درروال تکلیف امتداد داد می باشند از من میپرسید برای ظهور نباید منتظر (بیشتر) بود بیشتر باید قیام کرد صحیح می باشد وتازه همین است که حرف شعار بعضی موقع ها اندکی لازم است که آنجا برتر از حتی اقدام عملی حساب می شود همین است که شعار اسلام هم لا اله الا الله و البیعت لله است.أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ
آن صاحبان فرمانی که اطاعتشان را بر ما فرض نمودی، و به این سبب مقامشان را به ما شناساندی،
دعای فرج
و تازه بخشش مداوم (غیررمپی) معنا ندارد و درروال تکلیف بخشش مداومی که بخواهد رمپ نداشته باشد و معدود لله را برخورد نکند این بخشش درروال تکلیف نامقبول است و تازه درباره ی نفس تزکیه بگویم او را باطل شایسته نیست و تازه اینکه اوج باطل اصیل یعنی اوج عقل نظری با اوج عشق همانا باطل است و همنشین ابلیس است البته وقتی که معطل کند و تخلف به جا به کنار برود ویا زیاد بماند یعنی تخلف تا وقتی نفهمیدید که سراغ شروع این کتاب بروید تخلف است وقتی فهمیدید بنابر هرمسئله ای همچون زمان بری و صبر نروید این نرفتن تخلف به جا را به تخلف بی جا مبدل کرده و همین باعث می شود که حتی نامش از تخلف نگذارد بین حق و باطل همانا دراصالت بین حق و باطل می رود چنین کسی بسیار قدرتمند درمقابل شود اما این قدرت آنقدر به او فشار می آورد که به تناقض می رسد یا با تناقض بودنش کنار می آید که می گوید ما از تناقضات هستیم اما کسی که دلیل یاب است نمی فهمد بدبخت است ویا کنار نیامده و منقرض می شود کنار بیاید به پس از ظهور برسد نظام منافق خطاب می شود اما اولین نظامی است که منافق دانسته نمی شود چنین نظام ایران چنین می شود البته همین خود جنگی بین ایران و امام عصر (عج) (که کذاب ایران می داند البته با حضور امام عصر دیگر این را کذاب می گیرد) می آورد که راه افتاده و همین جا ایران منقرض نیمی از نظامش می شود البته مهدی کذاب با نفس تزکیه یکی نیستند همانا نفس تزکیه را نابود می کنند اما همین خاندان آل عربستان و سلفی گری که نفس تزکیه با حضرت مهدی کذاب که آن را دجال درمناطق غربترین او را بدبخت می کنند و تازه حضرت مهدی حقیقی (ص یا عج) است که پیروز است که چنین است به پرچمی دقت کنید که همانا سفید (همه ی حکمش خودی با سبز است) زمینه باشد و نام برآن باشد که تمام ناب دین درآن جامع شده است که چنین نامی برآن پرچم همه حکمش باشد البیعت لله و پرچم خود که سبز است محمدی (یا احمدی*) نوشته است که همانا چنین پرچم امام عصر (عج) است که البته جنگی است که مشخص می کند فقط شما بدانید کدام حضرت مهدی (عج) فرد یمانی او را تایید می کند هرکدام فرد یمانی تایید کرد پیش او بروید این نشان تمیز است و آنان که بدون یمانی مانده اند دروغگو بودند این هم کافی برای گم نکردن است البته عمل و رفتار هرگز نشان درحساب ملاک نیست می باشد چون داشتنش درروال تکلیف باشد به معنای قاضی و نشان شدن مسئله ی پیشین درمعنای آن که درحساب ملاک هم باشد نیست و نمی شود که البته پیشین درمعنا بالاتر به تنهایی آن است نه پایین تر باشد قیاس عملی و ظاهری را به باطن نگیرید (و نبرید) و خود و دیگری هم مطرح اهمیت درحساب ملاک نیست صحیح می باشد اینکه حتی سید خراسانی به چپ بپیوندد به یمانی مورد نظر باشید چون یمانی مصلحت امام عصر (عج) است و شرح آن است و امام عصر (عج) با شرح نفوذ هم دارا است اما نفوذ آن نیست که اصول را عملی بکند که عمل قاضی پیشینه نیست بلکه قاضی پیش رو درمعنا است که همین است که عمل سلفی گری باشد اشکال ندارد بگذار که باشد هیچ اسلام و درحساب ملاک و باور حتی سلفی به آن آسیب نمی بیند و آنان باقی از حق هستند و اینکه خود عمل قاضی پیشینه که به آنان برسد نمی شود پس نشانشان نمیشود اما اگر خود شخص باشد و خود شخصیت و خود عقل معاش ربط دارد مثل افسار به دهان اسب ربط دارد که لیکن همانا همچون معصومین وحضرت محمد(ص)با خود یافتن متعلقه درحساب ملاک است(رفتار تاریخی نشان فکرش نباشد مثلا برده داری خواستش نباشد)است(ازامام عصرحقیقی بپرسید تبلیغ اسلام مهم تر است یا عمل می گوید تبلیغ اسلام مهم تر است اما عمل را تعطیل و جمعه نمی کند می باشد حساب که همان۴۶/۵۴%عمل با۵۴/۴۶%اصول است صحیح می باشد‌.) چون این را بدانید دچار اختلاف نمی شوید هروقت مشکل پیدا کردید بنا بر تفاهم درامتداد این کتاب بگذارید واختلاف را کنار نگذاشته بلکه گوشه ای گذاشته تا رسیدگی بشود که نباید بیهوده بشود البته این را باید گفته شود همانا تفاهمی نباشد که عامل شود از این کتاب و امتدادش و روند اثبات ملاک و امتدادش که این دین مبین اسلام ناب محمدی زا دربر می گیرد عامل رهایی از آن بشود اینگونه تفاهم مقبول نیست پس چنین است که اینگونه نبود تفاهم مقبول است و  بنا است ذاتی درروال تکلیف یعنی زیر بنا و مسئله ای که زیر بنا باشد باید دیگر همچون بدیهیات شده فقط یک تبلیغ از آن بماند که نفوذ است وگرنه بنا را با قلب و مردمی می سازند (زیر بنا درروال تکلیف درحساب ملاک است)چنین است که اصل فرق دارد با اصل بودن که اصل بودن زیر بنا است و اصولی اصل یا اصل به معنا است واصل درست است مطرح (دراهمیت برای) اصل بودن مصلحت داشتن برایش نیست اما درکل جمع^اصل به بودن^ فرع برای اصل بودن است چنین است که ^می توان گفت خداوند اصل به همه ی معنا است اما نماز اصل است درحالی که فرع برای اصول اصل یا اصل به معنا است چون درکل جمع بگیریم چنین وضعی سه کاغذ رو هم است که یکی سفید و دیگری فیروزه ای و دیگری طلایی مایل به سرخ است که سه شان می شود دینی اسلام انسانی تمدنی البته انسانی خواه خودش را برتر می داند تمدن همینطور بددین و ملاک دار و مسلم هم همینطور اما روی ثابت برتری به دین است اما به طوری که آنان هم نمی توان درروال تکلیف نداشت البته مگر از تخلف حتی اگر تخلف داشت آن تخلف می تواند خواص باشد یعنی ملاک دار و مسلم و هم تخلف می تواند نما باشد که منافق و بددین است البته رهبری (نمونه ای کامل*) از مسلم است که به ملاک دار ها پس از خواندن کتب ان شاء الله می پیوندند البته این دسته بندی کردن آخروی است نه دنیایی پس طبقه بندی کردنی که از آخرویی باشد این خود درملاک انسانی صحیح است البته نباید جزء خوبان را فردش را مشخص را کرد و بدان را فقط روایی همچون سفیانی و دجال مشخص کرد بدین چنین خوبان تشویق و بدان اصلاح غیرناامید شده می شوند و اصلاحشان از شرح مبحث اقدامشان است خود هم به خود مقایسه کرده و پیدا می کند در کدام رده است باید چه بکند مسلم رهبری هم از اهل سلوک است و عملگرای مسلم یا همانا مسلم نفوذی داده شده ی مسلم نمونه ی کامل رهبری است چنین وضعی که رهبری دارد بصیرت منبع است بعد از اصول همانا امام عصر (عج) واقع از حقیقت پس از اصول (که نه بدونش است) می باشد و دانسته که تزویر تمام تشریح باطل و دشمن است و تیکه کلام امام عصر (عج) همچون رهبری که دشمن است تزویر و مانند است چون مسئله تزویر زیاد می شود چنین است که حتی باید گفت این کتاب و قرآن را فهمیده شده پیدا بکنید چون گروهی به نام مجاهد البته بعضیشان از همین سوء استفاده می کنند همانطور که سلفی گری از قرآن می کند (که البته این کتاب انجیل تورات و قرآن انجیل نیست بلکه همانا این کتاب نهج البلاغه ی قرآن با کتبی که اثباتش می کند است چنین است که نوه دور قرآن است که از تاییدات قرآن برنمی آید بلکه به تاییدات قرآن بر می آید چنین است که قرآن هرچند درجوهر آن اثبات است اما عیان اثبات مجبورا به این برمی آید که به تایبد برآید یعنی اینکه این کتاب به این می رساند که قرآت و معنایی آن را برساند همه دین را اصلا برساند چنین است که این کتاب نقشه راه هدایت که همانا خود راه نقشه ای از خطوط به سوی هدف است چنین است که این کتاب نقشه ی دین است و واسطه ی درگرو خدا جاده است و نائب شدن برای ما هدف و غایی است نه نائب شدن بلکه ارزش معنوی به نزدیکی آن لااقل پیدا کردن^چنین هدایت الهی می باشد^ درارزش معنوی بالا رفتن تضاد برای قدرت جسمی است یعنی قدرت جسمی بی قدرتی جسمی خواهید که یعنی نیتی قدرتی نخواهید چون قدرت جسمی خواستن خود فریب شیطان است از نوع عبادیش است البته کسی باشید که هم مرجع خواستن ویا فیلسوف شدن بخواهد اما بدان بالاترین مقام مرجع بالا نیست چه بسا کسب درزمینه ی دیگر درمعنویت نزدیک تر از شاگردهای کلاسی خود ایشان باشد اما با این وضع بالاتر و نزدیکتر است یعنی برای بالا رفتن معنویت باید جسمت را درمقابل دنیا پایین بیاورید وگرنه قدرت معنوی با قدرت جسمی یکی بوده و قدرت معنوی درکار نیست آنکه باید دچار نقض و تناقض شود جسم است نه معنویت و معنویت باید درتداخل درجسم چنین بیاورد نه جسم درمعنویت تداخل بکند چنین است که این احتیاط باشد هدایت است پس درهر زمینه ای که باشند اما خود نائب شدن ناچارا زمینه ی حوزه ی روحانیت را می خواهد اما می تواند نزدیکترینش یک اعصابشناس مثلا باشد نه یک روحانی دیگر درنزد خداوند چنین وضعی است که لازمه رسیدن درروال تکلیف است می باشد پس این شود راه به سوی سعادت پیدا می شود (البته مثل فیزیک و روانشناسی مثل دنیا است)(و تازه اینکه دانسته مسئله تحفه کتاب همان تحفه قبلش است عوض نشده است)چنین هدایت می باشد. وتازه نظام ایرانی (فتنه) خود منافق شدنی است چنین است که همانا دشمن ما خود منافق است پس اینکه باید بدانید اعتدال کامل باطل است و عشق محض با عقل محض باطل است و تخلف بی جا است اگر این کتاب پذیرفته و خوانده نشود آن تخلف به جا که همانا به فهم این کتاب که کتاب را بخواند رسیده است صحیح می‌ باشد چنین وضعی است که تخلف به جا آنجا که بی جا شود دیگر باطل اصیل جامع آن هم تیغ سوم است که بدترین و نزدیکترین به ابلیس می باشد پس آنجا است که اعتدال محض و دو جهتی داشتن به طور کامل است که هم این خواست پیرویی از شیطان است عجیب نیست که خوشتان نمی آید چون آخرالزمان نباید هم خوشش بیاید و خلاف روال اش که همه مسائل را از داد ه ی عینی می فهمد و می یابد نه از معنا است به قولی امام عصر (عج) حقیقی سفید و سبزی است که اهریمنی برای جهان پنداشته باورانش می شود و عملش نامشخص است چنین وضعی ^واقعا^ ظهور می کنیم.دنیا از دل جدا است باطل است بلکه به هم متصل است پس اگر دنیا را باید کنترل کرد دل را باید کنترل کرد می باشد که آنجه مال آخرت و دنیا را به آخرت (درجه ی قرب الی الله درآخرت می باشد) است عقل معرفت است می باشد.
"ادامه"هدر برود اگر اکثر مردم درکمیت پشتوانه ی ملاک ندارند اقلیتی که پشتوانه ی ملاک دارند از بی نهایت برابر آن اکثر ارجمند تر می باشد و این روی ثابت می باشد. (دانسته اینکه ما بچه هستیم اشتباه است که بگوید دنبال راه دور (ازقضاوت عین) می رویم درحالی که از قضاوت عین خاک همین نزدیکی طلایی (یا گوهری) باشد درحالی که همان دور (از قضاوت عین) حقیقی است.) تفاوت نمی کند تجربه ثبات باشد یا متفاوت پشتوانه ی ملاک نداشته و به تصدیق پشتوانه ی ملاک روی ثابت نگیرد باطل است و تازه دادن روی ثابت به غیر از پشتوانه ی ملاک و امتدادش تخلف است و نقض است (درکیفیت) زیر به بالا قضاوت نکرده پس نشان (از رفتار) نمی شود اما همانا بالا به زیر (درحساب ملاک به هرچیزی) دخیل و فضول می تواند باشد و دانسته کمیت و ذات از عین نقض پذیر است درهرگونه حتی نقضش هم روی نقض دارد و نقیض وقتی مطابق تکلیف ضعیف می شود که ‌کمیت و عین هم درگرو محوریت  قضاوت کیف باشد نه هیچ دیگری باشد و دیگری داریم تا دیگری و دیگری می تواند مسئله ی مورد نظر نبودن و بودن باشد و دیگری می تواند جمعی و فردی انسانی و افکاری که از کیفی نه از عینی مربوط به آن باشد چون درقضاوت عین حتی  ملاک پذیر هم افکاری که به آن دارد از اشتباه مربوط به انسانی پندار شده درحالی که این قضاوت اکثری عینی می باشد (و تازه استعاره معنی کیفی و معنایی حقیقی آن تمثیل است و معنی کمی و معنایی ادبی آن گرفته شده می باشد و معنی کمی کاربردی یا معنی مربوط به کمیت همان باطل مفهومی است.) تفکر آبی یخی شوخی نیست که ابلیس است بله بدون تمثیل و استعاره (معنی کیفی نه معنی صوری آن) هرچه پشتوانه ی ملاک و امتدادش ندارد ابلیس است اما دور و نزدیک دارد تفکر آبی یخی یا باطل مفهومی خود فردی عملی ابلیس به طوری که مرکزیت نقطه ی تیز درآن دارد یعنی بذر خود فردی آن قلب (بدون پشتوانه ی ملاک) است دانسته شود گفتیم باطل ضعیف (درکل یا خوب از جسمیت(برخورد قطعی با معدود لله و عدالت درمقابل مجرم)است) پذیرفته است اما باطل اصلی (باطل معمول درکل یا باطل ضعیف) همان است که پذیرفته نمی شود باطل ضعیف همان ستم (ظاهر) است و ستم (ظاهر) اگر پشتوانه ی ملاک داشته باشد و برای قصاص و حقوقی و رسمی از برحق بگیری از راه رسمی باشد که هم اندازه (عینی نه بلکه هم اندازه ی اصالت درعین مجازت به خاطر همین به جای دزدی دزدی نمی شود و به جای زنا زنا نمی شود بلکه دست قطع با دوازده شرط و ۱۰۰ ضربه شلاق است و معدود لله یعنی منافق و کافر حامیش کشته می شوند)   باشد و عین از عین هم دارد که خود فسادآور نیست همچون کشتن جسم درمقابل کشتن جسم و دشت دربرابر دست است و چشم درمقابل چشم (و کشتن کفر و مشرک و منافق دربرابرجنگ فتنه وشعور و شوریدگیشان درمقابل می باشد) شادی از غم و غصه بهتر است اما غم و غصه با بی دلی (با پشتوانه ی ملاک و درراه خواست خدا) بهتر از دل بدون پشتوانه ی ملاک است که دانسته شود ذره ای ستم(ظاهری) ستم نیست از حساب قضاوت عین ستم است چون درملاک انسانی ذره ای ستم (ظاهری) خود درراه عدالت الهی است و انسانی که ذره ای ستم (ظاهری) ندارد باید برودخدا شود که مسلمانان (لبیرالی) متخلف (مجازات را جیز) می دانند کفر است که دانسته خدا رحمان و رحیم است اما جبار و خشم کننده هم هست هرچند رحمتش بیشتر باشد درملاک انسانی یا حسن فاعلی درروال تکلیف ذره ای ستم (ظاهری) داشتن باید داشت که ذره ای ستم (ظاهری) درقضاوت عین باز ستم است اما از قضاوت معنا ذره ای ستم (ظاهری) اصلا ذره ای ستم درملاک انسانی نیست بلکه درجهت عدالت الهی است که سوزش دارد پس صلح جویی مطلق (یا لبیرال گری) از انسان بزرگترین ستم درملاک انسانی است(تنها)ذات خدا فرق دارد با حسن فاعلی خدا یا درملاک انسانی است (بدون رو دروایسی بگویم)بله حق ندارید حق مطلقی که متخلف است(همه چیز را گل و بلبل میخواهد)باشیدچنین شرک مطلق هستید که مشرک مطلق کفر سلیم است وکفر سلیم این یعنی جنگ سلیم باخداوند این یعنی دشمن روی ثابت الهی میباشید. وتازه"باطل مفهومی وقتی باطل ضعیف می شود"که قلب پشتوانه ی ملاک بگیرد درواقع باطل است  درکیفیت ضعیف درکمیت اصلی است اما کمیت آن را باطل نمیشناسد بلکه برای اینکه شاخص شناخت ازکمیت به کمیت از کیفیت شود باطل مفهومی گفته شده و هم کمیت از کیفیت باشد باطل ضعیف گفته شده است اما وقتی باطل مفهومی ازقضاوت کیفیت به باطل ضعیف برسد و شاخص شناخت نشود فقط کافیست که مطابق درهمگان تکلیف قلب با پشتوانه ی ملاک داشته باشد می باشد. (ملاک تکلیف الهی است و(بی امنی یابنده)حریم شخصی هم برایش اهمیت ندارد و حتی در انسانی هم به طوری که درملاک اهمیت ندارد حریم"ادامه""ادامه"جمعی ارجعیت بر حریم شخصی بشود) ای دشمنان ما حروف الفبای نطفه ی ذهنیتی (ذهنیتی که به ذهنیت دارید) شما هم مشکل داریم و حروف الفبای نطفه ی ذهنیتی ما جوهره ای با شما فرق دارد پس کسی که فکر کرده شاید دربدیهیات هم مشترک باشیم درجلوتر اختلاف ریشه ای شکل گرفته شت خورده ما با طرز فکری حروف الفبای نطفه ی ذهنیتی هم مشکل داریم و حروف الفبای نطفه ی ذهنیتی لااقل تری ما تعریف ریشه ای اساسی دیگری دارد پس کلا یکبار می خواهیم از اول مهلت ابلیس تا الان خراب کامل کنیم هرچه رفته بشر و یکبار با ملاک از اول به طریق صحیح بیاوریم. حروف الفبای نطفه ی ذهنیتی منظور از الفبای نطفه ی افکار شما مشکل داریم نه کلمه و جمله که داریم می نویسیم که هیچ مشکلی ندارد برداشت سطحی از ما برای خودتان نگیرید"""چون شما معدود لله را و کشتن کفر را توجیه می کنید به جنگ کردن و مسلمان غیرمنافق هم جنگ کند آن هم می کشید آن وقت این آیه ی قرآن را برای شاخ بودن این همه اشاره اش تیز شده است به کفار؟ بهتر است بگویم نه بی تکفیری نه تکفیر داعش بلکه تکفیر امام خمینی (ره) که مثلش به فرد آیات شیطانی بود""" که نه قتل کرده بود نه . . . بلکه مسئله ای ضد اسلام نوشت که معدود لله شد وگرنه کسی را به خاطر حکم معدود لله همانا معدود لله نمی کنند چنین کردند خود از لبیرال خفیف ها بر می آید و نفوذی ها که باشد پس ما معدود لله می کنیم همانطور که امام خمینی (ره) کرده است کسی کشتن ما را محکوم بکند کشته باید بشود نه از کشتن داعشیانه که مردم را می کند چنین است که معدود لله داریم ودرحکم می باشد
(همینطور نداریم چون‌همان حق نما دراصالت از معنا یا حق حقیقی دراصالت از نما با حق نما دراصالت از نما یا حق حقیقی درمعنا می باشد)این است که تفاوت تحلیل ما با تحلیل نکردن و کردن شما تفاوت نطفه ای از روی ثابت تصدیق به ما است و همه ی این مقولات خود عقل معرفتی نیستند بلکه یافته ی آن می باشند و همه ی این مقولات اثبات شده ی حقیقت خدایی و وعده های خدایی و تجلی خدایی و نائب تجلی خدایی و . . ‌. و روی ثابت الهی می باشد درواقع قرآن و دین و وحی و الهام و . . . سخن خداست و اینان اثباتگر سخن خداست این کتاب وسیله ی مقدس منظور درعمل است و آنان هدف مقدس درعمل است  و تازه استعداد مال عقل معاش است و کشف نشده آن این است که عقل معاش آن را نیافته است برای اهل عین بیشتر کشف شدنی ها دراستعداد و هوش و شخصیت فوقش در دل(و تعقل نظری)بودن می باشد درواقع درتکلیف استعداد قاعده ی بیشتر ساختنی است تا کشف شدن است هرچند عین منکر بشود. و تازه درواقع به ظاهر دام خلاف(عملی) درخانواده های ناامن پهن میباشد اما متخلف و تخلف واقعی نداشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش یا اسلام ناب هرچند اخلاق و عمل آن تخلف ازمتخلف نبودنش نکند پس نامن تر کفر است نه جرم است میباشد اما اندکی(۴۶/۵۶%)  به ظاهر محتاج است پس دام خلاف عملی هم باید درنظر گرفت و تازه اهل نظر سفید اندیشه ای عملشان سبز روشن و فیروزه ای است نه ابلیس درواقع خاکستری و سیاه و سفید و سیاه سفید و صورتی و آبی یخی و قرمز می باشد و تازه اخلاق بدون پشتوانه ی ملاک باطل مفهومی است  آبی یخی تفکر ابلیس و خاکستری(اگر مبنا شد)حزب ابلیس و شطرنجی خود ابلیس است(دلالت فراماسونری و جن آبی همین است)می باشد و تازه ابلیس نعوذ به الله همان خدایی است که تمایل اجتماعی آن را خدا میداند بدون اینکه که کنترل جهت دهی ملاک برآن باشد ودرعوض برابر مقابل نیست بلکه درعوض غالب کیفی همان مغلوب کیفی یا غالب کمی میباشد یعنی ابلیس همان خدای عینی تصدیق اهل عین است(که برمرکز جهان موازی نشسته است معمولا مردم را کشوری همچون ایران نگیرید منظور جهان است)و آن غالب کیفی با غالب کمی وکلی درمقابل غالب کمی قرار می گیرد و غالب کمی راحتی درکمیت شکست صریح میدهد(که معمولا درحساب این کتاب را ندارد و این کتاب روی ثابت را دارد و غالب کیفی را دارد)حسن فاعل کامل غالب کیفی میباشد درواقع بافومت الرجیم مدعی پس از ظهور است که نمایده ی خدا است اما خدایش ابلیس و خودش همان ابلیس است اما میداند هیچکدام ازاینان صحیح نمیباشد. وتازه درعین مسلمان وحشی با پشتوانه ی ملاک به دین آسیب میزند چون کاهش کمیت میدهد اما آسیب واقعی را هرچه کمیت را بیشتر دهد مسلمانی آرامی میدهد که پشتوانه ی ملاک ندارد میباشد چون خداوند روزقیامت بیشتر روی ثابت پیرو دین نخواهد بلکه حجت بکن حتی بکاهد و تازه کسانی که این کتاب را علیه خود این کتاب رفته اند اینان خود نوعی از پیرو ابلیس هستند که ازاین کتاب علیه خود این کتاب می آموزند چون اینان که چنین می کنند منافق و حکومتشان از بنیان منافق است می باشد.(و تازه روی ثابت درحساب ملاک بودن یعنی جور شدن مکانی و زمانی و آدمی به آن اثر ندارد می باشد*)(و تازه که اینکه کتاب من مضاف بر چیزی نیست از اول شرح همه مسائل بدانید می فهمید که این شرح ها به چه می رسد می باشد) (خداوند همان ابلیس است برای آنان که ازحماقت تصورشان معیار و با آن بزرگ تر می گیرند می باشد چنین است خداوند مانع ما نیست درراه گشایش ما پس از ظهور می گشاید حتی اگر دشمن بخواهد که کاسته شود نظام ایران یک نظام منافق است اگر بد را جرم نگیرید و آن دربدی قطره ای بدی بدانید همانا نظام ایران روی ثابت اولین و اکثر کمیتی دشمن خدا است که قوم بنی اسرائیل و حکومتشان همان حکومت یونان برای مسیح است می باشد.) طلبکار فکری و توجیه گر فکری از حق متاثرگری مبنا عشقی می خواهد می باشد *الان ببینید و تازه اینکه شما دشمنان و مخالفان اگر فکر می کنید این کتاب ذره ای اذیتتان می کند (با ستاره) آن این است که نمی دانند خدا روزی ذره ای غیر و علیه ملاک وتاییداتش بشود ممکن نیست که ممکن بودنش دقیقا همین نقطه ضعفمان می دانند که همین نقطه ضعف دانستنشان (برای ما (چون نقطه ضعفشان گرفتیم)) نقطه ضعفشان از روی ثابت می باشد چون خدا بالاتر است بلد این عامل ارجعیت برحق های پایین تر می باشد اما حق بالاتر همانا حق پایین تر را بیشتر از حق پایین تر به حق پایین تر خودش حامی می باشد "ادامه" (اما آنچه معلوم است درملاک ما درسطح چه حقی باشد که خدایش را ذاتش گرفتیم آنگاه شریک شده ایم پس همین است که درروال تکلیف و "درفطرت" نه آنقدر به خود انسان و پایین برسیم نه به خود خدا که چنین است که همین کتاب فقط شامل حامی فطرت به معنا که جامع شرح را داشته باشد بوده است و دانسته "و..." امتداد دراین کتاب باشد بی شمار این امتداد سیار که از امتداد ثابت آمده شده و این خود که حتی وقتی به درحساب ملاک هم رسیده باشد همانا باید گفت که  دشمن ما درتسلسل نابودی قرار گرفته است و این جنگ عظیمی می شود که حکومت ما را و امام عصر (عج) ما را برقراری حکومت آخرالزمان و سلطه ی نفاق می دانند چنین است که اینان قوم بنی اسرائیل هستند و ایران و نظامش چنین بوده است می باشد پس قیامت ما را حتما اعذاب الهی بخوانید که تر و خشک می سوزند چنین اینان برداشت می کنند که همانا ما را آخرالزمان آور می دانند نه زایش آن درحالی که علمای فاسد منظور علمای همین زمانه و زمان آخرالزمان همین زمانی که قبل تر ما آغاز شده است می باشد پس چون مهدی ما به حکومت برسد آغاز آخرالزمان می دانند نه آغاز عدل الهی می باشد.) "ادامه" به خصوص اگر آنهم دربازه ی امتداد ثابت باشد از روی ثابت می باشد وگرنه این ارجعیت داشتنش از غیر شدنش می شد برتری از قضاوت عینی می شد بلکه بالاتر شدن درکیف غیرترش از خود آن موضوع به خود همان موضوع را کمتر خود آن می کند می باشد. و تازه تکلیف ما از خود خدا به تنها جداست خود خدا با دین مبین اسلام ناب محمدی بودن را دارد و نمی تواند نداشته باشد چون تخلف برای آن معنا ندارد اما ما چون تخلف داریم الزام می شود وقتی فقط خدا داریم امتدادش منقطع (از تخلف) نداشته و تا امتداد معنایی حقیقت به تصدیق ملاک رسیده شدن را داشته پس فقط خدایی می گویم الزاما آن شده باشد که تصدیق دین مبین اسلام ناب محمدی بودن غیرش درباور و اعتقاد و(درروال تکلیف)دانستش که سایه برانسان درروال تکلیف دارد نداشته باشد می باشد و تازه درعین و مفهوم درعین استنتاجی از استقرا یا حس آمده است درروال تکلیف استقرا یا حس از استنتاجی آمده است می باشد. و تازه دانسته شود تو اگر بد یا خوب مهم چشم صدق است نداریم چون نداشتن پشتوانه ی ملاک بالاتر بودن عین وقتی پشتوانه ی ملاک نداشته باشد به معنای آن بالا روال تکلیف باشد نه تنها نشده بلکه اوج فسادی است که باشد می باشد و تازه فرد حق و باطل تفاوت ندارد چه خوب و بد یا بی تفاوتی آن باطل کامل می باشد و خوب باشد به طوری که پشتوانه ی ملاک نداشته باشد باطل اصیل جامع می باشد که معدود لله است حتی اگر رهبری مانع شود آن اقدام می باشد. و تازه اینکه همانا درروال تکلیف پشتوانه ی ملاک و امتدادش ذاتی آن است و کسی مقبول نمی کند کافر است حتی اگر از این بعد رفتار مسلمانان را بکند می باشد (و تازه اینکه همانا حتی پیرو نکردن از شهود حسی را نباید از شهود حسی گذاشت می باشد حرف خدا غیر هم حجت نیست اگر مغایر با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد چون درگرو روی ثابتش همین است البته خدا حجت برای ما است آنچه روی ثابت یافته شده و پیروی از آن واجب پس از آن شده است
و تازه با اخلاق بهتر از بی اخلاقی باشد *به مهم تر اخلاقی که با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد* اما کثافت اخلاقی و بد بودن تمام به طوری که با پشتوانه ی ملاک بهتر روی ثابت از هرگونه خوش اخلاقی که پشتوانه ی ملاک و امتدادش را ندارد می باشد پس اینکه اصلا معدود لله کشتن فساد اخلاقی نیست بلکه یک اخلاق عدالت از بخش پاسخ به بدان از نوع بد اصیل است می باشد و تازه اینکه محصول از روند اثبات ملاک جدا نمی شود هردو با هم همچون مو پیش هم هستند می باشد(پس داعش وضعش از دانمارکی ها درجهنم بهتر است اما مسلمان دانمارکیش بهتری است می باشند.)و تازه اینکه همانا حقوق بشر را با اسلام مخلوط نکنید چون حقوق بشر جزء آنقدر درحساب ملاک بزرگ که حقوق بشر  اندک بودن تمام هیکلش اصلا مقبول نیست به خصوص آخرالزمانش که مال دجال است چنین وضعی است بد آن بد نیست که بعد آن اختلاف افتاده باشد بلکه بد الفبایش چیز دیگر تعریف شده است به قولی بگویم جرم بد باشد بدی دیگری هم است که جرم نه تنها ناچیز است بلکه از نداشتن درحساب ملاک خوب است این خوب رفتاری اصلا از بد بودنش است که این از منافق و کفار حامیش است که متاثرگرایی هم بشوند باطل اصیل جامع شده و معدود لله می شوند و جرات کنید که خلاف جرات آنان جرات بکنید چنین است که چنان بکشید که انگار می خواهید خدا بکشید حتی اگر شیطان مقابلتان باشد این معدود لله اگر کشته شوید شهید هستید و اگر بکشید پیروزی نصیبتان چنین بشود که همانا اینان نباید گم بشوند هرجا درمقابلتان شدند یا رودررو شده اید از میان آنان را بردارید همانا حتی اگر به خانه ی موش بدوند که خصلتشان سه تای متاثرگری و مبنا عشقی و تفکر لبیرالی مشخص است می باشد چنین سه خصلت دشمن منافق و کافر حامیش است که همانا مهم ترین خصلتش متاثرگری است چون این متاثرگری باشد و دو خصلت دیگر داشت کشته باید می شد می باشد و تازه  #حدیث_مهدوی
#کلام_ولی_عصر(عج)

کلام امام زمان

وفی أبنة رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلم لی أسوة حسنة

ای شیعه ما
در دُخت گرامی رسول خدا صلّی الله علیه وآله برایم اسوه و الگوی نیکویی است.
(پیامبر اکرم(ص) الگویی ازحضرت فاطمه (س) هستند)
منابع:الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة / النص / 286 / 4 - فصل بعض معجزات الإمام المهدی ع و ما ظهر من جهته ع من التوقیعات علی یدی سفرائهالإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) / ج 2 / 467 / احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین ..... ص : 461بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 180 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150
و تازه آنچه غریزی تر و اجباری تر درداشتن به معنای مهم تر نیست بلکه به معنای بی اهمیت تر برخلاف اهل عین می باشد و تازه لبیرالی عملی و عشقی عملی مشکل نیست اگر فکر آنهم فکر مبنایی بشود باطل اصیل جامع است می باشد یا دو طرفین محض داشته باشد هم است که این  اوج باطل اصل است که این باطل اصیل جامع شاخه ی بدترین است شاخه ای که حق و باطل را محض دارد و چپ و راست را محض با هم دارد هم راست را محض دارد هم چپ را محض دارد البته نمی گوید بین حق و باطل شاید حتی خودش هم بین حق و باطل را رد کند اما درمسئله اش مطرح می کند چپ محض با راست محض و دوطرفین محض می باشد چنین ابلیس است و شطرنجی است چنین باطلی شوخی و مزاح نیست این باطل اگر به جا باشد که باطل حساب نمی شود تا وقتی به مسئله که این کتاب و ذهنیت همچون این کتاب است نرسیده باشد اما اگر بی جا شود و همینطور گرفته شود یعنی بی طرف حق قاضی همیشه که روالی چنین ندارد وقتی چپ محض با راست محض را معمولا با هم دارد^چنین کسی اصلا نباید بحث شود چه برسد برخورد بشود درصورت برخورد (با داشتن تسلط جسمی) چشم بسته زده شوند وقتی متاثرگری را داشته باشند البته تا مقابله و رو در رو نشود هیچ خطری نداشته و حقوق انسانی برابری همچون ما دارد آن بقیه معدود لله ها وضعی بهتر از این دارد این یک کلمه اش صد فرسخ می تواند از دورش دن از این کتاب گرفته تا حتی از خدا هم دور بکند چنانکه حتی بازگشت هم ممکن نیست یا راحت نیست اینطور نباشد مثل دیوانه ها گوش هایتان را بگیرید بلکه رودروایسی نکرده بگوید نمی توانید بشنوید برای چنین اشخاصی فقط مجنون و عشق جلو دار کنید (اینان نقیص مطلق هستند بدتر از خیر مطلق متخلف بدتر شر معمولی هستند که اینان را حق داده می شود فقط اهل مهدی و اهل نظر می توانند از اینان درامان بمانند آنهم به خاطر نشنیدن است که قدرت کنترل نشیدن دارد وگرنه همانا آنجا عقل کار آنهم برای حس جویا خواهی برای اینان بکند مشکل دارد و انحراف می باشد این بله خود عاقلانه است اما فقط اهل مهدی مراعات می کنند می باشد) و تازه دشمنی ما با نفوذی ها آنقدر زیاد است که انگار می خواهیم با آنکه از او پیرویی کنیم ناراحتی بیاوریم اما قصد ما این نیست هیچ موقع نظام همانا انقلاب نیست خود رهبری این را تفکیک کرد اما نظام نه آنان عادلانه می گویند که همگی مشکل دارد نه آنان که می گوید همه چیز بی مشکل (گل و بلبل) است بلکه نظام هم خوبی هایی داشته از سر مسلم ها و بدی ها از بددین و منافقین داشته است حتی بعضی مسلم ها کارکنان دولت بوده اند و این سخن را تصدیق کرده اند اما آنقدر نفوذی ها خطرناک هستند که حتی از بی منافع هم دلسوزی بکنم منافع زندگی مردم و ما هم درخطر آنان هم است که یکسری خدمه های نظام هستند می باشد البته بددینان آنان که همانا نقیص نقیص هستند اگر میخواهند دینشان را محفوظ دارند به این کتاب و مطالبش پناه بیاورند صحیح امن می باشد.  و تازه اینکه ما متهم به چیزی نیستیم که منافقین و نفوذی ها می گویند آنان که سزوار نمی دانند با ما باشند تو فقط تذکر دهنده بیش نیستی آنان ضرری حمل می کنند که از بی درکی آنهم عاجزند چون معنا و ذهن مفهومی این است که اینان منافقین هستند و بددینان اگر مطلق نشوند نابود می شوند و به اوج منافق می رسند آنگاه اگر خوبی بینشان بود (که خوبی به حساب رفتار نیست که هیچ اهمیت نیست) همچون ستاره ای درشب است یا سایه ای خنک در روز داغ اینان مسلم هستند همچون رهبری که باید نظام را از او تمیز کرد نه او را از نظام تمیز کرد بدین چنین هیچ پایبندی حتی به مشاور دوست رهبری نیست که سختی دردوستی بکشد فوقش مثل سردار سلیمانی مقبول است چنین است که همانا نظام باید خودش را حتی اگر منتخب رهبری هم باشد خود را حساب نکند چون رهبری نیست پس همین است که همانا رهبری متمایز از نفوذی ها است و او عملگرایی مسلم و اهل نظر دارد چنین است که او چنین مقامی دارا است می باشد اما کسی که از او نیست مقبول نیست حتی می دانید به این کتاب باقی است چون از این کتاب رسیدنی است که اینکه این کتاب را دارا هستیم حتی اگر به جهنمی که شما بگوید برویم البته نقیص مطلق فقط با چشم بسته کشتن و دور بودن سلامت دین که سلام اصل به معنا است می باشد نه سلامت جسمی و روانی و مغزی که سلامت از داده های عینی است که آن سلامت همانا سلامت حساب نیست اگر باطل اصیل جامع داشته باشد که این تخلف ابلیس است و دجال خیر مطلق متخلف است چنین است که امام عصر (عج) با ابلیس همراه با خودکشی ابلیس مواجهه می شود که همان دردم کن فیکون می کند همان جثه سازه اش باقی مانده و آن را که شکل بز نما و آدم نما دارد بر منا آویزان می کند تا این کتاب نوشته می شود دراین کتاب دروغ برده نمی شود مگر از کسانی که حقشان خوشی بودن است می باشد که لبیرال حقیقی هستند نه آنان که بررفتار لبیرالی دارند اینان باید کشته شوند و شوخی و مزاح نیست یعنی سازمان ملل و دادگاه های جهانی را هم برمی داریم چنانچه که دوره ای دیگر بیاوریم نه دوره ی چندیمین بلکه دوره ای که تا آن موقع بشر هرچه گذرانده یک طرف از این طرف می گذراند یک طرف دیگر است چنین است که ما بلا را میآوریم هرچند به اقدام ما سحر بگویند و به اقدامشان معجزه چون اینان قوم بنی اسرائیل (منتظر منجی موسی بودند که از موسی منتظر ماشیح بودند) هستند که درمقابل حضرت عیسی (ع) قرار گرفته است که حواریون اندکی داشت فقط ایشان صلحشان افراطی بود آنچه تحریف مانده است که همانا اندکی یهوی گونه ای بودن هم درکنار مسیحی گونه بودن نه طرز فکر و ذهنیت ثابت و بی تغییر که باید اسلامی باشد که طرز فکر هرگز حس و شهود حسی و از حال و هوا بودن و عقل نظری حتی دراوجش می تواند نباشد و فقط حال وهوای آنان رابگیرد که چنین وضعی اگر موسیقی بشود حالت غربی حماسی دارد چنین وضعی باید گفت چنین وضعی اگر تداخل اسلامی بکند به طوری که اینان دراسلامی تداخل نکنند همانا^می تواند غربی حماسی و اسلامی بشود^ چنین وضعی است که اگر دین بود حال و هوا نمی شد فقط حال و هوا شدن چنین است که عمل اشکال ندارد لبیرال میانه رو باشد اما طرز فکر اصولی که درحساب ملاک‌ است  نباید حتی خفیف تغییر باشد چه برسد لبیرالی عمل متعلقه نه بلکه خودعمل باید نوگرایانه آنهم میانه رو شود و خودفکر مربوط به عمل اعتدال باشد که همه فکر بودنش برای باطل اصیل جامع است و اندیشه ی معرفتی که معرفتی از آن  باید باشد که درحساب ملاک غیرش نباشد وگرنه کفر سلیم و تکفیر و تنفیق است و بنیادگرایی میل به میانه رو آنهم در احکام و فقه است می باشد چنین است که همانا اندکی درروال تکلیف غیر بشود به گمراهی حتی جزئی آن کشیده می شود اینکه همانا تنفیق خطرش از تکفیر هم بدتر است چنین کسی تنفیق شد او را نابودش کنید چه نرمی چه تسلط جسمی که مرگ او را بگیرد و تمام شدت را به او بگذارید و هیچ رحمی نکنید(ما معنا از داده ی عینی نمی کنیم) باشد(خدا هم باشند که غیر درروی ثابت یا یافتن دقیق درملاک انسانی برای حق درملاک انسانی باشند آن خدا غیر که بتواند به زمین بیایدغیر باشد ^ازتابع ما نباشد^کشته می شود)وتازه اینکه عقل ما برای نفوذی ها نداریم چنان از میان برمی داریم که مغزشان بر زمین بیفتد چون اینان مرض خراب کردن کسانی که جایگاهشان درسیاست مقامی و نفوذی را مشخص میکند که قدرتشان حتی از رهبری هم بیشتر است میترسند وتخریبش میکنند تا نتوانند جایگاه را به هم بزند بدین چنین تا با عقل بیاید تا بی عقل آمدن می کشاند بی عقل(معاش و نظری)بودن به نفوذی ها که بتواند آنان را ازمیان بردارد حتی اهریمن اینان شدن تا چنین ازمیان برداشتن که یکی ازآنان امام عصر(عج)است خود عقلانی ترین اقدام علیه باطل اصیل جامع است که هرچند درشهود حسی خیر نداشته باشد عقلانی نیاید بشود اما درمعنا عقلانی است که اینان را چنان کُشت که حتی مزاح نگیرند ابلیس(خوش قلب نیکو)یعنی دشمن رجس است دشمن ما عقل محض بگیرد با عشق محض حتی اگر مرض تخریب ما را داشته باشد چنان بکشید که می خواهید خدایان متعدد بکشید و چنان شدت حمله کنید که شدت کشتن خدا باشد و چنان بریزید که کشتن خدا است و . . . رحم نکنید بعد نفوذی ها را همچون حرامزاده سربریده کنید اینان که عشق مبنایی متاثرگری دارند اینان اگر ذره ای خواستند به نقیص اصیل یا دوطرفین محض که چپ محض و راست محض پیوندند و . . . کاملا از میان بردارید و هیچ رحمتی شامل آنان نیست آنان نجس و رجس هستند آنان از جرم و حقوق بشری چنین می گیرند اما ما آنان را از دیکتاتوری پنهان که آزادگی سیرتی و رفتاری می گذارد می گیریم و اینان بدتر هستند و دشمنان ما فسادشان درنزد خدا بدتر است شاید هیتلر بهشت برود اما چرچیل هرگز نمی رود چنین است که دشمن ما مثل گرگ هایی که عقل دارند اما عقلشان دور زدن دشمنانانی است که دیکتاتوری پنهان هستند می باشد یعنی اهریمن می شویم تا نابودتان کنیم البته بدتر از آن می شویم چنانکه حتی دیکتاتوری پنهان به عمل و از پشت چاقو زدن هم می کنیم تا از پشت پر کشیدن نباشد عقل بزای باطل اصیل جامع داشته باشید فقط عقل برای طریقه کشتن و نابود کردن آن چون نابود شوند اینطور نباشد بر سلطنتشان بنشینید کاخشان هم ویرانه کنید و هیچ چیز رحم نکنید همچون حمله عمر باشید و آنجا تماما دربرابر آن دشمن دین اسلام ناب عمری بگیرید جایش است با همان عقلی که بتواند او را فریب دهد تا دیگر فریب خوردگانی همچون هیتلر از چرچیل نشود و هیچ رعفتی نکنید همان اول تمام کنید وقتی می توانید و حرمتی برای آتش بس نگذارید و مردم اگر کشورشان را تخلیه نکردند مهم نیست چه دراین میان بشوند تماما خرابه هایشان هم خرابه کنید تا اینقدر تخریب پیش بروید که حتی فقط نسل شما برآنجا باقی بماند که زندگی بکند هم روباه سیرت باشید هم گرگ تا پروانه ای حتی عاقل بدون پشتوانه ی ملاک و امتدادش یا پروانه با فکر روباه باشید که داعش و سفیانی حق نسبت به دجال و ابلیس است هرچند باطل باشد نسبتی که دارد درنزد خدا روی ثابت حق است اما معدود لله کشتن خود از اقدامات کاملا روال برقراری است و کنار نمی رود^ کاملا صحیح^ است پس چنین است ^که دشمن ما مرده باد است^چنین است که رحمت دراین جا معنایی ندارد و بخشش هم همینطور سفیانی هم قبل از ظهور از دجال بدبخت می شود پس از ظهور شروع به زور دوباره به دجال می شود پس چنین است که همانا چون امام عصر (عج) می آید همانا دیگر نمی تواند وگرنه سفیانی پس از ظهور دوباره داشت قدرت می گرفت حتی از احتمالات سرعتی که داشت نزدیک بود بر غرب و شرق عالم سیطره پیدا بکند و دجال را درهم بکوباند چنین است که سفیانی پس از ظهور نزدیک بود دجال را درهم بکوباند طبق طی که از احتمالات سرعت بازگشت قدرتش می دادند دجال نه درقدس زده می شود نه دریمن است بلکه درغرب قرار دارد و توسط سید خراسانی و حضرت عیسی (عج) که یهودی زاده هم است به درک واصل می شود البته پروانه ای خوب و خوش و گرما بخش دریک دست شیر از حضرت مهدی هم فشرده شده و خورد می شود این پروانه هیچ جنایتی نمی توان تا قیامت اثبات کرد که کرده است فقط کسانی که به این کتاب باور و اعتقاد دارند می توانند از تعاریف دجال دراین کتاب بفهمند که آن رحمت بی انتها تر از حضرت مهدی (عج) چگونه بوده است البته دوکس آتش پاره هستند یکی یمانی یکی سفیانی که یمانی کسی جرات نمی کند با او مخالفت کند و کرد جایگاه او درآتش است حتی میتواند دراین دنیا او را آتشین برساند دست آخر نه صلح پیروز است نه جنگ نه بی طرف و وسط که هرسه شاخه باطل هستند بلکه صلحی که پس از جنگ ها و خون ها به اعتدال درعمل رسیده این صلح پیروز است که شباهت حضرت مهدی حقیقی (عج) شبیه پیامبر اکرم (ص) است و شباهت به حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) ندارد آنکه دارند کذاب ها هستند اگر آسایش آنان باشد فقط دربین خودی ها دارد پشت امام عصر (عج) از صلح یخ نبسته که تا اینقدر صلح افراطی باشد بلکه چون اینان را با این خواست این کتاب دارد پشت گرم مایل به معمول دارد چون الگو اول دین و شباهت وضع به پیامبر اکرم (ص) است او را دشمنانی از همین نفوذهای ایرانی است که اینان جنگ می کنند با سلاحی عجیبی که تا حالا ندیده اند ویا بسیار اندک دیده اند و از جنس نور است ازمیان می روند و ابلیس با نوری که بسم الله الحق و الواقع می خواند برمی دارد (که عامل مرگ ابلیس حتی جسمی می شود) که همانا آیات قرآن حتی سوره ی حمد بسم الله الحق الواقع می گیرد چنین اولش قرار داده شده به خاطر اینکه این درقرآن کریم بوده است و برداشته اند و همین بوده و قرآن را هدایت بخشیده بود این را بازمیگرداند و می دهد و این را حتی به سوره ی حمد اضاف می کند این سلاح نابود کننده و هدایت است و چون با آیت الکرسی با شروع بسم الله الحق الواقع خوانده شود اثر به چیزی کند حتی اگر وحشی تر درظاهر از قرآن باشد ویا آرام فرق نمیکند آنجا اثرش می گذارد می باشدو تازه اینکه ما به سوی امام عصر (عج) حقیقی می رویم که آنقدر غیراصلی همچون عقل نظری و عشق پرپیشینه تر درعمل به نظر می آید و با زمینه تر است درهمان حال زود شبهه تر و تخریب تر و نابودتر است که درمدتی برداشته اما دراین مدت استیلاء خوبی و شان و ارجمندی و کرامتی بین مردم پیدا می کند تا قبل از اینکه به شکل فجیع بدبخت شود  اما حضرت مهدی (عج) حقیقی پس از مرگ کذب مقام  او چنین موضع می گیرد اما نابود نشده فقط در (و بیداری برای این کتاب) درخواب می آید باطل را می آید می برد که او هدایت است که روی ثابت قضاوت همین صحیح است که چنین است که روح بزرگ را باید گرفت غروری از داده ی عینی که عامل شود قضاوت درحساب ملاک خدایی در این روال این محصول باشد مقبول است می باشد ^احسنت^ چنین است که این کتاب مشابه قرآن است کلامش بعد از وحی و الهام الهی اعتبار دارد صحیح می باشد و ^منکرش همانا منکر خدا است^ چنین است این کتاب به روی آنان اثبات می رساند (و مخالفش بددین محض یا نقیص اصیل هم باشد تسلط جسمی بیفتد حتی اگر متاثرگری نکند صد ضربه شلاق می شود اما وقتی او را از پشت خوابانده برکف زمین شود چنین می شود بعد او پرت می شود) آنان که آن نمی نامند و آن هستند معمولا از آن روال و امتداد نگرفته اند که معمولا که ما از آن روال و امتداد گرفته می باشد و ^تازه اینکه اینان دروغگو هایی هستند که می خواهند ما را دروغگو کنند چون دستشان را رو می کنیم^ دیگر نمی توانند چیزی بگویندنفوذیهای خدمهی نظام رژیم میباشد^احسنت^ بر مهدی که به ما آموخت احکامی که آنان نمی آموزند می باشد و تازه کسی که منافق را بکشد و او کشنده اش را بکشد او کشنده هم محکوم به کشتن‌است چونوفساد منافق و کفار بدتر از این است که قتل نامید چنین است که اینان فسادی دارند دردادگاه های انسانی و پرونده های انسانی تخلف حساب نمی شود اما تخلفی بدتر از قتل است و شوخی و مزاح نمی کنیم اینکه انسانی و اخلاق (دیگری) مطرح نیست   اخلاق صحیح کشتن منافق و کافر حامیش است حتی اگر یک نفر هم نکشته و یک مو هم کم نکرده باشند به زودی باید کفر و منافق هم یک تخلف دردادگاه ها حساب شود و تازه تخلفی بدتر از قتل باشد و ایران نظام منافق نهاد نفوذ است همانطور که غرب نهاد کفر و بدتر از نفاق بی تفاوتگرایی اندیشه است و تازه منافق و کافر حامیش نیست جزء همان سه شرط که شرح داده شد و تازه سلامت تعریف دارد که مرض از خطا دید یا تعریف قضاوت عین باطل اصیل جامع می تواند سلامتی شدید باشد هرچند ظاهر هم سلامتی حساب شود اما همانا نه برای ظاهر باطل  اصیل جامع می باشد مصلحت تشخیص بد و ‌بد نبودن به انسانی نیست بلکه به معنایی که دراین امتداد یعنی کفر و نفاق هم بد حساب شده و تازه منافق و کافر حامیش از قتل هم بدتر می شود
بدانید خیر مطلق متخلف باطل اصیل جامع حساب می شود اما نقیص مطلق از او بیشتر و مخفی تر است و یعنی اینکه او کشتن دارد آن هم دارد اما آن بازگشت هایی از متاثرگری شده نوشته شده است درحالی که رحمی هم نیست اما کشتن او بازگشت ندارد پس بدون رو در وایسی بگویم چشم بسته باید اینان را کشت چون اصلا به حق را کاملا غیرممکن دارند و فتوا هم همچون فتوا امام خمینی (ره) داده شده و از آن بدتر هم حتی بی گناهش به ظاهر یا بی گناه برای حساب آخرالزمان باشد می دهیم همینطور است که بد دومی باز شده که باز نکرده بودند آن بد دوم داشتن کافر و منافق است حتی اگر بی گناه درجرم باشد اما متاثرگری داشته است چنین وضعی این هم محاکمه می کشد چنین شخص و اشخاصی تنها محدوده هایی هستند که برخورد می شوند اما چپ ما ضعیف است و (آنکه نقیص مطلق است نه چپ۵۰% با راست ۵۰% است (نه راست ۵۴% با چپ ۴۶% است) بلکه چپ ۱۰۰% و راست ۱۰۰% است می تواند همان نقیص درجهت مطلق ۱۰۰% به جایش که جایش به باطل اصیل جامع است باشد اما باز جایش که جایش باطل اصیل جامع است ۱۰۰% است که همان ۲۵% است وگرنه حق و رحمت ۷۵% حداکثر (رحمت و ترحم) و لااقل ۵۴/۴۶% است می باشد چنین است که منافق و کافر حامیش رحم نشده و این خود درروال و امتدادش به تثبیت روی ثابت برخورد است که همانا چنین برخوردی باشد بعضی موقع ها برای مسائل عملی پیش رو به عقب بازگشت پاسخ دارد اینکه همانا این مسئله است بدیهی است که درروال و امتدادش شرح شده است و تازه باور از حق طرف برای ما نداریم که به خاطر آن نکشت و تازه عقل نظری از درحساب ملاک درروال تکلیف تمام هیکلش پایین تر است پس آن بی کران شهود یا اصلا استنتاج یا غیر آن بیاورد باطل است و موثر نیست و رد است می باشد وخدا نداریم چون خداوند می خواهد بعضی از شما را با بعضی امتحان کند پس بعضی را شما باید دست خدا بشوید و بکشید پس حق محض درعقل نظری وعقل معاش هیچ اثری درپیشینه اش ندارد می باشد پس حسی وتجربی هم تمام بگوید آن بدتر از عقل نظری است وعقل نظری بدتر از آن است پس حتی هم از داده ی عینی آورده (ومعنا ازداده ی عینی(هرغیر)) ،رد است.و تازه معنا از داده ی عینی رد است پس همین است حتی معنایی کردنی که برگرفته از داده های عینی باشد رد است می باشد چنین است حق نسبت به باطل تماما شرطی و یک جهته و خودسر و . . . است چنین که راه حق یک طرف رود راه باطل یک طرف نیست بلکه راه باطل متعدد است مختلط می رود و حق هم دراین میان چنین به ظاهر پیدا دربین باطل پیدا می شود چون باطل از حق می گذارد چنین است که جاده ی حق داد بزند نیست اینطور هم نیست باید تجربه اش کرد و چشید تا فهمید جاده ی حق کدام است پس درکل بدون نیاز به تجربه و درنظر نگرفتن مختلط ها جاده ی حق همین روال و امتدادی است که این کتاب می گوید فقط این کتاب تمیز حق را از غیر آن می کند چنین است که عمل کفر و نفاق خود بدی و یک محکوم و یک پرونده باز حساب شده و برداشتن پول از جیب درعدل الهی همانا اگر قصد نیاز رضایت به همدیگر باشد درآن موقع صحیح است چنین است که هم همانا بایکد وقتی است که مکفور و کافر آزاده قصد دارد متاثرگری بکند وگرنه چنین آزاده نباشد به جای بایکد شدن کُشته می شود مثل هردو سوره و آیه می باشد که چنین است که اینکه دانسته حق همین است چیزی که اخلاق و عمل تعریف می کند حق ندارد حق بنامد آنان فقط باطل هایی هستند که اگر با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد از حق درشانشان می شوند وگرنه باطل نیستتد حتی خوبی کردنشان که باشد چون تزویر درکنار اندکی روشن برای باطل است که همین روشن نبودن کافی است که بدون پشتوانه ی ملاک و امتدادش است با اندک ضعیفی که جرم هستند که همین است که آن بد است از سمت مشخص اما بد است منافق و کافر و بی تفاوتگرایی اندیشه از سمت تزویر است و جرم و مجرمشان دارد اما همه نیستند اما اکثراز آنان باید کشته شوند می باشد و تازه  
(قتلی که به کفار و منافق نرسد اعدام می خواهد نه قتلی که منافق و کفار کش است که کشنده ی آن را کشتن همانا کشتن کشنده دارا است)(و تازه ما دشمن سرسخت لبیرال از اندیشی که به مهم تر ورود به منظور ذهنیت اصولی دین باشد هستیم) و تازه منجی کسانی باشید که معدود لله نیستند و آنان را کمک بکنید و تازه اینکه رحمت را بسیار داشته باشید نگذارید به ترحم برسد و رحمت شما نسبت به غیر ازمجرم ناگذشت و معدود لله همچون باران رمپ دار باشد و رمپ دار نباشد مورد سوء استفاده می شوید پس چنین باشید که بخشش فراوان کنید به چه کسانی مهم نیست فقط معدود لله و مجرم ناگذشت نباشد رحمت بدهید و بارانش باش و ببار و نگو کاسه ی خالی از چه کسی است چنین رحمتی که منهای فقط معدود لله و مجرم ناگذشت بدون ملاحظه رحمت باشد  و عشق با مبنا پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد این ایمان است و اگر با پشتوانه لازم نباشد که خطری است و تازه اینکه عشق و دوستی با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد ایمان می شود ویا عشق و دوستی با پشتوانه ی مسلم در غیر از ما باشد می باشد و تازه داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش درروال تکلیف لزومی است می باشد و آنقدر اینکه بدانید داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش هدایت الهی است و لزومش هدایت است این است که این را داشت درصورتی که نداشت و مسلم نبود بایکد می شود اگر آزاده بود یا کشتن است اگر معدود لله است داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش ذاتی درروال تکلیف است که مبنا بدون آن یعنی کلید نداشتن ورود به بهشت یعنی نداشتن جواز ورود از پل صرات است البته دانست که پشتوانه ی ملاک و امتدادش داشتن آن درروال تکلیفی است که اگر همگان به آن نباشند همگان جواز ورود به بهشت را ندارند البته هرچند آزاده باشند وارد شوند و ^دراوایل^ قرار بگیرند اما جواز رفتن پیش امام عصر (عج) هم داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش است اگر داشت راه داده شده و بر میزان رحمتش به مناسب درجه بندی می شوند چنان باش که منهای آن اشخاص و گروه ها باران باش و ببار و نگو کاسه خالی از کیست (رهبری می گوید فتوا اقدام را بکن به ما می دهد ما چطور رساندنش هم شرح داده ایم تا رهبری فتوا مقابل آیات شیطانی داده تا نداده معدود لله به ما میخندد اقدامی نمیکنیم(چون اذن فتوا نیست)غیرازبایکد که ‌نشنیدن است که به کافر آزاده هم داریم به شدت دوری نیز می کنیم چون رهبری فتوایش را نداده است اما چون داد طریق برخوردش این کتاب گفته است چگونه از او بگذرانید حتی ایشان موسیقی را حلال کردند بین موسیقی کدام مناسب برای رسانه است بین آن حلال ها نیز گفته شده یعنی ایشان خود از قرآن و دین پرانتز باز کرده اند این کتاب حکمش را از حکم ایشان پرانتز باز کرده است که یعنی آنقدر بشود که حجت برای یک قدم زدن دراین دنیا باشد البته سخت نمی گیریم اما شرح می کنیم برای آنان که به خود می خواهند سخت بگیرند تا بیشتر هدایت پیدا بکنند وگرنه خارج نیست ونباید باشد و اگر بود شما خود وارد پرانتز های مناسبش وارد بکنید تا همانا پاسخگو باشد صحیح حجت باشد(که هم حتی یک قدم زنی)می باشد.)
و تازه که همیشه اختلاف با دوستان می تواند باشد اما این اختلاف اندک باید شود.و تازه اینکه دانسته ابلیس شش کشور قدرت اول جهان در دست آن است(به زبان همان قوم زمان پیامبر (ص) بگویم) روم و گُل و انگلند و ساکسون و سکاها و شین (امروز تمدن اینان آمریکا و فرانسه و انگلستان و آلمان و روسیه و چین) درمقابل حضرت مهدی (عج) سامی ها بادیه نشین و پرشیا و بابل اما چند کشور اروپایی زیر حرکت پرشیا رفته اند به همین دلیل ابلیس آنان را فقط شورشی و فتنه ای دارد و فقط سه کشور دقیق مانده است(روم و انگلند و اسرائلیه)و اسرائلیه دچار فتح پرشیا می شود و افتخارش را می برد (اما مهدی کذاب قبل از این حرکت تا غربترین رفته بود و بعد پس دوباره گرفته شده بود آنهم با پرشیا رفت اما پرشیایی که به ایرانی بودن برابر اسلامی بودن افتخار می کنند نه اسلامی را بیشتر می خواهند می باشد) پس قرار نیست پرشیایی های خوب ازمیان بروند بلکه قرار است پرشیا از میان برود تا دوباره برای اهل پیرو (شیعه) اتفاقی همچون برتری میهنی به دین ویا برابریش ویا دست کم نداشتنش رخ ندهد ودرشان قلب طرفی بر طرفی برتری و طرف دیگر بر طرفی برتری دارد نه شان ملاک یا شان کل که یک حساب است هرچند تفاهمی دار نباشد و ازداده ی عینی پیرو آن خودپسند  باشد پس اینکه اگر بگوید میهن و پیرو دین می گویم پیرو دین مهم تر از میهن است و میهن مهم تر از پیرو دین ویا رفتار انسانی مهم تر از میهنی و میهنی مهم تر رفتار انسانی است اما اگر مسئله دین مبین اسلام ناب محمدی و روند اثبات ملاک مطرح شد بگوید نه این یکی فرق دارد این یکی حتی میهن و انسانی و خوب از انسانی و تمام تمدن همه انسانی و علمی(چه از خوبش چه بدش)هم جای او را نمی گیرد چون همانا این یکی درشان کل است نه درشان جزء نیست چنین بدانید این یکی آنطور بدانید کافر حسابتان می کنیم حتی اگر مسلمان باشید چنین وضعی است شاید آزاده بگیرید شما را اما هرگز مسلم و ملاک دار و حتی بددین هم نگیریم کافر آزاده بگیریم چنین است که این فرق دارد از هرغیرش فرق دارد که غیرش از آن مغلوب و آن غالب است پس چنین است که این مسئله حتی انسانیت مطرح منظور همیشه درنزد خدا آنچه انتظار از بشر می کشد نیست تا درروال تکلیف پشتوانه ی ملاک و امتدادش را نداشته باشد و چون داشت مطرح است اما به تنها مسئله ی دوم است پس اینکه با هرخودپیرو دین با هرخودپیرو اندیشه داریم اما با هردین و اندیشه سر زبان درروال تکلیف نداریم می توان گفت چه مسلمان باشد چه مسیحی چه یهودی چه هندو چه بودایی چه زدشتی چه . . . اما دین را نه چه اسلام چه غیر اسلام سرزبان درروال تکلیف نداریم با هرنظری نداریم اما با هراندیشه نه چون نظر برمی گردد به خواسته های شخصی وسلیقه است و همانا اندیشه می تواند برگردد مشترک حتی فطری باشد پس با هرنظری داریم اما با هراندیشه برسر زبان زشت درروال تکلیف است چنین که لبیرالی را نمی دانم اما میدانم نوگرایانه میانه رو درشان عمل و شان فکر مربوط به عمل(اعتدال)داشت اما درباور هرگز تغییر دارد اما وقتی گمراهی همچون نامسلمان است وقتی درجهت هدایت است همانا درروال تکلیف بود و باور اسلام داشت باید بنیادگرایی میانه رو باشد چنین صحیح است می باشد وتخلف از این لبیرال اندیشه بنیان بوده که سختترین برخورد میشوند و آنان دشمن هستند و آزاده واقعی باید مثل توپاک ونجاشی باشد فعال ضد باطل همانا نه ریچارد داوکینز و ابوسفیان از ترس جانش بگوید آزاده است البته با گفتن آزاده همانا حساب آزاده باز کنید حتی اگر نفاق و کفر متاثرگرایی داشته باشد فقط شما بایکد بکنید ما کافر آزاده از کافر آزاده فقط نداریم بلکه کافر آزاده ی واقعی مثلا مسیحی و یهودی و...فعال فعال ضد بی خدایی و فعال ضد بی معادی وفعال ضد شیطان پرستی وفعال ضد پسر خدایی و فعال ضد مخالفین ماوراطبیعی و . . .اینان را نجاشی های واقعی میگویند اینان آرامش برخورد است و بایکد شدن لااقل دراین مسائل ندارند و کسانی نیاز ندارند کافر آزاده شوند ازاین جهت که از خودما هستند یعنی مسلم همچون رهبری و هم طرز فکرانش می باشد وکسی که با رهبری است اما ذهنیت اونمونه او که عقلگرایی دینی(ایشان هم معرفتی هم نظری هم معاشی(که اما مسلم سطحی لااقل نظری را دارد)است)همیشه با عشقی(با شعر)که بعضی موقع ها دارد و صور دین مهم نیست قرآن محتوایش را فهمید و . . .این خود همولوژیک مشترک است البته درحقوق انسانی دسته بندی نمی کنیم اما این بدین معنا نیست که انسانی نزدیکی دارد بلکه درحساب ملاک مهم تر است لیکن گسترش جسمی و عینی انسانی اکثرا بیشتر است جزء باطل اصیل جامع که کشته میشود اما حضرت مهدی(ع)ازما ملاک داران است و ایشان درکل جمع است اول عقل مبنایی ویا عقل معرفتی و بعد عقل نظری وعقل معاشی با بعضی عشق(ازعقلانی)که شعر مربوط به بحث دقیق او است(که معدود لله را برخورد است)تازه دین در پیرو دین نیست اگر الهی بودن را درنظر بگیرید که اسلام دارد(و با احترام دیگر باور)پس چنین است که دین را نمیتوان همچون پیرو دین کرد می باشد.و تازه چه چیزی مقدس تر از عشقی که جلو دار عقل مبنایی دین باشد آن عشق باید مجنون مقابله داشتن داشته باشد هیچ جنگی بدتر از جنگ نرم نیست باید با این جنگ مبارزه کرد هرچند (بادستکش مخملی باروکش چدنی) پروانه با فکر روباه باشد اینکه دانسته همانا دشمن جنگ نرم جنگ سخت خفیف ندارد می تواند جنگ محبتی داشته باشد که عاری از هرگونه خشن مقدس باشد و خشن مقدسش فقط به مجرم باشد نه به معدود لله چنین است که باید گفت آنان که دشمن هستند باید بدانند پروانه لطیف هم بشوند و بدتر از آن و پَر شوند چون درحساب ملاک ندارند دشمن می مانند وقتی خشن هم باشد فقط برای مجرم دارند(ما اسلام نروژی را قبول نداریم مگر همانا نروژ فقط بخش انسانی آن است چنین است دلخوش نکنید که ما هیچ بویی از افکار لبیرال نبرده ایم جزء در افکارخودعمل آنهم میانه رو آنچه مورد نظر است جامعه آرمانی مهدوی است که از ذهنیت نروژی نمی گذرد بلکه عملش و فکر درعمل می گذرد که قرآن با تعریف غیر از این کتاب و امتدادش نباید پذیرفت حتی اگر این کتاب از داده ی عینی باشد می باشد و تازه  که فکر درعمل همه فکر بودن صحیح نیست که اگر عملی نداشت باطل باشد چنین فکر کردن باطل اصیل جامع است که ذهنیت ذهنی او به چنین ذهنی ساخته ی ذهنی می نامد وقتی مسئله ی الهی است ساخته ی ذهنی بودنش ساخته ی ذهنی آنان است اینچنین است که عمل مطرح و اصل نیست و رشد نشود و . . . اشکال نیست اگر ذهنیت الهی بدون عملی که صحیح است باشد و همین است که ذهنیت که هیچ ذهنیت ذهنی باطل اصیل جامع را درباره ی درحساب ملاک قبول نداریم و درحساب ملاک همین است که این کتاب و امتدادش تعریف می کند حتی اگر هیچ عمل نشود اما عملی نشدنش الهی روی ثابت چنین شده باشد همانا تایید درروال تکلیف است که هیچ مبنای درروال تکلیف داشتن و اصول آن می باشد و می توان زیر اسباب("کاسه و کوزه ی")رهبری که (اگر) این تاییدات این مخالفین (لبیرال ها) را می کند زد و این را گذاشت چون تا اینقدر بنیان تر از خود شخص هیکل خود ما و رهبری است می باشد. سه عقل باطل است بی عقلی و ناقص محض عقلی و عقل سلیم بیش از حد عقلی متناسب است ۴۶/۵۴% عشق باشد و ۵۶/۴۶% عقل باشد و عشق دوتا مرض است بی عشقی (مثل گلی که زیاد سرما بکشد) یا قساوت قلب مگر برای معدودلله است و عشق سلیم بیش از حد (مثل گلی که زیاد آفتاب بخورد) و از همه بدتر ناقص محض عقلی یا عقلی که عرفی محض است ویا عقلی که چپ محض با راست محض است با عشق بیش از حد است سلامت آن است که عقل با این روال و امتداد و نوع عقل دیگر باشد دراین امتداد باشد که این کتاب دارد با عشقی (این یکی را کمی کم کاری شده است) که متعادل است این همان حق درملاک انسانی است چنین هدایت الهی است می باشد. و تازه که شان متفاوت فرمول متفاوت است که هرگز همانا نباید به خاطر فرمول متفاوت نباید شان دیگر محکوم کرد به خصوص از قضاوت شهود حسی نباید چنین کرد حتی همین است که سه مسئله از درکل جمع که بشریت دروال تکلیف به آن مربوط است که درست می گویند و یک از آن ذهن مبنایی است آن همانا این درروال تکلیف است که درحساب ملاک (پشتوانه ی ملاک و امتدادش) و انسانی و عملی است اما فرمول مشترک باشد از درحساب ملاک است که سخت درنرم برای امتداد است چنین است که همانا گفتند درشان انسانی فلان مسئله است اصلا نباید ربط داد به درحساب ملاک چون تازه درحساب ملاک تسلط بیشتر دارد حتی همانا اگر از داده ی عینی و شهود حسی چنین نباشد که مهم نیست نشود چون برای باطل نمی شود حساب بشود چون آن این کتاب را از اول نخوانده است اگر خوانده بود می فهمید چنین وضعی است که باید گفته شود نباید مثقالی انسانی را ربط به درحساب ملاک داد اما درحساب ملاک می تواند دردستشویی کردن دخالت نیز بکند چنین است که نمی تواند ذره ای مسئله ای از غیر درحساب ملاک را ربط داد و همین است که تمام تمدن همه ی انسانی و علمی باطل اصل است اگر درروال تکلیف نباشد و مقدم داری را مراعات نکند و پشتوانه ی ملاک و امتدادش را نداشته باشد پس جزء خسارت چیزی ندارد و اکثر کمیت انسانها جاویدان اعذاب می شوند چون حق را به نام خودپسندی و خود محوری و همه تکلیف بینی و مراعات حق به مقدم داری و . . . نگرفته اند و عمل بخش کوچکی از حساب است که تفاوت مسلمان شده اید و مومن می آورد چنین است که انسانی همینطور است پس شان آنان باهم اگر ۴۶/۵۶% یا ۲۵% بشود هرگز ۵۰% و ۵۱% نمی شود که مثقالی دخیل درحساب ملاک شود اما درحساب ملاک لااقل برسرزبانش است می باشد چنین است که درکل جمع هیچ دخیلی مسئله ای غیر و مغایر درحساب ملاک نمی شود و پذیرفته هم نمی شود حتی درشان دیگر که مربوط می شود آنجا علم هم باشد که(یعنی بسیار گوهر بار است)وقتی مغایر شده رد است چنین است اگر تاجایی مغایر نشد هرچه بود قابل پذیرش درروال تکلیف است آنجا توسعه و رشد و اکتشافی از داده ی عینی که مغایر نباشد اهمیت بسزایی پیدا می کند و قابل تحسین می باشد.بی سود ها دوتا هستند و خوب هم دارند و تازه بی سود ها خوبشان اولویت هستند یکی خوبشان معنایی و معرفتی است (که سود نداشتنش به معنای بی سودی نیست بلکه به معنای سود دنیایی نداشتن است) و دیگری که بدش است بی سودی کذب همچون لباس پادشاه و کودک شهر است و دیگر دو سود بردن است یکی فردی یکی جمعی است که سود جمعی مورد نظر درمقابل سود فردی است اما فرد می تواند بر سودش بماند لیکن شان را نباید ترکیب کرد چون بی سودی درروال تکلیف درحساب ملاک است و سود درروال تکلیف درخود انسانی و خود عملی است (که متعلقه نیست) می باشد و تازه درسود نوگرایی میانه رو مطرح است و هم اینکه درانسانی و فقه و اخلاق اعتدال (بین مسائل روز و سنت همانا سنت پیامبر (ص) دراین شان است) مطرح است و همانا درحساب ملاک بنیادگرایی میانه رو مطرح است می باشد چنین درروال تکلیف است و هدایت الهی و صلاح شما درهمین است می باشد‌ که این راه هدایت الهی و سوال در قیامت بدین روال ها می باشد از او درمورد اسب بپرسند و از تو درمورد ماشین و از او درمورد جت و . . . و درعقل معاش و عمل به روش پدرانت نباش و از قدیم و رسوم آنان پیرویی نکن و راه جدید را درپیش بگیر(اما با همان باور به اصول دین و همان ذهنیتی که به اصول دین است می باشد)
وتازه اینکه هم متحجر هم متجدد (نقیص مطلق) فرق دارد با بنیادگرایی میانه رو و تجدیدگرایی میانه رو (بددین) فرق دارد با بنیادگرایی میانه رو اصولی و تجدیدگرایی میانه رو (مسلم و ملاک دار) است می باشد (نقیص مطلق بنیادگرایی ۱۰۰% و تجددگرایی ۱۰۰% هردو باهم است نه۷۵% و ۵۴/۴۶% همچون ملاک داران به حساب امتداد این کتاب است نه ۵۰% همچون بددینان است)و تازه اینکه دانسته ماشین الکتریک و آب کاملا اختراعی سالم و قابل تحسینی است که برای حفظ محیط زیست و سرعت بیشتر ماشین و امنیت بیشتر است و تازه اینکه دانسته ماشین بسازید از نور کار بکند و با انرژی خورشیدی حرکت بکند ویا خود فیلتر نوری داشته و فیبر بدهد بدین چنین کار بکند بدانید قدرت نور از انرژی هسته ای و . . . هم بیشتر است هم درفایده هم دربلا است و تا این انرژی را به قدرتی عظیمی تبدیل کرد می توان با این نیرو اگر با فشار فریاد باشد منطقه ای راه اندازی کرد یا منطقه ای را تخریب کرد اما تخریبش برای دشمن و امنیت است و راه اندازی آن برای سلامت است و دانسته که سلامت درکناز امنیت معنا دارد به تنهایی سلامت باشد افراطی سلامتی شده و معدود لله هم به این بهانه می خواهد جانش را که جسمش است حفظ کند درحالی که می خواهد "متاثرگر" هم با داشتن سه شرط بماند پس امنیت هم اگر جانی و جسمی نباشد و امنیت فکری هم درنظر بگیریم اینان نه تنها باید برخورد بشوند بلکه بیشترین برخورد شدت باید بشوند که حتی از مرگ هم برایشان بدتر است لااقل بمیرد می باشد چنین است که اینان بحث بکنند و منکر شوند فرق دارد با اینکه بحثشان متاثرگرانه باشد چنین شد حتی درباره ی این بحث ما بحث مخالف کردند برخورد به شدت می شوند می باشد (لبیرال خود عملی و لبیرال خود اندیشه عملی اگر بدانیم همه اندیشه خودعملی نیست فرق دارد با لبیرال اندیشی است می باشد که لبیرال اندیشی نادرست و گمراه است و خودعملی آن تا حدود ضعیفی برای اجبار و کراهت دین نبودن و توسعه میانه جزء معدود لله لازم به ذکر است وگرنه به غیر از این آزادی افراطی و لبیرالی باطل است به هرطریقی که بخواهد باشد می باشدو نگذارید یک ذره کشور دردست لبیرال ها بنیان ها بیفتد می باشد) و تازه اگر دقیق شوید می فهمید ما خود را رد نمی کنیم بلکه آن دقیق بودن آنان هم سطحی است چون "از و به و . . ." هم حتی در این جملات  اثر دارد چنین است ما بگویم تجدیدگرایی را ما دشمن درباور هستیم از آنجا بگویم درعمل تجدیدگرایی میانه رو هستیم کسی بداند هر فکری فکر از حساب عمل نیست می فهمد اشاره مخالف هرگز خودی نیست بلکه طرف دیگر است که رده و روالش را باید بشناسد و از راه گمراهش باز گردد ما درباور معصوم هستیم و منکرش منکر خدا است می توان درباور درروال تکلیف اگر باور ما را گرفت معصوم درملاک انسانی شد اما درخودعمل مسئله برسد فقط خدا سبحان است و معصومین که هم باوری است هم رفتاری وگرنه آنچه درروال تکلیف ما را مانند اینان می کند خود عمل و رفتاری و اخلاقی است که نمی توان رسید وگرنه در عمل آزاد می توان جلو زد و درباور درروال تکلیف باور آنان را مشترکا داشت که مسلم نیز چنین است فقط روال اثبات ماگلاک را باید بگیرد تا هدایت الهی را به اکتفا اولیه بیابد چون پله های دیگر هم است نه درحساب ملاک بله درروال تکلیف پله های دیگر است درکل جمع چهارتا است درحساب ملاک (درحساب درگرو خدا درملاک انسانی) و انسانی (باطن اصل درظاهر) و عمل (باطن درظاهر) و عمل آزاد (مسئله ای که بسیارظاهر  است) اما آنچه درحساب ملاک راعینی شرح داده نه آنچه بودن،لازما همین روال و امتداد کتاب است که دراصالت از نما نه رفتار شرح نه باطنی شرح است.^و تازه اینکه سخن پدر و مادر گوش ندهید اگر غیر با این کتاب گفته (قطعی و از ظلم بدتر است گوش آنجا داد ) شد^ و تازه اینکه اگر گوش دهید روی ثابت دشمن خدا هستید چنین است مسئله ^مثقالی^ مزاح نیست و تازه اینکه این کتاب اهمیت آن مقدم است چون بنیان تر از آن حتی برای آن احترام به خدایش (مغایر) هم است چنین است که همانا احترام پدر و مادر اگر تخلف از حق نکردند احترام به آنان واجب است اگر کردند فقط علیه آنان قیام کنید نه اینکه اقدامی خرابکارانه بکنید قیام پا شدن نیست به معنای این است که اعتراض و مخالفت و رویگردان از آنان کرد اما همانطور احترامش واجب طبق مشروح رسیدن از این کتاب واجب می ماند و فرق است بین گوش ندادن با احترام نگذاشتن و می توان با اینکه دوست پدر و مادرت هستی گوش ندهید مثلا او شما را به کفر وامی دارد یا ظلم خواهد فقط گوش نمی دهید درجایی که کفر زیادی به تخلف شدید درروال تکلیف بالا کشید آنگاه بازاحترام را نگه دارید اما پدر ومادر دیگر خطاب نکنید و چنین بشود که آنان را با اسماء کوچک هم خطاب نکنید آنان را اگر خواستید دیگر خطاب کنید خطاب اشاره بکنید (مثل یک لحظه بیا) اما ^این را بدانید که احترام آنان درصورتی ^واجبترین^ است که از این کتاب و امتدادش تخلف نکنند آنجا نباید از*گُل*هم کمتر گفت می باشد.^ و چنین خانواده نیکو است اما خانواده نهاد بنیان نیست چرا نهاد بنیان برای اجتماع است اما درروال تکلیف پس از پرستش خداوند و درگرو آن درملاک انسانی ویا پشتوانه ی ملاک و امتدادش نهاد بنیان(پس از امر به معروف و نهی ازمنکر درخودشان اصلاح)والدین هستند می باشد پس از آن فقرا و مسکین و مستضعفین است پس از آن نماز وزکات و(اعمال)عبادات و روزه وحج و...است می باشد‌. برای رشد یک کودک همانا کودک را دریک فضای سخت به طور نرم به نرم قرار دهید تا رشد او متناسب باشد می باشد و بیشتر هم درحالت فکری قرار دهید و از حالت عملی آن غافل نمانید اثرش را پیدا می شود چنین کودک رشد خوبی پیدا می کند اثرش هم در این دنیا می بنید البته او انتخاب کند یا تخلف به جا را به درستی طی کند و وارد مسلم یا ملاک داری بشود اثرش آخرویی نیز است چنین است که این هدایت است و مدلی برای تربیت است می باشد.(گفتم غیر از معدود لله و غیر مجرم بقیه رحمت و سعادت است و سعادت آنان که مجازات میشوند همین مجازاتشان است می باشد وبسیار تحسین است البته ممکن است که غیرازدجال همانا مورد تحسین مللی شود اما این به نیت مللی نیست به قولی که دجال از موافق این کتاب نیست و دشمن این کتاب است و اصلا مسلمان نیست هرچند صهیون مسلمان دارد اما دجال مسلمان نیست چون ضد عیسی است نه ضد مهدی به قولی ضدمسیح است و از همین است که او تزویر مسیح است و ماشیح است تا مسیح و منجی یهودی ها است تا مال مسلمان و مسیحی هم اینکه او از یک کوه پیدا می شود  و بسیار شباهت هایش شبیه حضرت مهدی (عج) است اما اینکه او هرگز کعبه را ندیده و او مسلمان نیست او حامی غرب است و دجال بیشتر همان کثافت هایی است که نظام ‌ایران را برقرار کرده اند به عنوان یک بازی دجال (اینجا نه به عنوان دجال بلکه به عنوان ساخته او) حکومت جمهوری ایرانی(فتنه)است و دراین فقط شیطان شک ‌می کند چنین است که دجال ظاهرا خون نمی ریزد و پروانه نه با فکر سیرتی روباه بلکه سیرتی هم پروانه است بلکه از این‌که این کتاب را باور ندارد و معتقد نیست که صحیح است دجال نشان است این کتاب خود برای خودش نشان از رفتار ندارد چون خود ذاتی است اما خود نشانی برای تمیز کردن دارد آن این است که این کتاب را دجال باور ندارد و مهدی کذاب باور ندارد ودجال منافق هم نیست حتی منافق درجیبش جا می شود همانطور که کافر درجیب منافق جا می شود اینکه او کسی است که انسانیت و فقط خدا از فقط خدا با هراعقیده و اندیشه ای را مورد نظر دارد این دجال است حتی خدایش و انسانیت است ادا اینان هم درنمی آورد واقعا به اینان معتقد است اما چون با هراعقیده و اندیشه و دین می گوید دجال است البته پیرو دین اهمیت ندارد و نظر اهمیت ندارد این همان درصد است که به ۱۰۰% نمی رسد پس همین است که دجال دین مطرح ندارد ونه کفر دارد نه درلباس مسلمان است بلکه او نامشخص است فقط انسانیت و فقط خدا از فقط خدا می خواهد چنین کسی فکرش روی ثابت دجال است البته هم فکر دجال همانا دجال نیست اما پیرو او می شود سازمان ملل و حقوق بشر اولین پیرو دجال است می باشد او خدایش هم معلوم نیست فقط انسانیت دوستی او مشخص و شاخص است واین طرز تفکر قدرت بالایی درآخرالزمان گرفته چنان که حکومت ایران را به رخنه ی خود از سمت کشوران غربی درآورده و چنین طرز تفکر رایج میشود این طرز تفکر ملات گرفته و پرپشت شده تا آنکه دجال ظهور کند اکثر انسانها مجذوبش می شوند واو هم واقعگرایی محض است نمی توان تک چشمی او را دلیل کرد اوهمینطور قدرت پیدا کرده و مصلح شود آنقدر که طرف دینش را همچون کاسه آب رها کند.آنکسی که تخلف به جا شروع می کند با آنکه بر تخلف به جا می ماند فرق دارد آنکه از بی تفاوتگرایی اندیشه شروع برای یافتن حقیقت می کند اصلا اگر به این روال و امتداد برسد از حق است اما اگر تخلف بی جا یعنی بی طرفی اما به حق داشتن را بماند نه شروع برای تخلیه ذهنی بکند ، این تخلف به جا همان تخلف بی جا است که دجال است چنین طرز تفکری هرگز به سوی حق راهی نمی شود بلکه همینطور بی طرفی به حق رفتن می ماند چنین طرز تفکری شیطانی است فرق است بین کثافت آشغالی که دشمن جنگ نرم است و بی طرفی فکری حق خواهانه می ماند با آنکه دنبال از شروع و تخلیه ذهنی برای فهمیدن از اول از معنایی حقیقت را بی طرفانه فکری به حق می کند چنین است که این حضرت مهدی (عج) چنین می خواهد که دجال همان خواست ابلیس است که نماینده آن است که تخلف به جا را هدف گرفته است نه شروع به سوی هدف طرفی شدن چنین فرق است که همانا ابلیسک هایی فکری همچون سازمان ملل پیش می آید و مشکلش فقط رعایت نکردنش است نه طرز فکرش که از ریشه معیوب است آخرالزمان جزء این مخالفت انتظاری نیست اما بسیاری قابل اصلاح هستند این مهم است و(درملاک انسانی برای درملاک انسانی روی ثابت معنا تکلیفی که ریشه ای ترین روی ثابت همگان به آن مربوط هستند می باشد) صلح بیش از حد شیطانی است و خشن جزء به جایش ^که برای معدود لله^ است ، شیطانی است وچنین است که وسط هم محض خودشیطان است پس می ماند که وسط درجهت صلح باشد که خشن بودن را به جایش داشته باشد ^می باشد^ و لطفا مخالفت نشود می باشد از آن طرف درشان ملاک خوب است درشان انسانی خوب است درشان عمل خوب است ودرشان عمل آزاد که این سه شان را با هم داشتن درروال تکلیف است البته عمل آزاد ازعمل می آید وعمل درست باشد عمل آزاد درست است که عمل آزاد و عمل خود یک شان عمل هستند اما عمل آزاد یک بخش ازدوبخشی از یک شان است می باشد و سلامت سرورمان و پیشوایمان حضرت مهدی (عج) می باشد :
 #حدیث_مهدوی
#کلام_امام (ع) :

امام صادق

«اذا قام القائم، نزلت ملائکة بدر، ثلث علی خیول شهب، و ثلث علی خیول بلق، و ثلث علی خیول حو».

«چون قائم (ارواحنا فداه) قیام کند، فرشتگانِ بَدر برای یاری او فرود می آیند: یک سوم آنها سوار بر مرکب‌های اشهب (سپید رنگی که با مشکی آمیخته باشد یا ملاک)، و یک سوم آنها سوار بر مرکب های ابلق (به رنگ مشکی آمیخته با سپیدی یا انسانی)، و یک سوم دیگر سوار بر مرکب های سرخ فام (یا عمل)».

اعلام الوری/ ص431
و تازه اینکه دانسته وقتی ظهور شود انقلاب اسلامی همانا درخطوط دوم مایل به اول ظهور قرار دارد و ایرانیان بیشترین قومی هستند که استقبال می کنند با شیعیان هرکجای جهان که از (مهدی کذاب نترسید او زود خلاص می شود) و ایران مورد استقبال هم تهاجم می شود عجیب است اما واقعیت دارد اما تهاجم ها را کار نداریم چون توضیح داده شده است اما استقبال اینان یکسری از خانواده های انقلابی یا خانواده ی انقلابی ندارند فرزندان سالم انقلابی شده دارند که همانا از خانواده های غیر انقلابی بیرون آمده اند اینان انقلابی نما بینشان نیست اما انقلابی ها بینشان است و تازه اینکه خطوط اول حضرت مهدی (عج) است با یارانی که انگار خلق شده اند برای انقلاب دیگر اینان انقلاب قبلی را تصدیق می کنند اما چشم دوخته بودند به انقلابی که حضرت مهدی (عج) می خواسته است بکند اینان خطوط اول قرار دارند اینان حتی آنقدر می توانند برای انقلاب قبلی ناآشنا باشند که طرفتار انقلاب باشند اما انقلابی نما گرفته بشوند چون دلسپرده ی انقلابی دیگر هستند نه این انقلاب (کمتر به این انقلاب) از اینجا که با انقلابی نما اشتباه گرفته می شوند اینان برای انقلاب بعدی خلق شده اند چشمان دوخته به انقلاب حضرت مهدی (عج) و حکومت عدل الهی اینان فکر و ذکرشان بیشتر آن انقلاب شده است انگار دراین انقلاب قرار ندارند اینان حامی این انقلاب هستند اما خطوط جلوتر از انقلاب هستند چون درآخرالزمان رهبرشان یمانی موعود است تا سیدخراسانی اما سیدخراسانی را ببینند دست را به سینه می برند و سلام می کنند چنین است که اینان همانا راه یافته هدایت برای انقلابی که پرچم البیعت لله دارند اینان زیر سایه بیعت برای خدا هستند تا نیت پاکی داشته باشند حتی یمانی هم مورد نظر نیست و بیعت برای خدا همانا بیعت به سوی مهدی هم است چنین است که اینان فراموش نمی کنند که اگر این برای خدا بیعت و پیمان نبود هرگز اخلاص نبود حتی اگر قرآن را بر سینه می فشردند چنین است که بیعت برای خدا این پرچم ما است که این زیر پرچمی هدایت گری است که (اگر نباشد انتخاب بد میشود)پس چنین است که درست است که ما از هم شدت هم رحمت پیرویی می کنیم اما خداوند رحمتش بر شدتش غلبه دارد چنین است که همانا رحمت بسیار گسترده است و رمز پیروزی پیمان ناگسستنی و همیاری ناگسستنی یا بیعت که برای خدا باشد که چنین البیعت لله است این همیشه دلیل راه حق افتادن می باشند ^راز پیروزی ما^است.
و تازه اینکه همانا حقوق بشر را با اسلام مخلوط نکنید چون حقوق بشر جزء آنقدر درحساب ملاک بزرگ که حقوق بشر  اندک بودن تمام هیکلش اصلا مقبول نیست به خصوص آخرالزمانش که مال دجال است چنین وضعی است بد آن بد نیست که بعد آن اختلاف افتاده باشد بلکه بد الفبایش چیز دیگر تعریف شده است به قولی بگویم جرم بد باشد بدی دیگری هم است که جرم نه تنها ناچیز است بلکه از نداشتن درحساب ملاک خوب است این خوب رفتاری اصلا از بد بودنش است که این از منافق و کفار حامیش است که متاثرگرایی هم بشوند باطل اصیل جامع شده و معدود لله می شوند و جرات کنید که خلاف جرات آنان جرات بکنید چنین است که چنان بکشید که انگار می خواهید خدا بکشید حتی اگر شیطان مقابلتان باشد این معدود لله اگر کشته شوید شهید هستید و اگر بکشید پیروزی نصیبتان چنین بشود که همانا اینان نباید گم بشوند هرجا درمقابلتان شدند یا رودررو شده اید از میان آنان را بردارید همانا حتی اگر به خانه ی موش بدوند که خصلتشان سه تای متاثرگری و مبنا عشقی و تفکر لبیرالی مشخص است می باشد چنین سه خصلت دشمن منافق و کافر حامیش است که همانا مهم ترین خصلتش متاثرگری است چون این متاثرگری باشد و دو خصلت دیگر داشت کشته باید می شد می باشد و تازه  #حدیث_مهدوی
#کلام_ولی_عصر(عج)

کلام امام زمان

وفی أبنة رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلم لی أسوة حسنة

ای شیعه ما
در دُخت گرامی رسول خدا صلّی الله علیه وآله برایم اسوه و الگوی نیکویی است.
(پیامبر اکرم(ص) الگویی ازحضرت فاطمه (س) هستند)
منابع:الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة / النص / 286 / 4 - فصل بعض معجزات الإمام المهدی ع و ما ظهر من جهته ع من التوقیعات علی یدی سفرائهالإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) / ج 2 / 467 / احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین ..... ص : 461بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 180 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150
و تازه آنچه غریزی تر و اجباری تر درداشتن به معنای مهم تر نیست بلکه به معنای بی اهمیت تر برخلاف اهل عین می باشد و تازه لبیرالی عملی و عشقی عملی مشکل نیست اگر فکر آنهم فکر مبنایی بشود باطل اصیل جامع است می باشد یا دو طرفین محض داشته باشد هم است که این  اوج باطل اصل است که این باطل اصیل جامع شاخه ی بدترین است شاخه ای که حق و باطل را محض دارد و چپ و راست را محض با هم دارد هم راست را محض دارد هم چپ را محض دارد البته نمی گوید بین حق و باطل شاید حتی خودش هم بین حق و باطل را رد کند اما درمسئله اش مطرح می کند چپ محض با راست محض و دوطرفین محض می باشد چنین ابلیس است و شطرنجی است چنین باطلی شوخی و مزاح نیست این باطل اگر به جا باشد که باطل حساب نمی شود تا وقتی به مسئله که این کتاب و ذهنیت همچون این کتاب است نرسیده باشد اما اگر بی جا شود و همینطور گرفته شود یعنی بی طرف حق قاضی همیشه که روالی چنین ندارد وقتی چپ محض با راست محض را معمولا با هم دارد^چنین کسی اصلا نباید بحث شود چه برسد برخورد بشود درصورت برخورد (با داشتن تسلط جسمی) چشم بسته زده شوند وقتی متاثرگری را داشته باشند البته تا مقابله و رو در رو نشود هیچ خطری نداشته و حقوق انسانی برابری همچون ما دارد آن بقیه معدود لله ها وضعی بهتر از این دارد این یک کلمه اش صد فرسخ می تواند از دورش دن از این کتاب گرفته تا حتی از خدا هم دور بکند چنانکه حتی بازگشت هم ممکن نیست یا راحت نیست اینطور نباشد مثل دیوانه ها گوش هایتان را بگیرید بلکه رودروایسی نکرده بگوید نمی توانید بشنوید برای چنین اشخاصی فقط مجنون و عشق جلو دار کنید (اینان نقیص مطلق هستند بدتر از خیر مطلق متخلف بدتر شر معمولی هستند که اینان را حق داده می شود فقط اهل مهدی و اهل نظر می توانند از اینان درامان بمانند آنهم به خاطر نشنیدن است که قدرت کنترل نشیدن دارد وگرنه همانا آنجا عقل کار آنهم برای حس جویا خواهی برای اینان بکند مشکل دارد و انحراف می باشد این بله خود عاقلانه است اما فقط اهل مهدی مراعات می کنند می باشد) و تازه دشمنی ما با نفوذی ها آنقدر زیاد است که انگار می خواهیم با آنکه از او پیرویی کنیم ناراحتی بیاوریم اما قصد ما این نیست هیچ موقع نظام همانا انقلاب نیست خود رهبری این را تفکیک کرد اما نظام نه آنان عادلانه می گویند که همگی مشکل دارد نه آنان که می گوید همه چیز بی مشکل (گل و بلبل) است بلکه نظام هم خوبی هایی داشته از سر مسلم ها و بدی ها از بددین و منافقین داشته است حتی بعضی مسلم ها کارکنان دولت بوده اند و این سخن را تصدیق کرده اند اما آنقدر نفوذی ها خطرناک هستند که حتی از بی منافع هم دلسوزی بکنم منافع زندگی مردم و ما هم درخطر آنان هم است که یکسری خدمه های نظام هستند می باشد البته بددینان آنان که همانا نقیص نقیص هستند اگر میخواهند دینشان را محفوظ دارند به این کتاب و مطالبش پناه بیاورند صحیح امن می باشد. 

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...